تحقیق و مقاله و ... تا درد دل
ميرزا محمد علي، متخلص به صائب، از معروفترين شاعران عهد صفويه است. تاريخ تولدش معلوم نيست، و محل تولد او را بعضي در تبريز و بسياري در اصفهان دانسته‏اند؛ اما خاندان او مسلماً تبريزي بوده‏اند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه شنبه دهم تیر 1393 توسط محمد فهیمی |

آسترونم، پروفسور دکتر ادنان اکتان، صحیح بودن آغاز رمضان درترکیه بیان کردند. اما باز هم مثل همیشه اختلاف نظر بین علمای کشورهای اسلامی در این باره پیش خواهد آمد.

دلیل این اختلاف نظر هم مانند موارد دیگر، بی دقتی نسبت به قرآن و سنت است. قرآن، مسئله تقویم را به کارشناسان امور محول کرده است. خداوند متعال در این باره چنین می فرماید:

الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ [1]

خورشيد و ماه بر حسابى [روان]اند

خورشيد و ماه بر حسابى [روان]اندهُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاء وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ مَا خَلَقَ اللّهُ ذَلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ [2]

اوست كسى كه خورشيد را روشنايى بخشيد و ماه را تابان كرد و براى آن منزلهايى معين كرد تا شماره سالها و حساب را بدانيد خدا اينها را جز به حق نيافريده است نشانه‏ها[ى خود] را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان مى‏كند

بخشی از پرتوهایی خورشید به به ماه می تابد، و آن بخشی از ماه است که ما آن را روشن می بینیم. ما با نگاه کردن به آن محاسبات خود را انجام می دهیم. آیه در این مورد از این قرار است:

وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ [3]

و براى ماه منزلهايى معين كرده‏ايم تا چون شاخك خشك خوشه خرما برگردد

خداوند به پیامبر دستور داده که چنین بفرمایند:

وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَن يَفْتِنُوكَ عَن بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللّهُ إِلَيْكَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ [4]

و ميان آنان به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى كن و از هواهايشان پيروى مكن و از آنان برحذر باش مبادا تو را در بخشى از آنچه خدا بر تو نازل كرده به فتنه دراندازند پس اگر پشت كردند بدان كه خدا مى‏خواهد آنان را فقط به [سزاى] پاره‏اى از گناهانشان برساند و در حقيقت بسيارى از مردم نافرمانند

لذا در این مورد پیامبر نمی تواند نظری مخالف قرآن داشته باشد. اما چون متخصص این امور پیش ایشان نبوده چنین فرموده اند:

“ما جماعت بی سوادی هستیم، نمی نویسیم و محاسبه نمی کنیم.” وبعد  ده انگشت دو دستش را باز کرده و دو بار این طور این طور گفته و دفعه سوم یک انگشت شست خود را جمع کرده  اینطور کردند. (این به 29 روز بودن برخی از ماهای رمضان اشاره دارد.) بعد دوباره انگشتان دست خود را با زکرده و سه بار اینطور اینطور کرده اند.(این هم به 30 روز بودن برخی از ماههای رمضان اشاره دارد.)[5]

همچنین می فرمایند:

“هلال ماه را که دیدید روزه را شروع کنید، هلال را دیدید روزه را تمام کنید، اگر هوا ابری بود و هلال را رویت نکردید، ماه را سی روزه تمام کنید.[6]

در دنیای امروزی دانشمندان قادر به محاسبۀ حرکات خورشید هستند. سازمان دیانت ترکیه در کنفرانس “رویت هلال” که در سال 1978 برگذار شد تصمیم به رویت هلال با چشم غیر مسلح بعد از غروب خورشید را نشانگر آغاز ماه جدید پذیرفتند، و در جاهای دیگر جهان هم همین را می توان ملاک قرار داد. این تصمیم گرفته شده با قرآن و سنت مطابقت دارد.

چون در آن زمان متخصص محاسبه این امور وجود نداشته، رویت هلال ماه را با چشم غیر مسلح امر فرمودند. (اما امروزه که علم اختر شناسی و آسترونومی پیشرفت کرده لزومی ندارد حتما با چشم غیر مسلح دیده شود. چرا که در قرآن ملاک شروع و پایان رمضان محاسبه است.) این واقعیت و آیات راجع به این موضوع را نمی توان نادیده گرفت، نادیده گرفتن علم اختر شناسی و آسترونومی سبب می شود که آغاز و پایان ماهها را مانند اوقات نماز حساب کرد. آن وقت همانگونه که وقتی در آنکارا وقت افطار است، نمی توان در استانبول روزه را باز کرد، با هلالی که در آنکارا رویت می شود نمی توان در استانبول عید کرد. چون این قابل قبول نمی باشد، بسیاری از علما، رویت هلال د رزمانهی مختلف در مکانهای مختلف را معیار قرار نمی دهند. هلال ماه در هر جا که اول رویت شده باشد آن را معیار قرار می دهند. با تمام این اوصاف ادامه دادن به این اختلافات دلیل محق و قابل قبولی ندارد. بهتر است که مکه را به عنوان “ام القرا” قرار داد و آنجا محاسبه ماه رمضان و دیگر ماه ها انجام شده به کل دنیا اعلام شود.

 


[1]   سوره رحمان 55/5Y

[2]  سوره یونس 10/5

[3] یاسین36/39

[4]  سوره مائده5/49؛

[5]  مسلم 1080/15

[6]  مسلم 1081/18-19؛

 

نگارش در تاريخ یکشنبه هشتم تیر 1393 توسط محمد فهیمی |
تولاد امام محمد باقر برهمگان مبارک

 

حضرت باقر (ع) در سال 57 هجرى در شهر «مدينه» چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدر خود امام زين العابدين (ع) كه در سال 94 رخ داد، سى و نه سال داشت. نام او «محمد» و كنيه‏اش «ابوجعفر» است و «باقر» و «باقر العلوم» لقب او مى‏باشد/

مادر حضرت «ام عبدالله» دختر امام حسن مجتبى (ع) و از اين جهت نخستين كسى بود كه هم از نظر پدر و هم از نظر مادر فاطمى و علوى بوده است.

امام باقر در سال 114 هجرى در شهر مدينه درگذشت و در قبرستان معروف بقيع، كنار قبر پدر و جدش، به خاك سپده شد. دوران امامت آن حضرت هيجده سال بود/


خلفاى معاصر حضرت‏
پيشواى پنجم در دوران امامت دوران خود با زمامداران و خلفاى ياد شده در زير معاصر بود:

1- وليد بن عبدالملك (86-96)

2- سليمان بن عبدالملك (96-99)

3- عمر بن عبدالعزيز (99-101)

4- يزيد بن عبدالملك (101-105)

5- هشام بن عبدالملك (105-125)

اين خلفا، به استثناى عمر بن عبدالعزيز- كه شخصى نسبتا دادگر و نسبت به خاندان پيامبر (ص) علاقه‏مند بود- همگى در ستمگرى و استبداد و خودكامگى دست كمى از نياكان خود نداشتند و مخصوصاً نسبت به پيشواى پنجم همواره سختگيرى مى‏كردند.


پايه گذار نهضت بزرگ علمى
پيشواى پنجم طى مدت امامت خود، در همان شرائط نامساعد، به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهى پرداخت و مشكلات علمى را تشريح نمود و جنبش علمى دامنه دارى به وجود آورد كه مقدمات تاسيس يك «دانشگاه بزرگ اسلامى» را كه در دوران امامت فرزند گراميش «امام صادق ع» به اوج عظمت رسيد، پى ريزى كرد/

امام پنجم در علم، زهد، عظمت و فضيلت سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود و مقام بزرگ علمى و اخلاقى او مورد تصديق دوست و دشمن بود. به قدرى روايات و احاديث، در زمينه مسائل و احكام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام، و انواع علوم، از ان حضرت به يادگار مانده است كه تا آن روز از هيچ يك از فرزندان امام حسن و امام حسين (ع) به جا نمانده بود.(1)

رجال و شخصيتهاى بزرگ علمى آن روز، و نيز عده‏اى از ياران پيامبر (ص) كه هنوز درحال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‏كردند/

«جابر بن يزيد جعفى» و «كيسان سجستانى» (از تابعين) و فقهائى مانند: «ابن مبارك»، «زهرى»، «اوزاعى»، «ابوحنيفه»، «مالك»، «شافعى»، «زياد بن منذرنهدى» از آثار علمى او بهره‏مند شده سخنان آن حضرت را، بى واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‏اند.

كتب و مولفات دانشمندان و مورخان اهل تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و كتبى مانند: موطا مالك، سنن ابى داود، مسند ابى حنيفه، مسند مروزى، تفسير نقاش، تفسير زمخشرى، و دهها نظير اينها، كه از مهمترين كتب جهان تسنن است، پر از سخنان پرمغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن على» و يا «قال محمد الباقر» به چشم مى‏خورد. (2)

كتب شيعه نيز در زمينه‏هاى مختلف سرشار از سخنان و احاديث حضرت باقر (ع) است و هر كس كوچكترين آشنايى با اين كتابها داشته باشد، اين معنا را تصديق مى‏كند/


امام باقر (ع) از نظر دانشمندان
آوازه علوم و دانشهاى امام باقر ع چنان اقطار اسلامى را پر كرده بود كه لقب «باقر العلوم» (گشاينده دريچه‏هاى دانش و شكافنده مشكلات علوم) به خود گرفته بود.

«ابن حجر هيتمى» مى‏نويسد:

محمد باقر به اندازه‏اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشكار ساخته، حقايق احكام و حكمتها و لطايف دانشها را بيان نموده كه جز بر عناصر بى بصيرت يا بد سيرت پوشيده نيست و از همينجاست كه وى را شكافنده و جامع علوم، و برافرازنده پرچم دانش خوانده‏اند. (3)

«عبدالله بن عطأ» كه يكى از شخصيتهاى برجسته و دانشمندان بزرگ عصر امام بود، مى‏گويد:

«من هرگز دانشمندان اسلام را در هيچ محفل و مجمعى به اندازه محفل محمد بن على (ع) از نظر علمى حقير و كوچك نديدم. من «حكم بن عتيبه» را كه در علم و فقه مشهور آفاق بود، ديدم كه در خدمت محمد باقر مانند كودكى در برابر استاد عاليمقام، زانوى ادب بر زمين زده شيفته و مجذوب كلام و شخصيت او گرديده بود.(4)

امام باقر ع در سخنان خود،اغلب به آيات قرآن مجيد استناد نموده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود: «هر مطلبى گفتم، از من بپرسيد كه در كجاى قرآن است تا آيه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم».(5)


شاگرادان مكتب امام باقر (ع)
حضرت باقر ع شاگردان برجسته‏اى در زمينه‏هاى فقه وحديث و تفسير و ديگر علوم اسلامى تربيت كرد كه هر كدام وزنه علمى بزرگى به شمار مى‏رفت. شخصيتهاى بزرگى همچون: محمد بن مسلم، زراره‏بن اعين، ابو بصير، بريد بن معاويه عجلى، جابربن يزيد، حمران بن اعين، و هشام بن سالم از تربيت يافتگان مكتب آن حضرتند/

پيشواى ششم مى‏فرمود: «مكتب ما و احاديث پدرم را چهار نفر زنده كردند، اين چهار نفر عبارتند از: زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه عجلى. اگر اينها نبودند كسى از تعاليم دين و مكتب پيامبر بهره‏اى نمى‏يافت. اين چند نفر حافظان دين بودند. آنان، از ميان شيعيان زمان ما، نخستين كسانى بودند كه با مكتب ما آشنا شدند و در روز رستاخيز نيز پيش از ديگران به ما خواهند پيوست.»(6)

شاگردان مكتب امام باقر (ع) سرآمد فقها و محدثان زمان بودند و در ميدان رقابت علمى بر فقها و قضات غير شيعى برترى داشتند/

شكافنده علوم و گشاينده درهاى دانش

آثار درخشان علمى پيشواى پنجم و شاگردان برجسته‏اى كه مكتب بزرگ وى تحويل جامعه اسلامى داد، پيشگويى پيامبر اسلام (ص) را عينيت بخشد. راوى اين پيشگويى «جابر بن عبدالله انصارى» شخصيت معروف صدر اسلام است/

جابر كه يكى از ياران بزرگ پيامبر اسلام (ص) و از علاقه‏مندان خاص خاندان نبوت است، مى‏گويد:

روزى پيامبر اسلام (ص) به من فرمود: «بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى ديد كه اسمش اسم من و قيافه‏اش شبيه قيافه من خواهد بود. او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود»/

پيامبر اسلام (ص) هنگامى كه پيشگويى را فرمود كه هنوز حضرت باقر (ع) چشم به جهان نگشوده بود/

سالها از اين جريان گذشت، زمان پيشواى چهارم رسيد. روزى جابر از كوچه‏هاى مدينه عبور مى‏كرد، چشمش به حضرت باقر افتاد. وقتى دقت كرد، ديد نشانه هايى كه پيامبر (ص) فرموده بود، عينا در او هست/

پرسيد اسم تو چيست ؟

گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است.

جابر بوسه بر پيشانى او زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند!

جابر از آن تاريخ، به پاس احترام پيامبر (ص) و به نشانه عظمت امام باقر (ع) هر روز دوبار به ديدار آن حضرت مى‏رفت، او در مسجد پيامبر ميان انبوه جمعيت مى‏نشست (و در پاسخ بعضى از مغرضين كه از كار وى خرده‏گيرى مى‏كردند) پيشگويى پيامبراسلام را نقل مى‏كرد.


يك نكته‏
در اينجا تذكر اين نكته لازم است كه جريان ديدار جابر با امام باقر (ع) و ابلاغ سلام پيامبر به آن حضرت، ضمن روايات مختلف و مضمونهاى مشابه در كتابهاى: رجال كشى، كشف الغمه، امالى صدوق، امالى شيخ طوسى، اختصاص مفيد و امثال اينها نقل شده است/

اين روايات از دو نظر متناقض به نظر مى‏رسند:

نخست: از اين جهت كه طبق مفاد بعضى از آنها، جابر امام باقر (ع) را در يكى از كوچه‏هاى مدينه ديده است، و طبق بعضى ديگر، در خانه امام چهارم، و مطابق دسته سوم، حضرت باقر نزد جابر رفته و در آن‏جا، جابر حضرت را شناخته است/

دوم: در بعضى از اين روايات، تصريح شده است كه جابر در آن هنگام نابينا شده بود، ولى در برخى ديگر آمده است كه جابر با دقت قيافه امام پننجم را نگاه و وارسى كرد. بديهى است كه اين موضوع با نابينايى جابر سازگار نيست.

در پاسخ تناقض نخست بايد گفت كه، در يك نظر دقيق، منافاتى ميان اين احاديث نيست، زيرا قرائن نشان مى‏دهد كه جابر روى اخلاص و ارادت خاصى كه به خاندان پيامبر داشت، پيشگويى و ابلاغ سلام پيامبر را تكرار مى‏كرد و مى‏خواست از اين طريق عظمت امام باقر (ع) بهتر روشن گردد، بنابراين چه اشكالى دارد كه اين جريان چند بار و در محلها و مناسبتهاى مختلف تكرار شده باشد؟

اما در پاسخ تناقض دوم اين است كه شايد آن دسته از روايات كه حاكى از ديدن و نگاه كردن جابر است، مربوط به قبل از نابينايى او بوده است چنانكه شيخ مفيد از امام باقر (ع) نقل مى‏كند كه حضرت فرمود: نزد جابر بن عبدلله انصارى رفتم و به او سلام كردم. جواب سلام مرا داد و پرسيد: كى هستى؟ و اين بعد از نابينايى او بود...(7)نظير اين حديث را سبط ابن جوزى نيز نقل كرده است. (8)


اوضاع و شرائط سياسى و اجتماعى
گفتيم كه امام باقر (ع) با پنج تن از خلفاى اموى معاصر بود. اينك ويژگيهاى هر يك از آنها را در امر حكومت و اداره جامعه مورد بررسى قرار مى‏دهيم تا روشن شود كه امام باقر (ع) در چه شرائط اجتماعى و سياسى زندگى مى‏كرده است؟


وليد بن عبدالملك
وليد بن عبدالملك نخسيتن خليفه معاصر امام پنجم بود و چون پيرامون ويژگيهاى او ضمن زندگينامه امام سجاد توضيح داديم، در اينجا فقط اضافه مى‏كنيم كه:

دوران خلافت وليد: دوره فتح و پيروزى مسلمانان در نبرد با كفار بود. در زمان او قلمرو دولت اموى از شرق و غرب وسعت يافت. وليد در نتيجه آرامشى كه در عصر وى بر كشور حكمفرما بود، توانست دنباله فتوحاتى را كه در عصر خلفاى سابق انجام يافته بود،بگيرد. به همين جهت قلمرو حكومت وى از طرف شرق و غرب توسعه يافت و بخشهايى از هند، و نيز كابل و كاشمر و طوس و مناطق مختلف و وسيع ديگر، به كشور پهناور اسلامى پيوست و دامنه فتوحات او تا اندلس امتداد يافت و قشون امپراتورى اندلس از نيروهاى تحت فرماندهى «موسى بن نصير»، فرمانده سپاه اسلام، شكست خوردند و اين كشور به دست مسلمانان افتاد.(9)


سليمان بن عبدالملك
دوران خلافت «سليمان بن عبدالملك» كوتاه مدت بود، به طورى كه مدت سه سال بيشتر طول نكشيد. (10) سليمان در آغاز خلافت، از خود نرمش نشان داد و به محض رسيدن به قدرت، درهاى زندانهاى عراق را گشود و هزاران نفر زندانى بيگناه را كه حجاج بن يوسف در بند اسارت و حبس كشيده بود، آزاد ساخت و عمال و ماموران ماليات حجاج را از كار بركنار كرد و بسيارى از برنامه‏هاى ظالمانه او را لغو نمود/


آتش انتقامجويى‏
اقدام سليمان در آزاد ساختن زندانيان بيگناه عراق دولت مستعجل بود، او بعداً اين روش خود را عوض كرد و روى حسابهاى شخصى و تحت تاثير احساسات انتقامجويانه، دست به ظلم و جنايت آلود. او با انگيزه تعصبات قبيلگى، افراد قبايل «مضرى» را زير فشار قرار داد و از رقباى آنان يعنى قبايل يمنى (قحطانى) پشتيبانى كرد.(11)نيز عده‏اى از سرداران سپاه و رجال بزرگ را به قتل رسانيد، و «موسى بن نصير» و «طارق بن زياد»، دو قهرمان دلير و فاتح اندلس، را مورد بيمهرى قرار داده طرد كرد.(12)

مولف كتاب «تاريخ سياسى اسلام» مى‏نويسد:

«سليمان درباره واليان خود، نظريات خصوصى اعمال مى‏كرد: بعضى را مورد توجه قرار مى‏داد و براى از ميان بردن بعضى ديگر نقشه مى‏كشيد. از جمله كسانى كه سليمان با آنها دشمنى داشت «محمد بن قاسم» والى «هند»، «قتبيه بن مسلم» والى «ماورأ النهر» و «موسى بن نصير» والى اندلس بود». (13)و اين دشمنيها همه از انگيزه‏هاى شخصى و رقابتهاى قبيلگى سرچشمه مى‏گرفت كه متاسفانه فرصت توضيح بيشتر در اين زمينه در اينجا نيست.


فساد دربار خلافت‏
سليمان بن عبدالملك مردى فوق العاده حريص، پرخوار، شكمباره، خوشگذران، و تجمل پرست بود. او به اندازه چند نفر عادى غذا مى‏خورد! و سفرهاى وى هميشه رنگين و اشرافى بود. او لباسهاى پر زرق و برق و گرانقيمت و گلدوزى شده مى‏پوشيد و در اين باره به قدرى افراط مى‏كرد كه اجازه نمى‏داد خدمتگزاران و حتى ماموارن آبدار خانه دربار خلافت نيز با لباس عادى نزد او بروند، بلكه آنان مجبور بودند هنگام شرفيابى! لباس گلدوزى شده و رنگين بپوشند! تجمل پرستى دربار خلافت كم كم به ساير شهرها سرايت كرد و پوشيدن اين گونه لباسها در يمن و كوفه و اسكندريه نيز در ميان مردم معمول گرديد.(14)


عمر بن عبدالعزيز
با آن‏كه طبق وصيت «عبدالملك بن مروان» (پدر سليمان) وليعهد سليمان، برادرش «يزيد بن عبدالملك» بود، اما هنگامى كه سليمان بيمار شد و دانست مرگ او فرا رسيده، به عللى عمر بن عبدالعزيز را براى جانشينى خود تعيين كرد/

پس از مرگ سليمان، هنگامى كه خلافت عمربن عبدالعزيز در مسجد اعلام شد، حاضران از اين انتخاب استقبال نموده با وى بيعت كردند.(15)

عمر بن عبدالعزيز كه مواجه با وضع پريشان توده‏ها و شاهد امواج خشم و تنفر شديد مردم از دستگاه خلافت بنى اميه بود، از آغاز كار، در مقام دلجويى از محرومان و ستمديدگان برآمد و طى بخشنامه‏اى به استانداران و نمايندگان حكومت مركزى در ايالات مختلف چنين نوشت:

«مردم دچار فشار و سختى و دستخوش ظلم و ستم گشته‏اند و آيين الهى در ميان آنها وارونه اجرا شده است. زمامداران و فرمانروايان ستمگر گذشته، با مقررات و بدعتهايى كه اجرا نموده‏اند، كمتر در صدد اجراى حق و رفتار ملايم و عمل نيك بوده و جان مردم را به لب رسانده‏اند. اينك بايد گذشته‏ها جبران گردد و اين گونه اعمال متوقف شود/

از اين پس هر كس عازم حج باشد،بايد مقررى او را از بيت المال زودتر بپردازيد تا رهسپار سفر شود، هيچ يك از شما حق نداريد پيش از مشاوره با من، كسى را كيفر كنيد، دست كسى را ببريد يا احدى را به دار بياويزيد.»(16)


مبارزه با فساد و تبعيض
علاوه بر اين، عمر بن عبدالعزيز پس از استقرار حكومت خود، اسبها و مركبهاى دربار خلافت را به مزايده علنى گذاشت و پول آنها را به صندوق بيت المال ريخت و به همسر خود «فاطمه»، دختر عبدالملك، دستور داد تمام جواهرات و اموال و هداياى گرانبهايى را كه پدر و برادرش از بيت المال به اوبخشيده بودند، به بيت المال برگرداند اگر دل از آن‏ها بر نمى‏كند، خانه او را ترك گويد. فاطمه اطاعت كرده تمام جواهرات و زيور آلاتى را كه متعلق به بيت المال بود، تحويل داد.(17)

عمر بن عبدالعزيز نه تنها همسر خود را با قانون عدل و داد آشنا كرد و حق مردم را از او گرفت، بلكه تمام اموال و دارايى و مستغلات و لباسهاى گرانبهاى سليمان بن عبدالملك را فروخت و پول آنها را كه بالغ بر بيست و چهار هزار دينار شده بود، به بيت المال برگردانيد.(18)

عمر بن عبدالعزيز كه اصلاحات اجتماعى و مبارزه با فساد را بدين گونه از خانه خود و دستگاه خليفه قبلى شروع كرده بود، شعاع مبارزه را وسعت داد و بنى اميه و عموزادگان خود را به پاى حساب كشيد و به آنها فرمان داد كه اموال عمومى را كه تصاحب كرده‏اند، به بيت المال پس بدهند. او با قاطعيت تمام، كليه اموالى را كه بنى اميه بزور از مردم گرفته بودند، از آنها باز ستاند و به صاحبان آنها تحويل داد و دست امويان را تا حد زيادى از مال و جان مردم كوتاه كرد.(19)

اين موضوع بر بنى اميه گران آمد و بر ضد عمر بن عبدالعزيز تحريكاتى نمودند. در همين زمينه عده‏اى از نزديكان با او ديدار كرده گفتند: آيا نمى‏ترسى كه قومت بر ضد تو شوريده حكومت تو را واژگون سازند؟

عمر گفت: من غير از حساب روز قيامت، از هيچ چيز ديگر نمى‏ترسم، (آيا مرا از كودتا مى‏ترسانيد؟!)(20)


سب على ع ممنوع!
چنانكه ديديم عمر بن عبدالعزيز- در قياس با ديگر خلفاى اموى - مردى نسبتا دادگر بود و هر چند به خاطر عدم امضاى حكومت او از سوى جانشينان معصوم پيامبر، وى نيز از جرگه طاغوتيان شمرده مى‏شود، اما به هر حال با بسيارى از مظالم اسلاف خويش در افتاد و حكومتش خالى از خدمت نبود. اما در ميان اين خدمات، مهمترين خدمت او به اسلام بلكه به انسانيت، كه در كارنامه حكومت و زندگى او درخشش خاصى دارد، از ميان برداشتن بدعت سبّ امير مومنان (ع) است. او با اين اقدام خود يك بدعت ننگين ريشه دار 69 ساله را از ميان برداشت و خدمت بزرگى به شيعيان بلكه به جهان انسانيت انجام داد/

اين بدعت، ميراث شوم معاويه بود، معاويه كه پس از شهادت امير مومنان (ع) (در سال 40 هجرى) كاملا بر اوضاع مسلط شده بود، تصميم گرفت با ايجاد تبليغات و شعارهاى مخالف، على (ع) را به صورت منفورترين مرد عالم اسلام!! معرفى كند. او براى اين كار، از يك سو، دوستداران و پيروان امير مومنان (ع) را زير فشار قرار داد و با زور شمشير و سرنيزه از نقل فضايل و مناقب امير مومنان (ع) بشدت جلوگيرى كرد و اجازه نداد حتى يك حديث، يك حكايت، و يا يك شعر در مدح على (ع) نقل و گفته شود/

و از طرف ديگر، براى آن‏كه چهره درخشان على (ع) را وارونه جلوه دهد، محدثان و جيره خواران دستگاه حكومت اموى را وادار نمود احاديثى بر ضد على (ع) جعل كنند! و از اين رهگذر احاديث بيشمارى جعل شد و در ميان مردم شايع گرديد!

معاويه به اين هم اكتفا نكرد، بلكه دستور داد در سراسر كشور پنهاور اسلامى در روزهاى جمعه بر فراز منابر، لعن و دشنام على (ع) را ضميمه خطبه كنند!

اين بدعت شوم، رايج و عملى گرديد و در افكار عمومى اثر بخشيد و به صورت امر ريشه دارى در آمد به طورى كه كودكان با كينه على (ع) بزرگ شدند و بزرگترها با احساسات ضد على (ع) از دنيا رفتند!

بعد از معاويه، خلفاى ديگر اموى نيز اين روش را دامه دادند و اين بدعت تا اواخر سده اول هجرى كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، ادامه داشت.(21)


شعاع تاثير يك آموزگار
در اينجا جاى اين سوال باقى است كه انگيزه «عمر بن عبدالعزيز» از اين كار چه بود و چه عاملى باعث شد كه در ميان خلفاى اموى، تنها او به اين اقدام بزرگ دست بزند؟

پاسخ اين سوال اين است كه دو حادثه بظاهر كوچك در دوران كودكى عمر بن عبدالعزيز اتفاق افتاد كه مسير فكر او را كه تحت تاثير افكار عمومى قرار گرفته بود، تغيير داد و بشدت دگرگون ساخت. در واقع از آن روز بود كه اين حادثه بزرگ زمان خلافت اوپايه ريزى شد/

حادثه نخست زمانى رخ داد كه وى نزد استاد خود «عبيدالله» كه مردى خداشناس و با ايمان و آگاه بود، تحصيل مى‏كرد. يك روز عمر با ساير كودكان همسال خود كه از بنى اميه و منسوبين آنان بودند، بازى مى‏كرد. كودكان، در حالى كه سرگرم بازى بودند، طبق معمول به هر بهانه كوچك على (ع) را لعن مى‏كردند. عمر نيز در عالم كودكى با آن‏ها همصدا مى‏شد. اتفاقاً در همان هنگام آموزگار وى كه از كنار آنها مى‏گذشت، شنيد كه شاگردش نيز مثل ساير كودكان، على (ع) را لعن مى‏كند. استاد فرزانه چيزى نگفت و به مسجد رفت. هنگام درس شد و عمر براى فراگرفتن درس، به مسجد رفت. استاد تا او را ديد، مشغول نماز شد. عمر مدتى نشست و منتظر شد تا استاد از نماز فارغ شود، اما استاد نماز را بيش از حد معمول طول داد. شاگرد خردسال احساس كرد كه استاد از او رنجيده است و نماز بهانه است. آموزگار، پس از فراغت از نماز، نگاه خشم آلودى به وى افكنده گفت:

- از كجا مى‏دانى كه خداوند پس از آنكه از اهل «بدر» و «بيعت رضوان» راضى شده بود، بر آنها غضب كرده و آن‏ها را مستحق لعن شده‏اند؟(22)

- من چيزى در اين باره نشينده‏ام.

- پس به چه علت على (ع) را لعن مى‏كنى؟

- از عمل خود عذر مى‏خواهم و در پيشگاه الهى توبه مى‏كنم وقول مى‏دهم كه ديگر اين عمل را تكرار نكنم/

سخنان منطقى و موثر استاد، كار خود را كرد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. پسر عبدالعزيز از آن روز تصميم گرفت ديگر نام على (ع) را به زشتى نبرد. اما باز در كوچه و بازار و هنگام بازى با كودكان، همه جا مى‏شنيد مردم بى پروا على (ع) را لعن مى‏كنند تا آنكه حادثه دوم اتفاق افتاد و او را در تصميم خود استوار ساخت/


اعتراف بزرگ
حادثه از اين قرار بود كه پدر عمر از طرف حكومت مركزى شام، حاكم مدينه بود و در روزهاى جمعه طبق معمول، ضمن خطبه نماز جمعه، على (ع) را لعن مى‏كرد و خطبه را با سب آن حضرت به پايان مى‏رسانيد/

روزى پسرش عمر به وى گفت:

- پدر! تو هر وقت خطبه مى‏خوانى، در هر موضوعى كه وارد بحث مى‏شوى داد سخن مى‏دهى و با كمال فصاحت و بلاغت از عهده بيان مطلب بر مى‏آيى، ولى همينكه نوبت به لعن على مى‏رسد، زبانت يك نوع لكنت پيدا مى‏كند، علت اين امر چيست؟

- فرزندم! آيا تو متوجه اين مطلب شده‏اى؟

- بلى پدر!

- فرزندم! اين مردم كه پيرامون ما جمع شده‏اند و پاى منبر ما مى‏نشينند، اگر آن‏چه من از فضايل على (ع) مى‏دانم بدانند، از اطراف ما پراكنده شده دنبال فرزندان او خواهند رفت!

عمر بن عبدالعزيز كه هنوز سخنان استاد در گوشش طنين انداز بود، چون اين اعتراف را از پدر خود شنيد، سخت تكان خورد و با خود عهد كرد كه اگر روزى به قدرت برسد، اين بدعت را از ميان بردارد. لذا به مجرد آنكه در سال 99 هجرى به خلافت رسيد، به آرزوى ديرينه خود جامه عمل پوشانيد و طى بخشنامه‏اى دستور داد كه در منابر به جاى لعن على (ع) آيه: «انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان و ايتأ ذى القربى و ينهى عن الفحشأ و المنكر و البغى يعظكم لعلكم تذكرون (23)تلاوت شود. اين اقدام با استقبال مردم روبرو شد و شعرا و گويندگان اين عمل را مورد ستايش قرار دادند.(24)


باز گرداندن فدك به فرزندان حضرت فاطمه (ع)
اقدام بزرگ ديگرى كه عمر بن عبدالعزيز در جهت رفع ظلم از ساحت خاندان پيامبر (ص) به عمل آورد، بازگرداندن فدك به فرزندان حضرت فاطمه (س)، دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود/

فدك در تاريخ اسلام داستان تلخ و پرماجرايى دارد كه جاى بحث آن در اينجا نيست، اما بطور اجمال، سيرتاريخى آن از اين قرار است كه پيامبر، آن را در زمان حيات خود به دخترش فاطمه (س) بخشيد و پس از رحلت پيامبر (ص) ابوبكر، بزور آن را از فاطمه زهرا گرفت و جز اموال دولتى اعلام كرد و از آن زمان به وسيله خلفاى وقت، دست به دست مى‏گشت تا آن‏كه معاويه در زمان حكومت خود، آن را به مروان بخشيد، مروان نيز به پسرش «عبدالعزيز» اهدأ كرد، پس از مرگ عبدالعزيز فدك به فرزندش عمر بن عبدالعزيز منتقل گرديد. عمر بن عبدالعزيز، آن را به فرزندان حضرت فاطمه تحويل داد و گفت: فدك مال آنها است و بنى اميه حقى در آن ندارد. ولى متاسفانه پس از مرگ او، كه يزيد بن عبدالملك به خلافت رسيد، مجددا فدك را از سادات فاطمى پس گرفت و تيول بنى اميه قرار داد! (25)

«صدوق» در كتاب «الخصال» نقل مى‏كند كه عمر بن عبدالعزيز فدك را در جريان سفر به مدينه در ديدارى كه با حضرت باقر (ع) داشت، به او مسترد كرد.(26)

گويا با توجه به اين گونه خدمات عمر در رفع برخى مظالم از خاندان پيامبر (ص) بود كه امام باقر (ع) مى‏فرمود:

«عمر بن عبدالعزيز نجيب دودمان بنى اميه است...»(27)

حكومت عمر بن عبدالعزيز، در حدود دو سال، طول كشيد، گفته‏اند بنى اميه او را مسموم كردند و به هلاكت رساندند.(28)


ممنوعيت نوشتن حديث‏
به دنبال انحرافهاى عميقى كه پس از رحلت پيامبر (ص) در جامعه اسلامى به وقوع پيوست، حادثه اسف‏انگيز ديگرى نيز رخ داد كه آثار شوم و زيانبار آن مدتها بر جهان اسلام سنگينى مى‏كرد و آن عبارت از جلوگيرى از نقل و نوشتن و تدوين «حديث» بود/

با آنكه حديث و گفتار پيامبر (ص) بعد از قرآن مجيد در درجه دوم اهميت قرار گرفته است و پس از كتاب آسمانى بزرگترين منبع فرهنگ اسلامى به شمار مى‏رود، و اصولاً اين دو، از هم قابل تفكيك نمى‏باشند، خليفه اول و دوم به مخالفت با نقل وتدوين حديث برخاستند و به بهانه‏هاى پوچ و بى اساس، و در واقع با انگيزه‏هاى سياسى از هر گونه فعاليت مسلمانان در زمينه نقل و كتابت حديث بشدت جلوگيرى نمودند/

ابوبكر گفت: از رسول خدا چيزى نقل نكنيد و اگر كسى از شما درباره مسئله‏اى پرسيد، بگوييد كتاب خدا (قرآن) در ميان ما و شما است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشماريد.(29)

خليفه دوم براى جلوگيرى از نوشتن احاديث پيامبر (ص) طى بخشنامه‏اى به تمام مناطق اسلامى نوشت: «هر كس حديثى از پيامبر (ص) نوشته، بايد آن را از بين ببرد».(30)

وى تنها به صدور اين بخشنامه اكتفا نكرد، بلكه به تمام ياران پيامبر (ص) و حافظان حديث اكيداً هشدار داد كه از نقل و كتابت حديث خوددارى كنند!

«قرظه بن كعب»، يكى از ياران مشهور پيامبر، مى‏گويد: هنگامى كه عمر ما را به سوى عراق روانه مى‏كرد، خود مقدارى با ما راه آمد و گفت: آيا مى‏دانيد چرا شما را بدرقه كردم؟ گفتيم: لابد خليفه براى احترام ما كه ياران پيامبريم، قدم رنجه كرده‏اند! گفت: گذشته از احترام شما، براى اين جهت شما را بدرقه نمودم كه مطلبى را به شما توصيه كنم تا به پاس پياده روى و بدرقه‏ام آن را انجام دهيد/

آنگاه افزود: شما به منطقه‏اى مى‏رويد كه مردم آنجا، با زمزمه تلاوت قرآن، فضاى مسجد و محفل خود را پر كرده‏اند، توصيه من به شما اين است كه آن‏ها را به حال خود واگذاريد و مردم را با احاديث، مشغول نسازيد و با نقل حديث، از خواندن قرآن باز نداريد، قرآن را پيراسته از هر سخن و حديثى براى مردم بخوانيد و از پيامبر (ص) كمتر حديث به ميان آوريد، من نيز در اين كار با شما همكارى خواهم كرد!

وقتى كه «قرظه» به محل ماموريت خود وارد شد، به او گفتند: براى ما حديث نقل كن. وى جواب داد: خليفه ما را از نقل حديث باز داشته است. (31)

عمر در دوران خلافتش يك بار تصميم گرفت كه احاديث پيامبر را بنويسد، آنگاه به منظور تظاهر به آزادى، موضوع را با مردم در ميان نهاد و پس از يك ماه انديشيدن، راه چاره را يافت و به مردم اعلام كرد: «امتهاى گذشته را به ياد آوردم كه با نوشتن بعضى كتابها و توجه زياد به آنها از كتاب آسمانى خود باز ماندند، لذا من هرگز كتاب خدا (قران) را با چيزى درهم نمى‏آميزم»(32)

خليفه در اين باره تنها به سفارش و تاكيد اكتفا نمى‏كرد، بلكه هر كس را كه اقدام به نقل حديثى مى‏نمود. بشدت مجازات مى‏كرد، چنانكه روزى به «ابن مسعود» و «ابودردأ» و «ابوذر»، كه هر سه از شخصيتهاى بزرگ صدر اسلام بودند، گفت: اين حديث‏ها چيست كه از پيامبر (ص) نقل مى‏كنيد؟ و آنگاه آن‏ها را زندانى كرد، اين سه تن تا هنگام مرگ عمر در زندان به سر مى‏بردند! (33)

اين گونه كيفرها و سختگيريها باعث شد كه ساير مسلمانان نيز جرأت نقل و كتابت حديث را نداشته باشند/


زيان جبران ناپذير
اين محدوديتها باعث شد كه احاديث نبوى در سينه حافظان حديث بماند و مسلمانان از اين منبع بزرگ فرهنگ اسلامى مدتها محروم گردند، به حدى كه «شعبى» مى‏گويد: «يك سال با پسر عمر همنشين بودم، از وى براى نمونه حتى يك حديث از پيامبر نشنيده‏ام!» (34)

و «سائب بن يزيد» مى‏گويد: از مدينه تا مكه با «سعد بن مالك» همسفر بودم، در طول سفر حتى يك حديث از پيامبر ص نقل نكرد!»(35)

اين ممنوعيت چنان اثر شومى در جامعه به جا گذاشت كه «عبدالله بن عمر» با آنكه به دستور پيامبر احاديث آن حضرت را ضبط كرده بود، بر اثر بخشنامه خليفه، آنچنان كتاب خود را پنهان ساخت كه هرگز در كتب حديث نامى از كتاب وى به چشم نمى‏خورد!

ناگفته پيداست زيانهايى كه از اين ممنوعيت متوجه اسلام گرديد، قابل جبران نبود، زيرا كتابت احاديث پيامبر (ص) قريب صد سال متروك گشت و آن كلمات بلند در ميان مسلمانان مورد مذاكره قرار نگرفت/

از همه بدتر آن‏كه عده‏اى مزدور و دورغ پرداز، از اين فرصت استفاده نموده مطالب دروغ و بى اساس را به نفع حكومتها و زمامداران وقت به صورت حديث جعل كردند ؛ زيرا وقتى مدرك منحصر به حافظه‏ها و شنيدن از افراد گرديد، طبعا همه كس مى‏توانست همه گونه ادعايى بنمايد، چون نه كتابى در كار بود، نه دفترى و نه حسابى! پيدااست كه در چنين شرائطى، دهها ابوهريره به وجود آمده براى بهره برداريهاى نامشروع، خود را محدث واقعى جا مى‏زدند!

اين وضع تا اواخر قرن اول هجرى، يعنى تا زمان خلافت «عمر بن عبدالعزيز» (99-101)، ادامه يافت. عمر بن عبدالعزيز با يك اقدام شجاعانه اين بدعت شوم را از ميان برداشت و مردم را به نقل و تدوين حديث تشويق كرد. او طى بخشنامه‏اى، به منظور ترغيب و تشويق دانشمندان و راويان به اين كار، چنين نوشت:

«انظروا حديث رسول الله فاكتبوه فانى خفت دروس العلم و ذهاب اهله»: (احاديث پيامبر را جمع آورى كرده بنويسيد، زيرا بيم آن دارم كه دانشمندان و اهل حديث از دنيا بروند و چراغ علم خاموش گردد)/

بنا به نقل «بخارى»، عمر بن عبدالعزيز نامه‏اى مشابه مضمون فوق از شام به «ابى بكر بن حزم»، كه از طرف وى حاكم مدينه بود، نوشت.(36)

ولى اين آغاز كار بود و مدتها لازم بود تا يك قرن عقب افتادگى جبران گردد و احاديث پيامبر (ص) احيا شود و آنچه در حافظه‏ها بود، طبعاً آميخته به برخى تحريفهاى عمدى يا سهوى، روى كاغذ بيابد/

از آنجا كه دوران خلافت عمر بن عبدالعزيز كوتاه بود، اين برنامه بسرعت پيشرفت نكرد، زيرا پس از او «يزيد بن عبدالملك» و «هشام بن عبدالملك» زمام امور را در دست گرفتند و چيزى كه در حكومت آنها مطرح نبود، دلسوزى به حال اسلام و مسلمانان بود/

بعضى نوشته‏اند: نخستين كسى كه به امر عمر بن عبدالعزيز احاديث را جمع كرد، محمد بن مسلم بن شهاب زهرى بود.(37)

البته بايد توجه داشت كه گر چه از زمان عمر بن عبدالعزيز نقل وكتابت حديث آزاد شد، اما از يك طرف احاديث مجعول دوران فترت كتابت حديث وارد مجموعه‏هاى حديثى شد و از طرف ديگر محدثان رسمى و طرفدار حكومت از نقل احاديثى كه به نحوى به نفع اهل بيت و شيعه تمام مى‏شد خوددارى كرده آنها را كتمان نمودند/


توجهات بى اساس
دراينجا سوالى پيش مى‏آيد و آن اين است كه علت ممنوعيت نقل و ضبط حديث چه بود و خليفه دوم به چه مجوزى چنين بخشنامه‏اى را صادر كرد؟ در صورتى كه همه مى‏دانيم احاديث (گفتار پيامبر) مانند قرآن حجت بوده و پيروى از آن بر همه مسلمانان واجب است و قران درباره كليه مطالبى كه پيامبر (ص) مى‏فرمود (اعم از قرآن كه گفتار خدا است و حديث كه الفاظ آن از خود پيامبر (ص) ولى مفاد آن مربوط به جهان وحى مى‏باشد) مى‏فرمايد: «هرگز پيامبر (ص) در گفتار خود از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد و هر چه بگويد، طبق وحى الهى است» (38)

از اين گذشته خداوند صراحتاً سخنان و دستورهاى پيامبر را براى مسلمانان حجت قرار داده و فرموده است «و آنچه را پيامبر براى شما آورده بگيريد و اجرا كنيد و از آنچه نهى كرده خوددارى كنيد». (39)

«عبدالله بن عمر»از پيامبر (ص) نقل مى‏كند كه حضرت با اشاره به دو لب خود به من فرمود:«اى فرزند عمر سوگند به خدايى كه جانم در دست اوست جز حق چيزى از ميان اين دو، بيرون نمى‏آيد، آنچه مى‏گويم بنويس».(40)

آيا با اهميتى كه احاديث پيامبر (ص) دارد و از راههاى مهم و مطمئن آشنايى مردم با حقيقت اسلام به شمار مى‏رود، شايسته بودكه خليفه دوم براى جلوگيرى از نوشتن احاديث پيامبر (ص) به تمام مناطق اسلامى بخشنامه كرده بنويسد:«هر كس حديثى از پيامبر (ص) نوشته، بايد از بين ببرد»؟! آيا اين بخشنامه با روح اسلام، كه همواره طرفدار توسعه و گسترش علم و دانش است، سازگار است؟!

در پاسخ اين سوال، طرفداران دستگاه خلافت به دست و پا افتاده، براى اقدام خليفه از پيش خود فلسفه‏اى تراشيده و ادعا مى‏كنند كه ابوبكر گفت: علت جلوگيرى از نقل احاديث پيامبر (ص) اين است كه احاديث، با آيات قران مجيد آميخته نشود (!)(41)

اين عذر به قدرى بى اساس است كه احتياج به پاسخ ندارد، زيرا روزى كه پيامبر اكرم بدرود زندگى گفت، تمام آيات و سوره‏هاى قرآن مضبوط و معين شده بود و نويسندگان وحى و قاريان قرآن با حافظه‏هاى قوى خود تمام قرآن را حفظ كرده بودند و آيات و سوره‏هاى قرآن چنان معين و مشخص شده بود كه احدى نمى‏توانست حرفى را از قران بردارد يا حرفى را بر آن اضافه كند. آيا با اين وضع، نوشتن احاديث لطمه‏اى بر قرآن وارد مى‏ساخت؟! بعلاوه، قرآن مجيد ازنظر فصاحت، بلاغت، روانى و سلاست، جذابيت و تركيب و جمله بندى طورى است كه هيچ كلام و نوشته‏اى به آن شباهت ندارد و هيچ كلامى، گرچه از نظر فصاحت به عاليترين درجه برسد، قابل اشتباه با قرآن نيست/

سخنان امير مومنان (ع) در نهج البلاغه و خطبه‏هاى خود پيامبر (ص) از نظر فصاحت و سلاست و شيرينى در اوج فصاحت و بلاغت قرار دارد ولى هرگز قابل اشتباه با قرآن نيست و آياتى كه امير مومنان (ع) ضمن خطبه‏هاى خود آورده، مانند گوهر درخشانى، در لابلاى سخنان على (ع) مى‏درخشد و هر خواننده‏اى كه با تركيب كلام عرب آشنا باشد، در نخستين برخورد ميان اين دو فرق مى‏گذارد/


انگيزه سياسى
قرائن شهادت مى‏دهد كه صدور اين بخشنامه انگيزه سياسى داشته و منظور اين بوده است كه در پرتو ان، امتياز بزرگى را كه آن روزها نصيب امير مومنان (ع) شده بود، از بين ببرند؛ زيرا امير مومنان (ع) هنگامى كه پيامبر (ص) در قيد حيات بود، كتابهايى تاليف نموده بود كه در آنها احاديث پيامبر (ص) و حقايقى راكه از آن حضرت در ابواب مختلف آموخته بود، گردآورى بود/


آيا پيامبر (ص) از كتابت حديث نهى فرموده بود؟
تاسف اورتر اين است كه برخى از محدثان، نهى از كتابت حديث را به پيامبر اسلام (ص) نسبت داده مى‏گويند: آن حضرت فرموده است: چيزى از طرف من جز قرآن ننويسيد و هركس چيزى از جز قرآن نوشته بايد آن را از بين ببرد.(42)

قرائنى شهادت مى‏دهد كه اين مطلب بى اساس است، زيرا:

اولا امير مومنان (ع)، شاگرد ممتاز مكتب پيامبر، احاديث فراوانى از آن حضرت ضبط كرده بود و نوشته‏هاى او دست به دست در ميان ائمه (ع) مى‏گشت و اگر پيامبر (ص) از نوشتن احاديث نهى مى‏كرد، هرگز على (ع) با فرمان او مخالفت نمى‏نمود/

ثانيا، نامه‏هاى مختلفى در مسائل گوناگون، در احكام و فرائض و مرافعات و سياسات، در زمان خود آن حضرت نوشته شده و محدثان و تاريخ نويسان با اسناد و مدارك متقن، متن آنها را ضبط كرده‏اند. تعداد انگشت شمارى از اين نامه‏ها مربوط به دعوت به اصل اسلام است، ولى بسيارى از آنها پيرامون فصل خصومتها و تعيين حدود و كيفرهاى اسلامى و بيان احكام و فرائض نگارش يافته است ؛ بنابراين چگونه مى‏توان باور نمود كه پيامبر (ص) از يك طرف از نوشتن غير قرآن نهى نمايد، و از طرف ديگر 300 نامه، كه 216 عدد از آن‏ها اكنون با تمام خصوصيات در دسترس ماست، در برابر ديدگانش نوشته شود و با مخالفت او روبرو نگردد؟!


شيعه پايه گذار تدوين حديث
خوشبختانه شيعيان از همان دوران حيات پيامبر اسلام در اين زمينه كوششهاى فراوانى به عمل آوردند و به پيروى از امير مومنان (ع) در نقل و ضبط و تدوين حديث پيشگام شدند و آثار گرانبها و مجموعه‏هاى ارزنده‏اى از اخبار و احاديث از خود به يادگار گذاشتند.

على (ع) نخستين كسى بود كه احاديث رسول خدا را جمع آورى كرد. پيامبر اسلام احاديثى را املا كرد و على (ع) آنها رانوشت و به صورت يك كتاب تدوين شده در آورد. اين كتاب پس از على ع در اختيار ائمه ع بود تا آنكه به امام باقر (ع) منتقل گرديد. روزى «حكم بن عتيبه» آن را نزد امام باقر (ع) ديد. وى در مسئله‏اى با حضرت باقر(ع) اختلاف نظر پيداكرده بود، حضرت آن كتاب را به وى نشان داده حديث مربوط به مسئله مورد اختلاف را در آن ارائه كرد و فرمود: اين، خط على (ع) و املاى رسول خدا است.(43)

از اين گذشته، امير مومنان (ع) كتاب ديگرى پيرامون «ديات» تدوين كرده بود كه «صحيفه» ناميده مى‏شد و آن را (به صورت طومار) به شمشير خود مى‏بست.

از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «نزد ما كتابى نيست كه آن را بخوانيم، جز كتاب خدا و اين صحيفه». مطالب صحيفه شامل حكم شرعى زخمها و جراحات بوده است.(44)

گفتار امير مومنان (ع) درباره صحيفه، بروشنى نشان مى‏دهد كه در آن زمان هيچ كتاب ديگرى غير از قرآن نوشته بوده است و على (ع) نخستين تدوين كننده حديث و فقه است. سيوطى، على (ع) و فرزندش حسن (ع) را جز طرفداران كتابت حديث مى‏شمارد.(45)

اگر جامعه تسنن بر اثر بدعت نهى از نوشتن حديث، صد سال يا بيشتر، احاديث اسلامى را ضبط نكردند، خوشبختانه جامعه تشيع در اين راه پيشقدم شدند، زيرا در زمان خود پيامبر (ص) غير از على (ع) «ابو رافع» يكى از ياران آن حضرت كه از دوستداران على (ع) نيز بود، كتابى به نام «السنن و الاحكام والقضايا» نوشت (46)و احكام و سنن مخصوص در ابواب مختلف اسلام را مثل نماز و روزه و زكات و حج و مرافعات گرد آورد و اگر ما اين كتاب را نخستين كتاب حديث بدانيم كه توسط صحابه تدوين شده، مى‏توانيم آن را نخستين كتاب فقهى از اين نوع نيز بشماريم. (47)

ابورافع هنگامى اين كتاب را نوشت كه كتابت حديث و گفتار پيامبر (ص) از نظر دستگاه خلافت، جرم بزرگى به شمار مى‏رفت/

پس از ابورافع، نويسندگان شيعه در همان دوران فترت كتابت حديث، به ضبط و نوشتن احاديث اسلامى پرداختند و از اين طريق سخنان پيشوايان خودرا از دستبرد تحريف و ديگر آفات زمان حفظ نمودند. اين برنامه از زمان امير مومنان (ع) تا زمان پيشواى پنجم ادامه داشت و در زمان حضرت باقر (ع) پيشرفت درخشانى پيدا كرد، به طورى كه هنگام صدور دستور عمر بن عبدالعزيز مبنى بر جمع آورى و تدوين حديث، هر كدام از ياران و شاگردان برجسته پيشواى پنجم، هزاران حديث را در حفظ داشتند. (48)

«محمد بن مسلم»، از شخصيتهاى بزرگ شيعه و راويان بسيار بلند پايه و با فضيلت، نمونه بارزى از شاگردان برجسته پيشواى پنجم در فقه و حديث است. او اهل كوفه بود و طى چهار سال اقامت در شهر مدينه، پيوسته به محضر امام باقر (ع) و بعد از او به خدمت امام صادق (ع) شرفياب مى‏شد و از محضر آن دوپيشواى بزرگ بهره‏ها مى‏اندوخت. وى مى‏گويد:

هر موضوعى كه به نظرم مى‏رسيد، از امام باقر ع مى‏پرسيدم و جواب مى‏شنيدم، به طورى كه سى هزار حديث از امام پنجم و شانزده حديث از امام صادق (ع) فرا گرفتم.(49)

محمد بن مسلم كتابى بنام «اربعمأْ مسئله» (چهار صد مسئله) تاليف كرده بود كه گويا پاسخ چهار صد مسئله‏اى باشد كه از پيشواى پنجم و ششم شنيده بود. (50)

يكى ديگر از تربيت يافتنگان مكتب امام باقر (ع) «جابر بن يزيد جعفى» است. او نيز اهل كوفه بود و براى استفاده از محضر امام باقر (ع) به شهر مدينه هجرت كرد و در پرتو استفاده از مكتب پرفيض پيشواى پنجم، به مرابت عالى علمى نائل گرديد. جابر، با استفاده از علوم و دانشهاى سرشار پيشواى پنجم كتب و آثار متعددى از خود با يادگار گذاشت كه شاهد ديگرى بر توجه شيعيان به مسئله تدوين حديث و جمع آورى معارف اسلامى است. كتب جابر به قرار زيراست:

1- كتاب تفسير/

2-كتاب نوادر/

3- كتاب فضائل/

4-كتاب جمل /

5- كتاب صفين.

6- كتاب نهروان.

7- كتاب مقتل امير المومنين (ع) .

8-كتاب مقتل الحسين (ع) . (51)


يزيد بن عبدالملك
پس از مرگ «عمر بن عبدالعزيز»، «يزيد بن عبدالملك» روى كار آمد. يزيد مردى عياش و خوش گذران و لاابالى بود و به هيچ وجه به اصول اخلاقى و دينى پايبند نبود، از اينرو ايام خلافت او يكى از سياهترين و تاريكترين ادوار حكومت بنى اميه به شمار مى‏رود. در زمان حكومت وى هيچ فتح و پيروزى و هيچ حادثه درخشانى در جامعه اسلامى اتفاق نيفتاد/

او كه در زمان خلافت عمر بن عبدالعزيز وليعهد بود، چهره حقيقى و ماهيت خود را در وراى ظاهر فريبنده و قيافه مقبولى پوشانده و از اين رهگذر افكار عمومى را به سوى خود جلب كرده بود. به همين جهت خلافت او نخست با استقبال مردم روبرو شد، خاصه آنكه وى در نخستين روزهاى زمامدارى اعلام كرد كه برنامه خليفه پيشين را ادامه خواهد داد/

اين وعده براى مردم كه طعم شيرين اجراى حق و عدالت را در زمان عمر بن عبدالعزيز (ولو به طور نسبى و در مدتى كوتاه) چشيده بودند، نويد اميد بخشى بود، ولى طولى نكشيد كه اين انتظار مبدل به ياس و نوميدى گرديد زيرا پس از آنكه چند صباحى از زمامدارى وى گذشت، برنامه عوض شد و وعده‏هاى همه پوچ از آب در آمد!


شهادت دروغين
يزيد براى آنكه سرپوشى بر اعمال نارواى خود بگذارد، و براى آن‏كه خود را از هر گونه گناه و انحرافى تبرئه كند، با تمهيداتى، چهل نفر از رجال و پيرمردان را وادار نمود تا به مصونيت او از گناه و عصيان شهادت بدهند، اين عده شهادت دادند كه هيچ گونه حساب و عذابى متوجه خلفا نيست! (52)

البته شهادت اين عده به اين سادگى نبود، بلكه گوشه‏اى از سياستهاى مزورانه بنى اميه به منظور تثبيت حكومت خود به شمار مى‏رفت، زيرا بنى اميه براى تامين مقاصد سياسى خود، يك جمعيت فكرى مانند «مرجئه»(53)به وجود آورده بودند كه فعاليت فكرى آنها وسيله‏اى براى تثبيت پايه‏هاى حكومت اموى زير پوشش دين بود/

اين گونه جمعيتها، كه به استخدام حكومت اموى در آمده بودند، با يك سلسله تفسيرها و توجيهات دينى، اعمال ضد اسلامى زمامداران اموى را توجيه مى‏كردند!

«ابن قتيبه دينورى» مى‏نويسد:

«يزيد ابتدأاً به خاطر اخلاق فريبنده خود، در ميان قريش محبوبيت داشت و اگر پس از رسيدن به خلافت، طبق روش عمر بن عبدالعزيز رفتار مى‏كرد، مردم از او شكايت نمى‏كردند؛ ولى وى برخلاف انتظار همه، پس از رسيدن به قدرت، بكلى تغيير روش داد و عيناً رفتار نامطلوب برادرش وليد را در پيش گرفت. رفتار او موج نفرت مسلمانان را بر ضد او برانگيخت، به طورى كه مردم تصميم گرفتند او را از خلافت بركنار سازند. يزيد به اندازه‏اى به حقوق و خواسته‏هاى مردم بى اعتنا بود كه حتى گروهى از قريش وعده‏اى از بنى اميه نيز به اعمال او اعتراض كردند/

يزيد، به جاى آنكه به انتقادهاى مردم گوش داد. و در روش خود تجديد نظر نمايد، بر خشونت و سختگيرى خود افزود و عده‏اى از اشراف قريش و بزرگان بنى اميه را به اخلال در نظم عمومى و شورش و كودتا متهم كرد و به عموى خود «محمد بن مروان»، دستور داد آنها را بازداشت نموده به زندان افكند. اين عده قريب دو سال در زندان ماندند، آنگاه محمد آنها را به وسيله زهر مسموم نمود و همه را به قتل رسانيد!

يزيد غير از اين عده، تعداد سى نفر از رجال قريش را دستگير كرد و پس از آنكه مبالغ زيادى جريمه از آنان گرفت و اموال و دارايى و مستغلاتشان را مصادره نمود، آنان را مورد آزار و شكنجه سخت قرار داد و از هستى ساقط كرد، به طورى كه افراد مزبور در گوشه و كنار شام و ساير نقاط پراكنده شده با فقر و تنگدستى به سر مى‏بردند.يزيد به اين هم اكتفا نكرد، بلكه دستور داد تمام كسانى را كه با آنان تماس داشتند، به اتهام همكارى با شورشيان و مخالفان حكومت، به دار كشيدند»! (54)


ساز و آواز و قمار
خلفاى پيشين بنى اميه در اوقات فراغت خويش به اخبار جنگها و داستانهاى شجاعان قديم عرب و قصائد شعرا گوش مى‏دادند، ولى در زمان خلفاى بعدى و از آن جمله «يزيد بن عبدالملك» ساز و آواز جاى قصائد و اشعار را گرفت و در بزمهاى شبانه دربار خلافت، به جاى قصائد حماسى شعرا و داستانهاى جنگى، ساز و آواز رايج گرديد/


هشام بن عبدالملك
هشام مردى بخيل، خشن، جسور، ستمگر، بيرحم و سخنور بود. (55)او در جمع آورى ثروت و عمران و آبادى مى‏كوشيد و در زمان خلافتش بعضى از صنايع دستى رونق يافت ؛ لكن از آن‏جا كه وى شخصى بى عاطفه و سختگير بود، در دوران حكومت او، زندگى برمردم سخت شد و احساسات و عواطف انسانى در جامعه روبه زوال رفت و رسم نيكوكارى و تعاون برچيده شد، به طورى كه هيچ كس نسبت به ديگرى دلسوزى و كمك نمى‏كرد! (56)


نفوذ عناصر فاسد و منحرف
«سيد امير على»، مورخ و دانشمند معروف، وضع اجتماعى - سياسى آن روز جامعه اسلامى را بخوبى ترسيم نموده اخلاق و رفتار هشام را به نحو روشنى تشريح مى‏كند:

«با مرگ يزيد دوم، خلافت به برادرش هشام رسيد؛ لكن خلافت او زمانى استقرار يافت كه آشوبها و نهضتهاى داخلى را سركوب نمود و آتش جنگهاى خارجى را خاموش ساخت، زيرا در آن زمان، از طرف شمال، قبايل تركمن خزر به دولت مركزى فشاروارد مى‏آوردند، و درشرق، رهبران عباسى مخفيانه سرگرم فراهم ساختن مقدمات براى درهم شكستن پايه‏هاى حكومت اموى بودند. در داخل كشور نيز آتش خشم و كينه خوارج، كه مردمى دلير و سلحشور بودند، شعله ور شده بود/

در اين كشمكش‏ها، بهترين جوانان عرب، يا در جنگهاى داخلى كشته شدند و يا قربانى سياست بدبينى و حسادت دربار فاسد خلافت گشتند، زيرا در اثر اطمينان كوركورانه‏اى كه خليفه قبلى از وزرا و درباريان خود داشت، حكومت و قدرت به دست افراد خود خواه و ناشايستى افتاده بود كه مردم را به خاطر عجر و ناتوانى خود و سؤ اداره كشور متنفر ساخته بودند/

البته رجال بزرگ و چهره‏هاى درخشان انگشت شمارى بودند كه با كمال همت و دلسوزى نسبت به دين و آيين در ميان مردم سست و كم فروغ شده و در ميان درباريان و عوامل وابسته به حكومت رو به زوال بود، زيرا آنان عموماً عناصرى بودند كه جز تامين منافع خود، هيچ هدفى نداشتند/

در آن عصر خطير، جامعه اسلامى نيازمند بازوى توانايى بود كه كشتى متزلزل حكومت را از غرق شدن نجات بدهد، از اينرو طبعاً هشام به مزايا و خصوصياتى نيازمند بود كه بتواند در پرتو آن، با دشواريها و مشكلاتى كه جامعه اسلامى را از هر طرف احاطه كرده بود، مقابله كند/

در اينكه هشام بهتر از خليفه قبلى (يزيد) بود شكى نيست، زيرا در زمان هشام دربار خلافت از عناصر ناپاك تصفيه شد، وقار و سنگينى جايگزين سبكسرى و بوالهوسى گرديد، و جامعه از وجود افراد طفيلى كه سربار جامعه بودند پيراسته گشت/

ولى سختگيرى بيش از اندازه هشام، به سرحد خشونت رسيد و صرفه جوييهاى وى جنبه بخل يافت و بعضى از كمبودهاى اخلاقى و انسانى وى اوضاع را بدتر كرد، زيرا او فردى كوتاه فكر و مستبد و شكاك و بدبين بود، از اينرو، به هيچ كس اعتماد نمى‏كرد، بلكه براى خنثى كردن توطئه‏هايى كه بر ضد او چيده مى‏شد، به عمليات مكارانه و جاسوسى متوسل مى‏شد و از انجا كه آدم زود باورى بود،با يك بدگويى و سؤ ظن بهترين رجال كشور را از بين مى‏برد. اين بدبينى افراطى باعث شد كه عزل و نصب متوالى و بيش از حد فرمانروايان و حكام شهرستانها، نتايج فوق العاده به بار آورد».(57)


امام باقر (ع) در شام
يكى از حوادث مهم زندگى پرافتخار پيشواى پنجم، مسافرت آن حضرت به شام مى‏باشد.

هشام بن عبدالملك، كه يكى از خلفاى معاصر امام باقر (ع) بود، هميشه از محبوبيت و موقعيت فوق العاده امام باقر بيمناك بود و چون مى‏دانست پيروان پيشواى پنجم، آن حضرت را امام مى‏دانند، همواره تلاش مى‏كرد مانع گسترش نفوذ معنوى و افزايش پيروان آن حضرت گردد/

در يكى از سالها كه امام باقر (ع) همراه فرزند گرامى خود «جعفر بن محمد(ع) » به زيارت خانه خدا مشرف شده بود، هشام نيز عازم حج شد. در ايام حج، حضرت صادق (ع) در مجمعى از مسلمانان سخنانى در فضيلت و امامت اهل بيت (ع) بيان فرمود كه بلافاصله توسط ماموران به گوش هشام رسيد. هشام، كه پيوسته وجود امام باقر (ع) را خطرى براى حكومت خود تلقى مى‏كرد، از اين سخن بشدت تكان خورد، ولى - شايد بنا به ملاحظاتى - در اثناى مراسم حج متعرض امام (ع) و فرزند آن حضرت نشد، لكن به محض آنكه به پايتخت خود (دمشق) بازگشت به حاكم مدينه دستور داد امام باقر (ع) و فرزندش جعفر بن محمد را روانه شام كند/

امام ناگزير همراه فرزند ارجمند خود مدينه را ترك گفته وارد دمشق شد. هشام براى اينكه عظمت ظاهرى خود را به رخ امام بكشد، و ضمنا به خيال خود از مقام آن حضرت بكاهد، سه روز اجازه ملاقات نداد! شايد هم در اين سه روز در اين فكر بود كه چگونه با امام (ع) روبرو شود و چه طرحى بريزد كه از موقعيت و مقام امام (ع) در انظار مردم كاسته شود؟!


مسابقه تيراندازى
البته اگر دربار حكومت هشام كانون پرورش علما و دانشمندان و مجمع سخندانان بود امكان داشت دانشمندان برجسته را دعوت نموده مجلس بحث و مناظره تشكيل بدهد؛ ولى از آنجا كه دربار خلافت اغلب زمامداران اموى-و از آن جمله هشام - از وجود چنين دانشمندانى خالى بود و شعرا و داستانسرايان و مديحه گويان جاى رجال علم را گرفته بودند، هشام به فكر تشكيل چنين مجلسى نيفتاد،زيرا بخوبى مى‏دانست اگر از راه مبارزه و مناظره علمى وارد شود هيچ يك از درباريان او از عهده مناظره با امام باقر (ع) برنخواهند آمد و از اين جهت تصميم گرفت از راه ديگرى وارد شود كه به نظرش پيروزى او مسلم بود/

آرى با كمال تعجب هشام تصميم گرفت يك مسابقه تيراندازى! ترتيب داده امام (ع) را در آن مسابقه شركت بدهد تا بلكه به واسطه شكست در مسابقه، امام در نظر مردم كوچك جلوه كند! به همين جهت پيش از ورود امام (ع) به قصر خلافت، عده‏اى از درباريان را واداشت نشانه‏اى نصب كرده مشغول تيراندازى گردند. امام باقر (ع) وارد مجلس شد و اندكى نشست. ناگهان هشام رو به امام كرد و چنين گفت: آيا مايليد در مسابقه تيراندازى شركت نماييد؟ حضرت فرمود: من ديگر پير شده‏ام و وقت تيراندازيم گذشته است، مرا معذور دار. هشام كه خيال مى‏كرد فرصت خوبى به دست آورده و امام باقر (ع) را در دو قدمى شكست قرار داده است، اصرار و پافشارى كرد كه تير و كمان خود را به آن حضرت بدهد. امام (ع) دست برد و كمان را گرفت و تيرى در چله كمان نهاد و نشانه‏گيرى كرد و تير را درست به قلب هدف زد! آنگاه تير دوم را به كمان گذاشت و رها كرد و اين بار تير در چوبه تير قبلى نشست و آن را شكافت! تير سوم نيز به تير دوم اصابت كرد و به همين ترتيب نه تير پرتاب نمود كه هر كدام به چوبه تير قبلى خورد!

اين عمل شگفت‏انگيز، حاضران را بشدت تحت تاثير قرار داده و اعجاب و تحسين همه را برانگيخت. هشام كه حسابهايش غلط از آب در آمده و نقشه‏اش نقش بر آب شده بود، سخت تحت تاثير قرار گرفت و بى اختيار گفت: آفرين بر تو اى اباجعفر! تو سرآمد تيراندازان عرب و عجم هستى، چگونه مى‏گفتى پير شده‏ام؟! آنگاه سر به زير افكند و لحظه‏اى به فكر فرو رفت. سپس امام باقر (ع) و فرزند عاليقدرش را در جايگاه مخصوص كنار خود جاى داد و فوق العاده تجليل و احترام كرد و رو به امام كرده گفت: قريش از پرتو وجود تو شايسته سرورى بر عرب و عجم است، اين تيراندازى را چه كسى به تو ياد داده است و در چه مدتى آن را فراگرفته‏اى؟

حضرت فرمود: مى‏دانى كه اهل مدينه به اين كار عادت دارند، من نيز در ايام جوانى مدتى به اين كار سرگرم بودم ولى بعد آن را رها كردم، امروز چون تو اصرار كردى ناگزير پذيرفتم.

هشام گفت: آيا جعفر (حضرت صادق) نيز مانند تو در تيراندازى مهارت دارد؟ امام فرمود: ما خاندان، «كمال دين» و «اتمام نعمت» را كه در آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» (58)آمده (امامت و ولايت) از يكديگر به ارث مى‏بريم و هرگز زمين از چنين افرادى (حجت) خالى نمى‏ماند.(59)


مناظره با اسقف مسيحيان
گرچه دربار هشام براى ابراز عظمت علمى پيشواى پنجم محيط مساعدى نبود، ولى از حسن اتفاق، پيش از آنكه پيشواى پنجم شهر دمشق را ترك گويد، فرصت بسيار مناصبى پيش آمد كه امام براى بيدار ساختن افكار مردم و معرفى عظمت و مقام علمى خود بخوبى از آن استفاده نمود و افكار عمومى شام را منقلب ساخت. ماجرا از اين قرار بود: هشام دستاويز مهمى براى جسارت بيشتر به پيشگاه امام پنجم (ع) در دست نداشت، ناگزير با مراجعت آن حضر به مدينه موافقت كرد. هنگامى كه امام (ع) همراه فرزند گرامى خود از قصر خلافت خارج شدند، در انتهاى ميدان مقابل قصر با جمعيت انبوهى روبرو گرديد كه همه نشسته بودند. امام از وضع آنان و علت اجتماعشان جويا شد. گفتند: اينها كشيشان و راهبان مسيحى هستند كه در مجمع بزرگ ساليانه خود گردآمده‏اند و طبق برنامه همه ساله منتظر اسقف بزرگ مى‏باشند تا مشكلات علمى خود را از او بپرسند. امام (ع) به ميان جمعيت تشريف برده و به طور ناشناس در ان مجمع بزرگ شركت فرمود. اين خبر فوراً به هشام گزارش داده شد. هشام افرادى را مامور كرد تا در انجمن مزبور شركت نموده از نزديك ناظر جريان باشند/

طولى نكشيد اسقف بزرگ كه فوق العاده پير و سالخورده بود، وارد شد و با شكوه و احترام فروان، در صدر مجلس قرار گرفت. آن‏گاه نگاهى به جمعيت انداخت، و چون سيماى امام باقر (ع) توجه وى را به خود جلب نمود، رو به امام كرد و پرسيد:

- از ما مسيحيان هستيد يا از مسلمانان؟

- از مسلمانان.

- از دانشمندان آنان هستيد يا افراد نادان؟

- از افراد نادان نيستم!

- اول من سوال كنم يا شمامى پرسيد؟

- اگر مايليد شما سوال كنيد/

- به چه دليل شما مسلمانان ادعا مى‏كنيد كه اهل بهشت غذا مى‏خورند و مى‏آشامند ولى مدفوعى ندارند؟ آيا براى اين موضوع، نمونه و نظير روشنى در اين جهان وجود دارد؟

- بلى، نمونه روشن آن در اين جهان جنين است كه در رحم مادر تغذيه مى‏كند ولى مدفوعى ندارد!

- عجب! پس شما گفتيد از دانشمندان نيستيد؟!

- من چنين نگفتم، بلكه گفتم از نادانان نيستم!

- سوال ديگرى دارم/

- بفرماييد/

- به چه دليل عقيده داريد كه ميوه‏ها و نعمتهاى بهشتى كم نمى‏شود و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقى بوده كاهش پيدا نمى‏كنند؟ آيا نمونه روشنى از پديده‏هاى اين جهان را مى‏توان براى اين موضوع ذكر كرد؟

- آرى، نمونه روشن آن در عالم محسوسات آتش است. شما اگر از شعله چراغى صدها چراغ روشن كنيد، شعله چراغ اول به جاى خود باقى است و از ان به هيچ وجه كاسته نمى‏شود!$

...اسقف هر سوال و مشكلى به نظرش مى‏رسيد، همه را پرسيد و جواب قانع كننده شنيد و چون خود را عاجز يافت، بشدت ناراحت و عصبانى شد و گفت: «مردم! دانشمند والا مقامى را كه مراتب اطلاعات و معلومات مذهبى او از من بيشتر است، به اينجا آورده‏ايد تا مرا رسوا سازد و مسلمانان بدانند پيشوايان آنان از ما برتر وبهترند؟! به خدا سوگند ديگر با شما سخن نخواهم گفت و اگر تا سال ديگر زنده ماندم، مرا در ميان خود نخواهيد ديد!» اين را گفت و از جا برخاست و بيرون رفت!


اتهام ناجوانمردانه
اين جريان بسرعت درشهر دمشق پيچيد و موجى از شادى و هيجان درمحيط شام به وجود آورد. هشام، به جاى آن‏كه از پيروزى افتخارآميز علمى امام باقر (ع) بر بيگانگان خوشحال گردد، بيش از پيش از نفوذ معنوى امام (ع) بيمناك شد و ضمن ظاهر سازى و ارسال هديه براى آن حضرت پيغام داد كه حتماً همان روز دمشق را ترك گويد! نيز بر اثر خشمى كه به علت پيروزى علمى امام (ع) به وى دست داده بود، كوشش كرد درخشش علمى و اجتماعى ايشان را با حربه زنگ زده تهمت از بين ببرد و رهبر عاليقدر اسلام را متهم به گرايش به مسيحيت نمايد! لذا با كمال ناجوانمردى به برخى از فرمانداران خود (مانند فرماندار شهر مدين) چنين نوشت:

«محمد بن على، پسر ابوتراب، همراه فرزندش نزد من آمده بود، وقتى آنان را به مدينه بازگرداندم، نزد كشيشان رفتند و با گرايش به نصرانيت!! به مسيحيان تقرب جستند. ولى من به خاطر خويشاوندى اى كه با من دارند، از كيفر آنان چشم پوشيدم! وقتى كه اين دو نفر به شهر شما رسيدند، به مردم اعلام كنيد كه من از آنان بيزارم»!

ولى تلاشهاى مذبوحانه هشام براى پوشاندن حقيقت به جايى نرسيد و مردم شهر مزبور كه ابتدأاً تحت تاثير تبليغات هشام قرار گرفته بودند، در اثر احتجاجها و نشانه‏هاى امامت كه از آن حضرت ديده شد، به عظمت و مقام واقعى پيشواى پنجم پى بردند، و بدين ترتيب سفرى كه شروع آن با اجبار و تهديد بود، به يكى از سفرهاى ثمربخش و آموزنده تبديل شد! (60)


مناظرات امام باقر ع
در دوران امامت حضرت باقر (ع) فرقه‏هاى مذهبى و گروههاى سياسى و مذهبى متعددى مانند: معتزله، خوارج و مرجئه فعاليت داشتند و امام باقر (ع) همچون سدى استوار در برابر نفوذ عقائد باطل آنان ايستادگى مى‏نمود و طى مناظراتى كه با سران اين گروهها داشت، پايگاههاى فكرى و عقيدتى آنان را در هم مى‏كوبيد و بى پايگى عقائدشان رابا دلائلى روشن ثابت مى‏كرد. در اينجا به عنوان نمونه گفتگوى آن حضرت را با «نافع بن ازرق»،يكى از سران خوارج، از نظر خوانندگان مى‏گذرانيم :

روزى «نافع» به حضور امام رسيد و مسائلى از حرام و حلال پرسيد. امام به سوالات وى پاسخ داد و ضمن گفتگو فرمود:

به اين مارقين (از دين خارج شدگان) بگو: چرا جدايى از امير مومنان (ع) را حلال شمرديد، در صورتى كه قبلا خون خويش را در كنار او و در راه اطاعت از او نثار مى‏كرديد و يارى اورا موجب نزديكى به خدا مى‏دانستيد؟!

امام افزود: آنان خواهند گفت كه او را در دين خدا حكم قرار داد. به آنان بگو: خداوند در شريعت پيامبر خود در دو مورد دو نفر را حكم قرار داده است؛ يكى در مورد اختلاف ميان زن و شوهر است كه مى‏فرمايد:

«و اگر از جدايى و شكاف ميان آن‏ها بيم داشته باشيد، داورى از خانواده شوهر و داورى از خانواده زن انتخاب كنيد (تا به كار آنان رسيدگى كنند) اگر اين دو داور تصميم به اصلاح داشته باشند،خداوند كمك به توافق آنها مى‏كند (زيرا) خداوند دانا و آگاه است».(61)

ديگرى داورى «سعد بن معاذ» است كه پيامبر اسلام او را ميان خود و قبيله يهودى «بنى قريظه» حكم قرار داد، و او هم طبق حكم خدا نظر داد. آن‏گاه امام افزود: آيا نمى‏دانيد كه امير مومنان حكميت را به اين شرط پذيرفت كه دو داور بر اساس حكم قرآن داورى كنند و از از حدود قرآن تجاوز نكنند و شرط كرد كه اگر بر خلاف قران راى بدهند، مردود خواهد بود؟ وقتى كه به امير مومنان گفتند: داورى كه خود تعيين كردى بر ضرر تو نظر داد، فرمود: من او را داور قرار ندادم، بلكه كتاب خدا را داور قرار دادم. پس چگونه مارقين حكميت قرآن و مردود بودن خلاف قران را گمراهى مى‏شمارند، اما بدعت و بهتان خود را گمراهى به حساب نمى‏آورند؟!

«نافع بن ازرق» با شنيدن اين بيانات گفت: به خدا سوگند اين سخنان را نه شنيده بودم و نه به ذهنم خطور كرده بود، حق همين است ان شأ الله!(62)


زندگينامه امام پنجم امام محمد باقر (ع) 2


حضرت امام محمد باقر ( ع )نام مبارك امام پنجم محمد بود .

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ,بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .

القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

كنيه امام ابوجعفر بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .

بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد .

پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفرصادق ( ع ) مسائلى مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسى و ظهور سرداران و مدعيانى مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و ديگران مطرح است , ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در اين دوره پيش ميآيد , و عدهاى از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا ميشوند .

قاضيها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پديدميآيند و فقه و قضاء و عقايد و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسير مينمايد , و تعليمات قرآنى - به ويژه مسأ له امامت و ولايت را , كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا , افكار بسيارى از حق طلبان را به حقانيت آل على ( ع ) متوجه كرده بود , و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى ودين به دنيا فروشان برگرفته بود , به انحراف ميكشاندند و احاديث نبوى را دربوته فراموشى قرار ميدادند .

برخى نيز احاديثى به نفع دستگاه حاكم جعل كرده ويا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مينمودند .

اينها عواملى بود بسيار خطرناك كه بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنهابايستند .

بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وى امام جعفر صادق ( ع )از موقعيت مساعد روزگار سياسى , براى نشر تعليمات اصيل اسلامى و معارف حقه بهره جستند , و دانشگاه تشيع و علوم اسلامى را پايهريزى نمودند .

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقى تعليمات پيامبر( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند , و ميبايست به تربيت شاگردانى عالم و عامل و يارانى شايسته و فداكار دست يازند , و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس كنند .

به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء ودانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود .

در مكتب تربيتى امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته ميشد .

ابوجعفر امام محمد باقر ( ع )متولى صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود واين صدقات را بر بنى هاشم و مساكين و نيازمندان تقسيم ميكرد , و اداره آنهارا از جهت مالى به عهده داشت .

امام باقر ( ع ) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود .

سيرت و صورتش ستوده بود .

پيوسته لباس تميز و نوميپوشيد .

در كمال وقار و شكوه حركت ميفرمود .

از آن حضرت ميپرسيدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش ميپوشيد , تو چرا لباس فاخر بر تن ميكنى ؟ پاسخ ميداد : مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز , كه محرومان و فقرا و تهيدستان زيادبودند , چنان بود .

من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار , نميتوانم تعظيم شعائر دين كنم .

امام پنجم ( ع ) بسيار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان خويش برخورد بود .

با همه اصحاب مصافحه ميكرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق ميفرمود .

در ضمن سخنانش ميفرمود : مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بين ميبرد و گناهان دوطرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد .

امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى , كمال مواظبت را داشت .

ميخواست سنتهاى جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعليم نمايد .

در روزهاى گرم براى رسيدگى به مزارع و نخلستانها بيرون ميرفت , و باكارگران و كشاورزان بيل ميزد و زمين را براى كشت آماده ميساخت .

آنچه ازمحصول كشاورزى - كه با عرق جبين و كد يمين - به دست ميآورد در راه خدا انفاق ميفرمود .

بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) ميرفت , پس از گزاردن فريضه , مردم گرداگردش جمع ميشدند و از انوار دانش و فضيلت اوبهرهمند ميگشتند .

مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاى ديگر اسلامى درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامى - با زور و زر و تزوير و اجير كردن عالمان خودفروخته - كوشش بسيار كردند .

ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بيسابقه آل ابوسفيان , كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه كردند , در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأ له امامت و رهبرى , كه تنها شايسته امام معصوم است , سعى بليغ كردندو معارف حقه اسلامى را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايى رسيد كه فرزند گرامى آن امام , حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پايهگذارى نمود , و احاديث و تعليمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد .

امام سجاد ( ع )با زبان دعا و مناجات و يادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكرو امام باقر ( ع ) با تشكيل حلقههاى درس , زمينه اين امر مهم را فراهم نمود ومسائل لازم دينى را براى مردم روشن فرمود .

رسول اكرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينى وحى الهى وظايفى را كه فرزندان و اهل بيت گرامياش در آينده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت , ضمن احاديثى كه از آن حضرت روايت شده , تعيين فرموده است .

چنان كه در اين حديث آمده است : روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريك شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد .

صداى كودكى را شنيد , پرسيد كيستى ؟ گفت من محمد بن على بن الحسينم , جابر گفت : نزديك بيا , سپس دست او راگرفت و بوسيد و عرض كرد : روزى خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم .

فرمود : شايد زنده بمانى و محمدبن على بن الحسين كه يكى از اولاد من است ملاقات كنى .

سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حكمت دهد .

علم و دين را نشر بده .

امام پنجم هم به امر جدش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينى و تعليم حقايق قرآنى و احاديث نبوى ( ص ) پرداخت .

اين جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به همراهى عطيه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان باتقوا و از مفسران بود , در اربعين حسينى به كربلا آمد و غسل كرد , و در حالى كه عطيه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد .

بارى , امام باقر عليه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود .

نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت وكلمات قصار و اندرزهايى همراه است , كه به ويژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است .

بنا به رواياتى كه نقل شده است , در هيچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر ازمحضر محمد بن على ( ع ) نبودهاند .

در زمان اميرالمؤمنين على ( ع ) گوئيا , مقام علم و ارزش دانش هنوز -چنان كه بايد - بر مردم روشن نبود , گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حيات مادى بيرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشيده بودند , و در كنار درياى بيكران وجود على ( ع ) تشنه لب بودند و جز عدهاى معدود قدر چونان گوهرى رانميدانستند .

بيجهت نبود كه مولاى متقيان بارها ميفرمود : سلونى قبل از تفقدونى پيش از آنكه من را از دست بدهيد از من بپرسيد .

و بارها ميگفت : من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم .

ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجودعلى را بداند ؟ اما به تدريج , به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم كم كم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامى را درك ميكردند , و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد , زلال گواراى دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمى امام ( ع ) شدند , و به قول يكى از مورخان : مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازههاى علم و فرهنگ شدند .

امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبودحماسه آفرينان - فراهم نبود , از اين رو , نشر معارف اسلام و فعاليت علمى راو هم مبارزه عقيدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را , از اين طريق مناسبترميديد , و چون حقوق اسلام هنوز يك دوره كامل و مفصل تدريس نشده بود , به فعاليتهاى ثمر بخش علمى در اين زمينه پرداخت .

اما بدين خاطر كه نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاى مختلف - بر ضرر حكومت بود , مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار ميگرفت .

در عين حال امام هيچگاه از اهميت تكليفى شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود , و از راه ديگرى نيز آن را دامن ميزد : و آن راه , تجليل و تأ ييد برادر شورشياش زيد بن على بن الحسين بود .

رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بينى خاص قرآن , و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوين مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زيد را نيز تأ ييدميكرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) ميفرمود : خداوندا پشت من را به زيد محكم كن .

و نيز نقل شده است كه روزى زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد , چون امام ( ع ) زيد بن على را ديد , اين آيه را تلاوت كرد : يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله .

يعنى : اى مؤمنان , بر پاى دارندگان عدالت باشيد و گواهان , خداى را .

آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلك , اى زيد , به خدا سوگندتو نمونه عمل به اين آيهاى .

ميدانيم كه زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) كه تحت تأ ثير تعليمات ائمه ( ع ) براى اقامه عدل و دين قيام كرد .

سرانجام عليه هشام به عبدالملك اموى ,در سال ( 120 يا 122 ) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج كرد و دستگاه جبار , ناجوانمردانه او را به قتل رساند .

بدن مقدس زيد را سالها بر دار كردند و سپس سوزانيدند .

و چنانكه تاريخ مينويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجهاى نينجاميد و قيامهاى ديگرى نيز كه در اين دوره به وجود آمد , از جهت ظاهرى به نتايجى نرسيد , ولى اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرك و بيدارى و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شيعه را درجوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است .

امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند , كه زمينه را مساعد نميديدند , ولى در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حكومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار , كه نوعى ديگر از مبارزه است , دست زدند .

چه در اين دوره , حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود , از اين رو بهترين فرصت براى نشرافكار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حكومت , پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسى به شكل پايهريزى و تدوين اصول مكتب - كه امرى بسيار ضرورى بود - پيش آمد .

اما چنان كه اشاره شد , دستگاه خلافت آنجا كه پاى مصالح حكومتى پيش ميآمدو احساس ميكردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برميگيرد و خط صحيح را در شناخت امام معصوم ( ع ) و امامت كه دنباله خط رسالت و بالاخره حكومت الله است تعليم ميدهد , تكان ميخوردند و دست به ايذاء و آزار وشكنجه امام ( ع ) ميزدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ... براى شناخت اين امر , به بيان اين واقعه كه در تاريخ ياد شده است ميپردازيم : در يكى از سالها كه هشام بن عبدالملك , خليفه اموى , به حج ميآيد , جعفر بن محمد , امام صادق , در خدمت پدر خود , امام محمد باقر , نيز به حج ميرفتند .

روزى در مكه , حضرت صادق , در مجمع عمومى سخنرانى ميكند و در آن سخنرانى تأ كيد بر سر مسأ له پيشوايى و امامت و اينكه پيشوايان بر حق و خليفههاى خدا در زمين ايشانند نه ديگران , و اينكه سعادت اجتماعى و رستگارى در پيروى از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران .

اين سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته ميشود , آن هم در مكه در موسم حج , طنينى بزرگ مييابد و به گوش هشام ميرسد .

هشام در مكه جرأ ت نميكند و به مصلحت خود نميبيند كه متعرض آنان شود .

اما چون به دمشق ميرسد , مأ مور به مدينه ميفرستد و از فرماندارمدينه ميخواهد كه امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كرد , و چنين ميشود .

حضرت صادق ( ع ) ميفرمايد : چون وارد دمشق شديم , روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد .

هنگامى كه به مجلس او درآمديم , هشام بر تخت پادشاهى خويش نشسته و لشكر و سپاهيان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود , و در دو صف دربرابر خود نگاه داشته بود .

نيز دستور داده بود تا آماج خانهاى ( جاهايى كه درآن نشانه براى تيراندازى ميگذارند ) در برابر او نصب كرده بودند , و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازى بودند .

هنگامى كه وارد حياط قصر او شديم , پدرم در پيش ميرفت و من از عقب او ميرفتم , چون نزديك رسيديم , به پدرم گفته : شما هم همراه اينان تير بيندازيد پدرم گفت : من پير شدهام .

اكنون اين كار از من ساخته نيست اگر من را معاف دارى بهتر است .

هشام قسم ياد كرد : به حق خداوندى كه ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامى داشت , تورا معاف نميدارم .

آنگاه به يكى از بزرگان بنى اميه امر كرد كه تير و كمان خود را به او ( يعنى امام باقر - ع - ) بده تا او نيز در مسابقه شركت كند .

پدرم كمان را از آن مرد بگرفت و يك تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشيد و بر ميان نشانه زد .

سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تاآنكه نه تير پياپى افكند .

هشام از ديدن اين چگونگى خشمگين گشت و گفت : نيك تير انداختى اى ابوجعفر , تو ماهرترين عرب و عجمى در تيراندازى .

چراميگفتى من بر اين كار قادر نيستم ؟ ...

بگو : اين تيراندازى را چه كسى به توياد داده است .

پدرم فرمود : ميدانى كه در ميان اهل مدينه , اين فن شايع است .

من در جوانى چندى تمرين اين كار كردهام .

سپس امام صادق ( ع ) اشاره ميفرمايد كه : هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد .

در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر ( ع ) سخن ميگويد .

امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اينكه رهبر يك اجتماع اسلامى بايد چگونه باشد , سخن ميگويد .

اينها همه هشام را - كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -بيش از پيش ناراحت ميكند .

بعضى نوشتهاند كه : امام باقر را در دمشق به زندان افكند .

و چون به او خبر ميدهند كه زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام ( ع ) شدهاند , امام را رها ميكند و به شتاب روانه مدينه مينمايد .

و پيكى سريع , پيش از حركت امام از دمشق , ميفرستد تا در آباديها و شهرهاى سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق ع ) تبليغ كنند تا بدين گونه ,مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأ ثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند .

با اين وصف امام ( ع ) در اين سفر , از تماس با مردم - حتى مسيحيان - و روشن كردن آنان غفلت نميورزد .

جالب توجه و قابل دقت و يادگيرى است كه امام محمد باقر ( ع ) وصيت ميكند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) كه مقدارى از مال او را وقف كند , تاپس از مرگش , تا ده سال در ايام حج و در منى محل اجتماع حاجيها براى سنگ انداختن به شيطان ( رمى جمرات ) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند .

توجه به موضوع و تعيين مكان , اهميت بسيار دارد .

به گفته صاحب الغدير -زنده ياد علامه امينى - اين وصيت براى آن است كه اجتماع بزرگ اسلامى , در آن مكان مقدس با پيشواى حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد , واز ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد , و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى .

شهادت امام باقر ( ع )
حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت , نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى , تعليم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا كردن سنتهاى جد بزرگوارش در ميان خلق , متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , كه تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است , پرداخت و لحظهاى از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنارپدر بزرگوارش - به خاك سپردند .

زنان و فرزندان
فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشتهاند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله كه مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود .

ابراهيم و عبيدالله كه از ام حكيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند .

على و زينب و ام سلمه كه از ام ولد بودند .

نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 توسط محمد فهیمی |


حضرت آية الله العظمى حاج شيخ يوسف صانعى، در سال 1316 ش، در خانواده اى روحانى در روستاى نيك آباد اصفهان ولادت يافتند. جدّ ايشان آية الله حاج ملاّيوسف، از علماى پرهيزكار و وارسته زمان خود بودند. ايشان در فلسفه، از شاگردان ميرزا جهانگيرخان و در فقه، از شاگردان آية الله العظمى ميرزا حبيب الله رشتى بودند. آن بزرگوار به ميرزاى شيرازى بزرگ، رهبر نهضت تنباكو، دلبستگى فراوان داشته و از مروّجان وى بوده است. ايشان از آزادمنشى قابل وصفى برخوردار بودند و همواره در مقابل خوانين و زورمداران آن زمان، ايستادگى مى كردند.
پدرشان مرحوم حجة الاسلام آقاى شيخ محمدعلى صانعى نيز عالمى وارسته و روحانى زاهد و پرهيزكارى بودند و همواره ايشان را به فراگيرى علوم حوزوى فرا مى خواندند.
اين گونه بود كه معظّم له، در سال 1325 ش، وارد حوزه علميه اصفهان شدند و پس از گذراندن دروس مقدمات و كسب فيض از محضر علماى آن حوزه، در سال 1330 ش، براى ادامه تحصيل، رهسپار حوزه علميه قم شدند. استعداد زياد و جدّيت فراوان ايشان، باعث شد كه از همان زمان، در زمره طلاّب موفّق و مورد توجّه و علاقه بزرگان حوزه در آن زمان قرار گيرند. ايشان در امتحانات سطوح عالى حوزه در سال 1334 ش، رتبه اول را احراز نمودند و مورد تشويق مرحوم آية الله العظمى بروجردى(قدس سره) قرار گرفتند.

از همين سال بود كه با توجّه به ويژگيهاى منحصر به فرد درس خارجِ حضرت امام خمينى سلام الله عليه، در آن شركت نموده، توانستند با نبوغ و جدّيت خود، تا سال 1342 به طور مستمر از حوزه درس اصول و فقه و مبانى مُتقن حضرت امام بهره برده، در زمره شاگردان برجسته ايشان قرار گيرند. حضور فعّال در درس خارج امام سلام الله عليه طى ساليان دراز و ممارست فراوان نسبت به فراگيرى مبانى و تحقيقات آن بزرگوار، اِشراف ايشان را بر ديدگاه هاى فقهى و اصولى امام را به درجه اى رساند كه به تعبير خودشان، در حدّ شعور مبانى بود و از حدّ صِرف دانستن، بالاتر.
آية الله العظمى صانعى با سعى و اهتمام و توفيق الهى توانستند در 22 سالگى به مرحله اجتهاد دست يابند.

ايشان علاوه بر سالها تلمّذ در حوزه درس حضرت امام، از محضر اساتيد بزرگى چون: آية الله العظمى بروجردى، آية الله العظمى محقّق داماد و آية الله العظمى اراكى ـ رحمهم الله ـ نيز بهره برده اند و از سال 1354، رسماً تدريس خارج فقه را با كتاب زكات در مدرسه حقّانى (شهيدين) شروع نمودند و تقريرات آن درس به قلم دو تن از شاگردانشان، موجود است.

جمع كثيرى از طلاّب و فضلا، با شروع درس خارج فقه ايشان، توانستند از حوزه درس معظّم له استفاده كنند كه اينك بسيارى از آنان، جزو محقّقان و پژوهشگران ارزنده حوزه اند و برخى نيز در حدّ اجتهاد هستند كه در حوزه هاى علميه اشتغال داشته اند و يا در اداره نظام جمهورى اسلامى، ايفاى وظيفه مى كنند.
عنايت حضرت امام خمينى(قدس سره) و مسئوليتهاى اجرايى
حضور مستمر و موفّق آية الله العظمى صانعى در سالهاى طولانى در درس امام و جدّيت ايشان در درك و فراگيرى مبانى و تحقيقات امام و مراوده طولانى با آن بزرگوار، موجب شناخت ويژه حضرت امام خمينى نسبت به ايشان و بذل عنايتهاى خاص شد.

اين عنايتهاى پدرانه، براندوخته هاى علمى، اخلاقى و سياسى شاگرد برجسته اى چون آية الله صانعى افزود و توانست ديدگاه هاى فقهى، سياسى و اجتماعى روشنى را براى معظّم له به دنبال آورد، تا آن جا كه رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، در مورّخ 1/12/1358، در حالى كه تنها حدود يك سال از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى مى گذشت، با دقّت و آگاهى كامل و هوشيارى فراوان نسبت به همه جوانب و شايستگيهاى مورد نياز، يكى از مهم ترين مسئوليتهاى علمى و اجرايى كشور را به شاگرد برجسته و يار هميشگى خود (آية الله شيخ يوسف صانعى) سپرد و وظيفه خطير عضويت در شوراى نگهبان را به ايشان واگذار كرد.

در حكم امام سلام الله عليه خطاب به ايشان، آمده است:

« بنا بر اصل نود و يكم قانون اساسى جمهورى اسلامى كه به منظور پاسدارى از احكام اسلام و قانون اساسى از نظر عدم مغايرت مصوّبات مجلس شوراى اسلامى با آنها، شورايى به نام شوراى نگهبان تشكيل مى شود كه انتخاب شش نفر از فقهاى عادل و آگاه به مقتضيات زمان و مسائل روز از اين شورا به عهده اين جانب مى باشد، لذا جناب عالى را به عنوان يكى از شش فقيه، به عضويت شوراى نگهبان منصوب مى نمايم. از خداوند متعال، موفقيّت هر چه بيشتر شما را اميدوارم.»

انتصاب معظّم له در شوراى نگهبان، اولين حكم رسمى و مسئوليت اجرايى ايشان از سوى حضرت امام خمينى بود و همان گونه كه در حكم مشخّص شده است، از ديدگاه سكّاندار كشتى بزرگ انقلاب، ايشان از همان ماههاى اوليه پيروزى انقلاب، فقيهى شايسته، عادل و آشنا به همه شرايط و اوضاع و احوال انقلاب، مسائل روز و مورد نياز جامعه انقلابى و مردم مسلمان ايران بوده است.

آية الله العظمى صانعى، پس از حدود سه سال تلاش بى وقفه در اين مسئوليت خطير، در مورّخ 19/10/1361 از آن شورا كناره گيرى كرد.

به جهت عنايت خاصّ امام به ايشان، در همان تاريخ 19/10/1361، حضرت امام در ديدار با رئيس ديوان عالى كشور و قضات شوراى عالى قضايى و شعب ديوان عالى كشور، بياناتى ايراد نمودند و در ضمن آن فرمودند:

«من از شوراى عالى قضايى كه بود، تشكّر مى كنم. اينها دو سه سال زحمت كشيدند، رنج بردند و خدمت كردند و براى مقامى هم نيامده بودند. آنها از بزرگانِ روحانيون هستند. آنها هم از محلّ مورد امنشان آمدند در محيطى كه زحمتش زياد و رنج و كارش زياد و مسئوليتش پيش خدا زياد بود. حال براى يك مرد روحانى با روحيات اسلامى، مطرح نيست كه رئيس ديوان عالى كشور شود يا دادستان كلّ كشور و يا كار ديگرى انجام دهد... و حالا ما مى خواهيم اين رنج را به گردن آقاى آقا شيخ يوسف صانعى به عنوان دادستان كل [بگذاريم‍‍] و معرّفى كنم به آقايان; و من آقاى صانعى را مثل يك فرزند بزرگ كرده ام. آقاى صانعى وقتى كه سالهاى طولانى در مباحثاتى كه ما داشتيم تشريف مى آوردند، ايشان، بالخصوص مى آمدند با من صحبت مى كردند و من حظّ مى بردم از معلومات ايشان و ايشان، يك نفر آدم برجسته اى در بين روحانيون است و مرد عالمى است.»


بدين ترتيب، ايشان با تلاش بى شائبه و كوشش مستمر در يك دوره چند ساله، سرانجام از سمت خود استعفا دادند. به دنبال استعفاى معظّم له، حضرت امام خمينى در مورّخ 16/4/1364 طى بياناتى چنين فرمودند:

«از رفتن آقاى صانعى، متاسّف و متاثّرم. اميدوارم ايشان در هر كجا كه باشند، فرد مؤثّرى باشند. از زحمات و كوششهاى ايشان، تشكّر و قدردانى مى كنم. من ايشان را سالهاى طولانى است كه مى شناسم. او مردى عالم، متعهّد و فعّال است.»

همچنين امام خمينى، چندى بعد در تاريخ 18/4/1364 در جمع اعضاى ديوان عالى كشور و مسئولان قوّه قضاييه، مطالبى را ايراد فرمودند كه در بخشى از آن چنين آمده است:

« ... مسئله دادستانى كه همه مى دانيد از امور بسيار مشكل و حسّاس است و آقاى صانعى كه مردى فاضل و عالم است و سالها او را از نزديك مى شناسم و او را عنصرى فعّال و خوب مى دانم، تا به حال اين سمت را داشتند كه از زحمات ايشان تشكّر مى كنم.»

البته معظّم له، مسئوليتهاى اجرايى ديگرى نيز داشته اند كه بعضى از آنها عبارت اند از: نماينده حضرت امام خمينى(قدس سره) در شوراى عالى بازسازى مناطق جنگى،
عضويت در اولين دوره مجلس خبرگان رهبرى به عنوان نماينده منتخب مردم تهران در انتخابات مورّخ 19/9/1361 با كسب بيش از دو ميليون رأى.


فعّاليتها و مبارزات سياسى
اغلب مبارزات سياسى و فعّاليتهاى انقلابى ايشان در قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، تلاش در ابعاد فرهنگى و تبليغاتى بوده است. اين تلاشهاى ظلم ستيزانه، از طريق تبليغ، سخنرانى، حضور در تظاهرات و راهپيماييها و صدور اعلاميه و بيانيه هاى سياسى انجام مى گرفت.

بر اساس آنچه در جلد سوم كتاب اسناد انقلاب اسلامى منتشر شده است، نام و امضاى آية الله العظمى صانعى، در ذيل حدود سى اعلاميه سياسى و انقلابى به ثبت رسيده است كه اولين آن، نامه اى است كه پس از انتقال حضرت امام خمينى از تركيه به نجف اشرف، از سوى علماى قم، خطاب به رهبر كبير انقلاب نوشته شده است. تاريخ انتشار اين نامه مهر ماه 1344 است. همچنين آخرين بيانيه اى كه نام و امضاى ايشان و ديگر همراهان انقلاب در ذيل آن مى درخشد، اعلاميه اى است كه در مخالفت با دولت بختيار، در تاريخ 17/10/1357 صادر شده است.

البته بديهى است كه تمامى اعلاميه هاى آن دوران، در كتاب مزبور نيامده است. مهم ترين بيانيه شديداللحن علماى قم در قبل از انقلاب، درباره «خلع يد شاه از حكومت» است كه به تأييد جمعى از فضلا و مدرّسان حوزه علميه قم رسيده است و نام و امضاى آية الله صانعى نيز در ذيل آن به چشم مى خورد.

موضوع اعلاميه مذكور، همچون ساير بيانيه هاى سياسى آن دوران، بسيار حسّاس، خطرناك و به گونه اى بود كه تنها انقلابيان واقعى و ياوران شجاع حضرت امام خمينى، جسارت امضاى آن را داشتند; چه اينكه بسيارى از آن اعلاميه ها، از ديدگاه حكومت پهلوى، جرمى نابخشودنى و مستوجب قتل بود. شايد ترس از همين عواقب خطرناك موجب گرديد تا امضاى افراد معدودى از علما در ذيل اعلاميه «خلع شاه از حكومت» قرار گيرد.

سردمداران حكومت پهلوى، براى جلوگيرى از رشد فزاينده انقلاب اسلامى، همواره مى كوشيدند تا مسئله مرجعيّت امام خمينى را خدشه دار جلوه دهند و از آن طريق، در اذهان عمومى نسبت به صلاحيت علمى، سياسى و مذهبى معظّم له خللى وارد كنند. از اين رو، جمعى از علما و فضلاى حوزه هاى علميه، از جمله حضرت آية الله صانعى، بخشى از تلاش سياسى و علمى خود را در خنثا كردن اين توطئه حكومت پهلوى قرار دادند و در جهت تثبيت مرجعيّت امام خمينى، فعّاليت مى كردند.


حوزه تدريس
 آية الله صانعى، در طول ساليان متمادى، علاوه بر فعّاليتهاى متفاوت ديگر، اهتمام زيادى به تدريس در حوزه علميه داشتند، به طورى كه هم زمان با يك دوره هيجده ساله تبليغ كه هر هفته از قم به تهران مسافرت مى كردند، روزانه، سه جلسه تدريس در قم داشتند:
تدريس كتاب مكاسب در مسجد امام حسن عسكرى(عليه السلام);
تدريس كفاية الأصول و خارج فقه در مدرسه حقّانى.

معظّم له، اغلب كتابهاى دوره مقدّمات و سطح را تدريس كرده اند. علاوه بر آن، علاقه و تبحّر ايشان در تدريس از يك سو، و درخواست طلاّب از سوى ديگر، موجب شده تا برخى از كتابها را به دفعات متعدد تدريس كنند، به طورى كه كتاب گرانسنگ و محقّقانه كفاية الأصول را پانزده دوره تدريس كرده اند.

ايشان پس از حدود هشت سال، در حالى كه همچنان به تدريس برخى از كتب دوره سطح اشتغال داشتند، در سال 1352 تدريس دوره خارجِ اصول را در مدرسه علميه حقّانى شروع كردند و پس از گذشت 22 سال، در سال 1373 آن را به پايان رساندند.

آشنايى حضرت آية الله العظمى صانعى با مبانى اصولى و فقهى حضرت امام خمينى(قدس سره) و اِشراف كامل بر آنها به دليل سالها تلمّذ و تمحّض در محضر آن بزرگوار، ويژگى خاصّى به درس خارج ايشان در حوزه داده است.

استاد كه حدود 25 سال است به تدريس درس خارج فقه مشغول هستند، محور درس را تحريرالوسيله حضرت امام خمينى قرار داده و همواره، علاوه بر تشريح و ارزيابى ديگر مبانى فقهى، عنايت ويژه اى به بررسى مبانى امام(قدس سره)دارند و اين، براى حوزه جاى بسى تأسّى دارد و باارزش است.

روشن بينى و نگاه نقّادانه معظّم له، همراه با تعظيم و تكريم بسيار نسبت به سَلَف صالح و شيوه فقهى حوزه ها، و نيز ديدگاه ها و مبانى متين و راهگشاى استاد ـ دام ظلّه ـ در درس، براى صدها طلبه و روحانى فاضلى كه در درس ايشان حضور مى يابند، نكات ارزنده و راهگشايى را بويژه در حلّ معضلات اجتماعى و ارائه تصويرى روشن از فقه به همراه دارد.

ديدگاه هاى اجتماعى روشن، منطقى و راهگشا و توجّه به واقعيّات جامعه و عرف، همراه با اِشراف لازم بر سلوكهاى پذيرفته شده در فقه، دقّتهاى ارزشمند در فقه الحديث و عنايت خاص به ارزيابى صحّت و سقم اسناد روايات و توجّه خاص به آراى فقهاى اصحاب، از جمله ويژگيهاى درس ايشان است. علاوه بر داير بودن حوزه درس عمومى، به صورت منظّم و مستمر، جمع ديگرى از فضلاى حوزه نيز از حضور استاد استفاده مى كنند.

چند سالى است كه ايشان فقط به تدريس فقه مى پردازند و تاكنون، موفّق به تدريس كتابهاى زكات، خمس، حج، قضا، حدود، ديات، نكاح، طلاق، ارث و قصاص شده اند و اينك كتاب شهادات را تدريس مى فرمايند. علاوه بر اين، بخشى از كتاب وقف، صلاتِ مسافر، منجزّات مريض، تقيّه، لاضرر، حجر، مسائل مستحدثه و برخى مسائل ديگر را نيز به بحث گذارده اند كه بعضى از آنها در حال تدوين است.

توصيه استاد معظّم به فضلاى حوزه در پذيرفتن مسئوليتهاى مهم انقلاب و نظام، و نيز عنايت به حركت فقهى، اخلاقى و انقلابى حوزه، باعث شده است تا شاگردان، به مناسبتهاى مختلف، افزون بر توشه هاى ارزشمند فقهى، اصولى و رجالى، خود را فراروى مسئوليتهاى عظيم اجتماعى و سياسى ببينند. تعظيم ايشان نسبت به فقه در درس و تكريم تلاشهاى عميق و گسترده فقهاى گذشته از يك سو، و ارزيابى عالمانه ايشان نسبت به ادلّه، بويژه آيات و روايات از سوى ديگر، باعث مى شود كه باور ارزشمند شاگردان نسبت به فقه بى نظير شيعه و فقهاى عالى قدر آن، عمق يابد و از جانب ديگر، موجب شده تا حسّ شجاعت ارزيابى اقوال گذشتگان و نيز اعتقاد به راهگشايى فقه در بين شاگردان، تقويت شود.

انس با مردم، شناخت دقيق روابط اجتماعى و عرف، آگاهى از نيازهاى اجتماعى و واقعيّات روز، درك عميق مبانى جامع و مُتقن امام راحل(قدس سره)، در كنار حفظ اكيد موازين و چارچوبهاى فقهى و اهتمام به ادلّه متقن شرعى، علاوه بر دستاوردهاى ارزشمندى كه در مقام افتا دارد، افقهاى تازه اى را به روى شاگردان مى گشايد و اين احساس را در آنان تقويت مى كند كه فقه استوار شيعه، بر چه مبانى روشن و مستحكمى تكيه دارد و همواره زنده و راهگشاست; چنان كه تشويق مستمرّ شاگردان خوش استعداد توسط ايشان، سبب دلْ گرمى و شكوفايى استعداد آنان مى شود.


حوزه افتا

سختگيرى استاد معظّم در تتبّع و تحقيق، و دقّت زياد بويژه در فقه الحديث، موجب آن نشده است كه در مقام افتا سختگير باشند; چرا كه در فهم آيات و روايات و مبانى استنباط، توجّه ويژه اى به اصل و قاعده سهولت دارند و اين فرموده مرحوم صاحب جواهر را به جناب شيخ انصارى، همواره مورد توجّه قرار داده اند كه «از احتياط هاى خود بكاه; زيرا دين اسلام، شريعت آسان است».

معظّم له، علاوه بر طرح عمومى مسائل فقهى مورد نظر و بررسى آنها در جمع زيادى از طلاّب و فضلا كه هر روز در بيت ايشان حضور مى يابند، با تشكيل گروه استفتا، از تبادل نظر و همكارى آنان نيز برخوردارند.

كتبى كه از حضرت استاد تاكنون چاپ شده، عبارت اند از:
رساله توضيح المسائل،
مناسك حج،
مجمـع المسائل (دو جلد)،
منتخب الأحكام،
استفتائات پزشكى،
مصباح المقلّدين،
احكام بانوان،
كتاب الطلاق.

همچنين ايشان حاشيه هايى بر تحريرالوسيلة و عروة الوثقى به زبان عربى نگاشته اند. تأليفات و آثار ديگر ايشان عبارت است از:
تقريرات درس خارج حضرت امام خمينى،
رساله اى در قاعده فراغ و تجاوز،
رساله اى در تقيّه،
رساله لاضرر.

با توجّه به مراجعات و سؤالهاى بسيارى كه از ايشان مى شود، تاكنون به چندين هزار استفتا پاسخ داده اند و آنچه درباره كتاب مجمع المسائل ايشان قابل توجّه است، اينكه شيوه پاسخگويى معظّم له در كتاب مزبور، به سبك مرجع عظيم الشان و فقيه بزرگوار، ميرزاى قمى(قدس سره)است، به گونه اى كه علاوه بر فتواى مورد نظر، در برخى موارد، به دلايل و مستندات فقهى آن فتوا اشاره شده است كه از نظر آموزشى و علمى، براى پژوهشگران علوم حوزوى و نيز فقه پژوهان، بسيار مفيد و قابل توجّه است.

ايشان با همه تكريم و تعظيمى كه نسبت به فقهاى عظام و آراى اصحاب، بويژه آراى مشهور دارند و همواره حوزه ها، بويژه شاگردان خود را به شناخت بهتر و تعظيم فراوان نسبت به فقهاى اصحاب فرا مى خوانند و با خضوع تمام، از آنان با عظمت ياد كرده، آراى آنان را مى ستايند; امّا حريّت و سعه انديشه فقهى ايشان، و توجّه ويژه به ادلّه و به استناد مبانى مُتقنى كه در اصول و بويژه در فقه دارند، باعث شده است كه فتاوا و نظريات ابتكارى زيادى را در حوزه عمل مكلّف و مقلّدان ارائه فرمايند.

اين فتاوا كه همگى در چارچوب اصول و ملاكهاى فقهى حوزه هاى فقه صادر شده، در بسيارى موارد، توانسته است راهگشاى معضلات و مشكلات مكلّف در حوزه عمل فردى و اجتماعى باشد. براى آشنايان به مبانى و ادلّه، رجوع به تفصيل مباحث و مستندات فتاواى مذكور، مى تواند سرمايه ارزشمندى در تلقّى بهتر و دقيق تر ادلّه و نيز پاسخگويى به نيازهاى فقهى جامعه باشد كه موارد زير از جمله آنهاست:

1. ايشان درباره ولايت فقيه مى فرمايد: بر مبناى ولايت فقيه، هر مجتهدى كه جامع شرايط باشد، منصوب براى ولايت است و نسبت به مردم، مشروعيت اجرا در مصالح عامّه ـ كه اسلام حكم خاصّى نداردـ ، منحصراً با مردم و نظـر اكثريت و توده آنان است و مشروعيّت، منوط به آرا و رضايت آنان به طور كلّى و يا از طريق اكثريت است و دستور اجراى آن به طور مستقيم يا غيرمستقيم، با ولىّ فقيه است.

2. درباره بلوغ دختران، معظّم له، موثّقه عمّار ساباطى كه شرط سنّى را سيزده سال قمرى مى داند، ترجيح داده، مى فرمايد: در صورت عدم احراز ساير علايم بلوغ كه نصوص و فتاوا متعرّض آنهاست، دختران در اين سن (سيزده سالگى) به تكليف مى رسند.

3. درباره قضاوت زنان فرموده اند: ذكوريت در قضاوت، خصوصيّت ندارد و حجّت شرعى بر خصوصيّت هم نداريم و كسى كه ولايت بر قضا دارد، مى تواند آنان را براى قضا (مخصوصاً در امور مربوط به زنان و حقوق خانوادگى) منصوب نمايد، و اين به خاطر حجيّت اطلاق ادلّه قضا بر عموميت و شمول است; و همچنان كه مردان از قِبل ائمّه معصوم(عليهم السلام) مجاز در تصدّى قضا هستند، زنان هم از قِبل آنها مجازند، مخصوصاً نسبت به شئون زنان و حقوق آنها.

4. در مورد ولايت بر صغير و اموال او، با نبودن پدر، نظر معظّم له اين است كه مادر، قيّم قهرى است و مشمول ادلّه احسان و معروف و خير و برّ است و ولايت بر صغير، بيش از برّ و احسان، چيز ديگرى نيست و به حكم آيه شريفه: «وَ اُولُوا الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْض»،< 1> مادر بر پدربزرگ، اولويت دارد، و با نبود مادر، پدربزرگ، قيّم فرزند است.

5. ايشان در باب تفاوت ديه زن و مرد مى فرمايد: ديه زن و مرد، مساوى است و اين حكم، مستفاد از اطلاق ادلّه ديه است، و دليل معتبرى بر تقييد نداريم.

6. در مورد كثيرالسفر مى فرمايد: كسانى كه مرتباً قبل از ده روز، يك سفر چهار فرسخى بروند (چه در رابطه با شغل يا غير شغل) و ده روز در يك جا نمانند، كثيرالسفرند، و اگر افراد براى زيارت هم مسافرت كنند، نمازشان تمام و روزه آنان صحيح است.

7. درباره موسيقى، نظر معظّم له چنين است كه حرمت موسيقى و غِنا، حرمت محتوايى است و هر صوت و غنا و موسيقى اى كه در آن، ترويج بى بند و بارى و بى عفّتى و به انحراف كشيدن انسانها نباشد و چهره اسلام را بد نشان ندهد، حرام نيست.

8. ايشان در مورد كفّار مى فرمايد: اظهر طهارت آنان، همانند طهارت مسلمانان است. گرچه كفّار حربى كه بر سرِ اسلام و اعتقاد مسلمانان با آنان مى جنگند (نه به سبب جهات ديگر) و معاند دينى هستند (همانند اندكى از بقيّه كفّار كه با يقين به حقّانيت اسلام، باز منكر آن هستند)، محكوم به نجاست اند.

9. درباره ربا فرموده اند: حكم تحريم ربا كه در آيات و روايات آمده و به آن اشاره شده، مختصّ به رباى استهلاكى است نه رباى استنتاجى.

10. معظّم له، قائل به عموميّت قصاص است براى قتل هر انسانى كه خونش در حكومت اسلامى محترم است، بدون تفاوت از حيث مسلمان و كافر بودن قاتل و مقتول. قصاص، حياتى است براى صاحبان خِرَد: «وَلَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَياةٌ يا اُولِى الاَْلْبابِ»< 2> و اين نظريه، مستند است به اطلاقات و عمومات قصاص و برخى از اخبار مسئله كه حجّت است.

11. ايشان در مورد ولايت و حاكميت و مرجعيّت و بقيّه شئون فقيه، ذكوريّت را شرط نمى دانند و مناط را همان فقه و تقوا مى دانند. ايشان مدّعى است كه در حقوق اسلامى، همچنان كه تبعيض نژادى نيست و سفيد و سياه برابرند، تبعيض جنسيّتى و ملّيتى نيز وجود ندارد.

همچنين معظّم له، نظريات ديگرى دارند كه گوياى عدم تبعيض است و تفاصيل اين مباحث را از كتب و رسائل عمليّه ايشان، مخصوصاً كتاب منتخب الأحكام مى توان يافت.


برخى سجاياى اخلاقى، اجتماعى
 ايشان ارادت خالصانه و عميق و در عين حال، آشكار معظّم له به خاندان عصمت و طهارت، بويژه ساحت مقدّس حضرت فاطمه ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ همواره براى اساتيد، فضلا، شاگردان، مراجعان و عموم طبقاتى كه به حضور ايشان مى رسند، شايان توجه است.
تواضع ايشان نسبت به مردم، بويژه روحانيان معظّم و اهل علم در حدّ خضوع، تكريم و احترام طلاّب و دانشجويان، تجليل از اساتيد و فضلا و تأكيد بر لزوم حفظ شئون و احترام بزرگان حوزه، از ويژگيهاى مشهود معظّم له است.

علاقه صادقانه، همراه با سوز و شفقتى كه نسبت به عموم جامعه، بويژه مردم دردمند و گرفتار دارند; ارادت همراه با تكريمى كه نسبت به ايثارگران، خانواده هاى شهدا و جانبازان دارند و نيز توجّهى كه به طبقات مستضعف جامعه دارند و خود، دردها و ناملايمات آنان را تا عمق جان درك نموده و تجربه كرده اند; سادگى بيت ايشان، ساده زيستى و احتياط زياد در استفاده از وجوه شرعى، همه باعث شده است كه بسيارى از طلاّب و فضلا و طبقات مختلف جامعه، به راحتى بتوانند با ايشان رابطه مستقيم داشته باشند و مسائل مورد نظرشان را مطرح كنند. اينها و آنچه پيشتر گفته شد، نه تنها استاد معظّم را از توجّه مسئولانه نسبت به انقلاب و نظام جمهورى اسلامى و لزوم حفظ و تقويت آن، و نيز موضعگيرى درباره مسائل جهان اسلام و دخالت در فعّاليتهاى سياسى و اجتماعى و توجّه دادن به مصالح عالى اسلام و انقلاب و نظام و همراهى و همكارى براى فائق آمدن انقلاب و نظام بر مشكلاتْ، باز نداشته، بلكه مؤيّدى بر آن شده است.
نظريات فقهى، سياسى و اجتماعى ايشان، يادآور اين كلام امام خمينى سلام الله عليه است كه «انبيا شغلشان سياست است و ديانت، همان سياستى است كه مردم را از اينجا حركت مى دهد و به تمام چيزهايى كه به صلاح ملّت و مردم است، هدايت مى كند».
معظّم له، رابطه مرجعيّت و سياست را نشأت گرفته از روح فرهنگ و تعاليم دين و شريعت مى داند.

از درگاه خداوند ـ عزّوجل ـ ، سلامت و عزّت بيشتر اين فقيه بزرگوار را آرزو مى كنيم و اميدواريم در سايه نظام جمهورى اسلامى و به بركت انفاس قدسى امام راحل(قدس سره)، حوزه هاى علوم اسلامى و جامعه اسلامى، همواره از چنين فقهايى برخوردار باشند.


منبع: سايت شخصي آيت الله صانعي

ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه ششم اردیبهشت 1393 توسط محمد فهیمی |

. احياي نقش مساجد در دفاع مقدس
مساجد و ائمه‌ي جماعات، از بدو ظهور اسلام در نشر معارف اسلامي و استحكام حكومت اسلامي بسيار نقش آفرين بوده‌اند. در دوران پيروزي انقلاب اسلامي و هشت سال دفاع مقدس، شاهد تأثير شگرف مساجد در معرفي انقلاب اسلامي و ساماندهي نيروها به ويژه بسيج مردمي در دوران دفاع مقدس و نشر و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت بوديم، كه اهم آن‌ها عبارتند از:

1 ـ32. مسجد؛ اولين پايگاه حكومت اسلامي

هسته‌ي اوليه‌ي حكومت اسلامي در مسجد پي‌ريزي شده بود. زماني‌كه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از مكه به مدينه هجرت كردند، با همكاري مهاجرين و انصار مسجد قبا را بنا نهادند و عملاً با احداث اين مسجد، بنيان حكومت اسلامي شكل گرفت. حضور رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ درمسجد و رسيدگي به امور مردم در كنار برگزاري نماز و عبادت، جلوه‌ي خاصي به مسجد بخشيده بود. مسجد، همچنين مركز تعليم و تربيت ديني مسلمانان و فراگيري اصول حكومت داري به ويژه عدالت بوده است، از اين رو قرآن كريم مي‌فرمايد:
«قُلْ اَمَرَ رَبّي بِالْقِسْطِ وَاَقيموُا وُجُوهَكُمْ عِنْدَ كُلّ مَسْجِدٍ وَّ ادْعُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ»
«بگو: پروردگارم امر به عدالت كرده است، و توجه خويش را در هر مسجد و به هنگام عبادت به سوي او كنيد و او را بخوانيد؛ در حالي كه دين خود را براي او خالص گردانيده‌ايد.»

2ـ 32. مسجد، محور وحدت

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ همزمان با احداث بناي مسجد قبا، درس مشاركت و همدلي را عملاً به مسلمانان آموختند؛ به گونه‌اي كه مهاجرين و انصار در احداث بناي مسجد دوشادوش هم كار مي‌كردند و صفا و صميميت بين آن‌ها روز به روز بيش‌تر مي‌شد. از اين رو مسجد، محور وحدت و همدلي بود و مسجد ضرار كه باعث تفرقه‌ي بين مؤمنان بود، ويران گرديد.
«وَّالَّذينَ اتَّخَذوُا مَسْجِداً ضِراراً وَّ كُفراً وَّ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ اِرْصاداً لِّمَنْ حارَبَ اللهَ وَ رَسُولَه مِنْ قَبْلُ...»
«كساني هستند كه مسجدي ساختند براي زيان به مسلمانان و تقويت كفر و تفرقه افكني مؤمنان و كمينگاه براي كسي كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بودند.»
بنابراين، مسجد ضرار اصلاً مسجد نبود، زيرا اصالت و حقيقت مسجد بر پايه‌ي‌ تقويت ايمان و وحدت بين مسلمانان است، نه تفرقه.

3 ـ32. مسجد، تنها رسانه‌ي مطمئن

مسجد در صدر اسلام تنها مركز اطلاع‌رساني به مردم بود. خبر، حوادث و پيشامدهاي مهم ـ مخصوصاً تصميم براي غزوات ـ در مسجد به مسلمانان اعلام مي‌شد. گاهي تصميمات مهم حكومتي در مسجد به اطلاع مردم مي‌رسيد. مسلمانان هم تنها خبري را صحيح و معتبر مي‌شمردند كه از طريق مساجد و ائمه‌ي جماعات منتشر مي‌شد.
مساجد، در دوران پيروزي انقلاب اسلامي نقش اوليه‌ي خود را بازيافتند؛ به طوري كه خبرهاي مهم انقلاب اسلامي ـ به ويژه اعلاميه‌ها و پيام‌هاي امام خميني( رحمت الله علیه ) ـ از طريق مساجد به نيروهاي انقلابي مي‌رسيد. همچنين در دوران دفاع مقدس، نيازهاي جبهه ـ اعم از نيرو و امكانات و تداركات و پشتيباني ـ از طريق مساجد به اطلاع امت شهيد پرور مي‌رسيد، و مردم هم عاشقانه در حد توان اقلام مورد نياز جبهه‌ها را تأمين مي‌كردند و زيباترين مشاركت مدني و ديني را با اين عمل به نمايش مي‌گذاشتند.
همچنين خبر اعزام نيروهاي بسيجي از مسجد به اطلاع نمازگزاران مي‌رسيد و زن و مرد خود را براي بدرقه‌اي با شكوه آماده مي‌كردند و با قرآن و دسته‌هاي گل و يا دستمال و پارچه‌هاي يادگاري، مراسم بدرقه را آذين مي‌بستند.
همچنين خبر شهادت بسيجي‌هاي مسجد و مراسم تشييع پيكر آن عزيزان، از طريق روحاني مسجد و اعضاي هيأت امنا و پايگاه بسيج مسجد به مردم اطلاع داده مي‌شد و همگان با حضوري معنوي و ديدگاني اشك‌آلود، در مراسم تشييع و تدفين شهدا شركت مي‌كردند و تشكر و قدرداني خود را از اين طريق به حماسه آفرينان دفاع مقدس ابراز مي‌داشتند.
امروزه عنصر مهم در اطلاع‌رساني، صدق راوي و حقيقت خبر است، كه حتي بنگاه‌هاي عظيم خبري جهان را با چالش جدي مخاطبان مواجه كرده است، اما قداست مسجد و پيشينه‌ي تاريخي آن، اعتماد همگان به ويژه نمازگزاران را به صداقت خبررساني مساجد افزوده است و به صراحت مي‌توان گفت كه مساجد سالم‌ترين مراكز خبررساني به مردم هستند.

4 ـ32. مسجد و روحانيت

اگر چه بايد در مقاله‌اي مستقل به نقش مهم روحانيت در دفاع مقدس پرداخت، اما در اين جا به مناسبت مساجد، بايد اشاره‌اي به نقش ارزنده‌ي آنان نمود؛ به طوري كه رابطه‌ي مسجد با روحانيت مثل رابطه‌ي جسم با روح است. بالندگي و فعاليت چشمگير مساجد در دوران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس، مرهون زحمات و هدايتگري‌هاي خالصانه‌ي روحانيت است. اگر مساجد مراكز اطلاع‌رساني بودند، در واقع اساس اين اطلاع‌رساني، روحاني مسجد بوده است. زبان صادقانه و جذاب روحانيت و تأثيرگذاري عميق آن در افكار عمومي مردم، از نكات مهم تبليغ و اطلاع‌رساني در نظام جمهوري اسلامي است، كه كم‌تر مورد توجه قرار گرفته است.
روحاني صادق و فداكار، نه‌تنها مردم را به مبارزه با رژيم طاغوت و حضور در صحنه‌هاي انقلاب دعوت مي‌كرد، بلكه خود پيشاپيش همه در ميدان نبرد حاضر بود. پيروزي انقلاب اسلامي مرهون روشنگري‌ها و هدايت ظريف روحانيان بود، كه به عنوان نمايندگان امين و مخلص انقلاب در دل‌هاي مردم مي‌درخشيدند.
همچنين در دوران دفاع مقدس، نقش و حضور فعال روحانيت از سنگر مساجد تا سنگر جبهه‌هاي غرب و جنوب كشور، از صفحات زرين كتاب تاريخ دفاع مقدس است؛ حتي عبور داوطلبانه از ميادين مين و پيشتازي در شهادت، قداستي جاودانه به روحانيت فداكار بخشيده است.
همدلي و همزباني روحانيت در تاريخ انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، از اسرار ناگشوده‌اي است كه هنوز نسل حاضر ما از آن اطلاع روشن و كافي ندارد. اگر اين راز خوب كشف شود، در واقع راه نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس هم كشف مي‌گردد و آن حفظ پيوند معنوي مسجد با روحانيت است كه عدم اهتمام به آن، چالش‌هايي جدي را متوجه نظام جمهوري اسلامي خواهد كرد.

5 ـ32. تربيت نيروهاي مبارز

مسجد، مدرسه‌ي تعليم و تربيت نيروهاي مبارز و انقلابي بوده است. وقتي دين‌ستيزي در مراكز علمي و دانشگاهي كشور مورد توجه رژيم طاغوت قرار گرفت و حتي بقاي حكومت ننگين خود را در انحراف جوانان و ديانت‌زدايي در مدارس و دانشگاه‌هاي كشور ديد، از هر اقدامي كه جوانان را به دين و روحانيت بدبين كند، دريغ ننمود. در اين راستا، گرايش جوانان مؤمن و خدا جو به مساجد و وعظ روحانيت، شتاب بيش‌تري گرفت؛ تا جايي كه جوانان انقلابي كه به نداي امام خميني( رحمت الله علیه ) لبيك گفته، انقلاب عظيم اسلامي را در ايران به پيروزي رساندند، همگي تربيت شدگان مساجد و روحانيت آگاه و انقلابي بوده‌اند.
همچنين حضور مستمر و چشمگير جوانان و نوجوانان فداكار و مؤمن در جبهه‌هاي نبرد و مقاومت و پايداري هشت ساله‌ي آنان در برابر دشمن خطرناكي چون صدام، مرهون تربيت معنوي و اخلاقي مساجد كشور بوده است.
امروز مسؤولان كشور براي حفظ هويت ديني و معنوي انقلاب، بايد به مساجد اهتمامي ويژه كنند و نقش كارساز و مؤثر دوران انقلاب و دفاع مقدس را به آن بازگردانند. غفلت از مساجد و نقش آن در تداوم ارزش‌هاي انقلاب اسلامي، در واقع كمك به نقشه‌هاي شوم دشمن در تخريب نقش مساجد و روحانيت است؛ چنان كه امام خميني( رحمت الله علیه ) فرمودند:
«اين‌ها از مساجد بد ديدند؛ خصوصاً در اين دو سه سال اخير، مسجد يك محلي بود كه مردم را به نهضت و قيام بر ضد ظلم تهييج كرد. اين‌ها مي‌خواهند اين سنگر را بگيرند.»
«امروز ما براي تربيت نيروهايي كه انقلاب و دستاوردهاي خونبار آن را حفظ كنند، نياز مبرم به مسجد و اصول تربيتي روحانيت همانند گذشته داريم.»
«اين مساجد بايد مركز تربيت صحيح باشد، و مساجد بحمدالله اكثراً اين طوري است. اشخاصي كه در مسجد مي‌روند، بايد تربيت بشوند به تربيت‌هاي اسلامي. مساجد را خالي نگذاريد. آن‌هايي كه مي‌خواهند نقشه بكشند و شما را دور كنند از مساجد، دور كنند از مراكز تعليم وتربيت، آن‌ها دشمن شما هستند.»

6 ـ32. تشكيل بسيج مردمي

پس از تشكيل بسيج به فرمان امام خميني( رحمت الله علیه ) در 5 آذر 1358، مساجد به عنوان بهترين نماد حضور مردم، اولين پايگاه‌هاي بسيج را به خود اختصاص دادند. نمازگزاران خدا جو و متعهد و انقلابي، به منظور حضور نظامي و ارايه‌ي فعاليت‌ها و مهارت‌هاي علمي و هنري و تبليغي خود، استقبال قابل توجهي از پايگاه‌هاي بسيج مساجد نمودند.
زماني‌كه نقش مساجد در شناسايي و اعزام نيروهاي مستعد پررنگ‌تر شد، جوانان عاشق جبهه حضور مؤثري در پايگاه‌هاي بسيج يافتند، و هر يك با ارايه‌‌ي توانمندي‌هاي رزمي و تخصصي، آمادگي خود را براي حضور در جبهه‌هاي نبرد اعلام ‌داشتند.
از نكات قابل توجه اين‌ است كه نيروهاي رزمنده به هنگام اعزام، به اعضاي خانواده‌ي خود سفارش مي‌كردند كه جاي خالي آن‌ها را در مسجد و پايگاه بسيج پر كنند و شهدا نيز در وصيت‌‌نامه‌هاي خود كراراً سفارش امام خميني( رحمت الله علیه ) را درباره‌ي مسجد به خانواده‌ها و بستگان خود گوشزد مي‌كردند كه: «مسجد سنگر است؛ سنگرها را حفظ كنيد.»

7 ـ32. پايگاه تبليغ انقلاب اسلامي و دفاع مقدس

مساجد از مراكز مهم تبليغ جهاني انقلاب اسلامي و ارزش‌هاي دفاع مقدس به شمار مي‌آيند. نگاهي گذرا به دوران انقلاب اسلامي، نشان مي‌دهد كه مردم حقايق انقلاب اسلامي و حوادث جهاني را از طريق مساجد دنبال مي‌كردند. مسؤولان و شخصيت‌هاي سياسي و مذهبي انقلاب، از طريق مساجد با مردم ارتباط داشتند و مطالب گفتني را به مردم منتقل مي‌نمودند.
در دوران دفاع مقدس هم حوادث جبهه‌ها و پيامدهاي سياسي و اجتماعي عمليات رزمندگان، بيش‌تر از تريبون‌هاي مساجد براي مردم تبيين مي‌شد؛ حتي فرماندهان مؤثر دفاع مقدس پس از انجام عمليات‌هاي مهم، در مساجد حضور پيدا مي‌كردند، و درباره‌ي چگونگي عمليات‌ها و دستاوردهاي آن ـ به ويژه تأثير آن در تحولات منطقه‌اي و جهاني ـ سخن مي‌گفتند و مردم هم سخنان پرشور آنان را به‌عنوان سفيران صادق دفاع مقدس، به جان و دل مي‌سپردند و براي ديگران نقل مي‌كردند.

8 ـ 32. جمع آوري كمك‌هاي مردمي توسط مساجد

مساجد در دوران دفاع مقدس از جمله مراكز مهم اعلام اقلام مورد نياز جبهه‌ها و نيز محل جمع‌آوري كمك‌هاي مردمي بودند. صرف نظر از ارزش مادي كمك‌هاي مردمي كه در خور توجه است، حضور معنوي آحاد مختلف مردم در امر كمك‌رساني به جبهه‌ها شگفت‌آور بود. پيرمردي را مي‌بيني كه انگشتر يادگاري پدرش را به عنوان با ارزش‌ترين متاع زندگاني خود تقديم رزمندگان مي‌نمايد و از اين كه به دليل كهولت سن توان حضور در جبهه‌ها را ندارد، گريه مي‌كند؛ يا پيرزني را مي‌بيني كه با اهداي چند تخم مرغ محلي، خود را در دفاع مقدس سهيم مي‌داند؛ يا كودكي خردسال كه قلك خود را به همراه نامه‌اي براي رزمندگان به مسجد مي‌آورد؛ يا مادراني كه هنر دستي و خياطي خود را تقديم مي‌كنند؛ يا نوعروساني كه جهيزيه‌ي خود را در شب اول عروسي به ستاد كمك‌هاي مردمي تحويل مي‌دهند؛ و ده‌ها مورد ديگر، كه شگفت‌انگيزترين جلوه‌هاي ايثار و حماسه‌ي اين ملت در تاريخ دفاع مقدس است.
از آن مهم‌تر، هنگامي‌كه دشمن بعثي از نبرد رو يا رو با رزمندگان اسلام در جبهه‌ها درمانده مي‌شد و ددمنشانه مناطق مسكوني، آموزشي و مراكز درماني را مورد حملات شديد هوايي و موشكي خود قرار مي‌داد، مردم سراسيمه براي اهداي خون و ... به بيمارستان‌ها مراجعه مي‌كردند.
اين حركت‌هاي خدا پسندانه و ايثارگرانه‌ي مردم، موجب دلگرمي رزمندگان و فرماندهان و مسؤولان كشور مي‌شد؛ تا جايي‌كه احساس مسؤوليت و انگيزه براي احقاق حقوق مردم و تنبيه متجاوزان در آنان تقويت مي‌گرديد.
تجلي ايثار و ايمان ملت خداجوي ايران در مساجد، مصداق اين حديث نوراني نبي اكرم(صلي الله عليه و آله) است كه فرمودند: «المسجد بيت كل تقي»
خداي متعال هم عنايت و رحمت واسعه‌ي خود را چون باران بهاري بر دل‌هاي خرم و سرسبز مردان و زنان ما نازل كرد، تا حماسه‌اي ماندني و خواندني را در تاريخ دفاع مقدس رقم بزنند و بر افتخار دفتر مجاهدان و پاكبازان راه خون و شهادت بيفزايند و ابواب فضل الهي را بر روي بندگانش بگشايند.

9 ـ 32. ترويج فرهنگ ايثار و شهادت

يكي از تأثيرات مهم مساجد در دوران دفاع مقدس، ترويج فرهنگ ايثار و شهادت بود. عمدتاً تشييع شهدا از مساجد محله‌ها شروع مي‌شد و آحاد مردم با حضور بستگان و نزديكان شهدا در مساجد، محفلي روحاني و معنوي را برپا مي‌نمودند و با توسل به ائمه‌ي معصومين(عليهم‌السلام) و ارواح شهدا، براي پيروزي رزمندگان و رسوايي دشمنان اسلام، خالصانه دعا مي‌كردند.
همچنين برگزاري مراسم شهدا در مساجد و دعوت از سخنرانان و صاحب نظران، از فعاليت‌هاي مهم روحاني و بسيج مساجد به حساب مي‌آمد. تشريح فرهنگ ايثار و شهادت و معرفي ويژگي‌هاي اخلاقي و اجتماعي شهدا، تأثير به سزايي در روحيه‌ي مردم به‌ويژه جوانان داشت.
بسياري از ابعاد شخصيتي و اخلاقي رزمندگان، پس از شهادت آنان براي مردم بازگو مي‌شد و حتي نزديكان رزمندگان بعد از شهادت عزيرانشان متوجه مي‌شدند كه چه افراد بزرگواري براي شهادت گلچين شده‌اند، و خداوند خريدار جان عاشقاني است كه جز به وصال او نمي‌انديشند و در آتش فراق او مي‌سوزند.
به قول حافظ:
اي گل تو دوش داغ صبوحي چشيده‌اي
مـــا آن شـقـايـقيــم كـه با داغ زاده‌ايـم
رزمندگان ما مصداق اين حديث قدسي بوده‌اند: «اوليائي تحت قبائي».
يعني دوستان واقعي من تحت پوشش محبت من هستند و در بين مردم گمنام و ناشناخته‌اند؛ غبار فروتني بر چهره‌ي آنان نشسته است و دوست ندارند كسي از آن‌ها تعريف كند. بر خلاف ما كه دوست داريم همه از ما ـ راست يا دروغ ـ تعريف كنند، آنان تعريف خود را خلاف بندگي و عبوديت مي‌دانستند، و حتي دوستاني كه آنان را مي‌شناختند، راضي نبودند كه چيزي در وصف آن‌ها بگويند. اما بعد از شهادت كه دوستان و همرزمان از خصوصيات اخلاقي و سلوك عرفاني و حماسه آفريني‌هاي آنان سخن مي‌گفتند، همه در حيرت فرو مي‌رفتند كه چگونه با اين عمر كوتاه و سن كم به آن مقامات بلند معنوي و عرفاني نايل آمدند.
بيان اوصاف و خاطرات شهدا در مساجد، تأثير الگويي فراواني در جوانان داشت و يكي از عوامل مهم تشويق آنان جهت اعزام به جبهه‌ها بود.
افسوس كه بعد از دفاع مقدس اين استوانه‌هاي ايمان و شهادت فراموش شده‌اند و بعضاً با ياد و آثار آنان هم برخوردي مصرفي با ذائقه‌ي روزمرّگي مي‌شود، و مساجد رفته رفته از طنين حماسه‌ي آنان بي‌بهره مي‌شوند و فرهنگ عافيت جويانه، طعنه به ميراث خونبار آنان مي‌زند، و باغبان ناشي، گل را به جاي خار وجين مي‌كند.
در آن باغي كه گلچين باغبان است
فغــــان بلبـلان بر آسمـــــان اسـت

10 ـ32. نقش مساجد در نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس

مساجد پس از دوران دفاع مقدس نقش مهمي در نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس و انتقال پيام شهيدان پيدا كردند. برگزاري مراسم سالگرد شهدا‌، برپايي نمايشگاه‌ها، تهيه‌ي روزنامه‌هاي ديواري و تبليغات عمومي، از جمله فعاليت‌هاي مساجد پس از دفاع مقدس محسوب مي‌شود.
شهيدان درباره‌ي مسجد سفارش‌هاي فراوان نموده‌اند؛ از آن جمله: راه ما را با حضور در مساجد ادامه دهيد. شهيدان، شب وروز به روي گلدسته‌هاي مساجد نشسته و هنگام اذان به درب مسجد مي‌نگرند كه كدام يك از دوستانشان در نماز جماعت حاضر مي‌شوند. شهيدان، نام بچه‌هاي مسجد را نوشته‌ و نزد امام حسين ـ عليه السلام ـ مي‌برند، تا آن‌ها را به عنوان شيعه‌ي واقعي خود انتخاب كند و اعمالشان را تأييد نمايد.
شهيدي ديگر در وصيت‌نامه‌ي خود مي‌نويسد: نام و خاطره‌ي ما را در مساجد زنده نگه داريد، زيرا ما در مساجد با حقايق دين و عاشورا آشنا شديم. در مسجد جز ياد خدا همه چيز فراموش مي‌شود، و راز اين آيه در مسجد مي‌فهميم:
«وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلِّه فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ اَحَداً».
و همانا مساجد از آن خداست. پس هيچ كس را با خدا نخوانيد.
با توجه به سفارش‌هاي شهدا، متوليان امور بايد مساجد را همان گونه كه در دوران دفاع مقدس محور اصلي فعاليت‌هاي فرهنگي مربوط به جنگ بود، اينك نيز مركز اصلي نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس بدانند و با برنامه ريزي درست و بلند مدت، نقش مساجد را در تداوم راه شهيدان نهادينه كنند.
همان گونه كه مساجد و روحانيت در پيدايش ارزش‌هاي انقلاب و دفاع مقدس نقش قابل توجهي داشتند،‌ اينك در حفظ و نشر ارزش‌ها و حماسه‌هاي دوران دفاع مقدس هم نقش كليدي و حساسي به عهده دارند، از اين رو براي آن كه مساجد در اين زمينه به كارآمدي خود برسند، توجه به موارد زير ضروري است:
الف. تحقق مردم سالاري ديني در مساجد
يكي از بسترهاي عيني پيوند دين با مردم، مسجد است. از اين رو، زماني مردم سالاري ديني در كشور تحقق عيني پيدا مي‌كند كه مسؤولان و كارگزاران كشور، مساجد را مظهر پيوند علايق و آموزه‌هاي ديني با مردم بدانند،‌ و ائمه‌ي جماعات را به عنوان زبان گوياي مطالبات مردم بشناسند، و ارتباط خود را با مردم از طريق مساجد نهادينه كنند و حضور در مساجد را به عنوان استماع مطالبات مردم و رفع نيازهاي آنان مغتنم بشمارند.
ب. مسجد؛ مركز فعاليت‌هاي فرهنگي
لازم است كارهاي فرهنگي و تبليغات ديني با محوريت مساجد انجام شود؛ بودجه و سرمايه‌هاي فرهنگي در اختيار مساجد قرار گيرد؛ و بر اساس روز شمار انقلاب و دفاع مقدس، مجالس تبليغي و علمي، با شكوه هر چه تمام‌تر در مساجد برگزار گردد.
ج. مسجد؛ مركز مطالبات مردم
وقتي مسجد به عنوان بنيادي‌ترين نهاد ديني و مدني تحكيم يابد، آحاد مردم به مساجد هجوم مي‌آورند، زيرا در كنار نيازهاي معنوي و عبادي، مطالبات مادي و روزمره‌ي خود را نيز از طريق مساجد تأمين شده مي‌دانند.
د. مسجد و پيوند دين با سياست
پيوند دين با سياست با شعار تحقق پيدا نمي‌كند. مساجد در طول تاريخ فعاليت خود نشان داده‌اند كه براي راهبردي كردن اتحاد دين و سياست، نقش اول را به‌عهده دارند. بسياري از شاهان براي مشروع جلوه دادن حكومت خود، در ظاهر به مساجد و روحانيت نزديك مي‌شدند؛ در حالي‌كه انقلاب اسلامي ما ماهيتي ديني دارد و بايد پيوند باطني خود را با مساجد حفظ كند. اگر انقلاب اسلامي بخواهد هويت ديني خود را منهاي مساجد دنبال كند، عملاً در چالش سكولاريسم گرفتار خواهد شد.
ه‍ . مسجد؛ محل پيوند نسل امروز با فردا
مساجد، همان طور كه خانه‌ي رزمندگان و شهيدان در دوران دفاع مقدس بودند، امروز بهترين كانون ديني و فرهنگي براي نشر ارزش‌ها و اهداف والاي آنان به حساب مي‌آيند. اگر مسؤولان دفاع مقدس،‌ مساجد را به عنوان مجاري انتقال ارزش‌هاي دفاع مقدس مورد توجه قرار دهند و به جاي ريختن بودجه‌هاي كلان در هاضمه‌ي هنر مدرنيته، استعدادهاي هنري و ادبي بسيجيان عزيز در پايگاه‌هاي مساجد و نمازگزاران خلاق را شكوفا كنند، درحقيقت پيوندي جاودانه بين نسل امروز و فردا و ارزش‌هاي دفاع مقدس ايجاد خواهند كرد. در آن صورت، آحاد مردم همان طور كه حادثه‌ي عاشورا را در گنجينه‌ي تاريخ خود حفظ نموده‌اند، به همان شكل وقايع هشت سال دفاع مقدس را بخشي از اعتقادات خود دانسته، آن را جاودانه در سينه‌ي تاريخ اين ملت خواهند داشت.

دستاوردهاي بين المللي و منطقه‌اي دفاع مقدس

1. تثبيت اقتدار جمهوري اسلامي ايران

جمهوري اسلامي ايران ناخود آگاه به جنگي تمام عيار فراخوانده شد كه بر اساس پيش بيني كارشناسان نظامي و سياسي، توان مقابله‌ي ايران سه روزه بود. اما پس از هشت سال دفاع دليرانه‌ي رزمندگان،‌ نه‌تنها دشمن نتوانست يك وجب از خاك كشورمان را اشغال كند، بلكه در اوج درماندگي و عجز قرار گرفت، و همگان به عظمت، پايداري و اقتدار جمهوري اسلامي ايران اعتراف نمودند. امام راحل( رحمت الله علیه ) در اين باره فرمودند: «ما در جنگ ريشه‌هاي انقلاب پربار اسلامي‌مان را محكم كرديم.»
تحقيقاً اگر امريكا طي هشت سال، اقتدار ملت ما را نديده بود، در سال 2003 به جاي حمله به عراق،‌ ايران را مورد حمله قرار مي‌داد. اما آنچه كه همواره موجب انصراف دشمن از حمله شده، تثبيت اقتدار جمهوري اسلامي ايران در دوران دفاع مقدس بوده است.

2. تضمين استقلال كشور

كشوري كه مقتدر است، استقلال دارد. دشمن بعثي طي هشت سال، استقلال و آزادي ما را به چالش كشاند، اما با اثبات اقتدار نظام توسط رزمندگان،‌ استقلال كشور نيز تضمين شد. اگر همه‌ي آحاد ملت و به‌خصوص احزاب سياسي كشور، استقلال و آزادي ايران اسلامي را مرهون مجاهدت رزمندگان و خون مقدس شهدا ندانند، مي‌توان گفت با الفباي سياست آشنايي ندارند.

3. تولد استراتژي نوين دفاعي

امروزه استراتژي‌هاي دفاعي و تهاجمي بر اساس مباني كلاسيك و علوم نظامي تعريف مي‌شوند؛‌ اما در دفاع مقدس،‌ دنيا با شكلي از دفاع مواجه شد كه نيروي انساني و اراده‌ي دروني او نقش اول را در دفاع داشت. عنصر ايمان و عشق به خداي متعال، امروزه مقوله‌اي است كه در محافل علمي و نظامي جهان به عنوان يك استراتژي نوين مورد مطالعه است.

4. ايجاد الگوي مبارزه با قدرت‌هاي بزرگ

از بركات هشت سال دفاع مقدس، ارايه‌ي الگويي از مبارزه براي كشورهاي اسلامي و جهان مستضعفان است. امام راحل( رحمت الله علیه )، يكي از بركات جنگ را الگوگيري كشورهايي چون فلسطين،‌ افغانستان و ... در مبارزه عليه ستمگران و سلطه‌گران دانسته‌اند. اينك به بركت دفاع مقدس، كابوس شكست‌ناپذيري قدرت‌هاي بزرگ در اذهان جهانيان شكسته شده است؛ به طوري كه امام راحل( رحمت الله علیه ) فرمودند: «ما در جنگ، ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شكستيم.»

5. اثبات مظلوميت ايران در جهان

جمهوري اسلامي ايران كه مورد هجوم ناجوانمردانه‌ي دشمن قرار گرفته بود، فرياد مظلوميت خود را به گوش جهانيان و مجامع بين المللي رسانده بود، ولي توجه جدي به خواسته‌هاي ايران نمي‌شد؛ گويي همگان مي‌خواستند صدام پيروز ميدان شود، اما صدور قطعنامه‌ي 598 و اعلاميه‌ي دبيركل وقت سازمان ملل و نيز تجاوز عراق به كويت كه اعتراف رسانه‌ها و كشورهاي مختلف مبني بر متجاوز بودن عراق را در پي داشت، سند مظلوميت جمهوري اسلامي ايران را امضا نمود و همگان به حقانيت ايران اعتراف كردند.

6. رشد روابط سياسي و ديپلماسي با كشورها

وقتي كشورهاي جهان، به ويژه كشورهاي منطقه، اقتدار و ثبات نظام جمهوري اسلامي را در دوران دفاع مقدس مشاهده كردند، خواهان توسعه‌ي روابط همه جانبه با ايران اسلامي شدند. حتي كشورهايي كه تحت تأثير تبليغات دروغين استكبار جهاني قرار گرفته بودند، در دوران دفاع مقدس دريافتند كه انقلاب اسلامي، نه‌تنها قابل شكست نيست، بلكه ريشه در اعتقادات ديني و مذهبي مردم دارد.
حجم فعاليت ديپلماسي و تردد نمايندگان سياسي كشورها، به ويژه هنگامي كه رژيم عراق به كويت حمله كرد، رشد قابل ملاحظه‌اي يافت؛ حتي اعتراف بعضي از كشورها به حمايت از صدام در جنگ و متجاوز بودن رژيم عراق، از جمله مباحث ديدارهاي ديپلماسي بوده است.

7. اعتقاد به نقش ایران در تأمین امنیت منطقه

در دوران دفاع مقدس، همه ي کارشناسان مسایل استراتژیك به این نتیجه رسیدند که تأمین امنیت منطقه ي خاورمیانه ، به ویژه خطوط کشتیراني در خلیج فارس، بدون حضور کشور قدرتمندي مثل ایران ممکن نیست، از این رو به کشورهاي متبوع خود توصیه مي کردند که نقش ایران را در تضمین امنیت منطقه نادیده نگیرند. همین امر سبب شد که کشورهاي منطقه به ویژه همسایگان در معادلات سیاسي و روابط منطقه اي خود، این موضوع را مورد توجه قرار دهند و ایران اسلامي را محور امنیتي منطقه قلمداد کنند.

٨. اثبات کار آمدي دین اسلام

همه ي کارشناسان مباحث استراتژیك و سیاسي در دوران دفاع مقدس اعتراف کردند که ایران با بهره گیري از تعالیم و آموزه هاي دیني ، توانست جوانان را براي دفاعي همه جانبه بسیج کند و بار دیگر ثابت نماید که عنصر دین و عشق به خدا، مي تواند جبهه اي مستحکم و نفوذناپذیر به وجود آورد که طي هشت سال در برابر تهاجم همه جانب هي دشمن مقاومت کند. به راستي اندیشه ي دفاعي امام راحل( رحمت الله علیه ) که ایدئولوژي مقاومت رزمندگان و ملت شهید پرور بود، برخاسته از متن قرآن و سیره ي نبوي و علوي بود. توانایي این اندیشه در هدایت و فرماندهي همه ي زوایاي دفاع مقدس، در واقع کار آمدي دین اسلام را به اثبات رسانده است و بر فرضی هي کساني که مدیریت دیني را در برابر مدیریت علمي مدرن، ناکارآمد جلوه مي دادند، عملاً خط بطلان کشیده است.

٩. شکست اهداف زمان بندي شده ي اسراییل در خاورمیانه

اسراییل غاصب که براي منطقه ي خاورمیانه خواب و خیال درازي دیده بود، با ظهور انقلاب اسلامي در منطقه و عبور از چالش عظیم جنگ تحمیلي، با خطر شکست مواجه گردیده و در گرداب انتفاض هي فلسطین گرفتار شده و تمامي اهداف شیطاني اش عقیم مانده است. موج اسلام خواهي که به تعبیر امام راحل( رحمت الله علیه ) برخاسته از جنگ هشت ساله است، خشم و نفرت عمومي جهان به ویژه مسلمانان را علیه اسراییل جنایتکار برانگیخته است.

١٠ . شکست استراتژي مهار دو جانبه ي امریکا

امریکا با اعلان بي طرفي، در آغاز جنگ سعي داشت که دو کشور ایران و عراق را در چنگ خود داشته باشد. ماجراي مك فارلین و ایران گیت در راستاي استراتژي مهار دو جانبه بود، اما امریکا عملاً با شکست مواجه شد و با جانبداري و حمایت همه جانبه از عراق، در صف دشمنان ما قرار گرفت و سرانجام کار را به جایي رساند که امریکا صدام را در حمله به کویت عامل بحران منطقه و مخالف منافع استراتژیك خود تشخیص داد و با لشکر کشي به عراق، در صدد رفع این بحران بر آمد و ایران اسلامي سرافراز و استوار باقي ماند و با ثبات تر از گذشته به عنوان کشوري بزرگ و مقتدر، نقشي حیاتي در تضمین امنیت منطقه پیدا کرد.

١١ . ارزیابي عملکرد سازمان هاي بین المللي و منطقه اي

یکي از نتایج بین المللي و منطقه اي دفاع مقدس، ارزیابي عملکرد سازما نها و نهادهاي بین المللي به ویژه شوراي امنیت سازمان ملل است که وظیفه ي مستقیم تأمین امنیت و صلح جهاني را بر عهده دارد. متأسفانه، عملکرد سازمان ملل متحد طي هشت سال تجاوز عراق به ایران، نشان داد که این سازمان قدرت تصمیم گیري عادلانه در حل مناقشات جهاني را ندارد و حتي در مقاطعي با جانبداري از عراق، اصل بي طرفي را نقص کرد و حیثیت بین المللي خود را خدشه دار نمود، و عملاً نشان داد که تحت نفوذ قدرت هاي سلطه گر جهاني است و قدرت تصمیم گیري مستقل را ندارد.
رجوع به کتاب هایي که قطعنامه هاي صادر شده از سوي شوراي امنیت سازمان ملل را بررسي و تحلیل کرد هاند، به خوبي نشان مي دهد که این سازمان بیش تر در خدمت منافع قدر تهاي بزرگ است و عدالت و صداقت و دفاع از حقوق مل تهاي مظلوم که فلسف هي وجودي آن است به فراموشي سپرده شده است.

١٢ . مطرح شدن بیش تر انقلاب اسلامي در سطح جهاني

یکي از توطئه هاي امپریالیسم در قبال انقلاب اسلامي، این بوده و هست که آن را از لحاظ خبري و پیا مرساني محاصره کند و با استفاده از کلی هي شبکه هاي خبررساني که در اختیار دارد، از رسیدن صداي انقلاب ایران به گوش ستمدیدگان جهان جلوگیري نماید و اگر قرار باشد خبري در جهان درباره ي ایران نقل شود ، همان باشد که خود آ نها نقل م يکنند.
اما جنگ تحمیلي تا حدودي این محاصره را شکست و مردم جهان با حداقل اخباري که از این انقلاب اسلامي » : جنگ به گوششان م يرسید، این مسأله برایشان به صراحت مطرح م يشد که «. است که مي جنگد مقاومت هشت ساله ي ایران در جنگ تحمیلي، این حقیقت را براي مردم جهان جلوه گر ساخته «. انقلاب اسلامي تسلی مپذیر نیست » : است که باید توجه داشته باشیم که بیش ترین تلاش ابر قدر تها، در راستاي شکستن اراده ي شکست ناپذیر ملت ما بوده است. آن ها همواره خواسته اند حداقل یکبار هم که شده، ما را وادار به کنند و یا ما را پشت میزهاي مذاکره بنشانند، زیرا آنان « عقب نشیني از خواسته هایمان » یا « تسلیم » گفتن « لا» مي دانند که یکي از جذبه هاي جهاني انقلاب اسلامي، در سازش ناپذیري و سرسختي و به ابرقدرت هاست.
ما باید کاملاً به این نکته توجه کنیم که امپریالیسم و صهیونیسم، در مورد انقلاب ایران حتي از اخبار تحریف شده و دروغین نیز ابا دارند و اصولاً چنین عملي در مرحله ي دوم اهداف آنها قرار دارد و مرحل هي اوّل و مه متر براي امپریالیسم این است که اصولاً از انقلاب اسلامي خبري « انقلاب اسلامي » در جهان نباشد؛ چرا که هر گونه خبر از آن، خود به خود نشانه ي آن است که انقلاب و پخش خبر آن در جهان، براي « وجود » و اگر توجه نماییم، همین « وجود دارد » هنوز امپریالیسم مر گآور است؛ چرا که مستضعفان جهان امروز حداقل م يدانند که ملت ایران به نام اسلام به پاخاسته و با این سلاح، شاه را برانداخته و با امریکا و اسراییل و اقمار آن ها مبارزه مي کند.
انقلاب اسلامي را بیش تر در جهان پخش کرد، « وجود » بدین ترتیب، وقوع جنگ تحمیلي، خبر و این به معني همان قول معروف است که اگر انقلاب منزوي شده بود ، دلیلي نداشت که دشمن به ایران حمله کند.

١٣ . شکست طرح هاي توسعه طلبانه ي دشمنان انقلاب اسلامي

یکي دیگر از نتایج مفید دفاع مقدس به تعبیر امام عزیزمان، شکست طر حهاي توسعه طلبانه ي دشمنان اسلامیمان است با توجه به این که انقلاب شکوهمند اسلامي یکي از مردمي ترین قیا مها در طول تاریخ علیه بیداد و ظلم بوده، دشمنان به عناوین گوناگون دست اندرکار تهیه ي طرح و توطئه علیه انقلاب شدند، ولي بحمدلله و با هوشیاري امام راحل( رحمت الله علیه )، همگي آن توطئه ها نتیجه ي عکس داد و نه تنها ملت و انقلاب ما را تسلیم بیدادگري نکرد، بلکه ملت، چنان با دشمنان مبارزه نمود که امروز ثمرات آن را با افتخار شاهد هستیم.
دشمنان ما و در رأس آن ها امریکاي جنایتکار و کمونیسم خو نآشام، کمر به نابودي این انقلاب بسته اند و در صدد ضربه زدن به آن هستند؛ چرا که امروز همین انقلاب سد راه توسع هطلبي آنان شده است؛ چنان که امام عزیزمان فرمودند:
ما با یك ابرقدرتي در طرف غرب [امریکا] و یك ابرقدرتي در طرف شرق [شوروي] مواجه » «. هستیم که هر دو این ها مي خواهند ما را ببلعند ما به خواست خداوند تبارك و تعالي و همت برادرها و خواهران ایماني ایران، در مقابل همه ي » این ها [ابرقدرت ها] با کمال قاطعیت ایستاده ایم و اجازه نخواهیم داد که هیچ قدرتي با ما مواجهه «. کند و تصرف در مقدورات ما کند

١٤ . آزمون حقوق بشر

زماني که رژیم جنایتکار صدام از زمین، هوا و دریا به جمهوري اسلامي ایران تجاوز کرد و روستاهاي محروم جنوب و غرب را با خاك یکسان نمود، و به زنان و کودکان بي دفاع ما رحم نکرد و به طرز وحشیانه اي آنان را به خاك و خون کشید، صداي کشورها و حتي مجامع بین المللي به دفاع از حقوق بشر برنخاست، و حتي با سکوت معنادار خود ، دشمن متجاوز را به قتل و غارت بیش تر تشویق مي کردند و رژیم سفاك بعثي، بدون اعتنا به معاهدات بین المللي دربار ه ي حقوق انسان ها در زمان جنگ، بي رحمي و تجاوز را در حق ملت مظلوم ما به حد اوج رساند. بمباران بیمارستان ها و مدرسه ها و مناطق مسکوني که به شهادت صدها شهروند مظلوم و بي دفاع منجر شد، گوشه اي از جنایات ضد بشري صدام است. متأسفانه سازمان ملل به ویژه کمیسیون حقوق بشر در این آزمون سخت مردود شدند و حتي انجمن هایي که داعی هي حقوق بشر به ویژه دفاع از حقوق زنان و کودکان را داشته اند، به وظیفه ي خود عمل ننمودند همچنین در سیاهچال هاي رژیم صدام، حقوق اسراي ما رعایت نشد. شکنجه هاي سخت و فشارهاي روحي و جسمي که گوشه اي از آن توسط آزادگان سرافراز ما افشا شده است، انسان را ضمن احساس وحشت، در حیرتي عظیم فرو م يبرد که پس سازما نها و دولت هاي مدعي دموکراسي و حقوق بشر چه کرده اند؟
و این سؤال، چالش عظیمي را پیش روي مدعیان حقوق بشر قرار مي دهد و جواب آن تنها این است که همگان در آزمون دفاع از حقوق بشر مردود شده، و اعتماد خود را در برابر افکار عمومي جهان از دست داده اند.

١٥ . بیداري جهان اسلام

دفاع هشت ساله ي ملت شهید پرور ایران در برابر تجاوز رژیم سرسپرد هي صدام، زنگ خطر را در جهان اسلام به صدا درآورد، و این واقعیت را به اثبات رساند که امریکا و اذنابش با اسلام مخالف اند و هر دولتي که نظام سیاسي و اداره ي کشورش را بر اساس اصول و آموزه هاي دیني پي ریزي کند، به اتهام بنیادگرایي مورد هجوم امریکا قرار مي گیرد؛ چرا که امریکا در راستاي طرح خاورمیانه ي بزرگ به دنبال تحقق لیبرال دموکراسي و حذف اسلام است.
امروزه ک متر کسي است که مسلمان باشد، اما دشمني امریکا و ضدیت او را با دین اسلام و دولت هاي اسلامي نشناسد. این آگاهي و شناخت در دوران هشت سال دفاع مقدس، بارها از زبان مبارك امام راحل( رحمت الله علیه ) جاري شد که امریکا با حمایت از صدام، به دنبال حذف اسلام است. پس از سرنوشت محتوم صدام و افشاي سیاست هاي منطقه اي امریکا، دقیقاً محاسبه ي حضرت امام( رحمت الله علیه ) تحقق عیني یافته است.
دستاوردهاي دفاع مقدس آنگاه مهم جلوه مي کند که دشمنان و نوع جنایات آ نها را بشناسیم. بدیهي است که شناخت ماهیت و اهداف آشکار و پنهان دشمناني که طي هشت سال با ما جنگیدند و نیز نوع و حجم جنایات آن ها، نسل امروز و فرداي ما را در شناخت و حفظ دستاوردهاي دفاع مقدس متعهد خواهد کرد و با افتخار از این دوران سخن گفته، تأثیر ارزش هاي دفاع مقدس را در حفظ استقلال و عزت دیني خود همیشگي و پایدار مي دانند.
نگارش در تاريخ یکشنبه هشتم اسفند 1389 توسط محمد یوسفی |

دیوید سانچز ویا در سوم دسامبر سال 1981 در لانگرو اسپانیا به دنیا امد.

دیود در فصل جاری برای باشگاه بارسلونا و تیم ملی کشور اسپانیا بازی میکند
.

دیود ویا بعلت داشتن مهارت های بسیار زیاد از جمله : سرعت، قدرت ضربه با هر دو پا، قدرت تمام کنندگی و... یکی از بهترین مهاجمان اسپانیا و حتی جهان به شمار میرود
.

دیوید شهرت و محبوبیت خود را از چهره ی زیبا وشکستن رکورد گلزنی والنسیا در یک فصل با زدن 24 گل در فصل گذشته دارد
.

دوره بازیگری

دیود دوران بازیگری خود را از سال 1991 در تیم جوانان لانگرو اغاز کرد و به مدت 8 سال در این تیم توپ زد ودر سال 1999 به تیم اسپورتینگ جیجون نقل مکان کرد و در طی سه سال برای این 80 بازی انجام داد و 38 گل نیز به ثمر رساند. وی درسال 2003به رئال ساراگوسا پیوست و پس از دو سال موفقیت امیز به همراه این تیم که در 81 بازی 35 گل به ثمر رساند و به همراه این تیم به مقام قهرمانی جام حذفی اسپانیا وسوپر جام دست یافت در سال 2005 تیم والنسیا پیوست و هم اکنون در این تیم توپ میزند
.

باشگاه والنسیا


دیوید ویا در فصل 06-2005در 35بازی 24 گل در لالیگا به ثمر رساند و با اختلاف یک گل نسبت به ساموئل اتوو از رسیدن به عنوان اقای گلی لالیگا (ال پیچیچی)محروم ماند
.

او اولین هت-تریک را برای والنسیا در همین فصل ودر بازی برگشت مقابل اتلتیکو بیلبائو انجام داد
.

تیم ملی فوتبال والنسیا

دیود اولین بازی ملی خود را در سال 2005 برای تیم ملی انجام داد و اولین گل ملی خود را در نوامبر همین سال در مقابل اسلواکی به ثمر رساند
.

دیوید یکی از 23 بازیکنی بود که توسط لوییز اراگونز برای مسابقات جام جهانی2006المان انتخاب شد ودر اولین بازی در جام جهانی مقابل اوکراین دو گل از چهار گل تیمش را به ثمر رساند اما در مرحله 8/1 نهایی هر چند یکی از گل های اسپانیا را در مقابل فرانسه به ثمر رساند اما با شکست در این بازی از دور رقابت ها کنار رفتند
.

افتخارات

- مقام قهرمانی جام حذفی اسپانیا به همراه ساراگوسا در سال 2004

- مقام قهرمانی سوپر جام اسپانیا به همراه ساراگوسا در سال 2004

- مقام سوم لالیگا به همراه والنسیا در سال 2005

- عنوان دومی اقای گلی لالیگا در سال 2005

نگارش در تاريخ جمعه بیست و دوم بهمن 1389 توسط محمدرضا شابونی |
زندگی نامه سر الکس فرگوسن


در فصل 1967 فرگوسن با 65000 پوند به رنجرز پیوست. مبلغی که تبدیل به رکوردی بین دو باشگاه اسکاتلندی شد. او به دلیل گلی که تیم در فینال جام اسکاتلند دریافت کرد مقصر شناخته شد و وی را مجبور کردند به جای بازی در تیم اصلی در تیم جوانان بازی کند با استناد به گفته های برادرش فرگوسن از آن تجربه بسیار ناراحت و غمگین بود.....

بعد از مرگ جک استین فرگوسن همچنین سکان هدایت تیم ملی اسکاتلند را برای آمادگی در جام جهانی 1986 برای مدت کوتاهی در دست گرفت .در آن زمان اخبار مختلفی از گوشه و کنار شنیده می شد که فرگوسن جایگزین ران اتکینسون میشود وی بعد از شروع یک فصل خوب اکنون در وضع بدی به سر میبرد علیرغم اینکه فرگوسن تابستان را نیز با باشگاه ماند اما سرانجام بعد از برکناری اتکینسون توسط یونایتد در نوامبر 1986 به منچستر یونایتد پیوست...

فرگوسن نیز در فوریه 2002 موافقت کرد که قراردادش را تا سه سال دیگر تمدید کند اما در نهایت در لیگ سوم شدند. آنان در نیمه نهایی لیگ قهرمانان مغلوب لورکوزن شدند این در حالی بود که رقیب فرگوسن یعنی آرسن ونگر با پیروزی یک بر صفر مقابل منچستر در اولدترافورد به قهرمانی لیگ برتر رسید.
نگارش در تاريخ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 توسط محمدرضا شابونی |

امام خمينى از ولادت تا رحلت

 در روز بيستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهريـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 ميلادى) در شهرستان خمين   از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها, روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .

او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى  مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه  العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض), پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل  آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خمـيـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دينـى بـود. در حـالـيكه بيـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئـيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خمـيـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد

بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتـيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد .

هجرت به قـم, تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى, مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه  علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا مـيـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله  سيد محمد تقـى خـوانسارى, و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سـيـد عـلى  يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله  العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام  برد .

پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسـيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعـيـم حـوزه عـلمـيـه عازم قـــم  گـرديـد. در اين زمان, امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به  تدريـس چنديـن دوره فقه, اصـول, فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه, مسجـد اعظم, مسجـد  محمـديه, مـدرسه حـاج ملاصـادق, مسجد سلماسى, و ... همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب 14 سال  در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بـيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستـيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود.

امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربـيت و محيط خانـوادگى و شرايط سـيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سـيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قـيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتـيـب قـيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خمـيـنى و اسلامـى بـودن انگـيـزه ها, و شعارها و هدفهـاى قيام, سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمـيـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بـيـن المللـى را يادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتـيـم در خـمـيـن, مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم, مـورد هـجـوم رجـبعلـيـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود, بـچـه بودم, دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند, آنجا مى رفـتـيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غـير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فامـيـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .

در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.

زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمـيـه قـم را آيات عـظـام :

سيد محمد حجت, سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـمـيـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطـير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.

امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعـيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه امـيـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى عـلمـيـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.

امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهـيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پـيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .

اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن, سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـويب كـابـيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.

حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقـيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نـيـز اشاره شد پـشتـيـبـانى شـاه از رژيـم صهـيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائـيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پـيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائـيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خمـيـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .

نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علمـيـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمـيز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمـيـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :

اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخـيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نـيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .

بديـن ترتـيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگـيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها, فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .

با پيشنهاد امام خمينى عـيـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلامـيه حضـرت امام از انـقـلاب سـفـيـد شاه بـه انقـلاب سـيـاه تعـبـيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر, شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمـيـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفـيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران  مىآمد .

امام خمـيـنى در اجـتماع مردم, بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپـيـمان بـا اسـرائـيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قـيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن 1342 شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فرورديـن 42 ) اعلامـيـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .

راز تاءثير شگـفت پـيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبـيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـمـيـن اصـالت انـديشه, صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .

سال 1342 با تحريـم مراسـم عـيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـمـيـنى بر آگاه كردن مردم و قـيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن 1342 آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .

حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها, پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .

امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فـيـضـيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد .

قيام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسـيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .

امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فيضـيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام 15 خرداد بود ايراد كرد .

در هميـن سخنرانى بـود كه امام خمـيـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم, اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها, آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن مـيل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى, همه شكر كـنند ... اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان, در اطـرافـش فكـر كـن .... نصـيحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بـيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائـيـل حرف نزنـيـد ... مگر شاه اسـرائـيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قـيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه 14 خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز, منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسـيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران, مـشهـد, شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .
نزديكترين نديم هميشگى شاه, تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سـياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قـيام و هـمچنيـن از سراسـيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضـيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .

امام خمينـى, پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .

با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز 15 خـرداد 42, قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمـينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان, با شهـامت و اعلام ايـنكه هـيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غـير قـانـونـى وفـاقـد صلاحـيت مـى داند, اجتـناب ورزيـد. در شامگاه 18 فـرورديـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى, امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم, شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فـيـضـيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قـيام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خمـيـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علمـيه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.

امـام خمـينـى در هـمـيـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بـيانـيـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنـيا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ايـران و مـلـل مسلمـيـن دارنـد از اجـانب اسـت, از آمـريكاست, ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـريكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـريكـاست كه از اسـرائيل و هـواداران آن پشتيبـانـى مـى كنـد. آمريكاست كه به اسرائيل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصـويب لايحه كاپيتـولاسيون, ايران را در آبان سـال 43 در آستـانه قيـامـى دوبـاره قرار داد .

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران, مـنزل امام خمـيـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت, هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نيايـش شبـانه امام خمينـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نيروهاى امـنـيـتى مـستقيما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا يك فـرونـد هـواپـيـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود, تحت الحـفـظ مامـوريـن امـنيـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعـيـد امـام را بـه اتهام اقـدام عليه امنيت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.

عليرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران, تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بيـن المللـى و مـراجع تقليـد جلـوه گـر شد.

اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هـم شكـست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركيـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدويـن كتـاب بزرگ تحـريـر الـوسيله را آغاز كند.

تبعيـد امـام خمينـى از تـركيه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آيه الله حاج آقا مصطفـى از تركيه به تبعيدگاه دوم, كشـور عراق اعزام شدند . امام خمينى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زيارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظميـن, سامـرا و كـربلا شتـافت ويك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود يعنـى نجف عزيمت كرد.

دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمـينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديـتهاى مستقيـم در حـد ايـران و تـركيه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنـيها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رويارو بـلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خـواهان مخفى شده در لباس ديـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرايط مبارزه در ايـن سالها بـه تلخى تمام ياد كرده است. ولى هـيچـيـك از ايـن مصـائب و دشـواريها نـتـوانـست او را از مـسيــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .

امام خمينى سلسله درسهاى خارج فـقه خـويـش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاريـس ادامه داشت . حوزه درسى ايشان به عنـوان يكى از برجسته تريـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كيفيت و كميت شـاگـردان شنـاخته شـد .

امام خمينـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پيكـهايى بـه ايران, ارتباط خويـش را بـا مـبارزيـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـايـدارى در پيگيـرى اهـداف قـيام 15 خـرداد فـرا مى خواند .

امام خمينى در تمام دوران پـس از تـبـعـيد, عليرغـم دشواريهاى پديد آمـده, هيچگاه دست از مبارزه نـكـشيـد, وبـا سخنـرانيها و پيامهـاى خـويـش اميـد به پيـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .

امام خمينى در گفتگـويى با نمانيده سازمان الفـتـح فـلسطيـن در 19 مهر 1347 ديـدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطينـى فتـوا داد .

اوايل سال 1348 اختلافات بـيـن رژيـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژيـم عراق جمع زيادى از ايـرانـيان مقيـم اين كشـور را در بـدتريـن شرايط اخراج كرد. حزب بـعث بـسـيار كوشيد تا از دشمـنى امام خمـيـنى با رژيـم ايـران در آن شرايط بـهـره گيرد .

چهار سال تـدريس, تلاش و روشنگرى امام خمـيـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اينـك در سال 1348 علاوه بر مبارزين بيـشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق, لبـنان و ديگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمينى را الگـوى خويـش مى دانستند .

امـام خمينـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نيمه دوم سال 1350 اختلافات رژيـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسيارى از ايرانيان مقيـم عراق انجاميد. امام خمينى طـى تلگرافى به رئيـس جمهور عراق شديدا اقدامات ايـن رژيـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيـش آمـده تصميـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پيـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرايط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قيام 15 خـرداد, مـدرسه فيضيه قـم بار ديگر شاهـد قيام طلاب انقلابـى بـود. فريادهاى درود بر خمينـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پيـش از ايـن سازمانهـاى چـريكـى متلاشـى شـده وشخصيتهاى مذهى و سياسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژيم بودند .

شاه در ادامه سياستهاى مذهـب ستيز خود در اسفنـد 1354 وقيحـانه تاريخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پيامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغـيير داد. امام خمينى در واكنيشى سخت, فـتوا به حرمت استفاده از تاريخ بـى پايـه شاهنشاهـى داد. تحريـم اسـتفـاده از ايـن مبداء موهـوم تاريخى هـمانند تحريـم حزب رستاخيز از سـوى مردم ايران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژيـم شاه شـده و رژيـم در سـال 1357 ناگزيـر از عقـب نشينـى و لغو تـاريخ شاهنشاهى شد .

اوجگيرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قيام مـردم

امام خمينـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ايـران را زيـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـايت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنايات رژيـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جايـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند .

شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمـينى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ايران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خيزش دوباره حـوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهـبى ايران بـود. امام خمـينى در همان زمان به گـونه اى شگفت ايـن واقعه را از الطـاف خفـيـه الهى ناميده بـود. رژيـم شاه با درج مقاله اى تـوهـيـن آمـيـز عـليـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ايـن مـقـاله, بـه قـيام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشيـده شـدند . شاه عليـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .او بسيج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقـيمانـده در شرايط دست زدن آمريكا بـه كـودتاى نظامـى ارزيـابـى مى كرد .

هجرت امام خمينى از عراق به پاريس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نـيـويـورك تصـمـيـم به اخراج امام خمينـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسيله قـواى بعثـى محاصره گرديـدانعكاس ايـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ايران, عراق و ديگـر كشـورها مـواجه شـد .

روز 12 مهر ,امام خمينى نجف را به قصد مرز كـويت ترك گـفـت. دولت كويـت با اشاره رژيـم ايـران از ورود امـام بـه ايـن كـشـور جلوگـيـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و يا سـوريه بـود امـا ايشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سيـد احمـد خمينـى ) تصميـم بـه هجـرت به پاريـس گرفت. در روز 14 مهـر ايشان وارد پاريس شدند .

و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانـيـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاريـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوريـن كاخ اليزه نظر رئيـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالـيـت سـياسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ايـشـان نيز در واكـنـشــى تنـد تصـريح كـرده بـود كه ايـنگونـه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شـود تا از ايـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ايـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهايـش نخـواهـد كشيـد .

امام خمـيـنى در ديـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پـس از تشكيل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابـينه بختيار در روز 26 ديـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ايران پيجيد و مردم در خيابانها به جشـن و پايكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمينى به ايران

پس از 14 سال تبعيـد

اوايل بهمـن 57 خبر تصميم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم 14 سال انتظار كشيده بـودنـد. اما در عيـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ايشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميـم خويـش را گرفته و طى پيامـهـايى به مردم ايران گـفـته بـود مى خـواهد در ايـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطير در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتـيار با هماهنگى ژنرال هايزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.

دولت بختيار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نـيـاورد و ناگزيـر از پذيرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمينـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ايـران چنـان عـظـيـم و غـيـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاريهاى غربـى نيز ناگزير از اعـتـراف شـده و مستـقـبـليـن را 4 تا 6 ميليون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمينى

وصال يار, فراق ياران

امام خمينى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بايــست ابـلاغ كنـد , گفته بـود و در عمـل نيز تـمام هستيـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اينك در آستـانه نيمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او , در مـقابل هيچ قدرتى خـم نشده , و چشـمانش جز براى او گريه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بيان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اينك ايـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او , و جانــكاه و تحمل ناپذير بـراى پيروانـش , فـرا مـى رسيد . او خـود در وصيتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جايگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصير بپذيـرد و از مـلت امـيدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصيـرها بـپذيـرنـد و بـا قــدرت و تصميـم و اراده بــه پيش بروند .

شگفت آنكه امام خمينـى در يكـى از غزلياتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد.

 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سيزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ايستـاد كه ميليـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـويت احـياء كرده بـود . بــه وسيله دوربين مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بيمارستان نصب شده بـود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ايـن ايـام از تلويزيون پخـش شـد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نيست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چنديـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر , طمانينه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانيت خـدا و رسالت پيـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنيـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـويـى زلزله اى عظيـم رخ داده است , بغضها تـركيـد و سرتاسر ايران و همـه كانـونهايـى كـه در جـهان بـا نام و پيام امام خمينـى آشـنا بـودنـد يــكپارچه گـريستند و بـر سر و سينه زدنـد . هيچ قلـم و بيـانـى قـادر نيست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصيف كند.

مـردم ايـران و مسلمانان انقلابى , حق داشتـند اينـچنيـن ضجه كـنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بـديـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداريـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـايمال شـده شان را بـاز گـردانده بود , دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربـى را از سرزمينشان كـوتاه كرده بود , اسلام را احــياء كـرده بــود , مسلمـيـن را عــزت بـخـشـيـده بـــود , جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود , رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شيـطانـى دنـيا ايستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مـى شـد . مردم ,رهبر محبـوب و مرجع دينـى خـود و منادى اسلام راستيـن را از دست داده بـودند .

شايـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ايـن مفاهيـم نيستنـد , اگـر حالات مردم را در فيـلمهاى مـراسـم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگينـى ايـن حادثه تاب تحمـل نيـاورده و قـلبـشان از كار ايستـاده بـود را بشنـوند و پيكرهايى كه يكـى پـس از ديـگرى از شـدت تـاثـر بيهوش شـده , بر روى دسـتها در امـواج جمعـيت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فيلمها و عكسها ببيننـد , در تفسير ايـن واقعيتها درمانده شوند .

امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد , مشكلـى نـخواهند داشت . حقيقـتا مردم ايران عاشق امام خمينى بـودند و چـه شعار زيبا و گـويايى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :

عشق به خمينـى عشق به همه خوبيهاست .

روز چهاردهم 1368 , مجلس خبرگان رهـبـر تشكيل گرديـد و پـس از قرائت وصيتنامه امـام خمينى تـوسـط حضرت آيـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيـم طـول كشيد , بحث و تبـادل نظر براى تعييـن جانشينـى امام خمينـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چنديـن ساعت سـرانجام حضرت آيـه الله خامنه اى ( رئيـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمينـى ـ سلام الله عليه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از يـاوران قيـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشيبها در جـمع ديگـر يــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود , به اتفاق آرا براى ايـن رسالـت خطير بـرگـزيده شد . سالها بـود كه غـربيـها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءيـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .

اما هـوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خـبرگان و حمايـت فـرزنـدان و پيـروان امـام همه اميدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پايان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمينـى در پهـنه اى وسيعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر انديشه و خـوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 ميلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند , در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـريـن بـار با پيكر مطهر مـردى كه بـا قيـامش قـامت خميـده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستـم استـوار كرده و در دنـيا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود , وداع كنند.

هيچ اثرى از تشريـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چيز, بسيجى و مردمى وعاشقانه بـود. پيـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه ميليـونها نفـر از جمعيت مـاتـم زده چـون نگينى مى درخشيد . هر كس به زبان خويـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ريخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جميعت سياهپوش بود .

پـرچمهاى عزا بـر در و ديـورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسيـد . شـب كـه فـرا رسيـد هزاران شمع بياد مشعلـى كه امـام افـروخـته است , در بـيابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .

فرياد يا حسيـن بسيجيان كه احساس يتيمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سينه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورايـى كرده بـود . بـاور اينـكـه ديـگر صداى دلنشيـن امام خمينـى را در حسينيه جماران نخـواهند شنيد , طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پيـكـر امـام بـه صبـح رسانيدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد , مـيـلـونهـا تـن به امامت آيت الله العظمـى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گذاردند .

انبـوهى جمعيت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمـينى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ايـن حماسـه در مـراسـم تشييع پيكر امام , از شگفـتيهاى تـاريخ اسـت . خـبرگـزاريهاى رسمـى جهـانـى جمعيت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 ميليـون نفر و جمعيت حاضـر در مــراسـم تشـييـع را تا 9 ميليـون نفر تخميـن زدند و ايـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمينى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحميل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه ديـگـر آنـان , مردم ايـران سخـتيها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزيزان بى شمارى را در ايـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـايـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اينچنيـن نشـد . نسل پرورش يـافـته در مكتب الـهى امام خمينى به ايـن فرمـوده امام ايـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاريها و جان نثـاريها ومحروميتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفيـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نيافت , طـى اطلاعيه هاى مـكرر از راديـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هايشان بازگردند , مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئوليـن تـرديـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان ديگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننـده افـزوده خـواهـد شـد , ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفـين بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـايـى از اين مـراسـم بـوسـيـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدين سان رحلت امام خمينـى نيز همچـون حياتـش منـشاء بيـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كـه او حقيـقت بـود و حقيقت هميشه زنـده است و فناناپذير .

 

زندگى امام به روايت امام

متن زير فرازهائى از زندگى حضرت امام خمينى - سلام الله عليه - است كه پس از توضيحات معظم له، فرزند گرامى ايشان حضرت حجت‏الاسلام والمسلمين حاج سيد احمد خمينى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره 2744 تولد: 1279 شمسى در خمين، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهريور 1281 صحيح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقاميرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمينى المسكن)

صدور در گلپايگان به وسيله صفرى‏نژاد رئيس اداره آمار ثبت گلپايگان در خمين در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصيل شروع و نزد مرحوم آقاشيخ جعفر و مرحوم ميرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدايى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج ميرزا محمد مهدى (دايى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمينى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سيوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصيل رفتم نزد مرحوم آقا شيخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آيت‏الله حاج شيخ عبدالكريم - رحمة الله عليه - (ظاهرا هجرت ايشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آيت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم اديب تهرانى موسوم به آقا ميرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى مقدارى و بيشتر نزد مرحوم آقا ميرزا سيد على يثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ايشان به درس خارج مرحوم آيت‏الله حائرى (حاج شيخ عبدالكريم) مى‏رفتيم و عمده تحصيلات خارج نزد ايشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سيد ابوالحسن قزوينى و رياضيات (هيئت، حساب) نزد ايشان و مرحوم آقاميرزا على اكبر يزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقاميرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده‏اى از رفقا بحث داشتيم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترويج ايشان به درس ايشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدريس معقول و عرفان و سطوح عاليه اصول و فقه بود پس از آمدن ايشان به تقاضاى آقايان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدريس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقليه بازماندم و اين اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاريس از همه محروم و به امور ديگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عيال اينجانب خديجه ثقفى معروف به قدس ايران، متولد 1292 شمسى، صبيه حضرت آقاى  حاج ميرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاريخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قيد حيات با يك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتيب سن: صديقه، فريده، فهيمه، سعيده و بعد از احمد، لطيفه; آخرين فرزند در حيات احمد.

سفرى به تاريخ

گشت و گذارى در خمين، زادگاه رهبر آزادگان جهان

 

90 سال به عقب باز مى‏گرديم، سلسله متزلزل پادشاهى قاجار توان اداره صحيح مملكت را ندارد، قدرت مركزى تضعيف و به موازات آن قدرتهاى محلى سر برآورده‏اند. در هر گوشه مملكت‏شاهزاده‏اى با به كار گرفتن خدم و حشم. بساطى به راه انداخته و ياغيان و اشرار از فرصت استفاده كرده، مردم را غارت مى‏كنند. بار مالياتهاى فزاينده بر دوش مردم سنگينى مى‏كند. شلاقها تنها بر گرده محرومين و پابرهنگان فرود مى‏آيد. قدرت حكومت مركزى - حكومت ايالتها و ولايتها، خان‏هاى كوچك و بزرگ محلى و بالاخره طراران و دزدان و اشرار، بسان حلقه‏اى ملت را در محاصره گرفته و هر لحظه حلقه تنگتر مى‏شود. ملت گرسنه است، ملت‏بى‏دفاع است و مردم ستم ديده‏اند. . .

در چنين شرايطى، خمين كوچك در ميان جلگه‏اى بزرگ نيز به كام آشوب فرو رفته است. كمر مردم از ستم خان‏ها و شاهزادگان خميده است هر كس در خود قدرتى سراغ دارد از اعمال آن دريغ نمى‏كند و خلاصه همه درها به روى مردم بسته است.

در اين زمان در شهر كوچك خمين تنها يك در بر روى مردم باز است. تنها يكجا ملجا محرومان است و دلها فقط در يك خانه آرام مى‏گيرد و آنجا جايى جز بيت و منزل حاج آقا مصطفى خمينى نيست. خانه‏اى قلعه مانند كه در پس دروازه محله سادات در شرق خمين واقع شده است، خانه‏اى نه چندان بزرگ كه دو برج بلند در شمال و مشرق آن چشمها را به سوى خود مى‏خواند.

برجهايى كه بر فراز آن بارويى به ارتفاع تقريبى دو متر جهت‏سنگربندى ومذقلهايى (سوراخهاى مورب) براى تيراندازى تعبيه شده است. اين برجها به واسطه ارتفاع بلندى كه دارند بر شهر مشرف بوده و از آنجا هر گونه حركتى كنترل مى‏گردد.

رودخانه‏اى كه از پشت‏بيت مى‏گذرد، جنوب قلعه را امنيت‏بخشيده است. شبها دروازه شرقى شهر بسته مى‏شود و نگهبانانى چند بر فراز باروى شهر تا صبح بيدارند. و به گاه اضطرار و وجود خطر تهاجم اشرار، بر تعداد نگهبانان اضافه مى‏شود و تا صبح فرياد بيدار باش - بيدار باش به گوش مى‏رسد.

بيت مصطفوى از طريق كوچه‏اى پيچ در پيچ و باريك به بازار و مسجد جامع متصل مى‏گردد، كوچه‏اى كه از ابتدا تا انتها در زير ديد و كنترل با روى برج قرار دارد.

هجوم اشرار و دزدان غارتگر (كه سر در آخور شاهزادگان و خان‏ها داشتند) و صداى ناهنجار سم ستوران كه با سرعت‏به پيش مى‏تازند، هول و هراسى عظيم در دل مردم مى‏افكند و غبار مرگ بر جبين‏شان مى‏نشاند. در چنين مواقعى، خان‏هاى شهر اگر با دزدان همراهى نكنند، اميدى به خيرشان نيست و لذا هيچ مامن و پناهى جز بيت آقا مصطفى خمينى يافت نمى‏شود.

آقا مصطفى، سيدى جليل القدر و مجتهدى محبوب و عاملى كه براى دفاع از محرومان سلاح بر دوش گرفته و براى حفظ حيثيت و آبرو و مال و جان مردم، جان در طبق اخلاص نهاده است و مردم، آنانى كه به هيچ جا راهى ندارند و قدرت دفاع از خود و خانواده را در خود نمى‏بينند همه به منزل آقا مصطفى روى مى‏آورند، پس از ورود اين بى‏پناهان و پا برهنگان درها بسته مى‏شود، مردان بر روى برجها رفته و در شت‏باروها سنگر گرفته و به سوى دشمن شليك مى‏كنند. اين روحيه سلحشورى و مبارزه و دفاع است كه كارساز بوده و تهاجمات اشرار را با شكست مواجه مى‏كند.

در اين دوران و در اين منزل است كه كودكى چشم به جهان مى‏گشايد (تاريخ 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى) و از طرف پدر نام روح‏الله بر خود مى‏گيرد. هيچ كس از آينده خبر ندارد. مردم تنها اطراف خويش را مى‏بينند كه جز سياهى چيزى به چشم نمى‏آيد. ظلم و ستم اشرار و خان‏ها به اعلا درجه خود رسيده است، مصطفى چاره‏اى مى‏انديشد، شكايت‏خان‏ها به حكومت منطقه بردن. لذا راه اراك را در پيش مى‏گيرد و با اسب بدان سو مى‏تازد، اما قبل از رسيدن به مقصد (در روز جمعه 12 ذيقعده 1320 قمرى) آماج تيركين ظلمه قرار مى‏گيرد. و خون سرخش زينت‏بخش صحرا مى‏گردد. او در واقع انتقام حمايت از سيلى خوردگان را پس مى‏دهد، انتقام پناه‏دادن به محرومان و پا برهنگان، و در اين زمان روح‏الله چهار ماه و بيست و دو روز بيشتر ندارد.

مبارزه با اشرار ادامه مى‏يابد و روح‏الله (كه اطرافيان او را آقا روح الله صدا مى‏زنند در همان خانه بزرگ مى‏شود. با گذشت زمان با رنجها و محن مردم آشنا مى‏شود و در مى‏يابد كه پدرش براى چه قربانى شد بنابراين در همان دوران صباوت همراه با برادر بزرگتر در مبارزه با اشرار شركت مى‏جويد و از فراز با روى قلعه به سوى متجاوزين شليك مى‏كند.

و اما امروز از آن دو برج كه منشا خير براى اهالى خمين بود تنها يكى بيش نمانده است. صحن خانه‏اى كه بنيانگذار جمهورى اسلامى در آن پا به عرصه وجود نهاد، خاموش و ساكت در زير بارش باران و تابش آفتاب با ديوارهاى كهنه درد دل مى‏كند. اين صحن كهن خاطراتى خوش و ناگوار در دل خود جاى داده است. حوض كوچك منزل نور خورشيد را تكرار مى‏كند، درهاى چوبى و كوچك بيت‏بسته است. پله‏هاى برج با شيب بسيار تند پيچ و تاب خورده و به زحمت‏خود را به بارو مى‏رساند ولى در آنجا ديگر اثرى از مبارزان نمى‏يابد. آجرهاى كف حياط هنوز مانده‏اند ولى عبور از تاريخى يكصد ساله، از آنها رنگ و رويى باقى نگذارده است. امروز كف كوچه سفالت‏شده، خانه‏هاى خشت و گلى اطراف به مرور جاى خود را به خانه‏هايى نوساز با نمايى آجرى يا سنگى داده‏اند. تنها زادگاه امام است كه همچنان با خشت و گل خويش در اين ميان جلب توجه مى‏كند، و همه را به خود مى‏خواند، باروها ندا مى‏زنند: خمينى، سازش ناپذيرى را در اينجا تجربه كرد، ظلم ستيزى را از پشت مذقلهاى ما آغاز كرد. محروم نوازى را در اين خانه و از پدر به ارث برد. آغاز نقطه جهاد را در اين مكان گذارد، نخستين آثار تلفيق دين و سياست را در اين منزل رويت كرد.

آرى اين منزل اگر چه كمتر از 20 سال از امام ميزبانى نكرد. ليكن خاطراتى بيش از قرنها در دل خود جاى داده است.

 

روز شمار تبعيد حضرت امام خمينى (ره)

 

16 مهرماه سال 1341 جلسه مهم حضرت امام خمينى (س) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ايالتى و ولايتى

11 آذر ماه سال 1341 لغو تصويبنامه ساختگى انجمنهاى ايالتى و ولايتى به دنبال مبارزات پيگير حضرت امام خمينى (س) و صدور پيام حضرت امام خمينى (س) در مورد ختم اين غائله

2 بهمن سال 1341 تحريم رفراندوم غير قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمينى (س)

2 فروردين ماه سال 1342 فاجعه خونين مدرسه فيضيه به دست عمال رژيم شاه

15 خرداد سال 1342 دستگيرى شبانه حضرت امام خمينى (س) . قيام تاريخى ملت ايران در اعتراض به دستگيرى حضرت امام (س)

4 تيرماه سال 1342 انتقال حضرت امام خمينى (س) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.

21 فرودين سال 1343 سخنرانى تاريخى حضرت امام خمينى (س) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.

4 آبان 1343 سخنرانى كوبنده حضرت امام خمينى (س) به مناسبت طرح اسارتبار كاپيتولاسيون.

13 آبان 1343 بازداشت و تبعيد حضرت امام خمينى (س) به تركيه

21 آبان سال 1343 انتقال حضرت امام خمينى (س) از آنكارا به بورساى تركيه

13 مهرماه سال 1344 انتقال حضرت امام خمينى (س) از تركيه به بغداد

16 مهرماه 1344 حركت امام خمينى (س) از سامرا به كربلا بعد از تبعيد به عراق

23 مهرماه 1344 ورود و استقرار حضرت امام خمينى در نجف بعد از تبعيد به عراق

23 آبان 1344 شروع درسهاى حوزه‏اى حضرت امام خمينى در نجف پس از تبعيد به عراق

- 12 ارديبهشت 1356 پيام حضرت امام خمينى (س) به مناسبت چهلم شهداى قم

2 مهرماه 1357 محاصره منزل حضرت امام خمينى (س) توسط نيروهاى بعثى عراق

10 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمينى (س) از عراق به سوى كويت

13 مهرماه 1357 هجرت حضرت امام خمينى (س) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357 بازگشت امام خمينى (س) به ميهن اسلامى پس از 15 سال تبعيد.

مبارزه تاريخى امام و پيروزى انقلاب اسلامى

مبارزه تاريخى امام

اين نوشتار مهمترين سرفصلهاى مبارزات امام خمينى - قدس سره - و قيام اسلامى حاصل از آن را تا مقطع ارتحال امام در بردارد.

تا سال 1963 نام آيت الله روح الله خمينى به عنوان يك مخالف برجسته رژيم شاه بر سر زبانها افتاده بود. جلسات درس ايشان در قم، انبوه دانشجويان را كه مجذوب انتقادهايش از رژيم شاه مى شدند، جلب مى كرد. در مارس 1963 (اسفند 1342) فيضيه قم در سالگرد شهادت (امام) جعفر صادق (ع) ، امام ششم مورد حمله نيروهاى ساواك و چتربازان قرار گرفت و عده اى از دانشجويان كشته و آيت‏الله خمينى توقيف شد. وى پس از يك بازداشت كوتاه آزاد شد و به انتقاد از كنترل امريكا بر ايران ادامه داد.

امام بار ديگر در سالگرد شهادت امام حسين (ع) بازداشت‏شد. وقتى اين خبر به مردمى كه در خيابانها براى امام حسين (ع) عزادارى مى كردند، رسيد، تظاهراتى براى آزادى وى در تهران، اصفهان، مشهد، شيراز و كاشان برگزار شد.

نيروهاى امنيتى به 15هزار نفر شليك كردند. امام خمينى تا ماه اوت زندانى شد. وى پس از آزادى به پيروانش گفت انتخابات اكتبر را تحريم كنند و دوباره توقيف شد.

70 - 1964: آيت‏الله خمينى در مه 1964 (خرداد1343) از زندان آزاد شد. در اكتبر، مجلس با تصويب لايحه‏اى به مشاوران نظامى امريكايى مصونيت ديپلماتيك داد و راى به پذيرفتن يك وام 200 ميليون دلارى امريكا براى خريد تجهيزات نظامى داد. امام خمينى با صدور اعلاميه اى به اين اقدامات مجلس حمله كرد و كمى بعد به تركيه تبعيد شد كه در سال 1965 از آنجا به عراق رفت.

طى سيزده سال بعد، شهر مقدس نجف خانه وى بود و در آنجا خود را به عنوان يك شخصيت مذهبى برجسته تثبيت كرد. انتقادهاى او از رژيم پهلوى مخفيانه در ايران انتشار مى‏يافت و پيامهايش براى مسلمانان جهان در مراسم حج در مكه پخش مى شد.

انتقادهاى او از سياستهاى دولت ايران، اساسى بود. اصلاحات ارضى فاجعه از آب در آمد، باغهاى ميوه، مراتع، چراگاهها و كشاورزى مكانيزه را از قانون اصلاحات ارضى معاف كرده بودند و به مالكان بزرگ فرصت داده شده بود املاك خود را به طور غيرقانونى به اقوام خويش انتقاد دهند يا با تبديل وضعيت آنها را در گروه زمينهاى معاف از تقسيم قرار دهند. فقط 9 درصد كشاورزان ايران صاحب زمين شدند، و دولت‏حتى به همين عده هم براى افزايش توليد كمك نكرد.

گندم و ساير مواد غذايى از خارج وارد مى‏شد، اما به كشاورز ايرانى كمك نمى شد. سيل مهاجرت روستاييان بيكار و بى زمين به نسبت 8 درصد در سال، در جستجوى كار به شهرها روان شد. استفاده از درآمدهاى نفت، ثروتى بى‏حساب به ثروتمندان داد و اين در شرايطى بود كه اكثريت عظيم مردم با فشار روزگار مى‏گذراندند و نارضايتيها افزايش يافت. در اين حال، پس از شكست اعراب در جنگ سال 1967 از اسرائيل و امريكا، آيت الله خمينى براى احتمال آغاز تلاش مشترك عليه اسرائيل با آيت الله باقر صدر به مشورت پرداخت.

77-1970: با افزايش شديد قيمت نفت‏شاه اعلام كرد كه ايران به زودى يكى از پنج قدرت بزرگ جهان خواهد شد! او و واقعيت كمبود مواد غذايى، راه بنديهاى شديد و زيادى جمعيت در تهران را ناديده مى‏گرفت، جهان غرب دلارهاى نفتى شاه را به اسلحه تبديل مى كرد، به طورى كه ايران بيش از انگليس، تانكهاى چيفتن انگليسى داشت و امريكا هواپيماهاى جنگى خود را قبل از اين كه به خط توليد بيفتد يا كارساز بودن آنها تاييد شود، به شاه مى فروخت. فروشندگان تسليحات امريكا داراى موقعيت مهم در اقتصاد ايران بودند، سيمان و مصالح ساختمانى صرف ساختن پايگاههاى نظامى مى شد و براى ساختن خانه، مردم با كمبود مصالح روبرو بودند. نفت، بانكدارى و تسليحات ايران به شدت تحت كنترل امريكا بود، تاجگذارى در سال 1971 (1350) و مراسم پر خرج براى خيالپردازيهاى شاه در زمينه اثبات اين قضيه كه تاريخ شاهنشاهى ايران به 2500 سال پيش برمى گردد، شكاف عظيم بين فقير و غنى را در ايران علنى تر كرد. آيت الله خمينى از اين اقدامات به شدت انتقاد مى كرد.

سركوب هرگونه آزادى بيان، مطبوعات و حتى مخالفت‏بالقوه به تمركز مخالفان در خارج از كشور منجر شد. توزيع پيامهاى آيت الله خمينى به شكل نوار كاست، اين مخالفان را تشويق مى كرد. امام خمينى از علما در ايران خواست‏خفقان سياسى و برباد دادن منابع ايران را محكوم كنند. شاه وقتى در 1977 براى ديدار با كارتر به واشنگتن رفت‏با تظاهرات خصومت آميز عظيمى مواجه شد. در ايران زنان دانشجو مجددا شروع به استفاده از حجاب كردند و يك مخالفت مذهبى شروع به خودنمايى كرد. در اكتبر 1977 (1356) ماموران ساواك (آقا) مصطفى پسر امام خمينى را به شهادت رساندند.

سال 1978: در ژانويه به تحريك شاه، مقاله اى در روزنامه اطلاعات انتشار يافت كه در آن به شدت به آيت الله خمينى حمله شده بود.

روز بعد طلبه ها در قم يك اعتراض مسالمت آميز ترتيب دادند و اقدام به تحصن كردند، ماموران امنيتى با خشونت واكنش نشان دادند و عده اى را شهيد كردند. تظاهرات به سراسر كشور انتشار يافت. آيت الله خمينى از مردم خواست‏براى سرنگونى شاهنشاهى به سود يك دولت اسلامى مبارزه كنند.

در هر يك از مراسم چهلم شهدا، عده بيشترى به وسيله ماموران امنيتى شهيد مى شدند. مردم در تظاهرات خود در مقابل سربازان مسلح خواستار بازگشت آيت الله خمينى شدند.

سپتامبر: شاه به اين اميد كه نداشتن يك پايگاه موجب نابودى قدرت رهبرى امام خمينى خواهد شد از عراق خواست آيت الله را اخراج كند. آيت اللهخمينى گفت آماده است‏به كشورى برود كه تحت نفوذ شاه نباشد، اما هيچ دولتى پيشنهاد پذيرفتن و تضمين ادامه فعاليت وى را نداد.

اكتبر: امام خمينى وارد نوفل لوشاتو در نزديكى پاريس شد.

سپتامبر: در پايان ماه رمضان يك تظاهرات اعتراض آميز عظيم منجر به اعلام حكومت نظامى در ايران شد. صبح روز بعد وقتى مردم بى خبر از اعلام حكومت نظامى در ميدان ژاله اجتماع كردند، نيروهاى امنيتى به روى آنها شليك كردند و هزاران نفر را كشتند. يك ملت وحشتزده عليه شاه قيام كرد و اعتصابها، بازارها، مدارس، دانشگاهها، ادارات، كارخانه‏ها و حوزه‏هاى نفت را به تعطيل كشاند و اقوام و دوستان ثروتمند شاه، طى سه ماه با 5/1 ميليارد دلار به غرب گريختند.

آيت الله خمينى از پاريس پيامهاى خود را براى پخش به ايران مى فرستاد.

10و11 دسامبر (9و10 محرم) : تقريبا چهار ميليون نفر به خيابانها آمدند و خواستار تشكيل يك دولت اسلامى تحت رهبرى امام خمينى شدند. هزاران نفر از تظاهر كنندگان غير مسلح كشته شدند. بازداشت‏شدگان شكنجه مى‏شدند، و مجروحان را در تختهاى بيمارستانها قتل عام مى كردند. فشار تحمل ناپذير و بى پايان افكار عمومى، امريكا را وادار كرد تا شاه را تشويق به انتخاب يك نخست وزير (شاپور بختيار) براى خنثى كردن نفوذ امام خمينى كند.

16 ژانويه 1979: شاه از ايران فرار كرد و به مصر رفت و يك دولت‏بى قدرت و مردمى بپاخاسته را در خيابانها رها كرد.

اول فوريه: امام خمينى با استقبالى بى سابقه به ايران آمد. امام دستور داد دولت موقت اسلامى تشكيل شود. پس از اين كه صدها نفر از اعضاى نيروى هوايى از امام حمايت كردند، يك پادگان نظامى تهران ناگهان مورد هجوم گارد شاهنشاهى قرار گرفت. انبوه مردم بى سلاح به تقاضاى كمك نيروى هوايى پاسخ دادند و گارديها را مجبور به بازگشت‏به سربازخانه‏هايشان كردند. با پذيرفتن رهبرى امام خمينى از طرف بيشتر نيروهاى امنيتى، كليه پاسگاههاى پليس، زندانها، پايگاههاى ارتش و ادارات دولتى به تصرف انقلابيان در آمد.

11 فوريه: سرانجام رژيم شاه سقوط كرد.

16 فوريه: چهار نفر از محافظان شاه سابق تيرباران شدند.

اول مارس: امام خمينى تشكيل دولت اسلامى را اعلام كرد.

اول آوريل: هويدا نخست وزير شاه اعدام شد.

5 ژوئيه: صنايع بزرگ خصوصى ملى شد.

پيروزى انقلاب اسلامى

9 ژوئيه: امام به استثناى جنايتكاران و شكنجه گران، ديگران را عفو كرد.

23 اكتبر: شاه سابق در يك بيمارستان نيويورك بسترى شد.

4 نوامبر: دانشجويان ايرانى در نيويورك عليه حضور شاه مخلوع در امريكا تظاهرات كردند.

سفارت امريكا در تهران، معروف به لانه جاسوسى به وسيله دانشجويان پيرو خط امام تصرف شد. آنها 52 امريكايى را مدت 444 روز در مقابل تحويل شاه و برگرداندن داراييهاى دزديده شده ايران، گروگان نگه داشتند.

6 نوامبر: بازرگان از نخست وزيرى استعفا داد.

23 نوامبر: وزارت خارجه و اقتصاد، كليه بدهيهاى خارجى ايران را كان لم يكن اعلم كرد.

4 دسامبر: به دنبال رفراندم، قانون اساسى تصويب شد.

15 دسامبر: شاه سابق پس از اين كه نتوانست‏به مكزيك برود، از امريكا عازم تبعيد در پاناما شد.

4 ژانويه 1980: كورت والدهايم دبيركل سازمان ملل به دنبال عدم موافقت‏با تقاضايش براى ملاقات با گروگانهاى امريكايى، ماموريتش را در ايران ناتمام گذاشت.

17 فوريه: دبيركل سازمان ملل تشكيل كميسيونى براى بررسى فعاليتهاى شاه سابق را تكميل كرد.

10 مارس: يك سخنگوى خط امام گفت وقتى كميسيون سازمان ملل نتايج‏بررسيهاى خود را انتشار داد و نشان داد كه طرفدار ايران و درستكار است مى تواند به ايران برگردد و با گروگانها ملاقات كند.

مارس، مه: اولين انتخابات مجلس.

23 مارس: شاه سابق درست 24 ساعت قبل از اين كه قرار بود، ايران استرداد او را تقاضا كند، از پاناما به قاهره رفت.

9 آوريل: روابط ديپلماتيك امريكا با ايران قطع شد.

25 آوريل: حمله كوماندويى امريكا براى نجات گروگانها در يك طوفان شن كست‏خورد. امام خمينى گفت اين ماموريت اقدامى احمقانه بود.

30 آوريل: مردان مسلح عرب، بيست ايرانى را در سفارت ايران در لندن گروگان گرفتند.

5 مه: نيروهاى امنيتى انگليس به سفارت ايران در لندن حمله كردند و چهار نفر از پنج مرد مسلح را كشتند.

11 مه: گور رضاخان پدر شاه سابق در نزديكى تهران ويران شد.

27 ژوئيه: شاه سابق در قاهره مرد.

11 اوت: محمد على رجايى نخست وزير شد.

22 سپتامبر: عراق على رغم تعهد اعلام شده اش به منشور سازمان ملل و برخلاف عبارت اول ماده 33 منشور فوق كه به حل مسالمت آميز اختلافات بين دولتها اشاره كرده است، به ايران حمله كرد.

24 سپتامبر: عراق به آبادان و خرمشهر حمله كرد و پالايشگاه نفت آبادان را به آتش كشيد.

2 نوامبر: مجلس چهار شرط پيشنهادى امام را براى آزادى گروگانهاى امريكايى تصويب كرد.

2 ژانويه 1981: در آخرين روز رياست جمهورى كارتر گروگانهاى امريكايى آزاد شدند.

10 ژوئن: امام خمينى بنى صدر را از فرماندهى كل قوا خلع يد كرد.

20 ژوئن: استيضاح بنى صدر آغاز شد.

21 ژوئن: بنى صدر از رياست جمهورى عزل شد.

28 ژوئن: 72 مقام برجسته كشور در انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى در تهران شهيد شدند.

24 ژوئيه: محمدعلى رجايى به رياست جمهورى انتخاب شد.

29ژوئيه: بنى صدر به فرانسه فرار كرد.

30 اوت: انفجار بمب، محمدعلى رجايى و جواد باهنر نخست وزير او را به شهادت رساند.

29 سپتامبر: چهار تن از فرماندهان نظامى ايران در سقوط هواپيما كشته شدند.

اكتبر: آيت الله على خامنه اى به رياست جمهورى انتخاب شد و ميرحسين موسوى را به نخست وزيرى منصوب كرد.

28 مارس 1982: ايران در شديدترين نبردهاى جنگ به پيروزيهاى با ارزشى دست‏يافت.

24 مه: نيروهاى انقلابى وارد خرمشهر شدند. بيشتر قسمتهاى ايران كه در مراحل اوليه جنگ به تصرف عراق در آمده بود، بازپس گرفته شد.

14 ژوئيه: امام خمينى در پيامى از مردم عراق خواست قيام كنند و صدام را سرنگون نمايند. نيروهاى ايران به عراق حمله كردند و تا حدود پانزده كيلومترى بصره پيش رفتند.

اول اكتبر: با شروع سومين سال جنگ، ايران حمله عليه عراق را آغاز مى كند.

2 اكتبر: در يك انفجار تروريستى در تهران 60 نفر كشته و 700 نفر مجروح شدند.

11 ژوئن: عملياتى براى آزادى قسمتهاى ديگرى از خاك ايران آغاز و 50 هزار سرباز عراق به اسارت در آمدند

22 ژوئيه: حمله ايران نيروهاى عراق را از حاج عمران در كردستان بيرون كرد.

آوريل 1984: انتخابات مجلس دوم انجام شد. حجت‏الاسلام هاشمى رفسنجانى 5/1 ميليون راى آورد.

12 ژوئن: پرز دكوئيار دبيركل سازمان ملل از عراق خواست‏حمله به مناطق مسكونى ايران را قطع كند.

18 مارس 1985: نيروهاى ايران در حمله اى در شمال بصره از خطوط نيروهاى عراقى گذشته و جاده بغداد را به خطر انداختند.

14 اوت: آيت الله على خامنه اى براى بار دوم به رياست جمهورى انتخاب شد.

19 فوريه 1986: نيروهاى ايران در يك حمله يازده روزه شبه جزيره فاو را گرفتند. عراق در اين حمله از گاز خردل استفاده كرد.

2 ژوئيه: ايران شهر مرزى مهران را پس گرفت.

4 نوامبر: رسوايى ايران گيت، معامله امريكا براى تبادل اسلحه در برابر آزادى گروگانه برملا شد.

18 ژانويه 1987: نيروهاى ايران به بصره رسيدند.

17 ژوئيه: سفارت فرانسه در تهران تعطيل شد.

20 ژوئيه: شوراى امنيت‏سازمان ملل با قطعنامه 598 خواهان آتش بس فورى شد اما ايران كه خواهان معرف عراق به عنوان متجاوز بود، آن را نپذيرفت.

31 ژوئيه: بيش از 400 زاير كه 275 نفرشان ايرانى بودند، در مراسم حج‏به شهادت رسيدند.

29 سپتامبر: به دنبال رهگيرى هليكوپترهاى امريكايى در تنگه هرمز و بازرسى كشتى ايران اجر; ايران كشتيهاى خود را در تنگه هرمز افزايش داد.

18 اكتبر: چهار ناوشكن امريكايى دو سكوى نفتى ساحلى ايران را با شليك هزار گلوله به آتش كشيدند و خسارات سنگينى به آنها وارد كردند.

28 فوريه 1988: جنگ شهرها با شليك 135 موشك به تهران تشديد شد.

17مارس: بمباران شيميايى عراق بيش از پنج هزار نفر را در حلبچه كشت و متجاوز از هشت هزار نفر ديگر را به شدت مجروح كرد.

18آوريل: امريكا چند كشتى ايران را در خليج فارس غرق كرد، هليكوپترهاى توپدار امريكا در حمله عراق به فاو به كمك عراقيها رفتند.

2 ژوئن: هاشمى رفسنجانى رئيس مجلس، كفيل فرماندهى نيروهاى مسلح شد.

3 ژوئيه: ناو امريكايى به هواپيماى ايرباس مسافربرى ايران حمله كرد و 290 سرنشين آن را به شهادت رساند.

18 ژوئيه: ايران با بى ميلى قطعنامه 598 را پذيرفت. امام خمينى گفت‏براى او اين تصميم كشنده تر از سركشيدن زهر است.

20 اوت: آتش بس در جبهه ها و مذاكره بين ايران و عراق شروع شد. موسوى نخست وزير گفت درهاى ايران به روى بازرگانى و نفوذ غرب بسته خواهد ماند.

15 فوريه 1989: امام خمينى اعلام كرد سلمان رشدى به خاطر كفرگويى در كتاب آيه‏هاى شيطانى خود، بايد كشته شود.

7 مارس: روابط ديپلماتيك انگليس و ايران قطع شد.

19 مارس: رفسنجانى نامزد رياست جمهورى شد.

24 آوريل: اعضاى كميته اصلاح قانون اساسى انتخاب شدند.

23 مه: امام خمينى به علت‏خونريزى داخلى تحت عمل جراحى قرار گرفت.

3 ژوئن: امام خمينى درگذشت.

مسلم مديا - چاپ لندن

 

نگارش در تاريخ جمعه پانزدهم آبان 1388 توسط محمد یوسفی |

نور صورتي از انرژي تابشي است كه با سرعت 300000 كيلومتر بر ثانيه درفضا سير مي كند.

فرايند نور:
1- موجب ديدن اجسام مي شود.
2- موجب عمل غذاسازي گياهان مي شود.
3- باعث كاركردن كليه وسايل نوري مي شود.

4- موجب تغيير رنگ لباس و پارچه مي شود.

براي آنكه جسمي ديده شود، بايد از آن جسم نور به چشم برسد، بنابر اين جسم يا بايد از خودش نور تابش كند و يا نورهايي را كه برآن تابيده شده است، به طرف چشم بيننده بازتاب دهد.
به همين دليل اجسام به دو دسته تقسيم مي شوند.
1- اجسام منير يا چشمه ي نور: اجسامي كه از خود نور توليد مي كنند. مانند خورشيد، لامپ روشن، شمع روشن، چوب در حال سوختن
2- اجسام غير منير: اين اجسام از خود نوري تابش نمي كنند، بلكه نوري را كه از چشمه هاي نور به آن ها تابيده است به طرف چشم، باز مي گردانند، در نتيجه ما مي توانيم آن ها را ببينيم.

انواع چشمه ي نور:
1- چشمه ي گسترده نور: يك شي نوراني نظير خورشيد، چراغ روشن، شعله ي شمع را چشمه ي نور گسترده مي ناميم.


2- چشمه نور نقطه اي: اگر صفحه اي از مقوا را كه روي آن روزنه ي كوچكي ايجاد شده است، درمقابل چراغ روشني قراردهيم، نور چراغ پس از گذشتن از روزنه منتشر مي شود و روزنه مانند يك چشمه نور كوچك عمل مي كند كه به آن چشمه ي نقطه اي نور مي گويند.

تقسيم بندي اجسام غير منير از نظر عبور نور از آنها:
1- اجسام شفاف : اجسامي كه نور از آن ها عبور مي كند مانند شيشه – هوا – آب

2- اجسام نيمه شفاف : اجسامي كه نور از آن ها عبور مي كند ولي از پشت آن ها اجسام ديگر به طور واضح ديده نمي شوند. مانند شيشه هاي مات – كاغذ كالك
3- اجسام كدر اجسامي كه نور از آن ها عبور نمي كند.مانند آجر-مقوا-چوب و ....

نور به خط راست منتشر مي شود.
چند دليل مهم براي اثبات اين موضوع:
1- عبور نور از لابه لاي شاخ و برگ درختان
2- تشكيل سايه
3- خورشيد گرفتگي
4- ماه گرفتگي

سايه چگونه تشكيل مي شود؟ اگر جسم كدري در مقابل منبع نوري قرار گيرد در پشت جسم محوطه ي تاريكي بوجود مي آيد كه به آن سايه مي گويند.

راههاي تشكيل سايه :
1- تشكيل سايه به وسيله چشمه ي نقطه اي نور: در اين حالت فقط سايه كامل ايجاد مي شود و مرز مشخصي بين تاريكي و روشنايي وجود دارد.
نكته: قطر سايه به فاصله ي چشمه ي نور تا جسم كدر و پرده بستگي دارد.
نكته: هر گاه چشمه ي نور به جسم كدر نزديك شود قطر سايه بزرگتر مي شود و هرگاه چشمه ي نور را از جسم كدر دور كنيم قطر سايه كوچك تر مي شود.

2- تشكيل سايه به وسيله چشمه ي گسترده نور: در اين حالت علاوه بر سايه كامل، نيم سايه نيز ديده مي شود.
- خورشيد گرفتگي (كسوف): هر گاه در چرخش ماه به دور زمين و هر دو به دور خورشيد، مركز آن سه (ماه،زمين،خورشيد) روي يك خط راست واقع شود به طوري كه ماه در وسط باشد، ماه جلوي نور خورشيد را مي گيرد و سايه آن روي زمين مي افتد در نتيجه كساني كه در سايه ي ماه قرار دارند خورشيد را تاريك مي بينند. در اين صورت مي گوييم، خورشيد گرفتگي رخ داده است.
- ماه گرفتگي: اگر زمين بين ماه و خورشيد قرار گيرد، زمين جلوي نور خورشيد را مي گيرد و سايه آن روي ماه مي افتد و آن را تاريك مي كند. در اين صورت مي گوييم ماه گرفتگي رخ داده است.

بازتاب نور : برگشت نور از سطح يك جسم را بازتاب مي گويند.
انواع بازتاب نور:
1- بازتاب منظم: اين بازتابش در سطوح بسيار صاف صورت مي گيرد. در اين صورت پرتوهاي نور به طور موازي به سطح تابيده و به طور موازي در يك جهت بازتاب مي شوند. در اين نوع بازتاب همواره تصويري واضح و روشن ايجاد مي شود. مانند آينه

2- بازتاب نامنظم: هرگاه يك دسته پرتو موازي نور به سطح ناهمواري برخورد كند به صورت پرتوهاي غير موازي و در جهات متفاوت بازتاب مي شوند. دراين نوع بازتابش تصوير اشياء مبهم و نامشخص است.

اصل انعكاس: در بازتاب نور از سطح يك جسم، همواره زاويه تابش و بازتاب برابرند.

نكته 1: پرتو تابش: پرتو نوري كه به سطح مي تابد.(I)
نكته2: پرتو بازتابش: پرتو بازگشته از سطح را مي گويند.(R)
نكته3: زاويه تابش: زاويه بين پرتو تابش و خط عمود را مي گويند.(i)
نكته4: زاويه بازتابش: زاويه بين پرتو بازتاب و خط عمود را گويند.(r)
نكته5: زاويه آلفا α : زاويه بين پرتو تابش و سطح آينه را گويند.
نكته6: زاويه بتا α : زوايه بين پرتو بازتاب و سطح آينه را گويند.
نكته7: زاويه تابش متمم زاويه α است.
نكته8: زاويه باز تابش متمم زاويه β است.

انواع دسته اشعه (پرتو) نوراني:
1- دسته پرتو موازي: اين پرتوها همانطور كه از اسمشان پيدا است با هم موازي هستند.

2- دسته پرتو همگرا: پرتوهايي هستند كه در آن شعاع هاي نور در جهت انتشار به هم نزديك مي شوند و در يك نقطه به هم مي رسند.

3- دسته پرتو واگرا: پرتوهايي كه در آن شعاع هاي نور در جهت انتشار از هم دور مي شوند.

پرتوهاي حقيقي:
پرتوهاي تابش و بازتابش كه به چشم مي رسند را پرتوهاي حقيقي مي گويند.
پرتوهاي مجازي:
امتداد پرتوهاي واگرايي كه از سطح آينه بازتاب مي شوند(در پشت آينه) پرتوهاي مجازي گفته مي شود.
تصوير حقيقي:
زماني تشكيل مي شود كه پرتوهاي تابش شده از يك نقطه شي پس از برخورد به آينه يا عدسي در نقطه اي ديگر به هم برسند. تصوير حقيقي بر روي پرده تشكيل مي شود.

تصوير مجازي:
تصويري كه پرتوهاي مجازي در پشت آينه به وجود مي آورند را مي گويند.تصوير مجازي بر روي پرده تشكيل نمي شود.

آينه:
قطعات شيشه اي كه پشت آنها نقره اندود يا جيوه اندود شده است و مي توانند نور را بازتاب دهند بازتاب از سطح آينه منظم است.

ويژگي هاي تصوير در آينه تخت
1- تصوير مجازي
2- تصوير مستقيم
3- تصوير برگردان(وارون جانبي)
4- طول تصوير با طول جسم برابر است.
5- فاصله تصوير تا آينه با فاصله ي جسم تا آينه برابر است.

كاربرد آينه ي تخت:
1- استفاده از تصوير مستقيم آن در خانه و وسايل نقليه
2- استفاده از آينه براي ارسال علايم مخابراتي به فاصله دور
3- استفاده از آينه ي تخت براي اندازه گيري سرعت نور و وسايل نور بازتابي (تلسكوپ بازتابي)
4- پريسكوپ: اين دستگاه از لوله اي تشكيل شده كه در دو طرف آن دو آينه ي تخت موازي نصب شده كه هر يك از اين آينه ها با محور آينه زوايه 45 درجه مي سازد. هر تصويري كه در يكي از اين آينه ها ديده مي شود در ديگري نيز مشاهده مي شود.

انتقال آينه ي تخت:
هرگاه جسمي در برابر آينه ي تختي قرار گيرد، تصوير مجازي آن در آينه ديده مي شود. چنانچه آينه به اندازه d جابه جا شود. تصوير به اندازه 2d نسبت به جسم جابه جا مي شود.

اگر آينه ثابت باشد و جسم به اندازه d نسبت به آينه جا به جا شود تصوير نسبت به جسم به اندازه d جا به جا مي شود.
سرعت انتقال تصوير:
سرعت انتقال تصوير در آينه ي تخت در حالتي كه آينه ثابت باشد و جسم با سرعت V در راستاي عمود بر سطح آينه حركت كند، نسبت به مكان اوليه اش برابر V است.
در حالي كه جسم ساكن باشد و آينه در راستاي عمود بر سطح آينه با سرعت V حركت كند، سرعت انتقال تصوير در آينه نسبت به مكان اوليه اش برابر 2V خواهد بود.
در حالي كه جسم و آينه هر يك با سرعت V به طرف هم حركت كنند، سرعت انتقال تصوير در آينه نسبت به مكان اوليه اش برابر 3Vخواهد بود.
تصوير در آينه هاي متقاطع:
هر گاه جسم روشني در فضاي بين دو آينه ي متقاطع قرار گيرد پرتوهايي از جسم به هر يك از دو آينه مي تابد و دو تصوير مجازي به وجود مي آورد. اگر پرتوها پس از باز تابش هاي متوالي به آينه برخورد كنند تصويرهاي ديگري نمايان مي شود. هر چه زاويه بين دوآينه α كوچكتر باشد تعداد اين تصويرها بيش تر است.

نكته: در حالتي كه دو آينه موازي باشند 0=α تعداد تصاوير بي نهايت زياد است.

آينه هاي كروي:
الف) آينه مقعر(كاو): اگر سطح داخلي آينه بازتاب كننده باشد، به آن آينه كاو مي گويند.
نكته 1: اگر يك دسته پرتو نور موازي به آينه كاو بتابد پرتوهاي بازتابيده در يك نقطه به نام كانون حقيقي به هم مي رسند.
كانون با حرف F نمايش داده مي شود.
به فاصله كانون تا آينه، فاصله كانوني مي گويند و با حرف f نمايش مي دهند.

نكته2: آينه هاي كاو مي توانند از يك جسم هم تصوير مجازي و هم تصوير حقيقي ايجاد كنند.
تشكيل تصوير حقيقي يا مجازي، بستگي به فاصله جسم از آينه هاي كاو دارد. هر چه جسم به آينه نزديك تر باشد، تصوير در فاصله اي دورتر ايجاد مي شود و هرچه جسم را از آينه دور كنيم تصوير به آينه نزديك تر مي شود.

ب) آينه ي كوژ: اگر سطح خارجي آينه بازتاب كننده باشد، آن را آينه ي كوژ مي گويند.
نكته1: هرگاه پرتوهاي نور موازي محور اصلي به آينه محدب بتابد، طوري باز مي تابد كه امتداد پرتوهاي بازتاب از يك نقطه روي محور اصلي مي گذرند. اين نقطه را كانون اصلي آينه ي محدب مي نامند. كانون آينه محدب مجازي است.

نكته 2: تصوير در آينه ي محدب همواره مجازي، كوچك تر از جسم و مستقيم خواهد بود.

شكست نور:
وقتي نور به جسمي مي تابد، مقداري از آن نور بازتاب مي شود، مقداري نيز از جسم عبور مي كند،
اما جسم هاي شفاف مانند هوا، آب، شيشه، طلق هاي پلاستيكي شفاف نور را به خوبي از خود عبور مي دهند.

نور در يك محيط معين در مسير مستقيم حركت مي كند.
اگر در مسير نور يك قطعه جسم شفاف عمود در مسير نور قرار گيرد، مسير نور در هنگام عبور از جسم هم چنان مستقيم خواهد بود.

اما اگر نور در مسير خود، با زوايه اي ديگر به يك جسم شفاف (مثلا شيشه) برخورد كند، هنگام ورود به شيشه مسير حركتش مقداري كج مي شود. به اين پديده شكست نور مي گويند.

نور در يك محيط معين، به صورت مستقيم و با سرعت ثابت حركت مي كند، هرگاه محيط تغيير كند، سرعت نور نيز تغيير كرده و نور منحرف مي شود و در مسير جديد به خط راست حركت مي كند.
تغيير مسير پرتو نور به هنگام عبور از يك محيط شفاف به محيط شفاف ديگر را شكست نور مي گويند.
زاويه تابش: زاويه اي بين پرتو تابش و خط عمود (i)
زاويه شكست: زاويه اي بين پرتو شكست و خط عمود (r)
رابطه ي زاويه تابش و زاويه ي شكست:
1- اگر پرتو تابش عمود بر سطح مشترك بين دو محيط باشد،(يعني زاويه آن با خط عمود برابر صفر باشد) در اين صورت نور بدون شكست وارد محيط دوم شده و منحرف نمي شود.

2- اگر پرتو تابش از محيط رقيق وارد محيط غليظ شود در اين حالت پرتو شكست به خط عمود نزديك مي شود يعني زاويه شكست از زاويه ي تابش كوچك تر مي شود.

3- اگر پرتو تابش از محيط غليظ وارد محيط رقيق شود، در اين حالت پرتو شكست از خط عمود دورتر مي شود و زاويه ي شكست از زاويه ي تابش بزرگ تر مي شود.

علت شكست نور:
علت شكست نور، متفاوت بودن سرعت نور در محيط هاي مختلف است. سرعت نور در خلا يا هوا در حدود است اما وقتيكه وارد آب مي شود، سرعت آن به حدود كيلومتر بر ثانيه مي رسد. سرعت نور در شيشه(كه غليظ تر از آب است) كم تر و در حدود است. اين تفاوت سرعت نور سبب مي شود كه راستاي پرتوهاي نور هنگام عبور از يك محيط به محيط ديگر، شكسته شود و پديده شكست نور اتفاق بيفتد.

عمق ظاهري، عمق واقعي:
هنگامي كه از هوا به جسمي در داخل آب نگاه كنيم آن جسم به سطح آب نزديكتر و وقتي از داخل آب به جسمي در هوا نگاه كنيم، دورتر به نظر مي رسد. وقتي نور به طور مايل از يك محيط شفاف وارد محيط شفاف ديگر مي شود، در مرز مشترك دو محيط، تغيير مي دهد(شكسته مي شود) همين عامل سبب بالاتر ديده شدن جسم نسبت به سطح واقعي گردد.

منشور:
قطعه اي مثلثي شكل است كه از يك ماده شفاف مثل شيشه يا پلاستيك هاي بي رنگ ساخته مي شود. وقتي پرتوهاي نور به يكي از ديواره هاي منشور برخورد مي كند و به آن وارد مي شود، در اثر پديده ي شكست مسيرش تغيير مي كند. اين پرتو هنگام خروج از ديواره ي ديگر منشور نيز، دچار تغيير مي شود.

آزمايش نيوتن:
هرگاه شعاع نور سفيدي بر يك وجه منشور شيشه اي كه قاعده ي آن به شكل مثلث است بتابانيم، نور سفيد تجزيه شده و پرتوهاي خروجي از منشور بر روي پرده طيف رنگيني از هفت رنگ قرمز، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي و بنفش را تشكيل مي دهد. علت اين پديده آن است كه ميزان شكست نورهاي رنگي مختلف، با هم يكسان نيست. هرگاه نور سفيد وارد منشور شود، تغيير مسير رنگ هاي تشكيل دهنده ي نور سفيد از قرمز تا بنفش بيش تر شده و به هنگام خروج از منشور رنگ هاي مختلف نور سفيد از يكديگر جدا مي شوند.
جداسازي رنگ هاي نور سفيد به وسيله ي منشور را پاشيدگي نور (پاشيده شدن) مي گويند.

به مجموعه نورهاي رنگي كه از پاشيده شدن نور در منشور به وجود مي آيد طيف نور گفته مي شود.
عدسي ها:
اگر دو منشور را مطابق شكل هاي مقابل به هم بچسبانيم و سطح آن ها را به صورت خميده تراش دهيم، عدسي به وجود مي آيد.

عدسي ها مانند منشور مي تواند جهت پرتوهاي نور را تغيير دهد، همين امر سبب مي شود اجسام از پشت عدسي به صورتهاي مختلف ديده شوند.

انواع عدسي:
1- عدسي همگرا(محدب يا كوژ) ضخامت وسط اين عدسي بيش تر از ضخامت كناره هاي آن است.
اين نوع عدسي پرتوهاي نور موازي را شكسته و در يك نقطه متمركز مي كند يا به عبارت ديگر پرتوهاي نور را به يكديگر نزديك مي كند.
2- عدسي واگرا (مقعر يا كاو) ضخامت وسط اين عدسي كم تر از ضخامت كناره هاي آن است.
اين نوع عدسي پرتوهاي نور موازي را شكسته و آنها را واگرا مي نمايد به عبارت ديگر پرتوهاي نور را از يكديگر دور مي كند.

عدسي همگرا:

اين نقطه كانون عدسي(ذره بين)است. اگر فاصله ي بين عدسي تا صفحه ي كاغذ را اندازه بگيريد، اين فاصله را فاصله كانوني عدسي گويند.
هرگاه يك دسته پرتو نور موازي با محور اصلي به عدسي همگرا بتابد پس از عبور از عدسي شكسته شده و پرتوها در يك نقطه يكديگر را قطع مي كنند. اين نقطه كانون اصلي عدسي بوده و با F نمايش داده مي شود.

فاصله ي بين كانون و مركز نوري عدسي را فاصله ي كانوني عدسي مي گويند و با علامت (f) نمايش مي دهند.
نكته: عدسي هاي همگرا هم تصوير حقيقي و هم تصوير مجازي ايجاد مي كنند.
ويژگي هاي تصوير در عدسي همگرا بستگي به فاصله شي از عدسي و فاصله ي كانوني دارد.
عدسي واگرا:
هر گاه پرتوهايي موازي محور اصلي به عدسي واگرا بتابد پس از شكست و عبور از عدسي طوري از هم دور مي شوند كه امتداد آن ها از يك نقطه روي محور اصلي بگذرند. اين نقطه را كانون عدسي واگرا مي نامند.
نكته: عدسي ها واگرا همواره تصويري مجازي، مستقيم، كوچك تر از جسم و نزديك تر(در همان طرف شي) ايجاد مي كند.

 

نگارش در تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388 توسط محمد فهیمی |
میرزا یونس معروف به میرزا كوچك فرزند میرزا بزرگ، اهل رشت، در سال 1259 شمسی، دیده به جهان گشود. سال های نخست عمر را در مدرسه ی حاجی حسن واقع در صالح آباد رشت و مدرسه ی جامعه آن شهر به آموختن مقدمات علوم دینی سپری كرد.

در سال 1286 شمسی، در گیلان به صفوف آزادی خواهان پیوست و برای سركوبی محمدعلی شاه روانه ی تهران شد.

هم زمان با اوج گیری نهضت مشروطه در تهران، شماری از آزادی خواهان رشت كانونی به نام «مجلس اتّحاد» تشكیل دادند و افرادی به عنوان فدایی گرد آوردند. میرزا كوچك خان كه در آن دوران یك طلبه بود و افكار آزادی خواهانه داشت به مجلس اتحاد پیوست. در سال 1289 شمسی، در نبرد با نیروی طرفدار محمد علی شاه در تركمن صحرا شركت داشت و در این نبرد زخمی و چندی در بادكوبه در یك بیمارستان بستری گردید. در سال 1294 شمسی، به جای «مجلس اتّحاد» «هیأت اتّحاد اسلام» از یك گروه هفده نفری در رشت تشكیل گردید. بیشتر افراد این گروه روحانی بودند میرزا كوچك خان عضو مؤثّر آن بود. این هیأت هدف خود  را خدمت به اسلام و ایران اعلام كرد و به زودی میرزا كوچك خان رهبری هیأت را بر عهده گرفت. پس از اشغال نواحی شمالی ایران از سوی روسیه ی تزاری، هیأت اتّحاد اسلام به مبارزه با ارتش تزار پرداخت و یك گروه مسلح به عنوان فدایی تشكیل داد و روستای كسما را در ناحیه ی فومن مركز كار خود قرار داد و در آن جا سازمان اداری و نظامی به وجود آورد. هیأت اتّحاد اسلام، پس از چندی به كمیته ی اتّحاد اسلام تبدیل شد و اعضای آن به 27 نفر افزایش یافت و رهبری كمیته را میرزا به عهده گرفت و تا پایان سال 1296 شمسی، بخش وسیعی از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، كجور و تنكابن زیر نفوذ كمیته درآمد. این كمیته «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز نامیده شده است.

فعالیت های نظامی نهضت جنگل

در فروردین 1297، فداییان نهضت جنگل، پس از چند درگیری با نیروهای انگلیسی مواضع مهم راه رشت – منجیل را در اختیار خود گرفتند. در خرداد 1297، نیروی «كلنل پیچرا خوف» افسر روسی كه قصد بازگشت از ایران را داشت با«ژنرال دانسترویل» انگلیسی كه او نیز می خواست از طریق انزلی به بادكوبه برود هم پیمان شدند و نیروهای روسی در منجیل با فداییان «كمیته ی اتحاد اسلام» به نبرد پرداختند، در حالی كه زره پوش ها و هواپیماهای انگلیس هم برای كمك به او به حركت درآمده بودند. «پیچراخوف» راه منجیل تا رشت و انزلی را گشود و پس از گشوده شدن این راه، نیروهای انگلیسی در دو طرف راه مستقر شدند. در این میان نیروی «كمیته ی اتحاد اسلام» رشت را تصرف كرد، امّا پس از ده روز نیروهای انگلیسی به كمك زره پوش ها و هواپیماها رشت را تسخیر نمودند. در 27 مرداد 1297، میان نمایندگان كمیته ی اتحاد اسلام با نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا شد. امضای این قرارداد چنان اختلاف نظر پدید آورد كه میرزا كوچك خان به ناچار انحلال كمیته ی اتحاد اسلام را اعلام داشت و كمیته انقلابی گیلان را تشكیل داد. شماری از سران كمیته اتحاد اسلام كناره گیری كردند و شماری از افراد تندرو در كمیته ی انقلابی گیلان عضویت یافتند.

برای از بین بردن نهضت جنگل، وثوق الدوله در بهمن 1297، به وسیله ی سید محمد تدین پیام صلحی برای كوچك خان رهبر نهضت فرستاد و از او خواست كه نیروی مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، میرزا نپذیرفت. وثوق الدوله در 18 اسفند 1297، تیمور تاش را با اختیارات تام به استانداری گیلان فرستاد و در خرداد 1298، كلنل «استاروسلسكی» فرمانده ی نیروی قزاق با اختیارات تام، مأمور سركوب نهضت گیلان شد. در عملیات تسخیر رشت توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس هم شركت داشتند. پیش از حمله ی «كلنل تكاچینكف» از تهران نامه ی تأمین برای میزرا نوشتند، ولی میرزا نپذیرفت و پس از درگیری های فراوان عده ای از سران نهضت از جمله دكتر حشمت كه پزشك بود و به واسطه ی خدمات پزشكی محبوبیت زیادی در لاهیجان كسب كرده بود و در آن جا یك گروه چند صد نفری به نام «نظام ملی» گرد آورده بود، تسلیم نیروی دولتی در رشت شد. نیروهای دولتی تصمیم گرفتند، او را به واسطه ی نزدیك بودن به میرزا آزاد كرده تا او میرزا را ترغیب به تسلیم كند و اگر موفق شد یا نشد خود را پس از ده  روز معرفی نماید، امّا دكتر حشمت، پس از بازگشت به لاهیجان دچار تردید شد و چون بازگشت او به تأخیر افتاد، یك گردان مأمور دستگیری او شد. او با گردان دولتی درگیر و شماری از افراد «نظام ملی» كشته شدند و دكتر حشمت دستگیر و در دادگاه نظامی در 4 اردیبهشت 1298، محكوم به اعدام شد.

نهضت جنگل و رهبران انقلاب اكتبر روسیه

جنگلی ها در دوران تزارها قیام خود را آغاز و به مخالفت با آنان پرداختند، امّا در آغاز پیروزی انقلاب اكتبر، روابط جنگلی ها با روس ها حسنه شد. پس از چندی روس ها سیاست خود را تغییر و از حمایت نهضت جنگل دست كشیده و سرانجام به آن خیانت كردند.

در 28 اردیبهشت 1299 شمسی، ارتش سرخ تحت عنوان سركوبی به اصطلاح ضدّ انقلابیون وارد بنادر انزلی و غازیان شد. نهضت جنگل كه حضور نیروهای بیگانه در خاك كشور برایش قابل تحمل نبود و حضور آنان را به زیان استقلال ایران می دید، اسماعیل آقا جنگلی خواهرزاده ی میرزا را به عنوان نماینده به دیدار فرمانده ی ارتش سرخ فرستاد. وی قبل از هر سخنی سراغ میرزا را گرفت و تمایل شدید خود را برای دیدار با او اعلام كرد. بنابراین میرزا در رأس هیأتی به انزلی رفت و در آن جا با فرمانده ی ارتش سرخ دیدار و مذاكره كرد و نسبت به چند موضوع توافق كلی حاصل شد.

اعلام حكومت جمهوری

 

پس از توافق جنگلی ها با روس ها، سران نهضت به رشت آمدند و در این شهر اعلام حكومت جمهوری كردند. آنان ضمن انتشار اعلامیه ای با عنوان «فریاد ملت مظلوم ایران از حلقوم فداییان جنگل» به مفاسد دستگاه حاكمه ی ایران و جنایات انگلیسی ها اشاره كردند. و در پایان نظریات خود را به شرح ذیل اعلام داشتند:

جمعیت انقلاب سرخ  ایران، اصول  سلطنت را ملغی  كرده،  جمهوری را رسماً اعلام می نماید.

حكومت موقت جمهوری، حفاظت جان و مال عموم اهالی را به عهده می گیرد.     هر نوع معاهده و قراردادی را كه قدیماً و جدیداً با هر دولتی منعقد شده است، لغو و باطل می شناسد.

حكومت موقت جمهوری، همه ی اقوام بشر را یكی دانسته، تساوی حقوق درباره ی آنان قائل است و حفظ  شعایر اسلامی را از فرایض می داند.

كودتای حزب عدالت

پس از ورود ارتش سرخ به ایران، چند تن از اعضای حزب كمونیستی عدالت باكو نیز از روسیه وارد گیلان شدند. این افراد در رشت دست به تشكیل حزبی به نام «عدالت» زدند و رفته رفته، ضمن برگزاری اجتماعات و سخنرانی ها، عملاً موارد توافق شده میان جنگلی ها و روس ها را زیر پا گذاشتند و تبلیغاتی را علیه میرزا آغاز كردند. میرزا در تیر 1299، معترضانه رشت را ترك كرد و اعلام كرد تا زمانی كه حزب عدالت از كارهای خلاف و حمله به اسلام و تبلیغ كمونیسم دست بر ندارد به رشت باز نخواهد گشت. به دنبال این حادثه اعضای حزب عدالت كه بعضی از آنان همچون احسان الله خان و خالو قربان قبلاً از دوستان نزدیك میرزا بودند، درصدد بر آمدند كودتایی را انجام دهند كه  طرح آن را قبلاًٌ ریخته بودند. نقشه ی كودتا این بود كه میرزا یا باید كشته شود و یا دستگیر و از رهبری انقلاب كنار رود. میرزا كه تا حدی از هدف اعضای حزب و نقشه ی خائنانه ی آنان مطلع شده بود، به جنگل رفت و در این درگیری ها بسیاری از جنگلی ها دستگیر یا كشته شدند.

شكست نهضت و شهادت میزرا كوچك خان جنگلی

 

پس از تسلیم خالو قربان، نیروهای دولتی وارد رشت شدند و چون مذاكرات صلح با جنگلی ها به نتیجه نرسید، نیروهای دولتی به تعقیب جنگلی ها پرداختند. برخی از نیروها متفرق، برخی تسلیم و تعدادی نیز كشته شدند. با چنین وضع سخت و دردناكی میرزا در سرمای شدید زمستان از همسرش خداحافظی كرد و در اعماق جنگل عقب نشست تا بتواند نیروهای پراكنده را در فرصت مناسب جمع آوری و سازماندهی كند. امّا در اثر سرما مرگ به سراغش می آید. روزنامه ی جنگل ارگان نهضت درباره هدف نهضت چنین نوشته است:(1)

«ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملكت ایرانیم. استقلال به تمام معنای كلمه، یعنی بدون اندك مداخله ی هیچ دولت اجنبی، [و طرفدار] اصلاحات اساسی مملكت و رفع فساد تشكیلاتی دولتی، كه هر چه بر سرایران آمده از فساد تشكیلات است. ما طرفدار یگانگی عموم مسلمانانیم. این است نظریات ما كه تمام ایرانیان را دعوت به هم صدایی كرده، خواستار مساعدتیم.»

رهبر نهضت جنگل یك روحانی و مرد دین بود. او انقلاب جنگل و همه ی مظاهر آن را از دریچه ی اندیشه های سیاسی كه از اسلام آموخته بود، می نگریست. او یك باره دست به قیام مسلحانه نزد، همه ی راه ها را آزمود و پس از یأس وارد عمل  و مردانه پا به صحنه ی كارزار نهاد.

او شاهد به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، توسط محمد علی شاه و تحصن علما در سفارت عثمانی بود. او به امید نجات مشروطه به مجاهدین پیوست و در فتح قزوین شركت كرد و با مشاهده ی اعمال خلاف بعضی از مجاهدین به موطن خود رشت بازگشت، اما بار دیگر به مجاهدین پیوست و در فتح تهران شركت نمود و با قوای استبداد جنگید.

علی رغم تلاشی كه در تحریف چهره ی میزرا به عمل آمده، به شهادت تاریخ، وی از مجاهدان مشروطیت و از هواداران جناح اعتدالیون مجلس و وفادار به اسلام بود. او سخت به اتحاد جهان اسلام عشق می ورزید. تاخت و تازهای خارجی در صحنه ی سیاست و اقتصاد كشور و سیاست بازی عناصر منافق و خود فروخته، وضع آشفته گیلان و بی كفایتی دولتمردان، انگیزه هایی بود كه این روحانی جوان، حساس و دلسوخته را به میدان سیاست و سپس به صحنه ی كارزار كشاند.

نخست در برابر استبداد محمد علی شاه ایستاد و سپس با شخصیت های با نفوذ تماس گرفت و در آخرین مرحله از تلاش خود سلاح به دست گرفت و در برابر نیروهای بیگانه به مقاومتی جانانه پرداخت. او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای قوانین اسلام اعلام كرد و یادآور شد كه میرزا كوچك هرگز اسلحه را از خود دور نمی كند، مگر وقتی كه مطمئن باشد، افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمكاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه برخوردار هستند.

 

 

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 توسط محمد یوسفی |

 

                    

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 یعنی: "بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر  تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی (فوت1340ش =1961م) است که توسط مترجمین برگزیده شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط  حمید رضا پهلوی (فوت1371ش) و.. .ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

             

از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد  معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول  معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:

                                                          E = M.C^2 >> M = E :C^2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد. او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - انیشتین نظریه ی اخباریون شیعه را ( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..


در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... . اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها  با لفظ"حسابی عزیز" یاد کرده است.


3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود... ـ   

 

نگارش در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 توسط محمد یوسفی |

 (به چینی: 中国的长城) در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی‌ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است و همچنین این دیوار تنها پدیده انسانی است که از ف ضا قابل روءیت می باشد. این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است.

این اثر سال ۱۹۸۷ در "فهرست میراث جهانی" ثبت شد.


تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت‌های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه‌های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله‌های بهار و پاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک‌ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه‌های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک‌ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه‌ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند.


در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند . تا اینکه طول دیوار به ۵۰ هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است .

 

 

تصویری از دیوار چین در سال ۱۹۰۷ (میلادی)

دیواری که اکنون مردم مشاهده می کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال ۱۳۶۸ – سال ۱۶۴۴ میلادی) است از غرب به دروازه " جایو گوان " در استان گانسو چین و از شرق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائونینگ در شمال شرقی چین منتهی می‌شود و درمیان آن ۹ استان ، شهر و ناحیه خود مختار به طول ۷۳۰۰ کیلومتر وجود دارد و مردم آنرا دیوار طولانی می نامند.


دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه‌ها ساخته می شد از بیابان‌ها مراتع و لجنزارها عبور می کرد . کارگران طبق عوارض زمینی ، ساختار متفاوتی برای ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می دهد. دیوار بر مسیر کوه‌های پر فراز و نشیب امتداد یافته است . در بیرون دیوار پرتگاه‌های بلند دیده می‌شود . در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند . لذا دشمن به هیچ وجه قادر به نفوذ به این دیوار نبود . دیوار چین معمولاً با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان ۱۰ متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن ۴-۵ متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود . طرف درونی دیوار ، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می‌کند . در فاصله معیینی سکوی دیواری و یا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است . سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است . هنگامی که دشمن دست به حمله می زد برج‌های آتش روشن می کردند و سراسر کشور از حمله آگاه می شدند . اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است . زیبایی دیوار چین پر ابهت ، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوه‌ها همانند اژدهایی در حال حرکت به چشم می خورد و صحنه‌ای شکوهمند ایجاد شده است . از نزدیک ، دروازه‌های پر ابهت ، دیوارها ، سکوهای دیوار ی ، برج‌های دیده بانی ، برج‌های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی‌ها می گویند : " کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد ، قهرمان نیست ".

 

 

گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می کنند . حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی دهند .

برخی از بخش‌های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار "بادلینگ " در نزدیکی بیجنیگ دیوار " سی ما تای " ، دیوار " موتیان یو " ، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می‌شود و دروازه "جایوگوان" در انتهای غرب در گان سو ،این بخش‌ها همچنین از مکان‌های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می کنند .

دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است . این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است . سال ۱۹۸۷ میلادی دیوار چین به عنوان "سمبل ملیت چین" در فهرست میراث جهانی ثبت شد.

نگارش در تاريخ شنبه ششم مهر 1387 توسط محمد یوسفی |

تاریخچه ی مسأله شرّ
کهن‌ترین متن دینی که در آن مسأله شرّ مطرح شده است در آیین هندو کتاب ریگ ودا – سامهیتا است که قدمت آن به دوازده یا پانزده قرن قبل از میلاد می­رسد.
در کیش­های هندویی، آیین «بودا» و آیین «جین» به مسأله شرّ پرداخته­اند. مکاتب بودایی تأکید خاصی بر مسأله رنج آدمی، منشأ پیدایش آن و شیوه­ رهایی از آن دارند. آنها ریشه اصلی رنج را «نفس» می­دانند و می­گویند آدمی زمانی به شادمانی می­رسد که از این دنیا برود. می­گویند «من»، آفریده تخیل است و دارای هستی نیست، اگر خود را از شرّ آن خلاص کنیم از شرّ دردها و رنجهای آن رها می­شویم. آیین بودایی به چهار رنج اصلی باور دارد: ندانستن رنج؛ ندانستن مبدأ رنج؛ ندانستن لزوم مبارزه با رنج و ندانستن راه بر طرف ساختن رنج.
در آیین «جین» علت تمام بدبختی­های انسان، اتصال بین جسم مادی و پست او با روح خالص و جاودانی است. در این دیدگاه، جسم و روح انسان از دو هستی کاملاً متفاوت برخوردارند. جسم همواره شرّ است و انسان به منظور آزادسازی روحش باید جسم خویش را تحت فشار قرار دهد و هدف رستگاری، وصول به مرتبه نیروانا (خاموشی همه هستی و کائنات) است.
همچنین مسأله ی شرّ از اساسی­ترین آموزه­های آیین زردشتی است. آنها معتقدند تنها یک خدای متعال و شایسته ی پرستش وجود دارد، نام این خدا «اهورامزدا» (خدای حکیم یا خدای حکمت) است. از سوی دیگر محکوم نمودن شرّ و ناپاکی نیز از مفاهیم اساسی تعالیم زردشت است و شرور از جانب اهریمن است. از مشخّصات اصلی آیین زردشتی همین دیدگاه است که معتقد به یک خدای خیر و نيك و یک اهریمن شریر و بد هستند که این دو با یکدیگر مبارزه می­کنند. پیداست که آیین زردشتی از آنجا که برای هر یک از خیر و شرّ مبدأ مستقلّی قائل است به ظاهر مشکلی در مواجهه با این مسأله ندارد. لکن مساله ی دیگر است که زردشتیان در جواب آن فرو مانده اند. و آن اینکه اگر خالق دو خدای شرّ و خدای خیر ، خدای یگانه است باز لازم می آید که خدای یگانه فاعل شرّ باشد. گرچه او فاعل مستقیم شرور نیست ولی چه شرّی بالاتر از خلق اهریمن که خالق شرور است. امّا اگر بگویند اهریمن مخلوق خدای یگانه نیست لازم می آید که واجب الوجود باشد و این یعنی شرک در ذات.
مسیحیان پیشینه ی مساله ی شرّ را به روزهای نخست حیات بشر برگردانده­اند. آنها معتقدند نقطه ی آغازین مسأله ی شرّ به خوردن حضرت آدم(ع) از شجره ی منهیه که موجب هبوطش از بهشت شد، برمی­گردد ؛ و از آن به «شرّ بنیادی» یا «گناه نخستین» یاد می­کنند، یعنی شرّی که در بنیاد و سرشت تمامی اولاد حضرت آدم(ع) به صورت ارثی منتقل شده است.
افلاطون می­گوید: پس از تحمیل ماهیت ، شرّ ملاحظه می­شود هر آنچه ما آن را شرّ می­دانیم به «نیستی و عدم» باز می­گردد، لذا شرّ امری عدمی است و نیازی به علت یا فاعل ندارد. به نظر وی وجود عین خیر و خیر عین وجود است ؛ کما اینکه عدم عین شرّ و شرّ عین عدم است. روشن است که طبق این دیدگاه وجود محض مساوی خیر محض و عدم محض مساوی شرّ محض خواهد بود ؛ و هر آنچه بین این دو است به مقدار قرب وجودش به وجود محض ، خیر بوده و به مقدار دوری اش از وجود محض واجد شرّ خواهد بود.
دیدگاه منسوب به ارسطو این است که اوّلاً شرّ امر وجودی است و ثانیاً به عنوان احتمال منطقی ملاحظه می­شود که احوال موجودات از پنج فرض خارج نیست: 1- خیر محض 2- غلبه خیر بر شرّ 3- تساوی خیر و شرّ 4- غلبه شرّ بر خیر 5- شرّ محض. سپس استدلال می­شود که سه فرض اخیر در جهان خارج واقعیت نیافته است و تنها نوع اول و دوم به وقوع پیوسته­اند و سرانجام نوع دوم به لحاظ عقلی توجیه می­شود. البته صحت استناد این دو رأی به این دو بزرگ کاملاً ثابت نیست و بیشتر در حدّ حدس است.
رواقیون که در آغاز سده ی سوم پدیدار شدند در مواجهه با مسأله شرّ دو پاسخ دارند، یکی این که شرّ ضد خیر است و وجودِ یکی از دو ضدّ بدون دیگری ممکن نیست، لذا خیر و شرّ به نوعی متلازم­اند و اگر قرار باشد خیری در عالم باشد تحقق شرّ نیز ضروری است.پاسخ دیگر این است که شرّ دانستن برخی از امور عالم، ناشی از دیدگاه جزءنگر ما است. اگر از منظری کل‌نگر به هستی بنگریم، همه ی امور خیرند. البته اگر در جواب اوّل به جای کلمه ی ضدّ کلمه ی متضایف می گفتند بهتر بود. چون وجود دو ضدّ بدون دیگری ممکن است مثل سیاه و سفید که وجود یکی مستلزم وجود دیگری نیست. امّا دو متضایف مثل بالا و پایین یا چپ و راست همواره باهم معنی پیدا می کنند و وجود یکی بدون دیگری معنا ندارد.
مذاهب گنوستیک ، همزمان با ظهور عیسی مسیح(ع) به وجود آمدند و تا سده ی سوم میلادی دوران شکوفایی خود را ادامه بخشیدند. اینان معتقد بودند که ماده ، به خودی خود بد و شریر است و خدایی که پاک و منزه است، نمی­تواند آفریدگار این عالم مادی باشد. لذا می­گفتند جهان طبیعت، آفریده ی خدایی پایین­تر و نازل­تر بنام دمیورژ یا دمیورگوس می­باشد که خیر و نیکویی در او به کمال نرسیده است.
افلوطين از «ماده» به عنوان شرّ حقیقی و منشأ سایر شرور یاد می­کند. به باور او هر جا اثری از شرّ و بدی هست باید به دنبال ردپایی از ماده بود. او در پاسخ این سؤال که اساساً چرا باید شرّی داشته باشیم؟ می­گوید وجود شرّ، ضروری و لازمه ی وجود خیر است، چون جهان بی ماده نمی­تواند باشد. افلوطين را باید از نخستین کسانی دانست که پس از ارائه ی تحلیل دقیقی از ماهیت شرّ نتیجه می­گیرد که شرور از سنخ لاوجود و عدم هستند. گرچه نظریه ی نیستی انگارانه در باب شرّ منسوب به افلاطون است ولی بر اساس آنچه امروزه از آثار این دو فیلسوف بزرگ در دست ماست، این افلوطين است که با صراحت تمام مدعی عدمی بودن شرّ به عنوان یک نظریه ی فلسفی است. در این فلسفه مادّه ــ به اصطلاح فلسفی آن ــ در مرز عدم واقع شده و ناقصترین شکل وجود است. مادّه قابلیّت محض و فاقد هر کمالی بوده خواهان کمال است ؛ از اینرو وجود مادّی دائماً دارای نقص و خواهان کمال است. و شرّ چیزی نیست به جز ظهور همین نقص و خواهش کمال.
از ارکان نظریه ی آگوستین در مسأله شر این است که ماهیتِ شرّ امری عدمی است. مثلاً نابینایی نبود بینایی است. او معتقد است در وقایع و فرایندهای شرّ، پس از تحلیل دقیق ،معلوم می­­شود تمام جوانب وجودی، خیرند و شرّ بودن واقعه به امور سلبی و عدمی باز می­گردد. حال اگر بازگشت تمام شرور به امور سلبی باشد، شرور فاقد علت مستقیم و حقیقی خواهند بود ؛ و البته خداوند را می توان علّت غیرمستقیم یا مجازی آنها قلمداد نمود. لذا دامان کبریایی الهی از استناد حقیقی شرور به ذات مقدّسش پیراسته است. از نظر وی همه ی موجودات از حیث موجودیت خویش خیرند. عالم مجموعه­ای از موجودات عالی و دانی است که هر یک در جای خود نیکو هستند و شرّ امری عدمی است که همواره به واسطه سوء عمل موجوداتی که به خودی خود خير هستند، پدید می­آید.
اما شرّ با همان تعبیر آگوستیني چرا و چگونه پدید آمد؟ و چرا موجوداتی که به خودی خود، خیر هستند منشأ پیدایش شرّ می­شوند؟ وی می­گوید: خداوند در ابتدا جهانی با هماهنگی کامل و به دور از هر شرّی آفرید، ولی این روند با آفرینش موجودات مختار تغییر یافت. فرشتگان و سپس انسان اولین موجودات مختاری بودند که آفریده شدند و با خلقت آنها شرّ نیز زاده شد. فرشتگان به دلیل اختیار خود آزاد بودند که توجه خویش را به مراتب عالی معطوف دارند یا به مراتب سافل هستی؛ از نظر آگوستین این رویکرد موجود عالی به مراتب مادون خود است که منبع شرّ می­شود. او می­گوید: از فرشتگان، سه فرشته از خدا خواستند میان آدمیان زندگی کنند ، اینان به جای تشبّه به خداوند به انسان تشبّه جستند و نخستین شرّ از اینجا پدید آمد. یکی از این سه فرشته ی شریر، یعنی شیطان در صدد برآمد آدمیان را نیز به دامان شرّ بکشاند. او دست به کار فریفتن آدم و حوا شد و سوء استفاده آن دو (آدم و حوا) از اختیارشان به هبوط آنها انجامید. به این ترتیب سوء استفاده ی برخی از موجودات مختار، سبب پیدایش فقدان و انحراف و فساد شد که اینها ماهیت شرور را تشکیل می­دهند. از نظر آگوستین شرور عالم دو نوع هستند، يكي شرور اخلاقی و ديگري شرور طبیعی، از نظر وي ابتدا «شرّ اخلاقی» ظهور کرد، چون سقوط فرشتگان و هبوط آدم و حوا همراه با نوعی گناه و معصیت بود. اما از آنجا که گناه دارای کیفر است و کیفر گناهان در این عالم به صورت حوادثی مثل زلزله، طوفان، بیماری­های کشنده و... تجلی می­یابد شرور طبیعی نیز پدید آمدند.
آگوستین علاوه بر تحلیل کلامی – فلسفی فوق از شرور، از منظر زیبایی شناختی نیز به این مسأله می­نگرد. او در این بخش بر ضرورت وجود شرّ حتی اگر دارای ماهیت عدمی هم نباشند به علل گوناگون تأکید می­کند، از جمله:
الف: وجود شرّ برای درک خیر بودن خیرها لازم است، اگر هیچ شرّی نبود هیچگاه زیبایی و حسن عالم هستی به نحو شایسته­ای دریافت نمی­شد.
ب: فیض وجود مطلق الهی نیز مقتضی برخی شرور است، چون لازمه ی فیاض بودن خداوند آن است که از آفرینش هیچ پدیده­ای که امکان وجود دارد خود داری نکند. این امر به نوبه ی خود آفرینش موجودات نازلی را به دنبال دارد که این موجودات منشأ پیدایش شرّ می­شوند.
ج: این‌که برخی از امور شرّ دانسته می­شوند ناشی از آن است که به تنهایی مورد ملاحظه قرار می­گیرند، در حالی که اگر به امور مذکور به عنوان جزئی از کل آفرینش نظاره کنیم و آنها را در مجموعه ی نظام کل بررسی کنیم خواهیم دید وجود آنها خیر است.
نظریه ی آگوستین در مسأله ی شرور بعدها از سوی متکلمان برجسته­ای مثل آنسِلم قدّیس و توماس آکوئیناس پذیرفته شد و جایگاه بلندی در سنّت مسیحی یافت، تا آن ‌که پس از پایان قرون وسطی و طی قرون اخیر توسط فیلسوفانی همچون هیوم مورد اعتراض جدی قرار گرفت.
از دیگر فلاسفه­ای که در ضمن مسأله عدل الهی به مسأله شرّ نیز پرداخته است، لایب نیتس صاحب کتاب تئودیسه (عدل الهی) است. او معتقد است خداوند دو نوع اراده دارد: اراده ی پیشین و اراده ی پسین. اراده ی پیشین خداوند متوجه «خیر مطلق» است، لکن از آنجا که خیر مطلق همان وجود خداوند است که به حسب طبیعتِ ضروری خود، موجود است و ایجادش بی­معنا است، تنها اراده ی پسین الهی می­ماند. شایسته ی این اراده تنها یک تصمیم است و آن انتخاب بهترین جهان ممکن است و این همان کاری است که خداوند در اراده ی پسین خود انجام داده است. از اینجا لایب نیتس نتیجه می­گیرد که جهان حاضر ، بهترین جهان ممکن است. وی در جواب این سؤال که «اگر جهان موجود بهترین جهان ممکن است این همه شرّور برای چیست؟» می­گوید:شرور سه نوع­اند:
الف: شرور متافیزیکی؛ که عبارت است از نقص جسمی، روحی و اخلاقی آفریدگان. احتراز از این شرّ در جهان آفرینش مطلقاً ممنوع و ناممکن است، زیرا معنای مخلوق بودن یک شیء این است که خدا نباشد و اگر مخلوق ناقص نمی­بود، همانا تبدیل به خدا می­شد. بنابراین این نوع شرّ از لوازم اجتناب ناپذیر آفرینش است و لذا روا نیست خدا را در ايجاد چنین شرّی سرزنش کنیم. به عبارت دیگر لازمه ی مخلوق و معلول بودن این است که رتبه ی وجودی آن پایین تر از رتبه ی وجودی علّت و خالق خودش باشد. و لازمه ی نقص وجودی ، خیر محض نبودن و داشتن جنبه ی شرّی است.
ب: شرّ فیزیکی و طبیعی؛ که عبارت است از رنج با تمام شکل­های آن، که این نوع شرّ گرچه مستقیماً مورد اراده ی خدا واقع نمی­شود ولی از آن رو که برخی از این شرور، شرط لازمی برای ایجاد یک خیر عالی هستند، خداوند وجود آنها را روا داشته است. مثلاً چگونه می­توان بدون تحمّلِ رنجِ کار ، به نتایج سودمند آن دست یافت؟ علاوه بر این ، برخی از شرور طبیعی، کیفر گناهان قرار داده شده است که این امر نیز لازمه ی عدالت الهی است.
ج: شرّ اخلاقی؛ که عبارت است از گناه با تمام اقسام و درجات آن، که این نوع شرور، نه مورد خواست و اراده ی خداوند است و نه خداوند آن را روا می­دارد. وقوع این نوع شرّ لازمه ی اختیار است. خداوند بین دو گزینه قرار داشته است، یکی آفریدن جهانی با موجودات مختار، که طبعاً صحنه پدیدآمدن شرّ اخلاقی نیز هست و دیگری خودداری از آفرینش چنین جهانی. میزان بدی انتخاب دوم، از شرّ موجود در انتخاب اول بیشتر است. لذا باید بپذیریم که خداوند با آفرینش بهترین جهان ممکن که ضرورتاً حاوی پاره­ای شرور اخلاقی نیز هست، شرّ کمتر را برگزیده است.
از نظر اسپینوزا انسان­ها بر اساس یک پیش فرض باطل (اینکه خداوند در آفرینش جهان نهایتی داشته و آن غایت، انسان است) گمان می­کنند گل سرسبد آفرینش هستند و چون غالباً از شناخت حقیقی محیط پیرامون خود عاجزند، خود را مقیاس و میزان سنجش امور قرار می­دهند و در تخیل خویش، مفاهیمی را جهت تطبیق بر انحاء گوناگون مقایسه­ها می­پرورانند و از اینجاست که مفاهیمی نظیر خیر و شرّ، صلاح و فساد، زشتی و زیبایی و... زاده می­شود. اگر چنین برداشتی از مطالب وی صحیح باشد باید او را در زمره ی کسانی دانست که برای شرور هیچ واقعیتی قائل نیستند.
آرتور شوپنهاور «اراده» را اصل همه ی شرور می­داند. او معتقد است منشأ همه ی دردها و بدبختی­ها «اراده» است، هر چه از اراده و خودخواهی و جاودانگی طلبی نفس بکاهیم به همان میزان رنج کمتری را متحمل می­شویم، لذا راه چاره در بیخودی و فنا است. فنا دو گونه است؛ یکی فناء جزئی، در جایی که شخصی در هنر و صنعت یعنی مظاهر زیبایی مستغرق شود که البته این چاره ی حقیقی نیست و دیگری فناء کلی، که چاره ی واقعی است. فناء کلی آن است که به این معرفت برسیم که همه ی اشیاء به امر واحدی باز می­گردند و تمایز آنها تنها مربوط به عالم نمود است. ریشه ی تمام بدبختی­ها در تکثّر است، پراکنده شدن اراده­های کلی در اراده­های جزئی سبب شده است که هر فردی خود را حقیقت می­پندارد. انسان باید دریابد که حقیقت یکی است و اراده ی واقعی (ذات مطلق) واحد است. در این مرحله پرده ی پندار کنار می­رود و انسان به وضوح می­بیند که تمایز او و دیگران ظاهری است، لذا حس همدردی پیدا می­شود. معرفت به کل ، همه ی خواسته­ها را خاموش می­سازد و شخص به مرحله‌ای می­رسد که در هر کاری هدفش فرو شکستن اراده ی خویش است.
ویژگی این فلسفه تأکید بر اراده به عنوان اصل جهان و حقیقت مطلق است. این فلسفه هیچ راه حل تئوریکی در باب شرور نداده است، بلکه صرفاً به یکسری تعلیمات اخلاقی بسنده کرده است؛ تلاش برای رهایی از قید و بند اراده ی فردی و خواهش­های نفسانی و آزادسازی علم از بندگی اراده.
اما شیخ اشراق، شیخ شهاب الدّین سهروردی بنیانگذار حکمت اشراقی ، معتقد است شرّ هیچگونه ذات و تحققی ندارد و اگر احیاناً برخی از موجودات، شرّ محسوب می­شوند به لحاظ ارتباط آنها با دیگر موجودات است، زیرا ممکن است از موجود دیگر سلب کمال کنند و اگر موجودی باعث اختلال درهیأت کمالیه و اعتدال موجود دیگری نشود، برای خودش و دیگر موجودات منشأ شرّ نخواهد بود. او می­گوید ممکنات در ارتباط با شرور دو قسم­اند؛ برخی از ممکنات هیچ گونه شرّی در آنها نیست، مثل عقول و مجردات و برخی دیگر از ممکنات هستند که خیر در آنها غالب است و شرّ اندکی ملازم آنها است، مثل موجوداتی که در عالم جسمانی هستند مثلاً در آفرینش آتش، منفعت ، بیش از ضرر است یا مار وجودش خیر است، اما گاه موجب می­شود به دیگری ضرری وارد آید و... او در کتاب مشارع و مطارحات می­گوید وجود و نظام وجودی نمی­توانست بهتر از آنچه هست باشد و لازمه ی این نظام احسن این است که تصادمات ، وجود داشته باشند و این لوازم (شرور) به ماهيات اشیاء برمی­گردند، نه به وجود آنها.
ابن سینا و ملاصدرا گفته­اند شرّ در مقابل خیر و به معنای چیزی که منفور است می­باشد. آنها سپس به تعریف دومی از شرّ می­رسند که در واقع ویژگی شرّ است و آن اینکه شرّ، فقدان ذات کمال است و از این تعریف نتیجه می­گیرند که شرّ، امری عدمی است.
اما شهید مطهری پس از آن که ماهیت شرّ را عدمی می­داند، به تقسیم شرور پرداخته و آن را به شرّ درجه اول و درجه دوم تقسیم می­کند. شرّ درجه اول شرّی است که از نوع نیستی است، مثل نادانی که ذاتاً نیستی و عدم است و شرّ درجه دوم، هستی است که مستلزم نوعی نیستی است، یعنی موجودی که خودش از آن جهت که خودش است، خوب است و از آن جهت بد است که مستلزم یک نیستی است مثل گزندگان.
دسته بندی شرور
عده­ای شرور را چهار قسم نموده­اند:
1. شرور متافیزیکی و فلسفی؛ آن دسته از موجودات که دارای نقص وجود می­باشند، مصداق شرّ متافیزیکی هستند.
2. شرّ احساسی یا عاطفی؛ آن دسته از حالات ناخوشایندی که بر بشر عارض می­شوند. مثل درد، رنج، غم، ناکامی و... .
3. شرّ اخلاقی؛ کارهایی که به لحاظ اخلاقی ناپسندند. بسياري از محرّمات شرعي در اين حيطه‌اند.
4. شرور طبيعي؛ حوادثي كه در طبيعت اتفاق مي‌افتد. مثل زلزله، طوفان،‌ سيل و ... .
برخی نیز شرور را به دو قسم اخلاقی و طبیعی تقسیم کرده­اند و دو قسم دیگر را جزء شرور طبیعی به حساب آورده­اند.
شبهات ناظر به مسأله شرّ
مسأله شرّ تقریرهایی یافته است که به قرار ذیل است:
1. تقریر منطقی مسأله شرّ
برخی معتقدند میان شرّ و پاره­ای از مدعیات دینی درباره خداوند ناسازگاری وجود دارد. فرد دیندار از یکسو معتقد است که خدایی قادر مطلق، عالم مطلق و خیر محض وجود دارد. از سویی دیگر می­پذیرد که در جهان شرّ وجود دارد. منتقدی که بر جنبه منطقی مسأله تأکید می­کند مدعی است این باورها با هم ناسازگار و خلاف عقل است.
برای آشکار شدن این تناقض باید از پاره­ای گزاره­های دیگر مدد گرفته، بگوییم:
- یک موجود عالم مطلق می­داند که چگونه شرّ را از میان بردارد.
- یک موجود قادر مطلق می­تواند شرّ را از میان بردارد.
- یک موجود خیر محض می­خواهد شرّ را از میان بردارد، یا متعهد است شرّ را از میان بردارد.
- شرّ ضرورت منطقی ندارد.
منتقد می­گوید: اگر خداوند ، علم، تمایل و قدرت لازم برای از میان برداشتن شرّ را دارد و اگر شرّ مطلقاً ضرورت ندارد، پس نباید شرّی وجود داشته باشد. اما خود دینداران هم تصدیق می­کنند که شرّ وجود دارد به این ترتیب، تناقض مورد ادعا آشکار است.
جان مَکِّی می­گوید: «تحلیل مسأله شرّ علاوه بر این که نشان می­دهد باورهای دینی فاقد تکیه­گاهی عقلانی­اند، آشکار می­سازد که آنها مسلماً غیر عقلی­اند، به این معنا که بعضی از اجزای این نظریه ی عمده ی کلامی با اجزای دیگرش ناسازگار است.»
2. تقریر احتمالاتی یا استقرایی مسأله شرّ
برخی می­گویند: ممکن است خدای خیر مطلق، برخی از شرور را روا دارد ولی ممکن نیست، يا لااقل بسیار بعید است که خدای خیر مطلق به وجود چیزی که دامنه ی وسیع شرّ به نظر می­آید، رضایت دهد.
این تقریر از مسأله شرّ را اغلب ، تقریر احتمالاتی یا استقرایی می­نامند، زیرا بر اساس برآوردهایی از حجم کلان احتمالی شرّ و برآوردهایی از آن مقدار شرور که برای خدای خیر مطلق قابل تحمل است شکل گرفته است.
ظاهراً فراگیری شرّ پذیرفته‌ترین اشکال به خدا باوری، هم در فلسفه دین غربی و هم در فلسفه دین شرقی است.
قائلین این نظریه معتقدند وجود شرّ کوچک برای رسیدن به خیرهای برتر قابل قبول است. اما وجود شرهای عظیم که گاه بی­هدف و بی­نتیجه به نظر می­رسد مقبول نیست. حتی اگر هم چنین شروری (شرور بسیار عظیم) به خیرهای برتر منتهی شود باز هم وجود آن، با اعتقاد به خدای قادری که می­تواند از راهی ساده­تر ما را به آن خیرات برتر برساند قابل قبول نسیت.
3. تقریر مسأله شرّ به منزله ی قرینه­ای علیه وجود خداوند
به نظر اینان، مدعیات ادیان توحیدی درباره خداوند با وجود شرّ در عالم موافق نیست و مسأله شرّ به منزله قرینه­ای علیه وجود خداوند از همین امر ناشی می­شود.
در اینجا بحث بر سر ناسازگاری مدعیات دینی نیست، بلکه بر سر ناپذیرفتنی بودن آنهاست. یعنی سؤال می­شود که آیا اعتقادات دینی می­توانند برای وجود شرّ در عالم، تبیینی خودپسند فراهم آورند؟ برخی فلاسفه ی غیر دیندار مثل ادوارد مدن، پیتر هر، مایکل مارتین، ویلیام راو و وزلی سالمون هر یک به شیوه خویش این نوع اشكال را بر دینداران وارد کرده­اند.
وزلی سالمون معتقد است با توجه به وجود شرّ، وجود خداوند امری نامحتمل است. بسیاری از چیزهایی که در قلمرو تجربه ی متعارف ما قرار دارند محصول فرایندهای میکانیکی­اند نه محصول خلقت الهی؛ لذا احتمال اینکه، عالم محصول فرایندی مکانیکی باشد بالا است و احتمال اینکه محصول و تدبیر خالقی هوشمند و نیک خواه باشد اندک است.
دلیل اینان این است که اگر خدا وجود داشته باشد انتظار داریم که هیچ شرّ گزاف یا بی­معنایی در عالم وجود نداشته باشد، اما بنا بر دلایلی باید بپذیریم که شرور گزاف یا بی­معنا وجود دارند. اینان نتیجه می­گیرند که بر مبنای یک دیدگاه دینی نمی­توان وجود این قبیل شرور را به نحو قانع کننده تبیین کرد و لذا بعید است که خدا وجود داشته باشد.
ـــ راه حل­های ارائه شده برای مسأله شرّ
ادیان موجود در جهان از جهت پاسخ گویی به مسأله شرّ به سه دسته قابل تقسیم­اند:
دسته اول: ادیانی که شرّ را امری موهوم و پنداری می­دانند. گفته می­شود ریشه ی همه این ادیان به برخی مکاتب هندوئیسم باز می­گردد.
دسته دوم: ادیانی که دیدگاه ثنوی و دوانگارانه دارند. مطابق این ادیان شرّ امری واقعی و غیر پنداری است، اما دارای منبعی مستقل و کاملاً متفاوت با منبع خیر است. از شاخص­ترین مصادیق این گروه، آیین زرتشتی است.
دسته سوم: ادیانی که نه به موهوم بودن شرّ معتقدند و نه تعدد مبدأ خیر و شرّ را می­پذیرند، بلکه معتقدند شرّ واقعیت دارد و مبدأ خیر و شرّ خدای واحد است.
از این سه گروه تنها گروه سوم است که با مسأله ی شرّ به عنوان یک معضل جدی در حوزه ی جهان‌شناسی و متافیزیک درگیر است، اما دو گروه نخست بر اساس مبانی خود، مشکل چندانی ندارند. اگرچه خود آن مبانی ، دارای مشکلات جدّی هستند.
جواب­هایی که گروه سوم ارائه نموده­اند به این قرار است:
1. شرّ، لازمه ی تعالی روح انسانی
اکثریت خداپرستان قائلند سعادت و کامروایی واقعی و بدون درد و رنج برای انسان در دنیای فعلی ممکن نیست، بلکه این دنیا نردبان تکامل و نیل انسان بر بام سعادت موعود و ابدی در سرای دیگر است که با امتثال تکالیف الهی و با اعمال نیک و شایسته، نفس و روح انسانی مصفّا شده، زمینه ی تکامل و تعالی را فراهم می­کند.
اما اگر عالم کنونی عالمی بود که در آن همه ی مردم بدون درد و رنج و در راحتی مطلق زندگی می­کردند و خداوند متعال خلقت انسان را مانند خلقت ملائکه قرار می­داد که خودکار خیّر و نیکوکار باشند، دیگر زمینه رشد و تکامل برای روح انسانی پدیدار نمی­شد، زیرا اگر انسان مبتلا به سختی و مصیبت نشود خوی صبوری و بردباری در او تجلی پیدا نمی­کند. اگر انسان فقر و نیازمندی نبیند روحیه ی نوع دوستی و ایثار در او به منصه ی ظهور نمی رسد. بارور شدن ملکات حسنه­ای که خداوند در سرشت انسان به ودیعه نهاده است متوقف بر وجود مصائب و ناملایمات است. ملکاتی که انسان به واسطه ی وجود آنها لایق مقام خلیفةاللّهی شده است. این گونه است که آن گوهری که خداوند پس از خلقت آن بر ملائکه مباهات کرده و فرموده «فتبارک الله احسن الخالقین» ، پرورده و شکوفا می­شود. از غربيان «ایرنائوس» این دیدگاه را دارد.
2. نظریه ی تقسیم گرایانه
این نظریه منسوب به ارسطو معلم اول است. در این نظریه برای توجیه شرور عالم، ابتدا به تحلیل قابل تصور از عوالم خیر و شرّ پرداخته می­شود که عبارتند از عالم خیر محض؛ عالم خیر کثیر و شرّ اندک؛ عالم خیر و شرّ مساوی؛ عالم شرّ کثیر و خیر اندک و عالم شرّ محض.
طرفداران این نظريه می­گویند خداوند عالمی را که خیر محض و فاقد هر شرّی باشد، آفریده است که همان عالم مجردات است. که وجه خالي بودن آن از شرّ، در حقیقت تجرد آن است، زیرا شرّ معلول محدودیت و حرکت و فقدان است و عالم مجردات عاری از این گونه اوصاف است. اما فرض دوم یعنی عالم خیر کثیر و شرّ اندک، همین عالم کنونی و مادی ماست که خیرات آن کثیر و بی­شمار است و شرور آن در مقابل خیرات، اندک و ناچیز و قابل چشم پوشی است. از این رو صدور عالم مشتمل بر خیر کثیر و شرّ اندک از طرف خدای متعال نه تنها جایز و نیکوست، بلکه واجب و متعین است (وجوب کلامی و نه فقهی) چرا که اگر خداوند به جهت جلوگیری از تحقق شرور اندک و ناچیز، از افاضه ی خیرهای برتر و کثیر امتناع ورزد این با فیاضیت و خیرخواهی وجود مطلق الهی نمی­سازد، بلکه ترک خیر کثیر به دلیل شرّ قلیل، خود شرّ عظیم است. بنابراین آفرینش جهان مشتمل بر خیر کثیر و شرّ اندک، از هر جرح و منعی در امان است. اما فرض سوم که در آن وجودات خیر به اندازه وجودات شرّ است، آفرینش چنین عالمی غیر معقول است برای این که مستلزم ترجیح بدون مرجح است که بطلانش در فلسفه روشن است. نیز چنین آفرینشی با حکمت بالغه ی الهی ناسازگار است. اما فرض چهارم که عالم شرّ کثیر و خیر قلیل باشد، خلق چنین عالمی ناسازگار با فیض وجود و عنایت الهی است. عنایت الهی مقتضی افاضه ی فیض وجود به مخلوقات خود است نه اینکه به خاطر منافع و سعادت عده­ای قلیل، انسان­های بی­شماری مبتلا به انواع عذاب و آلام و شرور شوند. فرض پنجم هم که استحاله­اش روشن است. در این نظریّه ابتدا وجود و اوصاف خدا براهین قطعی اثبات می شود و آنگاه احسن بودن نظام خلقت از راه اوصاف خدا به اثبات می رسد.
3. شرور، مبدأ خیرات
این نظریه می­گوید شرور مبدأ خیرهای برتری در همین دنیا می­شوند. طرفداران این راه حل برای تأیید مدعای خود به نخبگان و دانشمندانی استشهاد می­کنند که نوعا بعداز پشت سر گذاشتن انواع سختی­ها و رنج­ها توانسته­اند به مقامات بلندی از فضل و دانش دست یابند.
انسان­هایی که مورد ظلم وستم واقع می­شوند یا طعم تلخ فقر و نیازمندی را چشیده باشند، بهتر می­توانند درد درماندگان را احساس و از آنها دفاع کنند. وجود انواع بیماری‌ها پزشکان را وادار به تحقیق و تفحص بیشتری در کشف علل و درمان امراض می­کند و این امر هم باعث شکوفا شدن علم پزشکی می­شود و هم سایر علوم را به تکاپو وا می دارد.
باید توجه داشت که این راه حل از توجیه شرور اخلاقی عاجز است. درباره شرور طبیعی نیز همیشه کارساز نیست. نیز این توجیه وقتی می­تواند تمام باشد که شروری که در عالم موجودات است و منشأ خیرات می­شود خیرات به وجود آمده از آن با ارزش‌تر از شرّ باشد.
4. شرور، لازمه خیرهای برتر
این دیدگاه پیشینه­ای کهن در میان فلاسفه غرب و شرق دارد. طرفداران این نظریه با پذیرش و اذعان به وجود شرور در جهان موجود، آن را لازمه عالم مادی می­دانند که متضمن خیرهای برتر و کثیری است، تا آن جا که اگر قرار بود از شرور اندک عالم مادی چشم پوشی می­شد می­بایست از آفرینش اصل عالم موجود صرف نظر شود.
قائلان این راه حل برای تبیین یا اثبات مدعای خود به مثال­هایی استشهاد می­کنند، مثلاً وجود آتش که احدی در خیر بودن آن تردیدی نمی­کند موجب ضرر و شرور کثیری می­شود، با این وجود کسی مخالف وجود داشتن آن نیست. بنابراین هدف اصلی و یا بالذات خدا از آفرینش آتش، منافع بی‌شمار است، اما مضرات و شرور حاصل از آن، مراد و مقصود بالعرض خداوند است نه مقصود بالذّات خدا.
این دیدگاه از سه رکن تشکیل یافته است:
1. کثرت خیرات و قلت شرور (نظام احسن).
2. عدم انفکاک شرور از خیرات.
3. مساوقت ترک خیر کثیر با شرّ کثیر.
برخی از عالمان غربی بر این راه حل اشکال کرده­اند که با قدرت، علم و خیر خواهی مطلق خداوند ناسازگار است و لازمه­اش این است که خدا نمی تواند خیری بیافریند مگر این که هم زمان شرّی را نیز بیافریند و این امر، قدرت خداوند را محدود می­کند. در مقابل متألهان تلاش کرده­اند به این مسأله جواب دهند و مطالبی هم گفته­اند.
5. شرّ، لازمه اختیار
مطابق این نظریه، اصل آزادی و اختیار که نعمت گرانبهای الهی برای انسان است و راه تکامل و سعادت ابدی او را هموار می­سازد، پاره­ای پیامدهای سوء و اجتناب ناپذیر دارد که می­تواند بستر تحقق شرور اخلاقی باشد، اما چنین منافع و خیراتی که از اصل آزادی نصيب انسان می­شود، بیش از زیانهاست. خداوند انسان را مختار آفرید تا با اتکا به اختیار، کسب فضایل و کمالات کند.
به بیان دیگر خدای متعال در حین آفرینش انسان فقط دو راه داشت: یکی اینکه انسان را مجبور و فاقد اختیار خلق می­کرد تا به این وسیله از او کوچکترین گناهی سر نزند و دیگری اینکه انسان را مختار و آزاد خلق می­کرد تا مراحل کمال و سعادت ابدی را با استفاده از اصل آزادی طی کند. صورت اول مستلزم از دست دادن خیرهای برتر است و با افاضه الهی ناسازگار است لذا انسان، مختار آفریده شده است.
این راه حل را می­توان به راه حل چهارم (شرور، لازمه خیرهای برتر) برگرداند، اما به دلیل اهمیتی که مسأله اختیار دارد، غالباً مستقل مطرح شده است.
معروف است اولین متفکری که این اندیشه را مطرح کرده است، قدیس ایرنائوس (102 – 125 م) است. آگوستین و لایب نیتس نیز این نظریه و راه حل را مطرح کرده­اند. فیلسوف ملحد معاصر «مکی» می­گوید شاید بتوان این راه حل را مهمترین راه حل پیشنهاد شده برای مسأله شرّ به حساب آورد. جان هاسپرز نیز می­گوید احتمالاً این راه حل، جدی‌ترین تلاشی است که برای رهایی از مسأله شرّ صورت گرفته است.
البته ناگفته پیداست که این راه حل بیشتر ناظر به شرور اخلاقی است و جواب‌گوی شرور طبیعی مثل زلزله، سیل و... نیست.
6. شرّ، معلول جهل
این نظریه می­گوید هر آنچه ابتدا برای انسان درد و رنج و ضرر تلقی می شود و انسان شتاب‌زده حکم به شرّ بودن آن می­کند، ناشی از جهل و عدم شناخت ابعاد و جوانب قضیه است. اگر پرده­های جهل کنار رود و واقعیت­ آن‌گونه که هست نمایان شود، انسان عجولانه حکم به شرّ بودن چیزی نمی­کند. مَثَل ما انسان­ها در مواجهه با شرور مَثَل آن کودکی است که با فریاد و ناله از شربت تلخی می­گریزد که در واقع بهبودی او در آن است.
اگر انسان در مواجهه با شرور از منظر الهی یا کل نگرانه به جهان می­نگریست اینگونه حکم نمی­کرد ولی ما انسان­ها ملاک خیر و شرّ را بر پایه منافع و ضررهاي زودگذر خود تفسیر می­کنیم و برآنیم که هر چه به منافع ما بالاخص منافع فعلی و ظاهریمان کوچک‌ترین صدمه­ای وارد کند شرّ است و حق حیات ندارد و لذا حیوانات را مخصوصاً حیوانی را که به آسایش ما لطمه­ای بزند در دم می­کشیم و گاه به خلقت چنین موجوداتی نیز اعتراض می­کنیم. گویا حق حیات منحصر به انسان است و دیگران از چنین حقی برخوردار نیستند.
این نظریه را می­توان کمابیش از بعضی آیات قرآن کریم استنتاج کرد. قرآن در مواضع مختلف از جهل و عدم شناخت انسان از واقعیت امور سخن می­گوید و این که اين جهل، موجب خطای انسان در حکم به خیریت شرّ یا برعکس می­شود. در سوره بقره آيه 216 می­فرماید: «عَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.» و باز در سوره نساء آيه 19 می­فرماید: « فَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا؛ پس چه بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد.»
این دیدگاه، موافقان زیادی در بین ادیان و متفکران شرق و غرب دارد. صدرالمتألهین می­گوید: «و آنچه را جمهور، از شرور این عالم به شمار می­آورند، اگر با دیدی باز و در کنار مجموعه کائنات به آن نگریسته شود دارای مصلحت و خیر است و لذا اراده ازلیه ی الهی به آن تعلق گرفته است.
دکارت علت حکم به شرّیت را معلول جزء نگری انسان­ها می­داند و می­گوید: «وقتی درباره کامل بودن افعال خداوند تحقیق می­شود نباید مخلوق واحدی را جداگانه در نظر بگیریم، بلکه لازم است به طور کلی همه مخلوقات را با هم لحاظ کنیم، زیرا شاید همان چیزی که وقتی تنها لحاظ می­شود گونه­ای بسیار ناقص به نظر می­رسد اگر به عنوان جزئی از کل عالم ملحوظ شود بسیار کامل باشد.
7. جبران شرور در عالم دیگر
بعضی متألهان از جمله متکلمان اسلامی با اذعان به وجود آلام و مصائب و انواع ضرر و زیان­های مادی، جسمی و روحی در جهان کنونی، جهد می­کنند که سازگاری آنها را با عدل و حکمت الهی نشان دهند. متکلمان اسلامی برای اثبات مدعای خود بدون انکار وجود شرّ و با طرح اصل «عوض» و «انتصاف» در صدد گشودن معمای شرّ برآمده­اند که بیانشان چنین است:
1. آلام و ناگواری­هایی که خود انسان مسؤول به وجود آوردن آن است، مثل اینکه فردی با توجه کامل، دست خود را می­سوزاند یا جرح و ضروری به خود وارد می­کند. در این قسم شرور ظاهراً جای مناقشه بین موافقان و مخالفان نیست و حرجي بر دین و آموزه­های آن وارد نیست تا متکلم در مقام دفاع باشد.
2. آلام و ناملایمت­هایی که توسط انسان­ها در حق افراد مظلوم انجام می­گیرد. در این قسم از شرور متکلمان معتقدند که درست است که مسؤول مستقیم این آلام و مصائب، انسان است اما چون این جنایت­ها با تمکین و قدرت خداوند انجام می­گیرد، خواه ناخواه پرسش از علت شرّ متوجه خداوند نیز می­شود. بنابراین می­بایست خداوند داد مظلوم را از ظالم بستاند و حق به حقدار برسد.
خداوند متعال یا در همین دنیا از مظلوم حمایت می­نماید و ظالم را به شرّ خویش مبتلا می­کند یا این که هر دو را به روز رستاخیز حواله می­دهد. از این نگره، به اصل «انتصاف» تعبیر می­شود، اما اینکه این کار چگونه صورت می­گیرد اقوال مختلف است، مثلاً بعضی معتقدند خداوند ثواب و حسنات ظالم را به مظلوم اعطاء می­کند یا سیئات مظلوم را به ظالم منتقل می­کند یا این که خداوند خودش به مقداری به مظلوم ثواب واجد می­دهد که از ظلمی که به او وارد شده نه تنها چشم می­پوشد بلکه راضی و خشنود هم می­شود.
3. آلام و مصایبی که پیامد قوانین طبیعت و مستند به خداوند می­باشد، مثل اینکه کسی در اثر زمین‌لرزه یا سیل یا سقوط از ارتفاع، جان خود را از دست بدهد یا دچار جراحات و آلام شود یا مبتلا به بلاهای امتحانی خداوند شود در این قسم از شرور و آلام که واسطه­ای بین درد و خداوند نیست متکلمان اسلامی به طریق اولی قائل به جبران شده­اند و معتقدند خداوند می­بایست در مقابل این همه دردها که متوجه انسان­ها می­شود در این دنیا و یا آخرت به اندازه­ای جزا و پاداش اعطا می­کند که جبران آلام گردد. از این اصل در اصطلاح کلامی تعبیر به «عوض» یا «أعواض» می­شود.
8. نظریه نیستی انگارانه شرّ
بعضی متفکران بزرگ جهان مثل افلاطون، فارابی، فلوطین، ابن سینا، سنت آگوستین و ... وجود را مساوی خیر می­دانند و معتقدند هر چه جامه هستی بر تن کند خیر است. در این فرض تمام شرور از نیستی­ها و اعدام منتزع می­شوند. به عبارت دیگر، شأن و منزلت وجود و هستی، افاده خیر و برکت، بلکه نفس خیر است و وجودی یافت نمی­شود که ذاتاً شرّ باشد. بنابراین شرور عبارتند از عدم وجودات، مانند سایه که عبارت است از عدم روشنایی نه اینکه وجودی مستقل در مقابل نور داشته باشد.
با دقت در مصادیق شرّ می­توان دریافت که این جواب در برخی مصادیق شرّ کاملاً درست و منطبق است، اما موارد بسیاری از شرور نیز هست که چنین نیست و در آنها باید از جواب­های دیگر استفاده کرد، مثلاً زلزله نیز یک شرّ است و عدم السکون است، اما زلزله را نمی­توان گفت یک امر عدمی و غیر حقیقی است، بلکه بالعکس این سکون و آرامش است که عدمی است.
9. راه حل «قانون طبیعی» برای شرور طبیعی
شاید بهترین راه حلی که برای مسأله «شرّ طبیعی» ارائه شده است، تبیین مبتنی بر «قانون طبیعی» است. طبق این تبیین معقول است فرض کنیم خداوند در برنامه خلقت، نظمی طبیعی را بر عالم حکمفرما کرده است، یعنی اعیان تشکیل دهنده جهان بر طبق قوانین فیزیکی عمل می­کنند. عملکرد قوانین فیزیکی، فواید طبیعی فراوانی را به همراه دارد؛ نظیر احساس لذت، احساس دردهای هشدار دهنده و مفید، حرکات جسمانی ساده و رفتارهای پیچیده، به علاوه یک نظم طبیعی پایدار و پیش‌بینی پذیر، پشتوانه نظمی اخلاقی است که در چهارچوب آن، سنجش معقول ممکن است و در عرصه عمل نیز می­توان دست به گزینش مختارانه زد. اما احتمال بروز شرّ طبیعی، ذاتی این سیستم طبیعی است همان آبی که عطش ما را فرو می­نشاند می­تواند ما را در خود غرق کند و همان رشته­های عصبی که لذت را منتقل می­کند می­توانند دردهای شدید و تحمل ناپذیر را نیز منتقل نماید.
جمع بندی و نتیجه گیری
مسأله شرّ از مسائل پیچیده کلامی است که به صورت­های مختلف طرح شده است و جواب­های متنوعی نیز از آن داده شده است که اهم آن در این نوشتار گذشت، اما این جواب­ها هیچیک به تنهایی پاسخ گوی همه ی اقسام شرور نیست. بنابراین برای هر مصداقی می­بایست جواب متناسب با آن را جست و بسا لازم آید برای حل یک مصداق؛ از دو یا چند جواب کمک گرفته شود. اختیار انسان و ارزش آن؛ خیرهای برتری که مترتب بر برخی شرور است؛ اینکه اساساً دنیا برای خوش گذرانی و راحتی نیست بلکه مکانی است که هر کس لیاقت­های خود را ابراز کند؛ شکوفایی استعدادهای انسان­ها در مواجهه با برخی بلاها و مشکلات و اینکه بالاخره دنیا محل استقرار نیست و باید همه بروند و الا اگر بنا باشد همه وارد این عالم شوند و خروجی در کار نباشد عالم همچون ظرفی می­شود که موادی فاسد شدنی وارد آن می­شود ولی چیزی از آن خارج نمی­شود و لذا به واسطه رکود، خیلی زود به فساد و تباهی می­گراید به نظر نگارنده مهمترین نکاتی است که می­توانند انبوه سؤالاتی را که در این موضوع گاه به انسان هجوم می­آورند پاسخ دهند.

نگارش در تاريخ شنبه چهارم خرداد 1387 توسط محمد فهیمی |

پرچم ایران، از دوره ناصر الدین شاه قاجار سه رنگ و دارای رنگ‌های سبز، سفید، و قرمز می باشد. از حدود قرن ۹ هجری (پانزده میلادی) نشان شیر و خورشید نشان محبوبی درپرچمهای ایران بوده است که در دوره های مختلف با تعبیر های خاص زمان خود داشته است. این نشان در ابتدا بعنوان یک نشان ستاره بینی بوده که به تدریج تعبیری شیعی پیدا می کند. از زمان محمد شاه قاجار این نشان تعبیری ملی گرایانه پیدا می کند و شروع استفاده از تاج همراه با این نشان به این زمان بر می گردد. یک نشان هم اکنون و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نشانی که بیان‌گر «الله» و شعار «لا اله الا الله» است به رنگ قرمز در میان پرچم و روی رنگ سفید قرار گرفته‌است، همچنین ۲۲ «الله‌اکبر» به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز قرار گرفته‌است.

پرچم ایران


1) معنای رنگ‌های پرچم
* سبز - نشانه وفاداری به اسلام
* سپید - صلح و دوستی
* سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)

البته در بعضی موارد این سه رنگ را بصورت زیر هم معنی می کنند:

* سبز - نشانه آبادانی و جاری بودن زندگی
* سپید - نشانه صلح و دوستی و نیز پاکی و آرامش
* سرخ - نشان خشم و غرش در برابر دشمنان
2) پیش از اسلام
در اوستا به درفشی به شکل گار بالدار اشاره شده است. پرچم دوران هخامنشی به احتمال زیاد عقابی با بالهای گشوده با قرص خروشیدی در پشت سر عقاب بوده است. در زمان اشکانیان پرچمی استفاده می شد که به خورشید مزین بوده است. ارتش اشکانی نیز دارای پرچمی مزین به اژدها بود. در کتیبه های سنگی دوران ساسانی نقش چهار پرچم را می توان یافت که یکی در بیستون مربوط به شاپور دوم و بقیه درنقش رستم مربوط به هرمز دوم، بهرام دوم و شاپور دوم می باشند.
1-2) درفش کاویانی

2-1-1) در اسطوره ها
اشاره به درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی‌دهاک (ضحاک) برمی‌گردد. در آن هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید. فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و در و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد. نخستین رنگ‌های پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه‌ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد.

درفش کاویانی


2-1-2) تاریخ
از نظر تاریخی در متون اوستایی و هیچ یک از نوشته‌های بجا مانده از دوران هخامنشی ، سلوکی و اشکانی اشاره مستقیمی به درفش کاویانی نشده‌است. پژوهشگران امروزی در مورد این مساله که آیا درفش کاویانی جدا از روایتهای اسطوره ای یک واقعیت تاریخی بوده است محتاطانه برخورد می کنند. محمد بن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک می‌نویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود. ابوالحسن مسعودی نیز در مروج اهب به همین موضوع اشاره می‌کند.
به روایت بیشتر کتاب‌های تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می‌رسید، تعدادی جواهر بر آن می‌افزود. به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند درگرفت، درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور «بهارستان» نزد عمر بن خطاب ، خلیفه مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم: «… سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند.

3) پرچم ایران پس از تازش تازیان تا زمان صفویه
پرچم امویان بر طبق گفته طبری سفید بوده است هرچند بلعمی این پرچم را سبز رنگ توصیف کرده است. طبری نقل می کند که ابومسلم خراسانی دو پرچم می افراشت یکی سیاه رنگ و دیگری پرچمی سفید رنگ مزین به یک آیه قرآنی. نشان عباسیون نیز سیاه رنگ بود که به عبارت محمد رسول الله مزین بود. مخالفین عباسیون نیز به نشانه اعتراض از رنگهایی دیگر استفاده می کردند. مثلا فاطمیون مصر از پرچمی به رنگ سبز و علویون و بسیاری از شورشیان ایرانی از پرچمهای سفید رنگ استفاده می کردند. پرچم بابک سرخ‌ رنگ، به همین روی بود که طرفداران او را سرخ‌جامگان می‌خواندند. [نیازمند منبع] از آنجایی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام می‌دانستند تا سال‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش‌ها تصویر نمی‌شد.

1-3) پرچم ایران در زمان غزنویان
بر طبق تصویری در کتاب مصور تاریخ رشید الدین پرچم غزنویان معمولا قرمز و غزنویان اغلب از طرح شطرنجی به عنوان نشان استفاده می کردند. هر چند بعضی نوشته های موجود مربوط به آن زمان چنین می نمایاند که آنان پرچمی مزین به همای طلایی یا شیر طلایی حمل می کردند. قزوینی در قرن ششم هجری چنین نقل می کند در آن زمان پادشاهان شیعی پرچمهایی به رنگهای سبز و سفید و سایر پادشاهان کماکان به رسم عباسیون پرچمی سیاه رنگ داشتند.

پرچم محمود غزنوی


2-3) افزوده شدن نقش شیر خورشید
حجم عظیم شواهد و متون ادبی و باستان شناسی ، که احمد کسروی، مجتبی مینوی و سعید نفیسی گردآوری و بررسی کرده اند، نشان می دهد که خورشید در صورت فلکیِ اسد در منطقة البروج از قرن هفتم هجری نقشی نمادین و رایج شد. تحقیقات مینوی، نفیسی و کسروی نشان می دهد که همزمان با فرمانروایی سلسله های ترک و مغول این نشان از ستاره شناسی وارد فرهنگ عام، نشان ها و نقوش هنری شده است و از آنجا به تدریج و در حدود قرن پانزده میلادی به نقوش پرچمها وارد می شود. قدیمی ترین پرچم شیر و خورشید موجود به سال ۸۲۶ هجری قمری (حدود ۱۴۲۳ میلادی) بر می گردد. این پرچم مینیاتوری از شاهنامه شمس الدین کاشانی (یک منظومه از جهانگشایی مغولان) است. این مینیاتور که در مورد حمله مغولان به حصار شهر نیشابور می باشد. سربازان (مغول؟) را نشان می دهد که پرچمی مزین به نشان شیر و خورشید در کنار پرچمی دیگر مزین به هلال ماه حمل می کنند. با توجه به این پرچم و نمونه های مشابه آن در قرن ششم هجری قمری (پانزده میلادی) بسیاری از مراجع معتبر مانند دانشنامه های بریتانیکا و ایرانیکا زمان اولین مدارک موجود از استفاده شیر و خورشید در پرچمهای ایران را این دوران می دانند.

سكه شیر و خورشید دوران سلجوقیان روم


4) پرچم در دوران صفویان و افشار
1-4) پرچم در دوران صفویان
در میان شاهان سلسله صفویان که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند، شاه اسماعیل اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشت. شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند. چنین می نماید که تا زمان شاه عباس کبیر پرچم شیر وخورشید پرچم اصلی صفوی می شود. در این زمان اروپاییانی که از ایران بازدید کرده اند پرچمهای ایران را سه گوش، مزین به نقشهای شیر وخورشید، ذوالفقار یا آیات قرآنی توصیف کرده اند. در این زمان این نشان تفسیری شیعی پیدا می کند. آنگونه که پیدا است صفویان شیر موجود در شیر و خورشید را مظهر امام علی، و خورشید را مظهر نور دین یا عظمت خداوندی که همان تغییر شکل یافته فر ایزدی است می دانستند.

پرچم شاه اسماعیل اول

 

پرچم شاه اسماعیل دوم


2-4) پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردی خودساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. در درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از رنگ سبز دوران صفوی که در آن زمان نشان تشیع بوده است استفاده نمی شده است. نادر شاه از دو پرچم استاندارد استفاده می کرد. درفشی سه رنگ با رنگهای قرمز، آبی و سفید و دیگری درفشی چهار رنگ که دارای رنگهای قرمز، آبی، سفید و طلایی بود. اما مهر نادر نشان شیر و خورشید با عبارت «الملک الله» بوده است. هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

پرچم نادر شاه



5) پرچم دوره قاجار
1-5) پرچم چهار گوشه
این نقش در اوایل دورة قاجار به شکلی کاملاً ناهمسان روی سکه ها، نشانها و پرچمها ظاهر شد. فتحعلی شاه ، به تقلید از لژیون دونور فرانسه ، نشان شیروخورشید ایرانی را در 1222 ـ 1225 پدید آورد تا به دیپلماتها و مقامات اروپایی اعطا کند. به این ترتیب ایران دارای پرچمی رسمی با نشان شیروخورشید شد. بدین سان است که یک قرن بعد مؤلفی می نویسد: «ایران ، امروزه به سرزمین شیروخورشید معروف است » . گاسپارد دروویل که در 1812ـ1813 در ارتش ایران خدمت کرده بود، گزارش می دهد که پرچمها و نشانهای ایرانیان دارای نشان زرهی کشور، یعنی یک شیر خوابیده و خورشید در حال طلوع ، همراه با عبارت سلطان بن سلطان فتحعلی شاه قاجار است . پرچمها قرمز رنگ اند و در تارک آنها یک دست نقره ای به نشانة دست علی به چشم می خورد. لویی دوبو می گوید که محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) دو پرچم داشته است : «یکی با نقش شمشیر علی ، که دو لبه است » و دیگری «با نقش یک شیر خوابیده و خورشیدی که از پشت آن طلوع می کند». پرچم دوم پرچم اصلی کشور بود. دروویل تصاویر جالبی از پرچم ایران آورده است . در یکی از این تصاویر شیر با شمشیری در دست تصویر شده است . این نخستین باری است که با ظهور شیر شمشیر در دست روبه رو می شویم ؛ نمادی که از عصر محمدشاه قاجار به بعد به نشان متعارف ملی ایران تبدیل شد. گویا از اواخر دوران فتحعلی شاه به تدریج دو پرچم پرچم شیر وخورشید و ذولفقار با هم تلفیق می شود و شیر که مظهر علی بوده است شمشیر دریافت می کند. تغيير ديگری که در اين زمان در درفش و علامت دولت ايران رخ داد ، در وضع تصویر شير بود ، بدين معنی که قبل از اواسط سلطنت فتحعلی شاه ، هميشه شيري كه در سكه ها و دفشهاي ايران نقش مي گرديد، شير ايراني بود، زيرا «شيرهاي ايراني چه نر و چه ماده، بي يال بوده اند نه همچون شيرهاي آفريقا كه نرهايشان يالدار و ماده شان بي يالست» از این زمان با تاثیر گرفتن از اروپاییان تصویر شیر بر اساس شیرهای نر آفریقایی که دارای یال بودند ترسیم می شود. شهبازی با نقل فرمانی از زمان محمد شاه نشان می دهد که چگونه در اثر مراودات ایرانیان با اروپاییان و آشنایی مجدد شاهان ایران باعظمت ایران باستان نشان شیر وخورشید تعبیری ملی گرایانه پیدا می کند. گویا محمدشاه در سال 1252 فرمانی رسمی صادر کرد که شکل و کارکرد انواع نشانهای شیروخورشید را تعیین و تعبیری ملی گرایانه از این نشان مطرح می کرد. برای نخستین بار از زمان محمدشاه قاجار است که در بسیاری ازسکه ها و نشان ها تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد.

پرچم فتحعلی شاه



6) پرچم سه رنگ ایران
ذکاء تصویر دو پرچم از مهمترین پرچمهای رایج در روزگار قاجار مربوط به سال 1306 هجری قمری/1886 میلادی را آورده است. اولین پرچم مربع شکل است که نوار بالایی آن سبز و پایینی قرمز است، زمینة پرچم سفید رنگ است و در مرکز آن یک شیروخورشید قرار دارد. از این پرچم برای ساختمانهای دولتی و یادمانهای سلطنتی ، قلعه ها و بنادر و هرآنچه به دولت و سلطنت مربوط بود استفاده می کردند. پرچم دیگر نیز سه رنگ است بل لین تفاوت که پهنای نوارها مساوی است . شیروخورشید چنان در میان این پرچم جای گرفته که هر سه رنگ را دربرمی گیرد. این پرچم را می توان نخستین پرچم «سه رنگ » ایران دانست .

پرچم سه رنگ ناصر الدین شاه

7) انقلاب مشروطیت و پرچم ایران
با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.
در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»، کاملاً مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند. زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود. همچنین درباره وجود یا نبود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می‌دانستند.
نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می‌گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ دین است، بنابراین پیشنهاد می‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.
در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده‌اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.
در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.
وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد ۱۲۸۵ هجری شمسی (۱۹۰۶ میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان. در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است، پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند که این شیر و خورشید هم نشانه علی باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان، و البته وقتی شیر را نشانه پیشوای امام اول بدانیم، لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.

پرچم شير و خورشيد ايران


8) پرچم دوره پهلوی
پرچم مصوبه قانون اساسی مشروطه تا دوره پادشاهی محمدرضا پهلوی استفاده می‌شد. در سال ۱۳۳۶ منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خانه‌های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش‌نامه دیگری در سال ۱۳۳۷ در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

پرچم شیر و خورشید نشان ایران با ابعاد استاندارد

پرچم شیر و خورشید ایران منقش به تاج شاهنشاهی


1-8) سرود پرچم شیر و خورشید
در دوره محمدرضا پهلوی سرود پرچم شیر و خورشید ایران تنظیم شد. آهنگ این سرود همان آهنگ سرود شاهنشاهی ایران است.
9) پرچم بعد از انقلاب ۵۷
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹ میلادی) در مورد پرچم گفته شده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حرف الله) در وسط آن قرار دارد.

پرچم ایران

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 توسط محمد فهیمی |

در لاتین این کلمه متشکل از حرف اول کلماتی است که به معنای سندرم نقص ایمنی اکتسابی می باشند

میزبان اصلی عامل عفونت گلبولهای سفید خون از نوع لنفوسیت های کمکی (CD4) می باشند . حمله ویروس ایدز به این سلولها باعث اختلال در عمل کرد سلولهای دفاعی می شود و تکثیر آن در داخل سلولهای دفاعی منجر به کاهش قابل ملاحظه آنها می شود .این صدمات به سیستم ایمنی ، بدن را در مقابل عفونت های فرصت طلب و سرطانهای فرصت طلب که اکثرا شدید و کشنده هستند بی دفاع می نماید.

عامل بیماری

عامل عفونت ایدز ، ویروس نقص ایمنی (HIV) است . ویروس ها ذرات میکروسکوپی هستند که برای تکثیر و رشد خود ننیاز به ورود به سلول موجودات زنده دارند و می توانند باعث آسیب رسانی به سلولهای میزبان و در نهایت خود میزبان شوند.

ویروس ایدز از خانواده رترو ویروس می باشد و خواص ژنتیک آن در زنجیر RNA وجود دارد . تاکنون دو نوع از این ویروس شناخته شده است .

HIV-1  که بیشتر در کشور های صنعتی دیده می شود

HIV-2  که عمدتا در آفریقا گسترده است و از لحاظ بیماری زایی ضعیف تر از نوع یک می باشد.مشابهت ژنتیک این دو گونه محدود بوده و HIV-2 مشابهت ژنتیکی بیشتری با ویروس SIV که در میمونها دیده میشود دارد

ساختمان ویروس 

لایه خارجی که دارای گیرنده اختصاصی است و امکان اتصال به سلول های لنفوسیت کمک کننده (CD4) را فراهم می کند . لایه میانی شامل پروتئینهای داخل ویروس هستند که عمل حفاظت از ساختمانهای ژنتیکی رل به عهده دارند. در لایه داخلی ، ساختمان های ژنتیکی و آنزیمهای کنترل کننده فعالیت های ویروس قرار دارد .

اپیدمیولوژی

شدت بیماری و گسترش آن در جهان بعد از اولین گزارش که در سال ۱۹۸۱ میلادی (۱۳۶۰ شمسی) بوده است ، بیماری ایدز را در شماریکی از مهمترین معضلات بهداشتی ، درمانی ، اجتماعی و اقتصادی قرار داده است .

با گزارش ۲۳ میلیون فوت بعلت ایدز از ابتدای اپیدمی تا پایان ۲۰۰۱ ایدز چهارمین عامل مرگ در جهان و اولین عامل آفریقای زیر صحرا شناخته شده است اکثر این قربانیان جوان بوده و ۵ میلیون نفر از آنان را کودکان زیر ۱۵ سال تشکیل می دهند. در حال حاضر وجود ۴۰ میلیون فرد آلوده و بیمار در جهان تخمین زده میشود.

۹۵% مبتلایان جهان در کشور های در حال توسعه زندگی می کنند .

از نظر سازمان جهانی بهدا شت دنیا به ده منطقه جغرافیایی تقسیم شده است و میزان آلودگی در هر منطقه متفاوت است .

در سال ۱۹۹۸ در هر ساعت ۲۲۰۰۰ نفر آلوده شده اند که یک سوم مبتلایان در گروه سنی زیر ۲۵ سال قرار داشته اند این عده در دهه بعد یعنی قبل از ۳۵ سالگی فوت خواهند کرد امید به زندگی که در قرن ۲۰ با افزایش بهداشت و بکارگیری واکسن های مختلف حتی در آفریقا افزایش پیدا کرده و به مرز ۵۹ سالگی در ابتدای ۱۹۹۰ در جنوب افریقا رسیده بود تا سال ۲۰۰۵ و ۲۰۱۰ به مرز ۴۵ سالگی سقوط خواهد نمود .

تا به امروز ۱۴ میلیون کودک به علت فوت والدین بخصوص مادران خود به علت بیماری ایدز یتیم شده اند .

بر اساس گزارشات بهداشت جهانی منطقه خاورمیانه و شمال افریقا که ۹۸ % مردم آن مسلمان هستند یکی از پاک ترین مناطق دهگانه محسوب می شوند که مهم ترین علت آن پایبندی مسلمانان به اصول اخلاقی است . متاسفانه گسترش بیماری در معتادان تزریقی که اشتراک سرنگ و سوزن داشته اند باعث شده است که کشورهایی مثل بحرین ، ایران ، تونس مصر و پاکستان نیز در معرض خطر جدی قرار گیرند .

در تاریخ ۱/۷/۱۳۸۱ تعداد گزارش شده آلودگان و بیماران ایدز در کشور ۴۲۳۷ نفر بوده که ۱۸۹ نفر آنا زن و ۶ در صد کل موارد از راه اعتیاد مبتلا شده اند .

راه های انتقال :

احتمال آلودگی با تعداد ویروس ،   قدرت تهاجم ویروس ، راه ورودی آن و در نهایت وضعیت ایمنی شخص دریافت کننده آلودگی رابطه مستقیم دارد.

ایدز سه راه انتقال عمده دارد :

۱- جنسی 

انتقال از طریق آمیزش جنسی که اولین راه و در حال حاضر شایعترین راه نیز می باشد ، شناخته شده است . 

تماس جنسی با فرد آلوده  :

در جهان ۸۰-۷۰ در صد آلوده شدگان از طریق ارتباط جنسی به بیماری مبتلا شده اند . آلودگی از مرد به زن ، زن به مرد و مرد به مرد منتقل می شود زنان نسبت به مردان۵-۳ برابر بیشتر در خطر ابتلا قرار دارند.

وجود سابقه اولین ارتباط در سنین پایین ، تعدد شرکا جنسی و سابقه عفونتهای مقاربتی همگی احتمال انتقال بیماری را افزایش می دهند .

درتماس جنسی ویروس از مرد به مرد ، زن به مرد و مرد به زن منتقل می شود که مرد به مرد بیشترین خطر انتقال و زن به مرد کمترین خطرانتقال را داراست .

در هر بار تماس جنسی ۱/۰-۱ % خطرانتقال از زن به مرد ۳- ۵ % خطرانتقال از مرد به زن وجود دارد. اما به علت تعدد دفعات تماس و طولانی بودن دوره باروری وباردهی      ۷۰-۸۰% بیماران در این گروه قرارمی گیرند.

وجود شرکاء جنسی متعدد و روابط جنسی پر خطر احتمال آلودگی را افزایش میدهد. وجود عفونت های التهابی آمیزشی مثل سوزاک و کلامید یا احتمال آلودگی در اثر تماس با ویروس HIV را ۳ الی ۵ برابر افزایش میدهد . وجود عفونت های زخم دار در دستگاه تناسلی ۵ الی ۱۰ برابر خطر آلودگی را افزایش میدهد .بالاترین گزارش در افزایش ابتلاء و یا انتقال ویروس HIV دربیماران با تاریخچه عفونت دستگاه تناسلی ۲۰ برابر است .

همچنین انتقال از راه آمیزش برای جوانان پر مخاطره تر می باشد . هر چه سن شروع آمیزش پائین تر باشد احتمال آلودگی در این گروه بیشتر است. مطالعات نشان داده که دختران و پسران جوان اولین تجربه های جنسی خود را با افراد بزرگتر ،  با تجربه تر و پر خطرتر کسب می کنند. تصادفی بودن آمیزش ، عدم آگاهی به راههای پیشگیری و آمیزش با آسیب و جراحت بیشتر عوامل اصلی افزایش ابتلاء می باشد

۲-مادر به کودک  

از طریق مادر آلوده به جنین و نوزاد : 

مادر آلوده در دوران بار داری ، هنگام زایمان و حین شیر دهی در ماههای اول بعد از زایمان ، بیماری را به نوزاد خود منتقل میکند . ۱۰ درصد از افراد آلوده جهان را کودکان آلوده تشکیل میدهند . اکثر این کودکان ساکن آفریقا هستند.

در کشور های آفریقایی به دلیل وجود کمبود های غذایی به خصوص کمبود ویتامین A ، بالا بودن تعداد حاملگی ، وجود عفونتهای مختلف مقاربتی و عدم امکان دارو درمانی احتمال انتقال آلودگی از مادر به نوزاد ۵۰-۳۰ در صد می باشد .

آخرین راه انتقال ، انتقال از طریق مادر به فرزند است که می تواند درطی دوران بارداری در اثر عبور ویروس از جفت آسیب دیده، در حین زایمان به علت تماس مخاط بدن نوزاد با خون مادر در کانال زایمانی و یا در هنگام شیردهی صورت بگیرد. شایعترین مرحله آلودگی هنگام تولد است که نوزاد با ترشحات و خون آلوده در تماس نزدیک قرار میگیرد.

در کشورهای آفریقایی که مادران فقر غذایی بخصوص کمبود ویتامین  A دارند، فاصله حاملگی ها بعلت عدم تنظیم خانواده کوتاه بوده و آمار بیماریهای مقاربتی نیز در آنها بالاست احتمال آلوده شدن کودک از مادر آلوده ۳۰-۵۰ % است و بر عکس در کشورهای پیشرفته عدم فقر غذایی ، رعایت تنظیم خانواده ، درمان بیماریهای مقاربتی در هنگام حاملگی و دارو درمانی با سه داروی ضد ویروس  HIV، احتمال تولد کودک آلوده را به ۳-۵ % کاهش داده است .)

۳– خون و فراورده های خونی

الف ) تزریق خون و فرآورده های خونی

ب: ورود اجسام تیز و برنده آغشته به خون آلوده در پوست

ج : اشترک سرنگ در معتادان تزریقی

خون و فرآورده های خونی

(پرخطرترین راه انتقال ، دریافت خون آلوده است که بیش از ۹۰ در صد احتمال آلودگی از این طریق وجود دارد اما در حال حاضر در دنیا فقط ۳ درصد آلوده شدگان از این طریق آلوده شده اند به خصوص در سالهای اخیر با انجام آزمایشهای تشخیصی ، کلیه خونهای مشکوک معدوم می شوند و اصولا با پیشرفت علم پزشکی نیاز به دریافت خون کاهش یافته است .

اما راه آلودگی از طریق اشتراک سرنگ در معتادان تزریقی با وجود ورود میزان کمی خون آلوده به مراتب شایع تر از دریافت خون آلوده است .

درمیان معتادان تزریقی به علت مصرف مواد مخدرسیستم ایمنی دچارتضعیف شده و همچنین به علت ورود مستقیم مقداری ازخون استفاده کننده قبلی سرنگ به درون سیستم عروقی فرد معتاد خطرابتلاء دراین افراد به شدت افزایش پیدا می کند ( ۶۰% ) واین افراد می توانند به عنوان کانون گسترش عفونت عمل کنند. افراد معتاد تزریقی استفاده کننده از سرنگ مشترک در زندان ۵/۵ برابر بیشتر در معرض ابتلاء به عفونت هستند .

 ده در صد آلوده شدگان جهان از این راه آلوده شده اند و آمار در برخی از کشور ها به حداکثر ۸۲ در صد می رسد هر وسیله بهداشتی – درمانی تیز و برنده که احتمال آغشته شدن به خون آلوده را داشته باشد ، در صورت ضد عفونی نشدن و ایجاد کردن زخم ، می تواند فرد سالم را آلوده نماید . لذا ابزار پزشکی و دندان پزشکی ، لوازم خال کوبی ، سوزاندن مو، سوراخ کردن گوش ، حجامت ، تیغ سلمانی و مسواک ممکن است باعث انتقال آلودگی شود .کمتر از یک دهم در صد افراد آلوده در دنیا از این راه مبتلا شده اند . ویروس بسیار ضعیف است و قادر به ادامه حیات در خارج از بدن به مدت طولانی نمی باشد .

بیماری از طریق دست دادن ، بوسیدن در یک اتاق خوابیدن ، و از یک ظرف غذا خوردن و همچنین استفاده از حمام مشترک ، استخر مشترک ، توالت مشترک ، و نیش حشرات منتقل نمی شود)

علائم بالینی:

پس از ورود ویروس به داخل بدن و شروع آلودگی فرد آلوده تا پایان عمر علائم مختلفی را تجربه می کنند این علائم بستگی به بیماری زایی ویروس ، تعداد ویروس ، را انتقال و وضعیت ایمنی میزبان در مراحل مختلف دارند . عفونت های مختلف به خصوص عفونت های ویروسی در شخص آلوده باعث افزایش تکثیر ویروس HIV در سلولهای دفاعی و تسریع در پیشرفت بیماری می شوند همچنین بر خلاف اکثر عفونت ها ، ایدز دارای ۲ مرحله بیماری است یکی در ماههای اول ورود ویروس و دیگری در انتها و بعد از دوره بی علامت است.

مراحل آلودگی و بیماری ایدز عبارتند از :

۱ – مرحله حاد

۲ – مرحله بی علامت

۳- مرحله بزرگی غده لنفاوی منتشره پایدار

۴- مرحله سندرم ایدز

الف : علائم عمومی

ب : علائم عصبی

ج: عفونتهای ثانویه

د: سرطانهای ثانویه

هـ : سایر موارد

۱- مرحله حاد:

دراین مرحله یکسری علائم شایع از جمله تب ، بزرگ شدن غدد لنفاوی ،ضایعات پوستی وگلودردوجود دارد که حالتی شبیه منونوکلئوسیس ایجاد می کنند وهمچنین یکسری علائم که شیوع کمتردارند مثل سردرد ، اسهال ، تهوع ، ستفراغ ، کاهش گلبول سفید و پلاکت .

 مرحله حاد :

اکثر افراد آلوده ۲ الی ۴ هفته ( بر اساس بعضی گزارشات حد اقل ۶ روز و حد اکثر ۶ هفته ) پس از ورود ویروس ، طیف وسیعی از علائم بالینی را نشان می دهند ، این علایم به مدت یک الی چندین هفته ( ۴ الی ۵۶ روز ) باقی می مانند. با تولید پادتن بر علیه ویروس علایم بیماری بهبود پیدا می کنند .

این علائم عبارتند از : تب ، گلو درد خفیف ، بزرگی غدد لنفاوی ، سر درد ، ضعف و کوفتگی ، درد مفاصل و ماهیچه ای ، بی اشتهایی و کاهش وزن ، تهوع ، استفراغ و اسهال که ممکن است ازشدت متفاوتی بر خوردار باشند . همچنین ممکن است علائم مغزی مثل مننژیت ، انسفالیت ویروسی و نیز درگیری پوست و مخاط نیز ایجاد شوند.

در این مرحله در صورت بروز کاهش شدید قدرت سیستم ایمنی امکان وجود عفونتهای فرصت طلب پیش می آید اما با افزایش مجدد سلولهای دفاعی این عوارض بهبود  می یابد . تاکنون هیچ مورد مرگ و میر در این مرحله گزارش نشده است .)

 مرحله بی علامت :

دراین مرحله فرد مانند افراد عادی جامعه است وممکن است دچارخستگی ، عرق شبانه ، اسهال متناوب وتب خفیف باشد که این علائم می تواند درکم خونی ها ، اختلالات دستگاه غدددرون ریز وبیماریهای روانی هم مشاهده شود

مرحله بی علامت

با بهبودی مرحله حاد که بر اساس شدت علائم از یک تا چندین هفته طول می کشد بیماری به یک مرحله نهفته و بی علامت وارد می شود که مدت آن در کشور های پیشرفته به علت وجود امکانات خوب بهداشتی ۱۵-۱۰ سال و در کشور های در حال توسعه ۱۰-۸ سال تخمین زده می شود . این دوره برای بیماران مونث کوتاه تر و برای کودکان و افراد سالمند بسیار کوتاه است . در حقیقت در مرحله بدون علامت با وجود تکثیر فعال ویروس ( حدود ۱۰ بیلیون در روز ) سیستم دفاعی بدن توان مبارزه با آن را داشته و تعداد سلولهای لنفوسیت کمکی ) CD4) تقریبا ثابت می ماند . افراد آلوده در این مرحله ، عفونت های شایع در جامعه غیر آلوده ، مثل تبخال آفت و درماتیت سبوریک را مکرراً تجربه میکنند ولی عوارض آنها شدید تر و طولانی تر از افراد طبیعی می باشند . )

 ۳ – مرحله بزرگی غدد لنفاوی منتشر پایدار :

غدد لنفاوی در اندازه های نیم تا دو سانتی متر ، بدون درد در بیش از دو نقطه بدن ظاهر میشوند ناحیه کشاله ران در این محاسبه قرار نمی گیرد غدد لنفاوی اکثرا به صورت دو طرفه بزرگ می شوند . حداقل ۳ ماه به این صورت باقی می مانند و امکان دارد اندازه آنها تغییر پیدا کند. 

بزرگی غدد لنفاوی پایدارومنتشر(PGL) :

که درآن گره های لنفاوی دربیش از ۲ ناحیه ازبدن که عمدتا“‌درنواحی گردنی ،‌پشت گردن ، زیربغل وناحیه فک است بطوردوطرفه بزرگ می شوند که درمعاینه درد ندارند ، متحرک وچرمی هستند. البته چون PGL درسارکوئیدوز، سیفلیس ثانویه وهوچکین لنفوم هم دیده می شود بنابراین برای تشخیص نهایی باید از یافته های هیستوپاتولوژیک استفاده کرد که درآن طرح Follicular hyperplasia مشاهده می شود.)

 ۴- مرحله پایدار :

در این مرحله ویروس ایدز به تمام سیستم ها و ارگانهای بدن حمله کرده و به تنهایی و یا به کمک عوامل مختلف مانند ( میکروب ها – قارچ ها- انگل ها- ویروس ها ) عفونتهای مختلف را ایجاد می کند . یکی از شایع ترین علایم بیماری وجود تب طولانی بیشتر از یک ماه ، اسهال به مدت بیشتر از سه ماه و کاهش وزن شدید ( بیشتر از ۱۰ در صد در مدت کمتر از ۴ ماه ) است . سل یکی از مهمترین بیماریهایی است که با گسترش اپیدمی ایدز در دنیا مجددا افزایش یافته است . بیماری سل حتی در کشورهای پیشرفته نیز بعلت شیوع ایدز از کنترل خارج شده است در مراحل نهایی بیماری که سلولهای دفاعی بدن بسیار آسیب دیده اند ، عفونت های فرصت طلب مثل سینه ، پهلو به علت قارچ پنوموسیستیس کارینی و سرطان کاپوسی و لنفوم عارض می شود.

 همچنین ویروس مستقیما به سلولهای بخش خاکستری مغز که مرکز یادگیری است حمله میکند و با از بین بردن سلولهای آن سبب ایجاد اختلال در حافظه بیمار می شود.

ایدز   AIDS:

شروع این مرحله زمانی است که شمارلنفوسیت های CD4+ کمتراز ۲۰۰ شود ویا علائم بالینی اختصاصی ظاهرگردد.این مرحله  دارای ۴ خصوصیت بالینی مهم می باشد:

الف) عفونت فرصت طلب : دراین مرحله هرنوع میکروارگانیسمی می تواند دربدن ایجاد عفونت  کندولی احتمال درگیری فرد با این عفونتها تحت تاثیر۴ فاکتور زیر است :

اولین فاکتورخود میکروارگانیسم است Exposure to the organism

دومین فاکتورتوان بیماریزایی میکروارگانیسم Relative virulance

سومین فاکتورپروفیلاکسی که با داروهای مختلف انجام می شود Chemoprophylaxis

آخرین و مهمترین فاکتورکفایت سیستم ایمنی است Immuno competence

لازم به ذکر است این تقسیم بندی دیگر مورد استفاده نمی باشد.

براساس یافته هایی که تا اینجا گفته شد علاوه برتقسیم بندی اولیه که براساس علائم بالینی بودتقسیم بندی دیگری بنام والتررید (walter Reed) بیان شد که ازصفرتا ۶ درجه بندی شده است و۴ پارامتردرآن دخیل می باشد.

ب) عوارض مغزی :

تظاهرات عصبی درمرحله ایدزمی تواند بصورت موضعی وسیستمیک ویا حتی تظاهرات روحی روانی باشد وعلت آن درگیری مستقیم مغزباویروس HIV ، عفونتها و سرطانهای فرصت طلب وهمچنین داروهایی که فرد مبتلا مصرف می کند می باشد.

ج ) عوارض کلی :

یکسری علائم غیراختصاصی ازجمله تب ،‌اسهال و‌کاهش وزن می باشد که علت خاصی برای آنها نمی توان ذکرکرد که این علائم درآفریقا بیشترگزارش می شود چون امکانات تشخیصی درآنجا ضعیف تراست ودرنتیجه دردسته علائم بی علت قرارمی دهند.

مطالعات وتحقیقات درزمینه ایدزهمچنان ادامه داردوآخرین تقسیم بندی موجود که بعداز تقسیم بندی اولیه CDC و walter Reed بیان شد به قرارزیراست که درآن از دوفاکتورعلائم بالینی وشمارش لنفوسیت CD4+ استفاده شده است.

C

B

A

C1

B1

A1

³۵۰۰

C2

B2

A2

200-499

C3

B3

A3

<200

1-    دسته A : شامل عفونت حاد ، بزرگی غدد لنفاوی (P.G.L) و بی علامت

۲-   دسته B :علائم مرحله عفونت HIV (که نه درمرحله A ونه درمرحله C دیده می شود)

۲-   دسته C :علائم اختصاصی مرحله ایدز

 پیشگیری :

آمارنشان می دهد که ازسال ۹۲ به بعد تعداد بیماران مبتلا به HIV از ۱۳ میلیون نفربه بالغ بر ۵۰ میلیون نفررسیده است وبه مرز فاجعه آمیز نزدیک شده است بنابراین مردم ومسئولان به فکرراه حلی جدی برای جلوگیری از این فاجعه افتاده اند.

اهمیت پیشگیــری از اینجا مشخص می شود که ازبین بردن عامل بیماری دربدن ممـکن نمی باشد ونیز واکسن موثری هنوز برای آن ساخته نشده است. ولی قطع چرخه انتقال بیماری به وسیله پیشگیری کاملاً امکان پذیراست وشعارسازمان بهداشت جهانی درسال ۱۹۹۹ (Listen, Learn ,live) اهمیت پیشگیری را نشان می دهد.

پیشگیری به طورموفق عملی نمی شود مگربوسیله آگاهی دادن به مردم که این آموزش دردرجه اول به عهده پزشکان وجامعه پزشکی ودرجه دوم به عهده هرکس دیگری است که ازایدز آگاهی دارد ودرقبال دیگران احساس مسئولیت می کند.

برای آگاهی وآموزش باید از تمام امکانات موجود ورسانه های گروهی استفاده کرد. همچنین زمان وسن خاصی برای آموزش وجودندارد چون هرشخص می تواند از حدود ۹ سالگی تا ۶۵ سالگی اعتیادرا شروع کند ونیز اززمانی که بالغ می شود تا اواخرعمرروابط جنسی را داشته باشد همچنین انتقال خون ، آرایشگاهها واعمال دندانپزشکی درهرسن وزمانی می تواند صورت گیرد.ولی کسانی که درمعرض رفتارهای پرخطرمی باشند یا کسانی که دارای تفکرات وباورهای غلطی هستند برای آموزش دراولیت قراردارند.

راههای پیشگیری :

 اجتناب از وارد کردن هرجسم نوک تیز نامطمئن به داخل پوست استفاده از سرنگ یکبارمصرف درتزریقات ونیز بودن یکنفرهمراه تا برتزریق نظارت داشته باشد کنترل خون وفراورده های خونی ، عدم استفاده از تیغ یا استفاده از تیغ یکبارمصرف درآرایشگاهها ،استریل کردن وسایل پزشکی ودندانپزشکی دربین مریض ها ونیز استفاده از وسایل ایمنی برای خود پزشک یا دندانپزشک، خویشتنداری ودوری از روابط جنسی نامطمئن با افراد مختلف ،  نداشتن شرکای جنسی متعدد ، بالابردن سن اولین تماس جنسی واینکه فرد فقط یک شریک جنسی داشته باشد ومطمئن باشد که خود تنها شریک جنسی طرف مقابل است ، استفاده از روشهای پوششی مانند کاندوم ، حامله نشدن مادرآلوده و در صورت آلودگی پیشگیری از آلودگی فرزند در درجه اول یا استفاده از داروهای ضد ویروسی مانند زیدوودین به طور جدی کمک خواهد کرد و  مساله مهم دربرنامه های مبارزه با ایدز این است که ما با خود بیماری مبارزه می کنیم نه با بیمار، بایدبا بیمار  به صورت سالم زندگی کرد وارتباط داشت واورا ازجامعه طردنکرد چون طرد این افراد علاوه براینکه ازلحاظ انسانی واخلاقی درست نمی باشد باعث ایجاد مشکلات روانی دربیمارمی شودو احتمال آلوده کردن عمدی سایرافراد جامعه را بالا می برد.

غول ایدز را باید به وسیله آگاهی از بین برد. ترس راه درستی نمی باشد. با ید دست دردست هم دهیم وازفاجعه وانفجارجهانی جلوگیری کنیم . باید نسل آینده ما دنیایی روشن وپرامید را پیش رو داشته باشد . نسل آینده قطعـا“ از ما درباره کارهـایی که می توانستیم انجام دهیم و نداده ایم سئوال خواهدکرد که ایدزیکی ازآنهاست.

باورکنیم وبدانیم که وقت کم است. ازهمین امروز شروع کنیم . شاید فردا دیرباشد.

مشکل عمده درمورد بیماران معتاد تزریقی این است که بعد از تزریق فرد به دلیل عدم تعادل روانی وجسمی ممکن است سرنگ خودرا درهرمکانی رها کند وباعث آلوده شدن افراد شود. همچنین بـه دلیل بـی بندوباری دراین افـرادونیز اینکه ممکن است ازلحاظ مالی برای تهیه مواد مخدر درمضیقه باشند و دست به خودفروشی بزنندودرهمین حال روابط جنسی نامطمئن داشته باشند ،  تمام این موارد به پیشرفت بیماری کمک می کند

برای مبارزه با ایدز یکی از موثرترین موارد مبارزه با اعتیاد است وبه همین دلیل باید قدرت نه گفتن را درجوانان خود تقویت کنیم. 

درمان:

فرضیه های درمانی :برای درمان این بیماران بطورکلی دوفرضیه عمده وجوددارد.

       ۱) حذف کامل ویروس از بدن از طریق تحریک ژنوم ویروس ، ایجاد ترانسفورمیشن ((Transformation وساخته شدن پروتئین نامناسب وتزریق پیش داروهای غیرسمی که درسلول آلوده سمی می شوند.

       ۲)  جلوگیری ویا کاهش سرعت تکثیرویروس

روش های درمان :

A : جلوگیری از چسبندگی GP120 به سلول :

۱) سنتزAnti-Idiotype

2) تزریق CD4+

3) استفاده از سولفات دکستران

B : جلوگیری از نفوذ ویروس به سلول ( (Anti GP41 activity  استفاده از AL721

C : جلوگیری از انجام اعمال آنزیمها که مفصلا“ درمبحث بعدی توضیح داده خواهد شد.

D : مهارنواحی ژنی : غیرفعال کردن ژنوم tat که تکثیرویروسی را تحریک میکند ویافعال کردن ژنوم nef که بازدارنده تکثیرویروسی است.

E : جلوگیری از رهایی ویروس از سلول :

۱) افزایش PH

2) استفاده اینترفرون ها (IFN)

مراکز انتقال خون در خواست انجام آزمایش را بنماید .

نگارش در تاريخ چهارشنبه دهم مرداد 1386 توسط امیرحسین کارگرزاده |

                                                  ارشميدس دانشمند و رياضيدان يوناني در سال 212 قبل از ميلاد در شهر سيراكوز يونان چشم به جهان گشود و در جواني براي آموختن دانش به اسكندريه رفت. بيشتر دوران زندگيش را در زادگاهش گذرانيد و با فرمانرواي اين شهر دوستي نزديك داشت. در اينجا سخن از معروفترين استحمامي است كه يك انسان در تاريخ بشريت انجام داده است. در داستانها چنين آمده است كه بيش از 2000 سال پيش در شهر سيراكوز پايتخت ايالت يوناني سيسيل آن زمان ارشميدس مكانيكدان و رياضيدان و مشاور دربار پادشاه يمرون يكي از معروفترين كشفهاي خود را در خزينه حمام انجام داد. روزي كه او در حمامي عمومي به داخل خزينه حمام پا نهاد و در آن نشست و حين اين كار بالا آمدن آب خزينه را مشاهده كرد ناگهان فكري به مغزش خطور كرد. او بلافاصله لنگي را به دور خود پيچيد و با اين شكل و شمايل به سمت خانه روان شد و مرتب فرياد مي زد: يافتم، يافتم به زبان يوناني Heureca! Heureca او چه چيزي يافته بود؟

پادشاه به او مأموريت داده بود راز كار جواهر ساز خيانتكار دربار او را كشف و او را رسوا كند. شاه هيرون بر كار جواهر ساز شك كرده بود و چنين مي پنداشت كه او بخشي از طلايي را كه براي ساختن تاج شاهي به وي داده بود براي خود برداشته و باقي آن را با فلز نقره كه بسيار ارزانتر بود مخلوط كرده و تاج را ساخته است. هرچند ارشميدس مي دانست كه فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولي او تا آن لحظه اين طور فكر مي كرد ك مجبور است تاج شاهي را ذوب كند، آن را به صورت شمش طلا قالب ريزي كند تا بتواند وزن آن را با شمش طلاي نابي به همان اندازه مقايسه كند. اما در اين روش تاج شاهي نيز از بين مي رفت، پس او مجبور بود راه ديگري براي اين كار بيابد. در آن روز كه در خزينه حمام نشسته بود ديد كه آب خزينه بالاتر آمد و بلافاصله تشخيص داد كه بدن او ميزان معيني از آب را در خزينه حمام پس زده و جابه جا كرده است. او با عجله و سراسيمه به خانه بازگشت و شروع به آزمايش عملي اين يافته كرد. او چنين انديشيد كه اجسام هم اندازه، مقدار آب يكساني را جابه جا مي كنند ولي اگر از نظر وزني به موضوع نگاه كنيم يك شمش نيم كيلويي طلا كوچكتر از يك شمش نقره به همان وزن است (طلا تقريباً دو برابر نقره وزن دارد) بنابراين بايد مقدار كمتري آب را جابه جا كند. اين فرضيه ارشميدس بود و آزمايشهاي او اين فرضيه را اثبات كرد. او براي اين كار نياز به يك ظرف آب و سه وزنه با وزنهاي مساوي داشت كه اين سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهي، هم وزن آن طلاي ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمايش خود تشخيص داد كه تاج شاهي ميزان بيشتري آب را نسبت به شمش طلاي هم وزنش پس مي راند ولي اين ميزان آب كمتر از ميزان آبي است كه شمش نقره هم وزن آن را جابه جا مي كند. به اين ترتيب ثابت شد كه تاج شاهي از طلاي ناب و خالص ساخته نشده بلكه جواهر ساز متقلب و خيانتكار آن را از مخلوطي از طلا و نقره ساخته است. به همين ترتيب ارشميدس يكي از چشمگيرترين رازهاي طبيعت را كشف كرد آن هم اينكه مي توان وزن اجسام سخت را با كمك مقدار آبي كه جابه جا مي كنند اندازه گيري كرد. اين قانون (وزن مخصوص) را كه امروزه چگالي مي گويند «اصل ارشميدس» مي نامند. حتي امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسياري از دانشمندان در محاسبات خود متكي به اين اصل هستند.

به هر حال ارشميدس در رشته رياضيات از ظرفيتهاي هوشي بسيار والا و چشمگيري برخوردار بود. او منجنيقهاي شگفت آوري براي دفاع از سرزمين خود اختراع كرد كه بسيار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهايي مانند كره، استوانه و مخروط را حساب كند و روش نويني براي اندازه گيري در دانش رياضي پديد آورد. همچنين به دست آوردن عدد نيز از كارهاي گرانقدر وي است. او كتابهايي درباره خصوصيات و روشهاي اندازه گيري اشكال و احجام هندسي از قبيل مخروط منحني حلزوني و خط مارپيچ، سهمي، سطح كره و استوانه مي دانست. علاوه بر آن او قوانيني درباره سطح شيبدار، پيچ اهرم و مركز ثقل كشف كرد.

ارشميدس در مورد خودش گفته اي دارد كه با وجود گذشت قرنها جاودان مانده و آن اينست: «نقطه اتكايي به من بدهيد، من زمين را از جا بلند خواهم كرد.» عين همين اظهار به صورت ديگري در متون ادبي زبان يوناني از قول ارشميدس نقل شده است اما مفهوم در هر دو صورت يكي است. ارشميدس هم چون عقاب گوشه گير و منزوي بود. در جواني به مصر مسافرت كرد و مدتي در شهر اسكندريه به تحصيل پرداخت و در اين شهر دو دوست صميمي يافت يكي كونون (اين شخص رياضيدان قابلي بود كه ارشميدس چه از لحاظ فكري و چه از نظر شخصي براي وي احترام بسيار داشت) و ديگري اراتوستن كه گرچه رياضيدان لايقي بود اما مردي سطحي به شمار مي رفت كه براي خويش احترام خارق العاده اي قائل بود.

ارشميدس با كونون ارتباط و مكاتبه دائمي داشت و قسمت مهم و زيبايي از آثار خويش را در اين نامه ها با او در ميان گذاشت و بعدها كه كونون درگذشت ارشميدس با دوسته كه از شاگردان كونون بود مكاتبه مي كرد.

يكي از روشهاي نوين ارشميدس در رياضيات به دست آوردن عدد پي بود. وي براي محاسبه عدد پي، يعني نسبت محيط دايره به قطر آن روشي به دست داد و ثابت كرد كه عدد محصور ما بين و است. گذشته از آن روشهاي مختلف براي تعيين جذر تقريبي اعداد به دست داد و از مطالعه آنها معلوم مي شود كه وي قبل از رياضي دان هندي با كسرهاي متصل يا مداوم آشنايي داشته است.

در حساب روش غيرعملي و چند عملي يونانيان را- كه براي نمايش اعداد ازعلائم متفاوت استفاده مي كردند- به كنار گذاشت و پيش خود دستگاه شماري اختراع كرد كه به كمك آن ممكن بود هر عدد بزرگي را بنويسيم و بخوانيم.

دانش تعادل مايعات بوسيله ارشميدس كشف شد و وي توانست قوانين آن را براي تعيين وضع تعادل اجسام غوطه ور به كار ببرد.

همچنين براي اولين بار برخي از اصول مكانيك را به وضوح و دقت بيان كرد و قوانين اهرم را كشف كرد.

در سال 1906 ج.ل. هايبرگ مورخ دانشمند و متخصص تاريخ رياضيات يوناني در شهر قسطنطنيه موفق به كشف مدرك باارزشي شد. اين مدرك كتابي است به نام «قضاياي مكانيك و روش آنها» كه ارشميدس براي دوست خود اراتوستن فرستاده بود. موضوع اين كتاب مقايسه حجم يا سطح نامعلوم شكلي با احجام و سطوح معلوم اشكال ديگر است كه بوسيله آن ارشميدس موفق به تعيين نتايج مطلوب مي شد. اين روش يكي از عناوين افتخار ارشميدس است كه ما را مجاز مي دارد كه وي را به مفهوم صاحب فكر جديد و امروزي بدانيم، زيرا وي چيز و هرچيزي را كه استفاده از آن به نحوي ممكن بود به كار مي برد تا بتواند به مسائلي كه ذهن او را مشغول مي داشتند حمله ور گردد. دومين نكته اي كه ما را مجاز مي دارد كه عنوان «متجدد» به ارشميدس بدهيم روشهاي محاسبه اوست. وي دو هزار سال قبل از نيوتن و لايب نيتس موفق به اختراع حساب انتگرال شد و حتي در حل يكي از مسائل خويش نكته اي را به كار برد كه مي توان او را از پيش قدمان فكر ايجاد حساب ديفرانسيل دانست.

زندگي ارشميدس با آرامش كامل مي گذشت همچون زندگي هر رياضيدان ديگري كه تأمين كامل داشته باشد و بتواند همه ممكنات هوش و نبوغ خود را به مرحله اجرا درآورد. زماني كه روميان در سال 212 قبل از ميلاد شهر سيراكوز را به تصرف خود درآوردند سردار رومي مارسلوس دستور داد كه هيچ يك از سپاهيانش حق اذيت و آزار و توهين و ضرب و جرح اين دانشمند و متفكر مشهور و بزرگ را ندارند با اين وجود ارشميدس قرباني غلبه روميان بر شهر سيراكوز شد. او به وسيله ي سرباز مست رومي به قتل رسيد و اين در حالي بود كه در ميدان بازار شهر در حال انديشيدن به يك مسئله رياضي بود. ميگويند آخرين كلمات او اين بود: دايره هاي مرا خراب نكن. به اين ترتيب بود كه زندگي ارشميدس بزرگترين دانشمند تمام دورانها خاتمه پذيرفت. اين رياضيدان بي دفاع هفتاد و پنج ساله در سال 287 قبل از ميلاد به جهان ديگر رفت.                                                                    

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 توسط محمد یوسفی |

 

۲۰ راز برای موفقیت در زندگی

 

 

۱ـ در خانه محیط عاطفی مناسب ایجاد كنید

برای ایجاد آرامش در خانه به هر بحرانی و پیشامدی عكس العمل نشان ندهید و از منابع استرس و اختلاف بپرهیزید .
۲ـ فقط یك همسر خوشحال ، یاری بخش است .

 همسر شما شریك زندگی شما است . مطلوب تر است كه همیشه از همسرتان قدرشناسی كنید ابتدا فقط با بیان یك كلمه متشكرم آغاز كنید، متشكرم ! بعد صادقانه آن را ادامه دهید بعد از مدتی متوجه می شوید كه شما نیز مانند همه زوج های موفق احساس خرسندی و خوشحالی می كنید و در همه كارها یاری دهندهٔ هم هستید .
۳ـ به دلیل عصبانی شدن ، خود را سرزنش نكنید .
اهمیتی ندارد كه شما چه كسی هستید و چقدر محكم و استوار می باشید ولی گاهی پیش می آید كه براحتی استحكام و استواری خود را از دست بدهید . شما ممكن است عصبانی شده و یا صدای خود را بلند كنید . و یا به چیزی مشت زده و یا شی را پرتاب كنید !!

اما جز در مواردیكه نتیجه خشم شما آسیب رساندن به خود و یا شخص دیگر است از خشم و غضب خود درگذرید و بپذیرید كه صرفاً یك انسان هستید و به روال عادی به زندگی خود ادامه داده و با خود عهد كنید كه كمتر عصبانی شوید . همچنین وقتی افراد خانواده نیز عصبانی شدند سریع آنها را ببخشید .
۴ـ به عهد خود وفا كنید
مطمئناً هیچ فردی كامل نیست . گاهی به دلایل مختلف در انجام وعده های كوتاهی نموده اید یا وعده خود را فراموش كرده اید یا كاری فوری پیش آمده كه مانع از انجام آن شده است و ما با آوردن دلایل ظاهراً منطقی مانند اینكه : سعی كردم ولی خیلی مشغول بودم و جملاتی شبیه به آن و سعی در منطقی جلوه دادن كارمان می كنیم . ولی برای شخص مقابل این جملات تسلی بخش نیست و به نظر اكثر مردم یك قول یا یك وعده تحقق نیافته دلیل بر بی اساس بودن سایر تعهدات می باشد . بیاد داشته باشیم اگر می خواهیم كاری را انجام دهید به كسی قول ندهید مگر آنكه كاملا مطمئن باشید كه می توانید آن را حتماً عملی سازید . ما با تحقق و عده های خود باعث می شویم كه مردم برای شما و صحبت های شما ارزش قائل شوند در نتیجه زندگی شما در محیط خانوادگی بسیار زیباتر می شود .
۵ـ سختی ها را آسان بگیرید .
یكی از روش های مؤثر در مقابله با مشكلات و سختی ها ، عقب نشینی از موقعیت موجود و نگریستن به موضوع به طریقی فكاهی و طنز آمیز می باشد . البته منظور این نیست كه برای حل مشكلات هیچ تلاشی و كوششی نكنید بلكه باید در ضمن تلاش بیاد داشته باشیم كه كنترل همه امور به دست ما نیست و از توان ما خارج است . پس مزاح مشكلات شما را حل نمی كند بلكه صرفاً دید و احساس بهتری به شما می دهد و به شما یادآوری می كند كه بدون كاستن از اهمیت كارها و مسئولیت های خود ، آنها را خیلی جدی نگیرید !!
۶ـ هیچ فرصتی را برای بیان دوستت دارم از دست ندهید
نمی توان تصور كرد كه بیان چیزی به اندازه گفتن دوستت دارم آسان باشد . ولی اكثر والدین یا همسران بندرت پیش آمده كه به یكدیگر بگویند دوستت دارم .
بیان عبارت دوستت دارم به اطرافیان حس خوبی می دهد و در واقع ما به آنها یادآوری می كنیم كه تنها نبود و به آنها اهمیت می دهید و اعتماد به نفس را در آنان افزایش می دهید و به خود شما نیز حس خوبی می دهد . بیان خالصانه دوستت دارم به فرزند و همسر باعث می شود بسیاری از اشتباهات را در نظر افراد مورد علاقه شما بزداید .
اوقات مناسب بسیاری برای چنین بیان عشقی وجود دارد :
ـ هنگام ورود به منزل .
ـ درست قبل از ترك منزل
ـ پیش از خواب
ـ بعنوان اولین كلمه هنگام صبح
پس این عادت را در خانواده خود پرورش دهید !! و نتیجه آن را ببینند . اگر شك دارید امتحان كنید .
۷ـ هم صحبت خوبی انتخاب كنید .
اكثر ما تحت تاثیرات مثبت یا منفی كسانی هستیم كه وقت بیشتری را با آنان می گذاریم . كودكان تحت تاثیر والدین خود هستند و همسران و خواهران و برادران تحت تاثیر یكدیگر هستند و ما تحت تاثیر همكاران ، دوستان و همسایگان خود قرار داریم . بنابراین بی اندازه اهمیت داردكه با تعقل و تفكر درست ، كسانی را كه می خواهید وقت خود را با آنها بگذرانید انتخاب نمایید .
۸ـ خود را دست كم نگیرید .
درصد بالایی از ما این عادت منفی داریم كه خود را دست كم گرفته و وضع خود را بیش از اندازه و وخیم می دانیم . به عنوان مثال تصور می كنیم كه یا خیلی چاق هستیم یا خیلی بلند قد هستیم و یا كوتاه قد هستیم و یا هیچ كاری را به خوبی نمی توان انجام دهم و ...
اشكال كار این است كه ما اهمیتی به جنبه های خارق العاده و صافت مثبت خود نمی دهیم . دست كم گرفتن سهم بسزایی در كاهش اعتماد به نفس و افزایش احساسات منفی ایفا می كند . دست كم گرفتن خود بجای آنكه كاستی شما را رفع كند بر عكس باعث تقویت آنها می شود . كسانی كه معمولاً خود را دست كم می گیرند افرادی شاكی به نظر می رسند كه ارزشی برای زندگی خود قائل نیستند و به علاوه الگوی بدی برای فرزندان ، خانواده و دوستان خود به حساب می آیند . مسلما هر كسی جنبه هایی دارد كه می تواند آن را اصلاح كند . آگاه باشید كه برای اصلاح هر موردی ، بدترین كار انتقاد و سرزنش خود است .
بهترین كار آن است كه بدانیم قابلیت بالائی برای پیشرفت در من است و تصمیم بگیریم و با خود عهد بندیم كه صبر و شكیبایی خود را افزایش دهیم و همچنین خود را در مقابل دیگران و حتی در خلوت خود دست كم نگیریم . ما باید بدانیم كه هیچ كس كامل نیست اما دست كم گرفتن درمان این واقعیت نیست پس خود را دست كم نگیریم !!
۹ـ خانه خود را انباشته از شواهد عشق و محبت كنید .
در زندگی اتفاقات پریشان كننده فراوانی روی می دهد و در كنار آن مسائلی وجود دارد كه انسان را بیاد مشكلاتی می اندازند كه با آن دست به گریبان است . شواهد عشق ممكن است شامل هر چیزی زیبا و هنری باشد كه شما را به یاد عشق ، مهربانی ، آرامش و شفقت بیندازد . كار هنری كودكان ، شاخه های گل ، شعری زیبا و فلسفی قرار گرفته بر دیوار ، كتاب های روح بخش و پر محبت روی میز یا عكس هایی از افراد دوست داشتنی هر كدام می تواند احساس خوبی به فرد بدهد .
شخصی می گفت كه من موارد تایید كننده و مثبت حاوی عشق را خوشنویسی می كنم و به دیوار اطاقم می چسبانم پس شما نیز می توانید از امروز خانه خود را از شواهد عشق و محبت لبریزتر نمایید و هر وقت وارد اتاق می شوید خوشحال شوید .
۱۰ـ اجازه ندهید كمبودهای مالی شما را شكست دهند .
با كمبودهای مالی كه یك واقعیت زندگی است چه باید كرد ؟
در جواب باید گفت طریق نگرش به این مطلب تا حد زیادی كیفیت زندگی ما را در منزل تحت تأثیر قرار می دهد . گاهی فرد بجای آنكه بیرون برود و با مبلغی ناچیز زمان خوشی را سپری كند وقت خود را صرف گله و شكایت از كمبودهای مالی می نماید ما ، در رویاهای خود به آرزوهای بزرگتر كه حتی ممكن است احتمال دسترسی به آن خیلی كم باشد می اندیشیم ولی كارهای كوچكتری كه به همان اندازه لذت بخش است و در توان ما می باشد فكر نمی كنیم .
افرادی هستند كه از امكانات محدود توانسته اند حداكثر استفاده را ببرند و حتی از سفرهای یكروزه لذت بسیاری ببرند بدون اینكه از تنگدستی گله كنند . پس ما اگر بجای آنكه راجع به آنچه داریم و قادریم انجام دهیم ، به آنچه نداریم یا قادر نیستیم انجام دهیم فكر كنیم در واقع بین آنچه داریم و آنچه می خواهیم شكافی ایجاد می كنیم و این شكاف علت اساسی استرس است كه می توانیم آنرا بطریقی محو كنیم . البته منظور این نیست كه برای آن بیشتر تلاش نكنیم بلكه باید از آنچه اكنون داریم تا آنجا كه می توانیم لذت ببریم و اگر این كار را انجام دهیم در زندگی به خوشی دست پیدا می كنیم كه ما را متعجب می كند .
۱۱ـ با اوقات تلخی نخوابید .
با اعمال این سیاست كلی كه هیچ كسی عصبانی و دلخور به رختخواب نرود ، در می یابیم كه عشق و بخشش هیچ گاه از ما دور نیست و به یاد خواهیم داشت كه افراد یك خانواده هستیم و علیرغم تمام مشكلات و عدم توافق ها باز هم به یكدیگر عشق می ورزیم و به یكدیگر احتیاج داریم و برای هم ارزشی بسیار قائل هستیم . این طرز تفكر كه با عصبانیت و دلخوری به رختخواب رفتن هیچ خوب نیست یك روش تنظیم مجدد درونی است كه خانواده را از دسترس دشمنی و تنفر به یكدیگر حفظ می كند . پس بیایید امتحان كنیم و هر شب بدون عصبانیت بخوابید و هر روز با عشقی در قلب خود و با این نگرش كه امروز روز جدیدی است از خواب بیدار شوید . مطمئناً انجام آن كار آسانی نیست ولی نتیجه بسیار عالی دارد .
۱۲ـ غیبت نكنید .
انجام این عادت زشت یعنی غیبت كردن مانند زدن فردی است كه به زمین افتاده است زیرا شخصی كه غیبت او را می كنید نمی تواند از خود دفاع كند .
البته محو كردن این عادت آسان است كافی است كه به زشتی این عادت پی ببرند ممكن است خیلی دیر متوجه زشتی این عمل شوید ولی به هر حال سخت نگیرید !!
شكر خدا را كنید كه به هر حال متوجه این عادت زشت شده اید و حالا می خواهید آن را محو كنید . كافی است كه خود را درست در زمان غیبت كردن غافلگیر نمایید و به خود بگویید :
دوباره دارم پشت سر دیگری غیبت می كنم ! بعد به آرامی حرف خود را عوض كنید .
همچنین وقتی اطرافیان شما درباره دیگران صحبت می كنند شما می توانید از درگیر شدن در آن پرهیز كنید و سعی كنید موضوع صحبت را با سكوت ، بیان مطلبی بهتر ، دفاع از شخص مورد انتقاد ، تغییر موضوع بحث را تغییر دهید . فواید كاستن از میزان غیبت مهیج است ! واحساس خوبی به شما دست می دهد ! پس بهتر است شما نیز امتحان كنید .
۱۳ ابتدا باید تصمیم بگیرید كه چه می خواهید .
ما می توانیم در زندگی مان هر چیز را كه آرزو می كنیم داشته باشیم به شرط اینكه خیال شما شفاف و آشكار باشد . زیرا مشكل اینجاست كه ما یك تصور روشن و اهداف به تعداد كافی نداریم و زمانی را برای مشخص كردن تصمیم ها و آرزوها نمی گذاریم .
۱۴ـ یك جدول زمانی برای دستیابی به اهدافتان تنظیم نمائید .
شما مجبورید برای به انجام رسانیدن اهدافتان در یك چارچوب زمانی مطمئن ، دست به یك تلاش فكری بزنید . بدون داشتن یك چارچوب زمانی ، شما هدفی ندارید بلكه فقط آرزو خواهید داشت و آرزوها فقط سبب نا امیدی می شوند پس شما می توانید با یك جدول زمان بندی به آرزو و اهدافشان خواهید رسید .
۱۵ـ اجازه ندهید انجام فعالیت ها به تعویق بیفتد .
شما همیشه می توانید برای تاخیر ما بهانه ای بیاورید . اجازه ندهید این اتفاق بیفتد . كلید شروع كار ، در حركت امروز است . تعللی نكنید . خودتان را به حركت بیندازید .
۱۶ـ هر روز در حركت باشید .
از انجام روزانه بعضی از اموری كه شما را به اهدافشان نزدیك می كند غفلت نورزید . دائماً از خودتان بپرسید : این فعالیتی را كه دارم انجام می دهم مرا به اهدافم نزدیكتر می كند یا مرا از آنها دور می سازد . وقتی شما به جلو حركت می كنید ، اهدافشان نیز ، در حركت خواهند بود . پس درنگ جایز نیست شروع كنید و سختی هایی را كه در این راه به شی وارد می شود تحمل كنید .
۱۷ـ قدرشناسی خود را بروز دهید !!!
یكی از دلایل رنجش ازدواج ها و بیشتر روابط خانوادگی احساس فقدان قدرشناسی است ! متاسفانه بسیاری از ما به این دلیل كه هر روز با اعضای خانواده خود در ارتباط مستقیم هستیم فراموش كرده ایم قدر شناسی خود را به یكدیگر نشان دهیم .
نوجوانانی كه احساس می كنند ارزشمند هستند و بیشتر مورد قدردانی قرار گرفته و در نتیجه بیشتر در دسترس بوده اند و آنها می آموزند كه قدر خود را بدانند . همسرانی كه از آنها تشكر شده است ، شوهران خود را دوست دارند و آنها را تحسین می كند و بر عكس . همین امر در مورد خواهر و برادر هم زمانی كه در یك خانه هستند و هم زمانی كه بزرگ شده و مستقل می شوند صادق است .
۱۸ـپر محبت صحبت كنید
عاداتی مانند غیبت كردن ، با لحن تند و كنایه دار صحبت كردن ، دشنام و سخنان زشت به زبان آوردن ، سخنان منفی در مورد زندگی ، حرف زشت و غیر محترمانه زیر لب زمزمه كردن و سایر انواع سخن های منفی از عاداتی به شمار می روند كه در ظاهر بی ضرر بوده ولی در واقع پیامدی دراز مدتی را به دنبال دارند .
آیا تا بحال احساس خود را هنگام صحبت تند و منفی ارزیابی كرده اید ؟ حتماً موافق هستید كه احساس خوبی را در برندارد . بیان كلمات تند معمولاً احساس استرس و خشونت رادر پی دارد و باعث می شود یك نوع بیماری ناخوشایند در قلب شما خانه كند . همچنین تند صحبت كردن باعث می شود كه آسایش روزمان را بر هم بزند و در نتیجه ناخواسته احساسات منفی و دركنار آن احساس بدگمانی را تجربه می كنیم . اما بر عكس آن هم صادق است وقتی بیشتر كلمات ما از مهربانی و عشق سرچشمه بگیرند احساس آرامش و كمال را تجربه كرده و باعث خلق دنیایی پر از مهر و محبت می شویم .
۱۹ـ اشتباهات را تكرار نكنید .
با قدری تفكر ، متوجه می شویم اشتباهات ما واقعاً آنچنان بزرگ نیستند . در حقیقت اشتباهات برای یادگیری و رشد ما لازم است ولی مشكل وقتی پیش می آید كه ما نخواهیم اشتباهات خود را پذیرا باشیم و دوباره اشتباهات تكرار شوند . اقرار به اشتباهات و تصمیم برای تغییر آنها احساس رهایی خواهید كرد و به این ترتیب هیچ وقت مجدداً آنرا تكرار نخواهید كرد .
۲۰ـ جلسات خانوادگی داشته باشید .
هدف از جلسات خانوادگی فراهم آوردن محیطی دوستانه و غیر تدافعی برای دو نفر یا تعداد بیشتری از افراد خانواده است كه یكدیگر را دوست دارند كه بتوانند آزادانه مسائل خود را مطرح كنند . جلسات خانوادگی در یادآوری وجود عشقی مشترك بین شما مؤثری می باشد . جلسات خانوادگی زندگی شما را كامل می كند و شما را بعنوان یك خانواده به هم نزدیك می سازد شما نیز این جلسات را تشكیل دهید و
نتایج آن را ببیند .

نگارش در تاريخ سه شنبه دهم مرداد 1385 توسط محمد فهیمی |

 

عوامل دگرگون ساز

عوامل دگرگون ساز شامل گرما، فشار و سيالاتي مانند آب است که از نظر شيميايي فعالند.

نقش گرما :

افزايش دما موجب تحرک مواد سيّال سنگ مي شود. همچنين افزايش دما باعث بروز واکنش هاي دگرگوني مي شود که بسياري از آنها در دماي بالا اتفاق مي افتند. سنگ ها هنگامي که گرما دريافت مي کنند، منبسط مي شوند و حالت خميري به خود مي گيرند و حتي ممکن است به آرامي جريان پيدا کنند.

 

نقش رفتار :

اگر فشار همه جانبه (در تمام جهات) به سنگ وارد شود، نتيجه آن متراکم شدن جسم و تبلور کاني هايي با وزن حجمي زيادتر است. اگر فشار، جهت دار باشد (در بعضي جهات بيش از جهات ديگر باشد) در سنگ تغييراتي به وجود مي آيد که پيدايش چين خوردگي و شکستگي از مهمترين آنهاست.

 

 

 

نقش سيالات :

با افزايش دما، آب از کاني هاي آبدار خارج شده و به انجام واکنش هاي شيميايي کمک مي کند. همچنين آب مي تواند با جابه جا کردن يون ها، ترکيب کاني ها را عوض کند. دي اکسيد کربن، اکسيژن، گوگرد و اسيدها هم در دگرگون کردن سنگ ها نقش دارند.

 

 

اقسام دگرگوني

دگرگوني مجاورتي :

دگرگوني مجاورتي، زماني رخ مي دهد که ماگما در لابه لاي سنگ هاي ديگر نفوذ کند. سنگ ها در مجاورت ماگما، از ماگما گرما مي گيرند و دچار دگرگوني مي شوند.

 

دگرگوني ناحيه اي :

اين دگرگوني، منطقه وسيعي را دربر مي گيرد و به دو صورت دفني و حرکتي : حرارتي اتفاق مي افتد.  دگرگوني دفني، زماني رخ مي دهد که سنگ ها در زير لايه اي به قطر بيش از 10 کيلومتر رسوب يا سنگ قرار بگيرند. در اين شرايط، تأثير توأم فشار و گرماي دروني زمين باعث تبلور مجدد کاني هاي موجود در سنگ مي شود. سنگ هاي حاصل از دگرگوني دفني، بدون لايه اند.

 

دگرگوني حرکتي : حرارتي :

مربوط به زماني است که سنگ ها در ميان دو نيروي جانبي که باعث ايجاد چين خوردگي ها و رشته کوه ها مي شود، به دام بيافتند. اين سنگ ها با تحمل فشار جهت دار، حالت لايه دار، به خود مي گيرند.

 

دگرگوني گرمايي (هيدروترمال) :

اين دگرگوني حاصل تأثير آب بسيار داغ بر سنگ ها و ايجاد تغييرات شيميايي در آنهاست.

 

 

بافت

الف) اندازه دانه ها:

عموماً در طي دگرگوني، کاني هاي دانه ريز با هم يکي مي شوند و کاني هاي دانه درشت را به وجود مي آورند؛ به اين عمل، تبلور دوباره مي گويند. گاهي نيز بر اثر نيروهاي وارده، سنگ ها خرد مي شوند و دانه ها شکسته مي شوند.

 

ب) شکل دانه ها:

اگر کاني هاي ورقه اي در جهت عمود بر فشار جهت دار قرار بگيرند، اندازه آنها بزرگ مي شود و سنگ، شکل ورقه ورقه يا فلس مانند پيدا مي کند که به آن شيستوزيته مي گويند. در دگرگوني شديد، کاني هاي غير ورقه اي مانند کوارتز و فلدسپات نيز تا حدي پهن مي شوند و سنگ، منظره اي نواري به خود مي گيرد. به اين جهت يافتگي، فولاسيون مي گويند.

 

 

تغيير در کاني ها

1- کاني ها بدون تغيير ترکيب شيميايي رشد مي کنند؛ مانند رشد بلورهاي کوارتز در سنگ.

2- کاني ها بدون تغيير ترکيب بر اثر شدت درجات دگرگوني به کاني ديگري تبديل مي شوند؛ مثل تبديل گرانيت به الماس.

3- کاني ها با هم واکنش مي کنند و کاني جديدي را تشکيل مي دهند؛ مانند پديد آمدن ولاستونيت از ترکيب کليست  کوارتز.

4- آب و يا سيالات وارد ترکيب کاني مي شود و يا از آن خارج مي شود.

  

طبقه بندي سنگ هاي دگرگوني

1- داراي جهت يافتگي :

از اين گروه سنگ لوح، مي توان شيست گنيس را نام برد.

 

2- فاقد جهت يافتگي :

از اين گروه مرمر، مي توان کوارتزيت و هورنفلس را نام برد.

نگارش در تاريخ شنبه دهم تیر 1385 توسط محمد فهیمی |

در میان کتب آسمانی،قرآن کریم تنها کتابی است که از روز «رستاخیز» به تفصیل سخن رانده و در عین اینکه تورات نامی از این روز به میان نیاورده و انجیل جز اشاره مختصری ننموده در قرآن کریم در صدها مورد با نام های گوناگون ، روز رستاخیز را یاد کرده و سرنوشتی را که جهان و جهانیان در این روز دارند،گاهی به اجمال و گاهی به تفصیل بیان نموده است.
روز قیامت و رستاخیز

در میان کتب آسمانی،قرآن کریم تنها کتابی است که از روز «رستاخیز» به تفصیل سخن رانده و در عین اینکه تورات نامی از این روز به میان نیاورده و انجیل جز اشاره مختصری ننموده در قرآن کریم در صدها مورد با نام های گوناگون ، روز رستاخیز را یاد کرده و سرنوشتی را که جهان و جهانیان در این روز دارند،گاهی به اجمال و گاهی به تفصیل بیان نموده است.

و بارها تذکر داده که ایمان به روز جزا (روز رستاخیز) همتراز ایمان به خدا و یکی از اصول سه گانه اسلام است که فاقد آن (منکر معاد) از آیین اسلام خارج و سرنوشتی جز هلاکت ابدی ندارد.

و حقیقت امر نیز همین است ، زیرا اگر از جانب خدا حسابی در کار و جزاء و پاداشی در پیش نباشد، دعوت دینی که مجموعه ای از فرمان ها خدا و اوامر و نواهی اوست،کمترین اثری در بر نخواهد داشت و وجود و عدم دستگاه نبوت و تبلیغ در اثر،مساوی خواهدبود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت، زیرا پذیرفتن دین و پیروی از مقررات شرع و آیین، خالی از کلفت و سلب آزادی نیست و در صورتی که متابعت آن اثری در بر نداشته باشد هرگز مردم زیر بار آن نخواهند رفت و از آزادی طبیعی دست بر نخواهند داشت.

و از اینجا روشن می شود که اهمیت تذکر و یاد آوری روز رستاخیز ، معادل با اهمیت اصل دعوت دینی است.

و هم از اینجا روشن می شود که ایمان به روز جزاء مهمترین عاملی است که انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب اخلاق ناپسندیده و گناهان بزرگ وادار می کند چنانکه فراموش ساختن یا ایمان نداشتن به آن،ریشه اصلی هر بزه و گناهی است.

خدای متعال در کتاب خود می فرماید:

ان الذین یضلون عن سبیل الله لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب (۱)

«کسانی که از راه خدا بیرون رفته و گمراه می شوند، برای ایشان عذابی است سخت در مقابل اینکه روز حساب را فراموش کردند.»

چنانکه پیداست در آیه کریمه، فراموشی روز حساب منشا هر گمراهی گرفته شده است. تامل در آفرینش انسان و جهان و همچنین در غرض و هدف شرایع آسمانی در پیش بودن چنین روزی (روز رستاخیز) را روشن می سازد.

ما وقتی در کارهایی که در آفرینش تحقق می پذیرد،دقیق می شویم می بینیم که هیچ کاری (که به طور ضرورت به نوعی ازحرکت نیز مشتمل است) بدون غایت و هدف ثابت انجام نمی یابد و هرگز خود کار به طور اصالت و استقلال مقصود و مطلوب نیست بلکه پیوسته مقدمه هدف و غایتی است و بپاس آن مطلوب می باشد حتی در کارهایی که به نظر سطحی بی غرض شمرده می شوند مانند افعال طبیعی و بازی های بچگانه و نظایر آنها اگر به دقت نگاه کنیم غایت ها و غرض هایی مناسب نوع کار می یابیم چنانکه در کارهای طبیعی که عموما از قبیل حرکت می باشد غایتی که حرکت به سوی آن است غایت و غرض آن است و در بازی های بچگانه مناسب نوع بازی غایتی است خیالی و وهمی که مطلوب از بازی همانا رسیدن بدان است.

البته آفرینش انسان و جهان، کار خداست و خدا منزه است از اینکه کار بیهوده و بی هدف انجام دهد و دائما بیافریند و روزی دهد و بمیراند و باز بیافریند و روزی دهد و بمیراند و همچنین درست کند و به هم زند بی اینکه از این آفرینش غایت ثابتی را بخواهد و غرض پا برجایی را تعقیب کند.

پس ناچار برای آفرینش جهان و انسان،هدف و غرض ثابتی در کار است و البته سود و فائده آن به خدای بی نیاز نخواهد برگشت و هر چه باشد به سوی آفریده ها عاید خواهد شد، پس باید گفت که جهان و انسان به سوی یک آفرینش ثابت و وجود کاملتری متوجهند که فنا و زوال نپذیرد.

و نیز وقتی که از نظر تربیت دینی در حال مردم دقیق می شویم می بینیم که در اثر راهنمائی خدایی و تربیت دینی، مردم به دو گروه نیکوکاران و بدکاران منقسم می شوند،با این حال در این نشاه زندگی تمیز و امتیازی در کار نیست بلکه بالعکس و علی الاغلب پیشرفت وموفقیت از آن بدکاران و ستمکاران می باشد و نیکوکاری توام با گرفتاری و بدگذرانی و هر گونه محرومیت و ستمکشی می باشد. در این صورت، مقتضای عدل الهی آن است که نشاه دیگری وجود داشته باشد که در آن نشاه هر یک از دو دسته نامبرده جزای عمل خود را بیابند و هر کدام مناسب حال خود زندگی کنند.

خدای متعال در کتاب خود به این دو حجت اشاره نموده می فرماید:

و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون (۲)

«ما آسمان و زمین و آنچه را که در میان آنهاست بیهوده نیافریدیم [آنها را جز به حق و از روی حکمت و مصلحت خلق نکردیم و لکن اکثر این مردم آگاه نیستند] (این احتمال دور از خرد، گمان کسانی است که به خدا کافر شدند،وای به حال این کافران از آتش که به کفار وعده داده شده! آیا ما کسانی را که ایمان آوردند و کارهای نیک کردند مانند کسانی قرار خواهیم داد که در زمین افساد می کنند؟یا پرهیزکاران را مانند اهل فجور قرار خواهیم داد؟) »

و در جای دیگر که هر دو حجت را در یک آیه جمع نموده،می فرماید:

ام حسب الذین اجترحوا السیئآت ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزی کل نفس بما کسبت و هم لا یظلمون (۳)

«آیا کسانی که به جرم و جنایتها پرداخته اند، گمان می برند که ما آنان را مانند کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده اند قرار خواهیم داد ؟ به طوری که زندگی و مرگشان برابر باشد، بد حکمی است که می کنند! خدا آسمانها و زمین را آفرید به حق (نه بیهوده) و برای اینکه هر نفس به آنچه با عمل خود کسب کرده جزا داده شود بی اینکه به مردم ستم شود.»

▪ بیان دیگر :

در بحث ظاهر و باطن قرآن در بخش دوم کتاب اشاره کردیم که معارف اسلامی در قرآن کریم،از راه های گوناگون بیان شده است و راه های نامبرده به طور کلی به دو طریق ظاهر و باطن منقسم می شود.

بیان از طریق ظاهر بیانی است که مناسب سطح افکار ساده عامه می باشد به خلاف طریق باطن که اختصاص به خاصه دارد و با روح حیات معنوی درک می شود.

بیانی که از طریق ظاهر سرچشمه می گیرد خدای متعال را فرمانروای علی الاطلاق جهان آفرینش معرفی می کند که سراسر جهان ملک اوست ،خداوند جهان فرشتگان بسیار بیرون از شمار آفرید که فرمانبران و مجریان اوامری هستند که به هر سوی جهان صادر می فرماید و هر بخش از آفرینش و نظام آن ارتباط به گروه خاصی از فرشتگان دارد که موکل آن بخش هستند.

نوع انسان از آفریدگان و بندگان او هستند که باید از اوامر و نواهی او پیروی و فرمانبرداری کنند و پیغمبران حاملان پیامها و آورنده شرایع و قوانین او هستند که به سوی مردم فرستاده و جریان آنها را خواسته است. خدای متعال از این روی که به ایمان و اطاعت ، وعده ثواب و پاداش نیک داده و به کفر و معصیت ، وعید عقاب و سزای بد داده و چنانکه فرموده، خلف وعده نخواهد نمود و از این روی که عادل است و مقتضای عدل او این است که در نشاه دیگری دو گروه نیکوکاران و بدکاران را که در این نشاه ، موافق خوبی و بدی خود زندگی نمی کنند از هم جدا کرده خوبان را زندگی خوب و گوارا و بدان را زندگی بد و ناگوار عطا نماید.

خدای متعال به مقتضای عدل خود و وعده ای که فرموده گروه انسان را که در این نشاه می باشند بدون استثنا پس از مرگ دوباره زنده می کند و به جزئیات اعتقادات و اعمالشان رسیدگی حقیقی می نماید و میان ایشان بحق قضاوت و داوری می فرماید و در نتیجه حق هر ذی حق را به وی می رساند و داد هر مظلومی را از ظالمش می گیرد و پاداش عمل هر کس را به خودش می دهد،گروهی به بهشت جاودان و گروهی به دوزخ جاودان محکوم می شوند.

این بیان ظاهری قرآن کریم است و البته راست و درست می باشد ولی از موادی که مولود تفکر اجتماعی انسان است تالیف و تنظیم شده تا فایده اش عمومی تر و شعاع عملش وسیعتر باشد.

کسانی که در ساحت حقایق جای پای و به زبان باطنی قرآن کریم تا اندازه ای آشنایی دارند ، از این بیانات مطالبی می فهمند که بسی بالاتر از سطح فهم ساده و همگانی است و قرآن کریم نیز در خلال بیانات روان خود گاهگاهی به آنچه مقصد باطنی این بیانات است، گوشه ای می زند.

قرآن با اشاره های گوناگون خود ، اجمالا می رساند که جهان آفرینش با همه اجزای خود که یکی از آنها انسان است، با سیر تکوینی خود (که پیوسته رو به کمال است) به سوی خدا در حرکت است و روزی خواهد رسید که به حرکت خود خاتمه داده ،در برابر عظمت و کبریای خدایی ، انیت و استقلال خود را بکلی از دست می دهد.

انسان نیز که یکی از اجزای جهان و تکامل اختصاصی وی از راه شعور و علم است،شتابان به سوی خدای خود در حرکت می باشد و روزی که حرکت خود را به آخر رسانید حقانیت و یگانگی خدای بیگانه را عیانا مشاهده خواهد نمود.

او خواهد دید که قدرت و ملک و هر صفت کمال در انحصار ذات مقدس خداوندی است و از همین راه حقیقت هر شی ء چنانکه هست بر وی مکشوف خواهد شد.

این نخستین منزل از جهان ابدیت است، اگر انسان به واسطه ایمان و عمل صالح در این جهان ارتباط و اتصال و الفت و انس با خدا و نزدیکان او داشته باشد با سعادتی که هرگز به وصف نمی آید در جوار خدای پاک و صحبت پاکان عالم بالا بسر می برد و اگر به واسطه دلبستگی و پایبندی به زندگی این جهان و لذایذ گذران و بی پایه آن از عالم بالا بریده و انس و الفتی به خدای پاک و پاکان درگاهش نداشته باشد گرفتار عذابی دردناک و بدبختی ابدی خواهد شد.

درست است که اعمال نیک و بد انسان در این نشاه گذران است و از میان می رود ولی صور اعمال نیک و بد در باطن انسان مستقر می شود و هر جا برود همراه اوست و سرمایه زندگی شیرین یا تلخ آینده او می باشد.مطالب گذشته را می توان از آیات ذیل استفاده نمود،خدای متعال می فرماید:

ان الی ربک الرجعی (۴)

«برگشت مطلقا به سوی خدای توست »

و می فرماید: الا الی الله تصیر الامور (۵)

«آگاه باشید همه امور به سوی خدا برمی گردد.»

و می فرماید: و الامر یومئذ لله (۶)

«امروز امر یکسره از آن خداست »

یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی (۷)

«ای نفس که اطمینان و آرامش یافته ای (با یاد خدا) به سوی خدای خود برگرد، در حالی که خشنودی و از تو خشنود شده ، پس داخل شو در میان بندگان من و داخل شو در بهشت من »

و در حکایت خطابی که روز قیامت به بعضی از افراد بشر می شود می فرماید:

لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید (۸)

«تو از اینها که مشاهده می کنی در غفلت بوده ای اینک پرده را از پیش چشم ت و برداشتیم و در نتیجه چشم تو امروز تیزبین است .»

در مورد تاویل قرآن کریم (حقایقی که قرآن کریم از آنها سرچشمه می گیرد) می فرماید:

هل ینظرون الا تاویله یوم یاتی تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق فهل لنا من شفعاء فیشفعوا لنا او نرد فنعمل غیر الذی کنا نعمل قد خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون (۹)

«آیا کسانی که قرآن را نمی پذیرند، جز تاویل آن چیزی را منتظرند روزی که تاویلش مشهود می شود ، کسانی که قبلا آن را فراموش کرده اند خواهند گفت: پیغمبران خدای ما،به حق آمدند پس آیا برای ما نیز شفاعت کنندگانی هستند که برای ما شفاعت کنند یا اینکه برگردانده شویم (به دنیا) و عملی غیر از آن عمل که انجام می دادیم،انجام دهیم؟ اینان نفس های خود را زیان کردند و افترایی که می بستند گم نمودند.»

و می فرماید: یومئذ یوفیهم الله دینهم الحق و یعلمون ان الله هو الحق المبین (۱۰)

«در چنین روزی خدا پاداش واقعی ایشان را می دهد و می دانند که خدا واقعیتی آشکار و بی پرده است و بس »

و می فرماید: یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (۱۱)

«ای انسان تو با رنج به سوی خدای خود در کوشش می باشی پس او را ملاقات خواهی کرد.»

و می فرماید: من کان یرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت (۱۲)

«هر که ملاقات خدا را امیدوار باشد موقعی را که خدابرای ملاقات مقرر فرموده خواهد آمد.»

و می فرماید: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا (۱۳)

«پس هر که به ملاقت خدای خود امیدوار باشد باید عمل صالح (کار سزاوار) بکند و در پرستش خدای خود کسی را شریک ننماید.»

و می فرماید: یا ایتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی (۱۴)

و می فرماید: فاذا جاءت الطامة الکبری یوم یتذکر الانسان ما سعی و برزت الجحیم لمن یری فاما من طغی و آثار الحیوة الدنیا فان الجحیم هی الماوی و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی الماوی (۱۵)

«وقتی که بزرگترین داهیه (روز رستاخیز) رسید روزی که انسان هر گونه تلاش و کوشش خود را به یاد می آورد و آتشی که برای عذاب روشن شده آشکار گردید، (مردم دو گروه می شوند) اما کسی که طغیان نموده و زندگی دنیا را برای خود انتخاب نمود ، آتش نامبرده جایگاه اوست و اما کسی که از مقام خدای خود ترسیده و نفس خود را از هوای دلخواه ناپسند نهی کرد،بهشت جایگاه اوست و بس .»

و در بیان هویت جزای اعمال می فرماید: یا ایها الذین کفروا لا تعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون (۱۶)

«ای کسانی که کافر شدید اعتذار مجویید ، امروز (روز رستاخیز) جزایی که به شما داده می شود همان خود اعمالی است که انجام می دادید.»

● استمرار و توالی آفرینش :

این جهان آفرینش که مشهود ماست، عمر بی پایان ندارد و روزی خواهد رسید که بساط این جهان و جهانیان برچیده شود چنانکه قرآن همین معنا را تایید می کند،خدای متعال می فرماید:

ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجل مسمی (۱۷)

«نیافریدم آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست مگر بحق و اجل معین (برای مدت محدود و معینی که نام برده شده است)»

و آیا پیش از پیدایش این جهان فعلی و نسل موجود انسانی ،جهان دیگری آفریده شده و انسانی بوده است؟ آیا پس از بر چیده شدن بساط جهان و جهانیان که قرآن کریم نیز از آن خبر می دهد، جهان دیگری به وجود خواهد آمد و انسانی آفریده خواهد شد، پرسشهایی است که پاسخ صریح آنها را در قرآن کریم نمی توان یافت، جز اشاراتی، ولی در روایاتی که از ائمه اهل بیت نقل شده ، به این پرسشها پاسخ مثبت داده شده است (۱۸)

علامه سید محمد حسین طباطبایی
شیعه در اسلام صفحه ۱۶۴
۱ سوره ص ، آیه ۲۶
۲ سوره دخان ، آیه ۳۸
۳ سوره جاثیه ، آیه ۲۱ و ۲۲
۴ سوره علق ، آیه ۸
۵ سوره شوری ، آیه ۵۳
۶ سوره انفطار ، آیه ۱۹
۷ سوره فجر ، آیه ۲۷ ۳۰
۸ سوره ق ، آیه ۲۲
۹ سوره اعراف ، آیه ۵۳
۱۰ سوره نور ، آیه ۲۵
۱۱ سوره انشقاق ، آیه ۶
۱۲ سوره عنکبوت ، آیه ۵
۱۳ سوره کهف ، آیه ۱۱۰
۱۴ سوره فجر ، آیه ۲۷ ۳۰
۱۵ سوره نازعات ، آیه ۳۴ ۴۱
۱۶ سوره تحریم ، آیه ۷
۱۷ سوره احقاف ، آیه ۳
۱۸ بحار چاپ کمپانی ، ج ۱۴، ص

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 توسط محمد فهیمی |

 

اگر درست بفهمد معصيت، نقد نيست زيرا حرام است پس جاى مقايسه ندارد. اگر بين دو مباح كه يكى نقد است و ديگرى نسيه گزينش مىكرد وجهى داشت امّا مثال عامى چنان است كه به تب دار گويند: عسل نخور بگويد: لذت عسل نقد است و وعده سلامت نسيه. و يا اينكه از مردم عوام كسى باشد كه بگويد: خدا كريم است عفوش بسيار گسترده است و اميد به لطف الهى جزء دين است. اين آرزوى دور و دراز را اميد و رجاء نامند و هلاك گردند»

پس همه اين امور از حيلههاى شيطان است و براى نجات و رهايى از آن بايد چاره جويى كرد. در طريق نجات و آزادى از اين مكرهاى شيطانى ابن جوزى چنين پيشنهاد مىكند كه: «بايد جانب احتياط را نگهداشت و حكم احتياط اين است كه ترك امروز و فردا كنيم و از آرزوى دراز روى گردانيم كه عمر رفته باز نمىآيد و از آنچه مىترسيم يعنى مرگ امانى نداريم و در تأخير، آفتهاست بايد مرگ را جدّى گرفت و در توبه و نيكوكارى تعجيل نمود كه گفتهاند: سوف (يعنى بزودى فلان كار را خواهم كرد) بزرگترين لشكر شيطان است. كسى كه فريب امروز و فردا كردن نفس و شيطان را خورده دم مرگ، تلخابه ندامت را به سختى فرو مىبرد»

 

 

 

 

 

 

نماز چيست ؟ 


نماز سرود عشق و آهنگ آسمانى است .

نماز سرود فضليت و پاكى است.

نماز ريسمانى است كه ما را به خداوند جهان متصل مى كند.

آن نيايش و پرستش و اين راز و نياز و كمك خواهى در زبان قرآن نماز ناميده مى شود. نماز، مراسم مخصوصى براى پرستش خدا و راز و نياز با اوست كه در آن جنبه هاى ارزنده و آموزنده خاصى در نظر گرفته شده است . نماز، سرود توحيد و يكتا پرستى ، پاكى وفضيلت است كه روح و جان ما را از شرك و آلودگى شستشو داده و بايد فكر و درون ما را در برابر عوامل شرك زا وآلوده كننده يى كه در زندگى روزمره با آنها سر و كار داريم پاك و يكتاپرست نگه مى دارد.

روح ما نيز در ميدان زندگى روزانه در معرض ‍ آلودگى است ، آلودگى به هوسها خودخواهيها و صدها آلودگى هاى ديگر. بنابراين بايد همانطور كه لباس و تن خود را مى شوييم و پاكيزه مى كنيم ، دل و جان را هم شستشو دهيم و پاكيزه كنيم ، خود را به خدا كه سرچشمه پاكى و كمال است نزديك سازيم ، لحظاتى را به ياد او، به نيايش او و راز و نياز با او بگذرانيم و روح آلوده را در چشمه صاف و زلال الهى شستشو دهيم .نمازهاى پنجگانه همين كار را مى كند با پنج نماز در روز، خداوند، لغزشها را از آدمى مى زدايد و او را پاكيزه مى كند.

در ابتدای سوره اسراء می خوانیم که خداوند بنده خویش را به معراج دعوت کرد و در این دعوت آسمانی هدایایی برای وی در نظر گرفت ، که بزرگترین این هدایا نماز می باشد . خداوند کریم در 103 جای کتاب خویش تاکید بر خواندن نماز کرده است  ودر آیه ی 103 سوره نساء آنرا حکمی واجب کرده است و به قول پیامبر (ص) نماز همانند نحری است که انسان هر روز 5 بار خود را در آن شستشو می دهد . نماز یعنی شکستن نفس و خود را در مقابل خالق خویش خوار دیدن ، وتسلیم او بودن است .

بایزید بسطامی (ره) روزی از خدا خواست که ابلیس را ببیند ، ابلیس به امر خدا در جلویش ظاهر گشت و به او گفت :که کجا بودی ؟ ابلیس به او گفت: به زیارت قبر آدم 1000 رکعت نماز خواندم . بایزید به او گفت : مگر تو نماز هم می خوانی ؟ ابلیس به او گفت: من از بندگی خلع شده ام ولی او از خدایی خلع نشده است

نماز نزدیکترین و بهترین حالتی است که بنده می تواند با خدای خود گفتگو کند . البته از امام علی (ع) نقل شده است : که نماز واجب است ولی واجب تر از آن عمل به ان است .

در حد توان فکری مان نماز ،یک گزارش روزانه به خداست . حال ببین که موقع نماز چه چیزی به در گاه او می بری ...... 

نماز چيست تفسير كلي نماز؟

 

نماز چيست و چرا هر مسلمان روزانه حداقل پنج نوبت اين فريضه الهي را به‌جا مي‌آورد؟

آيا نمي‌شود مثل برخي عبادات ديگر آنرا هفتگي (مثل نماز جمعه)، ماهانه (مثل برخي نمازهاي مستحبي)،يا سالانه (مثل روزه) و يا يك بار براي هميشه (مثل حج) برگزار كرد؟

آيا بهتر نيست به جاي اين عبادات عربي كه گاه مي‌فهميم و گاه نمي‌فهميم،از مناجات‌هاي فارسي استفاده كنيم؟

 و يا اصلاً آيا صبح زود كه تازه از خواب برخاسته‌ايم بهتر مي‌توان با خدا سخن گفت و يا بعد از ظهر كه انرژي كافي داريم؟

اصلاً وقتي دستانمان تمييز است وضو گرفتن چه لزومي دارد؟

 

اين‌ها همه سؤالاتي است كه در ذهن بسياري از ما وجود دارد و اگر به درستي به پاسخ آن‌ها دست نيابيم ، در آينده‌اي نه چندان دور ، در مواجهه با چنين سؤالاتي درمانده و خداي ناكرده در اعتقاداتمان سستي به‌وجود مي‌آيد.به‌حول وقوه الهي تصميم بر آن است تا جزواتي كه حضورتان مي‌كنيم، به يكايك سؤلات فوق پاسخ داده و ذهن شما دوستان را در اين موضوع مهم واساسي روشن نمائيم.

مقدمات نماز شش چيز است: 

۱- طهارت يعني وضو ۲- پاك بودن لباس ۳- پوشش ۴- شناختن وقت نماز ۵- قبله ۶- مكان نمازگذا

◄وضو: 

به هنگام وضو گرفتن، واجب است كه صورت و دستهاي خود را بشوييم و جلوي سر و روي پاها را مسح كنيم. صورت بايد از بالاي پيشاني (جايي كه موي سر بيرون مي آيد ) تا آخر چانه را بشوييم و پهناي آن به مقداري كه بين دو انگشت شست و وسط قرار گيرد بايد شسته شود و براي آنكه يقين كنيم اين مقدار كاملاً شسته شده بايد كمي اطراف آن را هم بشوييم و اگر مقداري حتي كم از اين مقدار شسته نشده باشد وضو باطل است.

بعد از اينكه صورت را شستيم بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتان بشوييم و براي اينكه يقين كنيم آرنج را كاملاً شسته ايم بايد مقداري هم بالاتر از آرنج را بشوييم.

شستن داخل بيني و مقداري از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمي شود واجب نيست، ولي براي اينكه يقين كنيم آرنج را كاملاً شسته ايم بايد مقداري بالاتر از آرنج را هم بشوييم.

اگر احتمال داديم كه چرك يا چيز ديگري در ابروها و گوشه هاي چشم و لب و صورت و دستها هست كه نمي گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال ما در نظر مردم به جا باشد بايد قبل از وضو دقت كرده و سپس اگر مطمئن شديم آن را برطرف كنيم.

 

اگر كسي انگشتر در دست داشته باشد ، در موقع وضو گرفتن و شستن دستها بايد يا آن را از دست بيرون آورده و يا در انگشت بگرداند تا آب به زير آن برسد.

بعد از شستن صورت و دستها واجب است كه جلوي سر را مسح بكشيم.

واجب نيست مسح سر بر پوست سر باشد، بلكه بر قسمت موي جلوي سر هم صحيح است. ولي كسي كه موي جلوي سر او به اندازه اي بلند است كه اگر شانه كند از حد جلوي سر تجاوز مي كند بايد بيخ موها را مسح كند و يا فرق سر را باز كرده پوست سر را مسح نمايد و اگر بر موهايي كه از حد جلوي سر تجاوز كرده يا بر روي جاهاي ديگر سر، كه در جلوي آن آمده مسح كند باطل مي شود.

واجب است كه جايي را كه مسح مي كشيد خشك باشد و اگر به قدري تر باشد كه رطوبت آن به كف دست تأثير بگذارد مسح باطل است.

همچنين واجب است بعد از مسح سر با تري آب وضو كه در دست مانده روي پا را از سر يكي از انگشتها تا برآمدگي روي پا مسح كند و بهتر آن است كه تا مفصل را مسح نمايد.

◄مقارنات نماز:

مقارنات نماز يازده چيز است: اول نيت، دوم قيام، سوم تكبيره الاحرام، چهارم قرائت، پنجم ركوع، ششم سجود، هفتم تشهد، هشتم سلام، نهم ذكر، دهم ترتيب، يازدهم موالات

◄مبطلات نماز: 

مبطلات نماز يازده چيز است. اول حدث، دوم دست بسته نماز خواندن، سوم پشت به قبله كردن، چهارم حرف زدن به طريق ديگران، پنجم قهقهه كردن، ششم گريه كردن براي امور دنيايي، هفتم كاري كه از صورت نمازگزار بودن بيرون برود مانند رقصيدن يا كف زدن، هشتم خوردن و آشاميدن، نهم آمين گفتن بعد از سوره حمد، دهم شك در عدد ركعات نماز دو ركعتي، يازدهم چيزي در نماز كم و زياد كردن.

 

 

◄نمازهاي واجب و فرصتهايي كه براي آنها مقرر شده است: 

۱ نمازهاي يوميه (روزانه) ۱۷ ركعت به ترتيب زير:

نماز صبح دو ركعت از اذان صبح تا طلوع خورشيد.

نماز ظهر چهار ركعت،‌از اذان ظهر تا چهار ركعت به غروب مانده.

نماز عصر چهار ركعت از بعد از نماز ظهر تا غروب.

نماز مغرب سه ركعت از غروب تا چهار ركعت به نصف شب.

نماز عشاء چهار ركعت بعد از نماز مغرب تا نيمه شب شرعي

 

سوره حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

در تمام دنيا رسم است كه مردم سعي مي‌كنند جهت مهم جلوه دادن و پايدار ماندن برنامه‌ها و پروژه‌هاشان را باحضور افراد مهم شروع ‌كنند؛ وبا همين اسامي كارهايشان را شروع مي‌كنند.

اما ما مسلمانان براي تبرك و تيمن برنامه‌ها وكارهايمان ، همه چيز را با نام خداوند شروع مي‌كنيم؛ چرا كه مي‌دانيم اگر امور رنگ خدايي به خود بگيرد در واقع آن‌را به ماندگارترين موجود هستي متصل كرده‌ايم ، ودر نتيجه كارمان پايدارتر و آثارش ماندگارتر شود.

ـ بسم الله در رأس همة كتب آسماني است.

تفسير نماز۲

سوره حمد

بسم الله الرحمن الرحيم

در تمام دنيا رسم است كه مردم سعي مي‌كنند جهت مهم جلوه دادن و پايدار ماندن برنامه‌ها و پروژه‌هاشان را باحضور افراد مهم شروع ‌كنند؛ وبا همين اسامي كارهايشان را شروع مي‌كنند.

اما ما مسلمانان براي تبرك و تيمن برنامه‌ها وكارهايمان ، همه چيز را با نام خداوند شروع مي‌كنيم؛ چرا كه مي‌دانيم اگر امور رنگ خدايي به خود بگيرد در واقع آن‌را به ماندگارترين موجود هستي متصل كرده‌ايم ، ودر نتيجه كارمان پايدارتر و آثارش ماندگارتر شود.1

ـ بسم الله در رأس همة كتب آسماني است.2

الحمد لله رب العالمين :

ـ ستايش فقط مخصوص خداست.

ـ مداحي و ستايش‌گري يك آفت بزرگ اخلاقي است كه در طول تاريخ نتايج شومي به بار آورده است.چرا كه از طرفي شخصيت و كرامت انساني مردم عادي در مدح حاكمانشان پامال شده و از طرفي ديگر فرصت نقد شدن ، اصلاح و پيشرفت سردمداران بت‌ساخته را مي‌گيرد.

ـ مگر كسي مي‌تواند در مقابل كمال مطلق و خالق و گردانندة اين هستي عرض اندام كند؟!

ـ چون ولي‌نعمت ما خداست و ستايش و سپاس تنها شايستة اوست.

الرحمن الرحيم :

آيا تا كنون از خود پرسيده‌ايد كه تفاوت بين دو لغت «رحمن» و «رحيم» چيست؟

 

آيا اگر معني اين دو واژه يكي باشد (نعوذباالله) در قرآن حكيم تكرار بيهوده‌اي صورت نگرفته است؟

بايد گفت كه هريك از اين لغات بار مفهومي جداگانه اي دارند كه مختصراً خواهد آمد:

الرحمن: صفت رحمت الهي است كه در اين دنياست و شامل همة بندگان و حتي همة موجودات مي‌شود(مثل نعمت حيات و زندگي ويا رزق و روزي و ...)

الرحيم: رحمت خاصة خداوند است كه فقط شامل برخي افراد (مؤمنان) مي‌شود و درعوض هميشگي و ابدي است.3 ( نعمت هدايت4 يا نعمت علم و دانش5)

ملك يوم الدين :

ـ اين آيه به تأكيد و تبيين اصل معاد مي‌پردازد.

ـ مسلمان از طرفي اميد به رحمت خداوند دارد و از طرفي نگران كيفراعمالش در پيشگاه الهي نيز هست.

ـ خداوند انسان را در نماز به ياد روز قيامت مي‌اندازد.لذا نماز گزار را به سمت محاسبه خويش سوق مي‌دهد.1

ـ امام سجاد (ع) وقتي در نمازشان به اين جمله مي‌رسيدند، آنقدر تكرار مي‌كردند كه نزديك بود روح از بدنشان پرواز كند. 2

اياك نعبد و اياك نستعين :

ـ براستي كه همين يك آيه چقدر براي ما مسلمانان عزت نفس مي آورد. سربلندي در مقابل تمام موجودات.3

ـ مسلمان اگر از امكانات مادي هم براي رسيدن به اهدافش كمك بگيرد آنرا وسيله‌اي مي‌داند كه خداوند در اختيار او گذاشته و خود را اسير و مخدوم آن نمي‌داند و اين اوج عزت نفس در مقابل ماديات است.

 

ـ و از طرف ديگر اگر از فردي هم كمك بگيرد تا آن‌جائي است كه ضرورت زندگي اجتماعي ايجاب مي‌كند و اگر اين كمك منجر به زير سؤال رفتن شخصيت و ارزش‌ اجتماعي او شود هيچ‌گاه زير بار نخواهد رفت ، چرا كه تنها خداوند را عبادت مي‌كند و فقط از خود او كمك مي‌گيرد.

 

ـ افعال متكلم «مع‌الغير» ياد آور وحدت مسلمين در همه امور چه در مناسك ، عقايد، سياست ،... وحتي خوردن!4 مي‌باشد و در واقع سربلندي و سرافرازي مسلمين را طلب مي‌كند.

 

ـ پرستش در كنار بندگي آورده شده‌است. شيطان هزار سال پرستش كرد اما پاي بندگي و تعبد كه به ميان آمد، مردود شد.

 

ـ نه شرق‌گرايي نه غرب پرستي ؛ نه زور ونه زر ؛ نه تسليم شهوت و نه ثروت.

اهدناالصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولا الضالين :

ـ كلمه سبيل در قرآن بصورت جمع هم آمده است (سُبُل) اما واژة صراط5 به هيچ وجه جمع بسته نشده است.6

راه بر دو گونه است:

راه مستقيم : صراط الذين انعمت عليهم :راه اهل‌بيت(ع) و آن 4 دسته قرآني : انبيا صديقين شهداء صالحين7

راه غير مستقيم : خود دو گروه را شامل مي‌شوند:

1- مغضوب عليهم: در قرآن نمونه هايي از اقوامي كه به قهر الهي دچار و مورد عذاب واقع شدند ، ذكر شده است.

ـ فرعون وهمةقدرتمندان ظالم تاريخ

ـ قارون وهمةثروتمندان بي درد تاريخ

ـ دانشمندان بي دين و عالمان بي عمل و دنيا پرست مثل علماي يهود

ـ و اقوام پيامبراني چون نوح ، لوط ، صالح و....

2- ضالين :

ـ تودة گمراه مردم هستند كه در پي غضب شدگان راه افتاده و در اين گمراهي هم تعصب ورزيدند

ـ افراد بي تفاوت و بي دردي كه فقط در پي رفاه فرديشان بوده و كاري به حق و باطل ندارند.

ـ تولي و تبري :

 

اين جمله كه مي‌گويند نماز چكيده اي از كل دين است جملة بي‌ربطي نيست چرا كه تا اينجا تعدادي از فروع و اصول دين را ذيل بحث نماز بر شمرده‌ايم و اكنون به لطف خداوند، به تبيين تولي و تبري اين دو فرع مهم دين مي‌پردازيم:

در اسلام جاذبه يا دافعه ، دشمني يا دوستي ، تشويق يا تنبيه و... به تنهايي معنا ندارد ؛ بلكه دوستي و عشق واقعي به خوب‌ها وخوبي‌ها نتيجه‌اش تنفر از بدها و بدي‌ها نيز مي‌باشد.

سوره پس از سوره حمد قرائت يكي ديگر از سوره‌هاي قرآن نيز واجب است. كه تأكيد روايات بر قرائت حداقل يك‌بار سورة اخلاص درهرنماز موجب شده است كه بيشتر از اين سوره در نماز استفاده شود و ما نيز پيرامون اين سوره سخن خواهيم گفت:

ـ برخي از سورة اخلاص با عنوان شناسنامة خداوند در قرآن ياد كرده‌اند.

ـ توحيد اساسي‌ترين اصل همة اديان است.

ـ يكي از نشانه‌هاي فطري بودن توحيد در نهاد آدمي اين است كه هنگام خطر همة انسان‌ها در هر كجا و در هر فكري كه باشند، ناگهان متوجه به يك نقطه مي‌شوند وآن قدرت ماوراء طبيعي همان خداست.

ـ هماهنگي بين قسمت‌هاي متعدد عالم هستي خود نشانگر عدم وجود خدايان متعدد و حضور يك خداي واحدِ قهار جهت خلق ، اداره و هماهنگ كردن همة قسمت‌هاي عالم مي‌باشد.

ـ صمد : معناي لغوي صمد وجود بي نيازي ‌است كه همه نيازمند به اويند. از خوراك ،خواب ، تغيير ، شريك ، فساد ، غفلت ، خستگي ، زاد و ولد ، ترس و ... بي‌نياز و دور است.

ـ مسيحيان و يهوديان هريك «عيسي» و «عُزير» را فرزند خدا مي‌دانستند و مشركان دورة جاهليت فرشتگان را دختران خدا مي‌پنداشتند كه آية « لم يلد و لم يولد » مهر بطلاني بر تمام اين عقائد انحرافي مي‌زند.

ـ اساساً بايد گفت : هركه متولد مي‌شود ازلي نيست و هر كه متولد مي‌كند ، ابدي نيست.

 

ركوع

 

ـ حالت ركوع به گونه‌آيست كه گويا انسان حاضر است در راه خدا گردنش زده شود.1

ـ ركوع مظهر ادب است و سجود قرب . و كساني مي‌توانند به قرب برسند كه در ابتدا از اظهار ادب كوتاهي نكرده باشند.2

ـ حضرت امير به قدري ركوعشان به‌طول مي‌انجاميد كه عرق از ساق پا جاري و زير قدم‌هاي مباركشان تر مي‌شد.3

ـ در آداب و رسوم ملل ممكن است مردم در مقابل ديگران ـ انسان‌هاي مهم سر فرود آورند ـ (مثل تعظيم ژاپني‌ها) اما در فرهنگ اسلامي دستور داريم فقط در مقابل خداوند سر فرود آوريم.4

سجدهـ قرآن مي‌فرمايد : «همة فرشتگان به انسان سجده كردند جز شيطان و خداوند او را به خاطر همين نافرماني از درگاهش راند»5

 

واما نكات :

 

1- اي انساني كه خداوند همة فرشتگان را براي تو وتدار به سجده كرد، آيا تو نمي‌خواهي بر اين خدا سجده كني؟

 

2- اي انسان ابليس به‌خاطر ترك سجده به تو براي هميشه از درگاه خدا رانده شد،آن‌وقت تو كه بر خدايت سجده نمي‌كني چه انتظاري داري؟

 

3- ابليس سجده نكرد و گفت من از انسان بالاترم آيا تو مي‌تواني بگوئي من از خدا بالاترم؟

 

ـ سجده بهترين حالت بنده در مقابل خداست.

 

ـ همة موجودات هستي در حال سجده به خداوندند و در واقع سجده به معناي هماهنگي با هستي است.

 

ـ حكمت‌هاي سجده:

 

سجده اول : به اين معناست كه : در ابتدا خاك بودم.

 

سر بر داشتن: « « « « « از خاك به دنيا آمدم

 

سجدة دوم : «‌ «‌ «‌ « «‌ « دوباره به خاك باز مي‌گردم.

 

سر بر داشتن: « » » » » » در قيامت از خاك برمي خيزم.6

 

ـ سجده به خوردني‌ها و پوشيدني‌ها باطل است كنايه از اينكه سجده براي خدا مستلزم اين است كه از ماديات رسته باشيم؛ كه باطن سجده نيز همين است.7

 

ـ سجده بر مهر كربلا يعني نماز همراه با ولايت ، شهادت ، مبارزه با ظلم.

 

ـ سلمان فارسي مي‌گويد اگر سجده نبود، من آرزوي مرگ مي‌كردم.1

 

سخت‌ترين لحظه براي شيطان سجدة انسان بر خداست.2

 

ذكر تسبيح: سبحان‌اللهـ يكي از اذكاري كه (بعدازتكبير) بيشترين مورد تكرار را در نماز دارد، سبحان‌الله مي‌باشد.

 

ـ تسبيح در لغت‌ به معناي تنزيه و تقديس و بي عيب و نقص دانستن او از هر جهت است3؛ اما حقيقت اين ذكر، ريشة تمام عقائد اسلامي مي‌باشد كه در ذيل خواهيم خواند:

 

ـ «توحيد» بر اساس تسبيح خداست ؛ يعني منزه دانستن او از هرگونه شرك.4

 

ـ «عدل» هم بر اساس تسبيح است ؛ يعني منزه دانستن خداوند از ظلم و ستم به بندگان.

 

اينكه بدانيم مشكلات براي آزمايش و تكامل است و از طرفي هر چه سر ما مي‌ايد، عكس العمل كارهاي خود ماست5.

 

ـ «نبوت و امامت» اين است كه خداوند اولياء و انبياء را براي نجات انسن از چنگ غرايز و طاغوت‌ها فرستاده است.

 

ـ «معاد» اينكه بدون زندگي اُخروي و بازگشت انسان‌ها براي محاسبه و پاداش و كيفر حق آنها ادا نخواهد شد.6

 

و نهايتاً «عشق به خدا» ، «رضاي انسان» ، «اطاعت» و «توكل» بر مبناي تسبيح است.

 

قنوت : ربنا...

 

ـ معناي قنوت ، اطاعت ، دعا ، توجه به خدا و خشوع در نماز است.7

 

ـ امام رضا (ع) : هر دعايي كه بر زبان جاري شد خوب است 8ولي برخي ادعيه بيشتر سفارش شده است.

 

ـ قنوت طولاني سبب آساني قيامت و حسابرسي بر انسان مي‌شود.9

 

ـ دستان را به آسمان گرفتن، نشانة نشان دادن فقر و تهي‌دستي بنده در پيشگاه خداوند است.

 

ـ وخداوند به دستاني كه به‌سويش دراز شده ، عنايت مي‌كند لذاست‌كه بعد از قنوت اين دستاني كه مورد تفضل خداوند قرار گرفته است را به صورت مي‌ساييم.

 

ـ تنها قسمتي كه در نماز مي‌توان فارسي صحبت كرد و دعاهات فارسي خواند، قنوت است.10

 

تشهد و سلامـ يك بار به هنگام ورود به نماز (دراذان) شهادتين مي‌گويي و يك‌بار نيز به هنگام خروج از نماز (در تشهد) شهادتين مي‌گوئيم.

 

تهليل: شعار همة انبياست.

 

ـ تهليل دژ محكم الهي است كه هر كه در آن داخل شود ، از عذاب الهي در امان خواهد بود.1

 

ـ تنها كلمه اي كه مي تواند نجسي را پاك كند لا اله الا الله است.(كافر با اين ذكر مسلمان مي‌شود.)

 

ـ سر اينكه در تشهد پاي راست روي پاي چپ قرار مي‌گيرد، اين است كه راست سمبل ق و چپ سمبل باطل است.لذا تأويلش اين است كه خدايا باطل را در وجود من بميران و حق را زنده كن.2

 

ـ چرا در شهادتين آخر نماز دو صفت پيامبر اول «عبده» آمده و بعد «رسوله» ؟اين تقدم و تأخر بي‌جهت نيست در واقع كنايه ايست براي ما كه بدانيم راه رسيدن به مقامات بلند نزد خداوند(مثل رسالت) ، فقط در بندگي و عبوديت است و نه چيز ديگري.3

 

صلوات:

 

ـ اينكه در صلوات اول بر پيامبر درود مي‌فرستيم و بعد به خاندانش ، اتصال نبوت با امامت را مي‌رساند.

 

ـ صلوات را بايد دسته‌جمعي و بلند فرستاد تا نفاق از ميان جمع ريشه‌كن شود.4

 

ـ اولين صلوات را خداوند ، سپس فرشتگان و بعد مائيم.5

 

سلام:

 

ـ بهترين شكل سلام ، همراه با رحمت و بركت است: سلام عليكم و رحمه الله و بركاته

 

ـ ترتيب سلام‌هاي نماز را توجه كنيد:

 

اول رسول خدا : سلام اول به پيامبر نشانه قدر شناسي از زحمات اوست.

 

سپس انبيا و صلحا : سلام دوم به خود و بندگان صالح خداست ؛ با اين وسيله خود را به بندگان خوب خدا گره مي‌زنيم

 

ودرآخرمؤمنان‌وپيروان‌آنها:و سلام سوم به جميع مسلمين است.

 

نگارش در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط محمد فهیمی |

بازي با توپ تاريخچه اي چند هزار ساله دارد و گر چه به درستي معلوم نيست كه نخستين بار ورزش فوتبال در كدامين نقطه از كره زمين متداول شده و چه كساني آن را ابداع كرده اند اما مدارك تاريخي ثابت مي كند كه لگد زدن به توپ يا چيز هاي  مدور و گرد در گوشه و كنار گيتي به شكلهاي مختلف رواج داشته است .

چين :

نزديك به دو هزار سال پيش يكي از امپراطور هاي چيني به نام امپراطور هوانگ تين كه به تقويت جسم و روح سربازان خود بسيار علاقمند بود بازي جالب و سرگرم كننده اي را ابداع كرد و نظاميان را واداشت كه در اوقات فراغت به آن بپردازند .اين بازي تسو- كوه ناميده شد و ترتيب ان چنين بود كه دو گروه بدون استفاده از دست و فقط با ضربه هاي پا توپ را مي بردند تا از زمين حريف عبور دهند. تسو در زبان چيني به معني لگد زدن و كوه به معني توپ است تو پي كه براي بازي تسو- كوه بكار مي رفت از هشت قطعه چرم به هم دو خته تشكيل مي شد كه درون آن را با پر مرغ يا پشم مي انبا شتند.

ژاپن:

در اواخر قرن ششم ميلادي بازي تسو- كوه از چين به ژاپن راه يافت اما شكلي ديگر به خود گرفت. ژاپني ها فوتبال خود را گو ماري نام نها دند و آن را با آداب و تشر يفاتي با شكوه در معبد ها بر گزار كردند و رنگي مذ هبي- عبادي به گو ماري بخشيد ند.

بيش از هر مسا بقه كو ماري كاهن بزرگ توپ را به دست مي گرفت ودعا هاي مخصو صي بر آن مي خواند. آنگاه توپ به زير پاي باز يكنان دو گروه مي افتد و بازي مدتها ادامه مي يافت.

در اسپارت هم توپ بازي با پا رواج داشت كه به شكلي بسيار خشن اجرا   مي شد و قوانين و مجازات هاي سختي نيز بر آن حاكم بود فوتبال وايكتينگها نوعي توپ چرمي پر از كاه و گاه با جمجمه حيوانات صورت    مي گرفت. در نزد اقوام متمدن آزتك بازي با اجسام كروي شكل و لگد زدن به گوي متداول بوده است.

رم و يونان باستان:

انواع توپ بازي با پا در يونان و رم باستان به اجرا در مي آمد .تصور بر اين است كه رميها بازي با توپ را از يونانيها ياد گرفته باشند .اما قيصر آگوستوس امپراطور رم فوتبال  را در سرباز خانه ها ممنوع اعلام كرد. چرا كه معتقد بود اين بازي براي سربازان و جنگاوران رمي بسيار ملايم و سبك است .فوتبال يونانيها اپيگرو ناميده مي شد و در آن دو تيم در دو طرف يك زمين بزرگ صف آرايي مي كردند و با شروع بازي هر تيم مي كوشيد توپ را از ياران حريف عبور دهدو به آن سر ميدان برساند .

در ميان روميان بعدها نوعي توپ بازي با پا متداول شد. به نام هارپاستوم    به معني( من ميگيرم)  بازي هارپاستوم بسيار خشن هيجان انگيز بود به همين جهت سربازان و جنگجويان بيشتر به آن مي پرداختند تا قدرت بدني خود را افزايش دهند. توپ بازي ديگري كه رميها داشتندبا توپي از جنس چرم نرم اجرا مي شد. اين توپ فوليس نام داشت.

از روي هار پاستوم يونانيها نوعي بازي دسته جمعي پديد آوردند كه اسفروناثيا خوانده مي شد .

انگلستان:

وقتي امپراطور رم كلاوديوس اول در سال 43ميلادي انگلستان را فتح كرد سربازان رمي بازي هار پاستوم را در انگلستان رواج دادند.

اهالي دربي انگلستان ادعا مي كنند كه در سال 217ميلادي توانسته اند يك دسته از سربازان رمي را شكست دهند از آن به بعد به افتخار فراري دادن دشمن هر سال در همان روز جشن با شكوهي مي گرفتندو در اين روز به بازي فوتبال مي پرداختند.

 بازي فوتبال رفته رفته چنان در قلب جوانان انگليسي جاي گرفت كه هر چه زمان مي گذشت گروه بيشتري مايل به بازي و تماشاي آن مي شدندو به اين ترتيب چنان گسترش در اين كشور يافت كه انگلستان تبديل به مهد فوتبال شد.

قرون وسطي:

توپ بازي با پا در قرون وسطي در مناطق مختلف اروپا رواج داشت كه چون قوانين يكسان و معيني براي آن موجود نبود به شكلي پر هياهو و بسيار خشونت آميز همراه با مشت و لگد و پشت پا زدن انجام مي شد. به همين دليل حكمرانان محلي و پادشاهان تصميم گر فتند مانع از اجراي آن در شهر ها و روستاها شو ند.

در فرانسه در قرن چهاردهم ميلادي بازي فوتبال چندين بار از سوي پادشاهان كشور ممنوع اعلام شد.

پادشاهان انگلستان در قرنهاي 14و 15فوتبال را به عنوان اينكه كاري ناشايست و زيانبار استيك عمل شيطاني دانستند و اعلاميه هاي در ممنوعيت آن انتشار دادند.ممنوعيت فوتبال درانگلستان همچنان در اواخر قرن 18ادامه داشت اما اين قبيل سختگير ها هرگز نتوانست عملا مانع از توپ بازي با پا شود و فوتبال به شكلهاي گوناگون در گوشه و كنار اروپا به ويژه در انگلستان گسترش  مي يافت و حتي در مدرسه ها و دانشگا هها اجرا مي شد.

در سال 1863دانشگاه كمبريج انگلستان بازي فوتبال را رسما پذيرفت و قوانين خاصي براي آن به وجود آورد كه به مقررات كميريج معروف شد.اين قوانين را تيمهاي آزاد هم پذيرفتند و در بازيهاي خود اجرا كردند.

آغاز تحول:

در تاريخ 26اكتبر سال 1863نمايندگان هفت باشگاه و دسته آزاد در لندن جمع شدندوفدراسين فوتبال انگلستان را تاسيس كردند. از اين پس با مسابقات منظمي كه در ميان تيمها برگزار مي شد شمار طرفداران فوتبال نيز در انگلستان رو به فزوني مي نهاد و از طرف ديگر انگليسها به هر نقطه از جهان كه قدم مي نهادند بازي فوتبال را معرفي و منتشر مي كردند. در اواخر قرن نوزدهم فوتبال به قدري توسعه يافته بود كه در بسياري از كشورهاي اروپاي و برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين مسابقات فوتبال به صورتي منظم جريان داشت. در سال 1904 فدراسيون بين المللي فوتبال {فيفا}با مشاركت هفت كشور فرانسه هلند بلژيك سوئيس اسپانيا دانمارك و سوئد تاسيس شد. انگلستان در ابتدا از پيوستن به اين هفت كشور خوداري كرد اما سر انجام در سال 1946به آنها پيوست.

در سال 1908همزمان با برگزاري چهارمين دوره بازيهاي المپيك فوتبال در برنامه المپيادها قرار گرفت و از سال 1930مسابقات جام جهاني فوتبال راه اندازي شد. در حال حاضر 165كشور جهان عضو فيفا هستند و فوتبال بي ترديد ورزش اول دنيا محسوب مي شود چرا كه فوتبال تركيب كاملي است از فن مهارت قدرت و كوشش جمعي يك تيم.

كشورهاي صاحب فوتبال جهان عبارتند از :برزيل انگلستان آلمان آرژانتين ايتاليا فرانسه هلند اسپانيا بلژيك و اروگوئه.

از ميان بهترين بازيكنان تاريخ فوتبال نيز مي توان به اين اسامي اشاره كرد:

په له {برزيل}اوزه بيو{پرتقال}كرايف {هلند}ياشين{شوروي}بكن بائر {آلمان}مارادونا{آرژانتين}و پلاتيني{فرانسه}پيدايش فوتبال در ايران

ورزش و بازيهاي نوين مانند فوتبال كه بازيهاي اروپايي خوانده مي شود در بيست سال پاياني قرن سيزدهم هجري شمسي حدود سالهاي {1280-1300}توسط اروپايها بويژه انگلستان در ايران رواج يافتند. اصطلاح فوتبال را دانشجويان اعزامي به اروپا وارد زبان فارسي كردند.

اولين بار فوتبال توسط انگليسيها مقيم ايران در تهران و ملوانان خارجي در بنادر كشور به راه انداخته شد در سال 1907{1286}هجري شمسي وزير مختار انگليس در ايران به منظور ايجاد حس رقابت در بازيكنانو جنبه رسمي دادن به بازيها يك جام {كاپ}براي فوتبال تهيه كرد و اولين دوره رسمي مسابقه فوتبال در همان سال انجام شد.در بازيهاي تيمهاي انگليسي هيچ ايراني شركت نداشت. كريم زندي اولين ايراني بود كه در سالهاي1287تادر 1295در آن تيمها بازي كرد .

طي سال 1299ه.ش فوتبال به صورتي پراكنده و كاملا ابتدايي در زمين هاي حاشيه تهران بازي مي شد.در سال 1300انجمن ترقي و ترويج فوتبال در تهران تاسيس شد و برگزاري مسابقات فوتبال را بر عهده گرفت. اولين بار مدرسه آمريكايي البرز فعلي آموزش فوتبال را به دانش آموزان آغاز كرد.

در سال 1308اولين مسابقه خارجي فوتبال با تيم باد كوبه {شوروي}در تهران برگزار شد كه در آن شكست خورد.سال 1312را به حق مي توان {سال پيشرفت تشكيلات ورزش}در مدارس و فوتبال در ايران دانست.

در سال1313{انجمن ملي تربيت بدني و پيشاهنگي}تشكيل شد تا متصدي اداره امور تربيت بدني و ورزش در خارج از مدارس باشد.

تعداد تيمها در سال 1315و 367تيم در 29استان و شهرستان بود كه در مقايسه با سال 1314كه 152تيم فوتبال وجود داشت قابل توجه مي باشد.

در سال 1316حسين صد قياني پس از بازگشت از اروپا به ايران مسئول آموزشو گسترش فوتبال شد از كارهاي صد قياني تشكيل تيم ملي و اعزام آن به افغانستان بود.سال 1318 را ميتوان يكي از نقاط عطف ورزشي بويژه فوتبال در ايران دانست.

ورزشگاه امجديه در اين سال تكميل شد و به شكلي در آمد كه امروز وجود دارد.در 12اسفند سال 1325نخستين فدراسيون فوتبال ايران به وجود آمد و سال بعد در 30دي ماه1326اين فدراسيون به عضويت فيفا پذيرفته شد.

تيم ملي ايران از ابتدا تا سال 1326:

دوره اول:1314-1305

اولين تيم ملي فوتبال ايران در سال 1305به سرپرستي مير مهدي ورزنده براي سفر به باد كوبه {شوروي}تشكيل شدو براي انجام چند مسابقه به آذر بايجان شوروي سفر كرد. از بازيكنان اين تيم كه در حقيقت ستارگان فوتبال ايران در سالهاي 1305تا1314بودند مي توان از خان سردار پل هراند شكوه رضا كلانتري حسين سردار احمد سردار حسين صد قياني علي امير اصلاني {معروف به گيوه اي}حسن مفتاح و رضا هدايتي نام برد.

دوره دوم :1320-1314

دوره دوم تشكيل تيم ملي فوتبال از سال 1314با اشغال نظامي ايران توسط ارتشهاي متفقين پايان يافت.در اين دوره تيم ملي ايران دومين سفر خارجي خود را به افغانستان انجام داد. اين تيم به سر پرستي حسين صد قياني از بازيكنان باشگاههاي معروف تهران همچون طوفان تدين نيك نام و تهران تشكيل شد. مهمترين اين بازيكنان عبارت بودند از :

مصطفي بهار مست اكبر حيدري عبدالله كوهستاني احمد خطيبي محمد بلور فروشان گلبو ناصر انشا حسن گوشه جعفر اخوان گيلانشاه و عباس فرزانگان.

دورهسوم:1330-1321

از سال 1321مقارن با اشغال ايران فوتبال شكل تازهاي به خود گرفت.در اين دوره تيم ملي ايران در مسابقه اي با تيم ارتش انگلستان كه از بازيكنان ملي پوش به نامهاي (منين،ميگر،بيك)استفاده ميكرد در امجديه مسابقه داد كه جهت تماشاي آن براي اولين بار بطور رسمي بليط فروخته شده .

بازيكنان تيم ايران در اين دوره كه توسط حسين صدقياني سرپرستي مي شدند عبارتند از : مين باشيان،حاجيان، عباس غريب،عزيز فرزانگان، ملك شاهي ،عباس تنيده گرو... كه سرپرستي تيم ملي ايران را در سه دوره گذشته بعهده داشت درباره تيم ملي ايران در دوره سوم گفته است:به عقده من در اين دوران تيم ملي ايران از نظر بنيه و قدرت در تاريخ فوتبال ايران بينظير بود

 در سالهاي 1327تا مسابقات فوتبال جام جهاني 1998فرانسه (1377)فوتبال ايران فراز و نشيب بسياري را پشت سر گذاشته است مسابقات سراسري {ليگ}در اين دوران آغاز شد و از دهه 1350با عنوان جام تخت جمشيد با نظم و انسجام تداوم يافت. با آغاز جام ملتهاي آسيا تيم ملي فوتبال ايران در اين مسابقه شركت كرد و در سالهاي 1345تا1355در اوج فوتبال آسيا قرار و دوران طلا يي خود را آغاز كرد.تيم ايران در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1978شركت كرد و براي اولين بار به اين دوره از مسابقات راه يافت.

با پيروزي انقلاب اسلامي فوتبال ايران حدود يك دهه در اثر مشكلات ناشي از جنگ دچار ركود نسبي شد اما با پايان جنگ و آغاز عصر سازندگي فوتبال ايران بار ديگر سير صعودي خود را آغاز كرد و توانست در جام جهاني 1998 فرانسه شايسته ترين نماينده قاره آسيا باشد.

 

نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 توسط محمد فهیمی |

 

       آنتی بیوتیک ها فرآورده‌های حاصل از فعالیت میکروارگانیسم ها هستند که بطور اختصاصی رشد دسته‌ای دیگر از میکروارگانیسم ها را متوقف ساخته یا آنها را از بین می‌برند. آنتی بیوتیک ها برای میزبان نسبتاً بی‌زیان می‌باشند و می‌توانند برای درمان بیماریها بکار روند. اطلاعات اولیه آنتی بیوتیکها مواد شیمیایی هستند که از میکروارگانیسمهایی مانند قارچهای میکروسکوپی و باکتریها گرفته می‌شوند و از ادامه زندگی سلولهای یوکاریوتها یا پروکاریوتها جلوگیری نموده و یا مانع تکثیر آنها می‌شوند. اجزای سازنده آنتی بیوتیکها بسته به کاری که انجام می‌دهند متفاوت است. بیشتر آنتی بیوتیکها بر روی هر دو نوع سلول پروکاریوتها و یوکاریوتها اثر می‌کنند و به همین دلیل نمی‌توان همه آنها را از نظر درمانی برای انسان مورد استفاده قرار داد.

آنتی بیوتیکها روی واکنشهای بنیادی یک سلول اثر می‌کنند. بعضی از آنها خاصیت ضد سرطانی دارند زیرا اثر آنها بیشتر روی سلولهایی است که در حال تقسیم سریع هستند و به همین دلیل باکتریها و سلولهای مغز استخوان که سازنده گویچه‌های سفید خون و گویچه‌های قرمز خون می‌باشند و همچنین سلولهای سرطانی در مقابل آنتی بیوتیکها حساسیت بیشتری دارند.

تاریخچه مدتها قبل از کشف پنی‌سیلین بشر آموخته بود بطور تجربی بعضی مواد خام را به عنوان عامل ضد میکروب مورد استفاده قرار دهد. 600 - 500 سال قبل از میلاد ، چینیها شیره کپک زده لوبیای شور را برای درمان عفونتها بکار می‌بردند. اصطلاح آنتی بیوز (Antibiosis) اولین بار در سال 1889 به‌وسیله ویلمین برای توجیه ماهیت رقابتی جوامع بیولوژیک که در آن فقط قویترین و اصلح‌ترین زنده می‌ماند بکار برده شد و چند سال بعد این اصطلاح برای آنتاگونیسم میکروارگانیسمها نیز مورد استفاده قرار گرفت. به دنبال کشف پنی‌سیلین به‌وسیله فلیمینگ در سال 1929 دوبوس در سال 1939 آنتی بیوتیک تیرو تریسین را از باکتری باسیلوس برویس بدست آورد.

آنتی بیوتیکهای مهار کننده همانند سازی DNA آنتی بیوتیکهایی که از همانند سازی DNA جلوگیری می‌کنند عبارت‌اند از:میتومیسین (Mytomycin) که به دو رشته DNA مکمل متصل شده و از جدا شدن آنها از یکدیگر جلوگیری می‌کند. آنتی بیوتیک دیگری به نام اکتینومایسین D درغلظتهای زیاد همانندسازی DNA را مهار می‌کند. این آنتی بیوتیک دارای دو حلقه مسطح با پیوندهای مضاعف است و می‌تواند خود را بین نوکلئوتیدها جای داده و بدین ترتیب همانند سازی را مختل کند.

آنتی بیوتیکهای مهار کننده سنتز RNA اکتینومایسین آنتی بیوتیکی است که به DNA (به باز گوانین) متصل شده و از سنتز RNA پیک جلوگیری می‌کند. از این آنتی بیوتیک در پژوهشهای بیوشیمی برای مطالعه اثر برخی از مواد شیمیایی بر روی سنتز RNA پیک استفاده می‌شود مثلاً برای تعیین طول عمر RNA پیک. اکتینومایسین یکی از داروهای ضد سرطانی خوب محسوب می‌شود. آنتی بیوتیک ریفامپسین با آنزیم RNA پلیمراز ترکیب شده و سنتز RNAها را متوقف می‌کند.

آنتی بیوتیکهای مهارکننده پروتئین سازی موثر در پروکاریوتها تعداد زیادی از این آنتی بیوتیکها وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره می‌شود. یورین تری کربوکسیلیک اسید در مرحله آغازی سنتز پروتئین ، آنیزومایسین و کلرامفنیکل و تتراسایکلین در مرحله طویل شدن و تتراسایکلین و استرپتومایسین در مرحله آخر از پروتئین سازی ممانعت به عمل می‌آورند.

موثر در یوکاریوتها پورومایسین و اسپارسومایسین و استرپتومایسین از پروتئین سازی در یوکاریوتها جلوگیری می‌کنند.

منابع و اختصاصات برخی از آنتی بیوتیکهای متداول آنتی بیوتیک تاریخ کشف منبع ماهیت شیمیایی موارد مصرف اختصاصی پنی‌سیلین 1929 پنی‌سیلیوم نوتاتوم دی‌پپتید علیه باکتریهای گرم منفی ، گونوککها ، مننگوکوکها)) و اسپیروکت استرپتومایسین 1944 استرپتومیسس تری رئوس گلوکوزید بازی علیه سالمونلا و در درمان بیماری سل نئومایسین 1949 استرپتومیسس فرادی آمینو گلوکوزید علیه باکتریهای گرم مثبت و منفی و بکار رفتن آن به عنوان ضدعفونی کننده موضعی و عمومی نیستاتین 1951 استرپتومیسس نورسئی نامشخص موثر علیه قارچ کاندیدا آلبیکنس و سایر قارچها کانامایسین 1957 استرپتومیسس نیوئوس آمینو گلیکوزید موثر بر علیه استافیلوکوکوس طلایی و اغلب باکتریهای گرم منفی بجز سودوموناس و درمان عفونت مجاری ادراری

خصوصیات آنتی‌بیوتیک موفق برای درمان بیماریها یک آنتی بیوتیک وقتی می‌تواند برای درمان بیماریها با موفقیت بکار رود که دارای خصوصیات زیر باشد.

روی عامل بیماری اثر داشته باشد بدون اینکه آثار جانبی سمی قابل توجهی ایجاد نماید.

باید به حد کافی پایدار باشد بطوری که بتوان آنرا از محیط کشت جدا نمود و برای مدت معقولی ذخیره کرد بدون اینکه اثرش کاهش یابد.

سرعت دتوکسیفیکاسیون (سم زدایی) و دفع دارو از بدن به گونه‌ای باشد که غلظت کافی را برای مدت معینی در خون نگاه داشته و احتیاجی به دوزهای مکرر نباشد.

دفع دارو به حد کافی سریع و کامل باشد و پس از قطع مصرف دارو بطور کامل دفع گردد. مقاومت بر علیه آنتی بیوتیکها در هر یک میلیون تقسیم سلولی یک جهش یافته را می‌توان یافت که به یک آنتی بیوتیک مقاوم باشد. هر گاه این جهش در بیمار تحت درمان با آنتی بیوتیک رخ دهد، جهش یافته قدرت زنده ماندن بیشتر از سایر میکروارگانیسمهای میزبان را دارا بوده و در مدت کوتاهی تعداد آنها افزایش می‌یابد و از اینرو درمان با همان آنتی بیوتیک نتیجه مطلوبی بدست نمی‌دهد. و باید آنتی بیوتیک دیگری جایگزین آن شود.

چشم انداز با تکیه بر آنتی بیوتیکها جهت کنترل عفونتهای میکروبی بدون شک پزشکان به تکنیک سترونی توجه زیادی معطوف نداشته و بدون تشخیص دقیق مکان به درمان عفونتهای میکروبی پرداختند. این روش غالبا قبل از پیدایش میکروارگانیسمهای مقاوم به آنتی بیوتیکهای بدون نسخه در دسترس عموم قرار گرفت و مصرف بیش از حد آنها در درمان بیماریها موجب پیدایش حساسیت و آلرژی در بسیاری از افراد گردید.

موارد فوق تاييد كننده حساسيت اين مواد هستند و استفاده غير  صحيح از آنها آسيب هاي جبران ناپذيري در پي دارد لذا استفاده آن بدون دستور پزشك كار خطر ناكي است.

 

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط محمد فهیمی |

 

متاسفانه امروزه سرطان يکي از بيماريهاي شايع مي باشد.سرطان روده ي بزرگ سومين سرطان پرشيوع در جهان است که همه ساله قربانيان زيادي بر جاي مي گذارد. ميزان شيوع ابتلا به اين بيماري در زنان و مردان يکسان است. در ابتلا به انواع سرطان، عوامل گوناگوني از جمله عوامل ژنتيکي و عوامل محيطي نقش عمده اي ايفا مي کنند.

 تحقيقات، ثابت کرده است که، دريافت500 کيلو کالري انرژي بيش از نياز در طول روز، ميزان ابتلا به سرطان روده بزرگ را در مردان 15درصد و در زنان 11درصد افزايش مي دهد.

در بين عوامل محيطي، رژيم غذايي ارتباط تنگاتنگي در ابتلا به سرطان دارد. به طوريکه علت 60- 30درصد از انواع سرطان ها، رژيم غذايي نادرست است. در بين انواع مواد غذايي اگر چه مواد غذايي سرطان زا وجود دارد، اما مواد غذايي ضد سرطان نيز شناخته شده اند. شير و فراورده هاي آن از جمله مواد غذايي ضد سرطان هستند.

وجود موادي مانند کلسيم، ويتامين D، نوعي اسيد چرب به نام اسيد لينولئيک، اسيد بوتيريک ، کازئين، اسفنگوليپيدها و وجود برخي باکتري ها مانند لاکتوباسيلوس اسيدوفيلوس در شير و فراورده هاي آن، اين مواد غذايي را به مواد غذايي ضد سرطان معروف کرده است.

رژيم هاي غذايي که غني از چربي، و فقير از فيبر هستند، در بروز سرطان روده هاي بزرگ نقش بسياري دارند. افزايش دريافت انرژي در طول روز نيز در ابتلا به بيماري سرطان روده بزرگ تاثير بسزائي دارد. تحقيقات، ثابت کرده است که، دريافت500 کيلو کالري انرژي بيش از نياز در طول روز، ميزان ابتلا به سرطان روده بزرگ را در مردان 15درصد و در زنان 11درصد افزايش مي دهد.

 

 

 مواد موجود در مواد دفعي مانند اسيدهاي صفراوي و سموم باکتري ها اگر به طور مستقيم و دائم با مخاط روده بزرگ تماس داشته باشند، مي توانند به سلول ها آسيب رسانده و رشد تکثير سلولي را از حالت طبيعي خارج کنند.

کلسيم موجود در شير و فراورده هاي آن، رشد و تقسيم سلول هاي پوششي و همچنين پرزهاي موجود درلوله ي گوارش را تنظيم کرده و از تکثير بيش از حد سلول ها پيشگيري مي کند. مواد موجود در مواد دفعي مانند اسيدهاي صفراوي و سموم باکتري ها اگر به طور مستقيم و دائم با مخاط روده بزرگ تماس داشته باشند، مي توانند به سلول ها آسيب رسانده و رشد تکثير سلولي را از حالت طبيعي خارج کنند. کلسيم موجود در شير و فراورده هاي آن اسيديته مدفوع را افزايش مي دهد. بعلاوه دفع فسفات، چربي، اسيدهاي چرب آزاد و همچنين اسيدهاي صفراوي را افزايش مي دهند. همچنين، کلسيم از غلظت اسيدهاي چرب بلند زنجيره، اسيدهاي صفراوي ثانويه، و فسفوليپيدهاي مدفوع مي کاهد.

ماست به ماده غذايي ضد سرطان معروف شده است. علاوه بروجود مقاديرمناسبي از کلسيم در ماست، عوامل ديگري نيز در اين فراورده ي شيري وجود دارند که به آن خواص ضد سرطاني بخشيده است. باکترهاي اسيد لاکتيکي موجود در ماست از جمله عواملي هستند که از لوله ي گوارش در برابر سرطان محافظت مي کنند. مصرف فراورده هاي حاوي باکتري لاکتوباسيلوس،هم بطورمستقيم وهم بطورغيرمستقيم از لوله ي گوارش محافظت مي کند. باکتري هاي اسيد لاکتيکي، مانع از افزايش تکثير سلول هاي سرطاني در افراد مبتلا به سرطان روده ي بزرگ مي شوند.

در طول تخمير شير براي توليد ماست موادي توليد مي شوند که،خاصيت ضدسرطاني دارند. اسيد لينولئيک کنژوگه ايزومزي از اسيد لينولئيک بوده، که مقدار آن در شير و فرآورده هاي شيري بسيار بالاست. اين اسيد چرب مانع از ايجاد سلول هاي سرطاني مي شود. شير، کره، ماست و پنير منبع خوبي از اسيد لينولئيک کنژوگه هستند. برخي از تحقيقات ثابت کرده اند که، اين اسيد چرب سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند.

اسفنگوزين موجود در شير، فعاليت آنزيم پروتئين کنياز را مهار مي کند. فعاليت اين آنزيم شکل گيري و رشد سلول هاي سرطاني را تحريک مي نمايد. به علاوه اسفنگوزين رشد سلول هاي سرطاني را متوقف کرده و ازهجوم سلول هاي سرطاني به ديگر بافت هاي بدن پيشگيري مي کند. 

اسفنگوليپيدها از ديگر ترکيبات ضدسرطان در شير و فرآورده هاي آن بوده که از ابتلا به سرطان روده ي بزرگ پيشگيري مي کنند. اسفنگوليپيدها نقش عمده اي در رشد و تمايز سلولي دارند. . اسفنگوميلين يکي از فراوان ترين اسفنگوليپيدها در شير و فراورده هاي آن است، که حدود يک سوم از اسفنگوليپيدهاي شير را به خود اختصاص مي دهد، که نقش عمده اي در رشد و تمايز سلولي دارد. ميزان اسفنگوميلين موجود در شير با تغييرات فصلي تغيير خواهد کرد. از آنجا که اسفنگوليپيدها درغشاي سلول ها قرار گرفته اند و در ذرات چربي متمرکز نشده اند، تمام انواع شير از جمله شير بدون چربي، شير کم چربي و شير پرچرب همگي منابع خوبي از اين ماده ي شيميايي هستند. اسفنگوزين موجود در شير، فعاليت آنزيم پروتئين کنياز را مهار مي کند. فعاليت اين آنزيم شکل گيري و رشد سلول هاي سرطاني را تحريک مي نمايد. به علاوه اسفنگوزين رشد سلول هاي سرطاني را متوقف کرده و ازهجوم سلول هاي سرطاني به ديگر بافت هاي بدن پيش گيري مي کند.

محققان معتقدند اسفنگوليپيدهاي موجود در شير، سلول هايي را که در مرزسرطاني شدن هستند را ، به سلول هاي طبيعي تبديل مي کنند.

 اسيد بوتيريک تکثير بيش از حد سلول هاي روده ي بزرگ را مهارمي کند. اسيدبوتيريک علاوه بر اينکه در شير وجود دارد، به دنبال تخمير فيبر، توسط باکتري هاي لوله گوارش نيز توليد مي شود.

ترکيب ضدسرطاني ديگري که در شير و فراورده هاي آن وجود دارد، اسيد بوتيريک است. اين اسيد، نوعي اسيد چرب کوتاه زنجيره است، که به مقدار مناسبي در شير وجود دارد. اسيد بوتيريک تکثير بيش از حد سلول هاي روده ي بزرگ را مهار،و در نتيجه چرخه ي سلولي را تنظيم مي کند. تحقيقات ثابت کرده اند که اين اسيد چرب از تهاجم سلول هاي سرطاني جلوگيري مي نمايند. اسيدبوتيريک علاوه بر اينکه در شير وجود دارد، به دنبال تخمير فيبر، توسط باکتري هاي لوله گوارش نيز توليد مي شود.

پروتئين هاي موجود در شير به خصوص کازئين، که حدود 80درصد از پروتئين هاي شير گاو را به خود اختصاص داده است، خاصيت ضدسرطاني به شير بخشيده است. بعلاوه اين نوع پروتئين، سيستم ايمني بدن را تقويت مي کند.

پروتئين WHEY نوعي ديگر از پروتئين هاي موجود در شير است که اين نوع پروتئين نيز خاصيت ضدسرطاني دارد. چرا که اين پروتئين غني از اسيدهاي آمينه ي گوگرددار مانند سيستئين و متيونين است. اين اسيدهاي آمينه پيش ساز گلوتاتيونين در بدن مي باشند. گلوتا تيونين خاصيت آنتي اکسيداني داشته که سلول هاي بدن را از تهاجم راديکال هاي آزاد مصون مي دارد.

 تمام افراد به ويژه آن هايي که سابقه ي خانوادگي ابتلا به اين نوع سرطان را دارند، بايد حتماً در طي روز به مقدار کافي از شير و فراورده هاي آن مصرف کنند.

به طور کلي دريافت1200 ميلي گرم کلسيم از منابع غذايي به خصوص شير، 15-10 ميکروگرم ويتامين D در طول روز، از ابتلا به سرطان روده ي بزرگ جلوگيري مي کند. تمام افراد به ويژه آن هايي که سابقه ي خانوادگي ابتلا به اين نوع سرطان را دارند، بايد حتماً در طي روز به مقدار کافي از شير و فراورده هاي آن مصرف کنند.

 

نگارش در تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1384 توسط محمد فهیمی |

 

 افسردگي بيماري بسيار شايع عصر ماست. و در تمامي جهان روندي فزاينده دارد. اين در حالي است كه حدود نيمي از مبتلايان به افسردگي يا از بيماري خود بي خبرند يا بيماري آنها چيزي ديگر تشخيص داده شده است.

افسردگي يك بيماري اختصاصي نيست بلكه در تماما سنين و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر مي شود. افسردگي بيماري ساده اي نيست بلكه انواع گوناگون دارد به طوري كه در بعضي افراد به صورت هايي ظاهر مي شود كه ما عموماً آنها را افسردگي نمي شناسيم. افسردگي پس از آنكه درمان شد غالباً باز مي گردد.

افسردگي مسائل گوناگوني به همراه دارد. غيراز مسائل پزشكي و اندوه كه بسيار شايع است، فرد مبتلا به افسردگي خود را در كارها مورد تبعيض و از نظر اجتماعي مطرود و حتي منفور خانواده خودش مي بيند. گاهي انزواي همراه افسردگي، بيماراني را كه وضعي درمان پذير دارند به دوري از مردم يا به سوي مرگ سوق مي دهد.

 افسردگي به زبان ساده عبارت است از احساس نااميدي و عدم شادي دروني بطور مداوم و بدون دليل خاص.اين بيماري در ابتدا با خلق تنگي هاي لحظه اي شروع مي شود و با تداوم  بيماري همه لحظات زندگي فرد را تحت تاثير قرار مي دهد.

در افسردگی غیر از مسائل پزشكی و اندوه كه بسیار شایع است، فرد مبتلا به افسردگی خود را در كارها مورد تبعیض و از نظر اجتماعی مطرود و حتی منفور خانواده خودش می بیند. گاهی انزوای همراه افسردگی، بیمارانی را كه وضعی درمان پذیر دارند به دوری از مردم یا به سوی مرگ سوق می دهد البته با شناخت به موقع و موارد درماني بیشتر انواع افسردگی قابل درمان اند.

Depression كه غالباً افسردگی بالینی ناميده ميشود، اختلالات خلق و خوی یا اختلالات عاطفی نامیده می شود، بیمار را دچار آشفتگی اندیشه، آشفتگی عاطفی، تغییر رفتار و بیماری های جسمانی می كند. 

افسردگی یك نشانگان يا سندروم به معناي مجموعه ای از علائم (Symptoms) مختلف است. برخي از اين علامتهاي در تمام افسردگيها ديده ميشود و برخي ديگر خاص هستند.به دوستانم يادآور ميشوم كه همواره ميبايست در تشخيص افسردگي به ريشه وقوع و همچنين قياس بين دوره تغيير رفتار پرداخت.يعني اگر بدخلق بودن را به عنوان شاخص تشخيص مطالعه ميكنيم ، مي بايست سنجيد آيا اين يك رفتار اكتسابي بوده ، يا در دوره اي خاص و بواسطه اتفاقي خاص ايجاد شده است.

ملاكهاي تشخيص عمومي افسردگي عبارتند از:

1- بد بودن خلق و خوی در بیشتر روزها، تقریباً هر روز.

2- كاهش آشكار علاقه یا میل به هر نوع فعالیت در زندگی.

3- كاهش یا افزایش قابل توجه وزن بر اثر كاهش یا افزایش اشتهای غذا خوردن.

4- بی خوابی یا پرخوابی در غالب شب ها.

5- افزایش یا كاهش اعمال روانی حركتی یا فعالیت های ذهنی.

6- خستگی یا كاهش انرژی.

8- كاهش توان اندیشیدن یا تمركز ذهن و تصمیم گیری.

9- انزواي اجتماعي و كمتر ظاهر شدن در فعاليتها يا مراسم اجتماعي

10- توجه بيش از حد و وسواس در ظاهر و فيزيك خويش. گرايش به انواع عملهاي زيبايي و گرايش به خريدهاي شخصي فراوان و پيروي افراطي از مد.

11- پرخاش و زودرنجي در اين افراد مشخصه عمومي است.و اين به دليل كم حوصلگي و يا ترس از مواجهه با مشكل يا موضوع خاص است.

12- تمايل به نشان دادن خويش بصورت افراطي به منظور جلب توجه مردم(از طريق پوشش ، اظهار نظر در هر موردي و...)

13- كاهش ميل جنسي و عدم تمايل به محبت و معاشقه

14-احساس مداوم نااميدى، بى ارزشى و احساس گناه

15-خستگى يا كمبود انرژى

16-رفتار بسيار كند و آهسته (گويى فرد خود را كشان كشان حركت مي دهد  

17-عدم رضايت يا كاهش رضايت از زندگى

18-كاهش انگيزه

19- تفكر منفى يا بدبينانه

20-عدم احساس علاقه نسبت به دوستان، فعاليت، سرگرمى يا كار

21-تغيير در عادات غذاخوردن كه به صورت پرخورى يا كم اشتهايى بروز ى كند

23-گريه هاى مداوم

24-مشكل در تمركز، يادآورى يا تصميم گيرى

25-اضطراب و نگرانى بسيار زياد

26-فكر كردن به مرگ يا خودكشي

داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی ها كافی است. ولی علامات مرضی یك و دو باید جزء آن علامت باشند. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

همچنين افراد در طي دوران بروز افسردگي به منظور تطابق خود با بيماري يا كم كردن فشارهاي روحي بيماري واكنشهايي از خود نشان ميدهند. مثلا ميل به مصرف نوشيدنيهاي الكلي يا داروهاي مخدر به شدت افزايش مي يابد و دليلش اين است كه فرد دوست دارد لحظاتي بدور از فشارهاي مربوطه در عالم مجازي خود بسر ببرد همچنين با توجه به روحيه خود تمايل زيادي به شنيدن موسيقيهاي لايت و غمگين و حضور در مكانهاي خاص پيدا مي نمايد.

اين افراد گاهاً براي درمان بيماري خويش نيز گامي برنميدارند.زيرا بيشتر آنان از كه قبلاً از كمبود محبت رنج برده اند، حال با دچار شدن به علائم افسردگي مي توانند محبت و توجه خيلي را بدست آورند.اين موضوع آنها را بطور ناخودآگاه تشويق مي نمايد تا در همين حالت باقي بمانند.



 

 

 

 

انواع افسردگي

    خفيف، متوسط، شديد

 

افسردگي خفيف: در افسردگي خفيف، خلق پايين ممكن است ايجاد شود وبعد از مدتي از بين برود. اين بيماري اغلب بعد از يك واقعه استرس زا بروز مي كند. شخص ممكن است به غير از احساس خلق پايين، احساس اضطراب و نگراني هم داشته باشد. تغيير در نحوه زندگي، اغلب تمام آن چيزي است كه براي درمان اين نوع افسردگي لازم است.

افسردگى خفيف يا افسردگى مزمن اغلب از دوران كودكى يا نوجوانى آغاز مى شود و در صورت عدم درمان ممكن است چندين سال تداوم يابد.

بسيارى از مبتلايان به افسردگى خفيف اصلاً به دنبال درمان نيستند زيرا نمى دانند كه مبتلا به افسردگى هستند. از آنجايى كه افسردگى خفيف به صورت مزمن است فرد مبتلا، خانواده او و دوستان او فكر مى كنند كه اين رفتارها جزيى از طبيعت و منش و شخصيت فرد است. رهايى و بهبودى از اين نوع افسردگى اغلب به طور كامل اتفاق نمى افتد و اين خطر وجود دارد كه فرد دچار افسردگى اصلى شود كه در اين صورت فرد ِ مبتلا در اصل مبتلا به دو نوع افسردگى است.

افسردگي متوسط: در افسردگي متوسط، خلق پايين طول كشيده و باقي مي ماند و شخص دچار علايم جسمي نيز مي گردد. گرچه اين علايم از فردي به فرد ديگر فرق مي كند. در چنين مواردي، فقط تغيير در نحوه زندگي به ندرت باعث بهبودي ميشود و نياز به درمان دارويي هم وجود دارد.



افسردگي شديد: افسردگي شديد يك بيماري تهديدكننده زندگي مي باشد كه داراي علايم شديدي مي باشد. بيمار دچار علايم و مشكلات جسمي، هذيان ها و توهمات شده و مراجعه به پزشك در اولين فرصت از اهميت زيادي برخوردار است.

 

ساير اصطلاحات افسردگي

ساير اصطلاحاتي كه بطور رايج در پزشكي براي توصيف انواع افسردگي بكار مي روند عبارتند از: افسردگي واكنشي، افسردگي درون زاد، افسردگي عصبي، افسردگي رواني، افسردگي دوقطبي، افسردگي يك قطبي، افسردگي تهييجي، افسردگي تاخيري، افسرده خويي، افسردگي پنهان، افسردگي عضوي و افسردگي مفصلي.

 

افسردگي دوقطبي: افسردگي دوقطبي (Bipolar Depression) نام ديگر بيماري شيدايي- افسردگي (مانيك- دپرسيو) مي باشد. افراد مبتلا به بيماري شيداني- افسردگي در بعضي مواقع دچار خلق بالا هستند و در دوره هايي نيز به خلق پايين دچار مي شوند كه مي تواند افسردگي آن خفيف ويا شديد باشد. وقتي چنين بيماراني در حالت خلق بالا (شيداني) قرار دارند آنها احتمالاً احساس خوشحالي و سرخوشي دارند، به خواب و خوراك كمتر از حد معمول نياز دارند و احساس مي كنند كه حال عمومي شان خيلي خوب است. آنها در چنين مواقعي داراي انرژي زيادي مي باشند، خيلي سريع و تند حرف مي زنند و احساس مي كنند كه انگار افكار در مغز آنها در حال مسابقه دادن هستند. قضاوت آنها مختلف و بد شده و ممكن است دچار هذيانها و يا توهمات نيز بشوند اما اين هذيانها و توهمات با آن نوعي كه در افسردگي رواني ديده ميشود فرق دارد و محتواي آنها بسيار مثبت تر است. در چنين مواقعي بعضي از بيماران فكر مي كنند كه خيلي پولدار هستند و آدم معروفي شده اند و يا اينكه از قدرت زيادي برخوردارند. اين خلق بالا نيز همانند خلق پايين مي تواند به بيمار آسيب برساند. گاهي اوقات قضاوتهاي نادرست و توهمات آنها منجر به ايجاد مسايل مالي ميشود. در بعضي موارد، اين بيماران خرجها و ولخرجي هاي زيادي انجام مي دهند.


افسردگي يك قطبي: افسردگي يك قطبي (Unipolar Depression) اصطلاحي است كه براي توصيف افسردگي اي كه در اكثريت افراد ايجاد ميشود بكار مي رود و نشان دهنده اين است كه در اين نوع افسردگي، فقط خلق پايين ديده ميشود و خلق بالا در آن رخ نمي دهد.

افسردگي تهييجي: افسردگي تاخيري (Retarded Depression) نيز توصيف علايم نوعي افسردگي است كه فرآيندهاي جسمي و ذهني بيمار، كند و آهسته شده و اشكال در تمركز حواس نيز اغلب وجود دارد. وقتي كه اين بيماري خيلي شديد ميشود، بعضي از اين افراد حتي نمي توانند حركت كرده، حرف بزنند و يا غذا بخورند.

افسرده خويي: اصطلاح افسرده خويي (Dysthymia) به افسردگي خفيف و طول كشيده اطلاق مي گردد. پزشكان در مواردي كه در يك دوره دو ساله به مدت بيش از دو ماه، افسردگي در فردي ايجاد شود، چنين تشخيصي را مطرح مي سازند. علايم اصلي اين بيماران، ترديد و بي تصميمي و كم شدن باعث طبع مي باشد. در چنين بيماراني، روان درماني ممكن است بهتر از دارو درماني جواب بدهد.

افسردگي فصلي: اصطلاح افسردگي فصلي به نوعي افسردگي گفته ميشود كه به علت كم تابيدن نور خورشيد در روزهاي كوتاه زمستان ايجاد مي گردد. اين بيماران ممكن است ميل زيادي به خوردن چيزهاي شيرين و يا شكلات داشته باشند و در طي ماههاي زمستان، نياز آنها به خوابيدن افزايش مي يابد.

افسردگي واكنشي: پزشكان از اصطلاح افسردگي واكنشي (Reactive Depression) در دو مورد استفاده مي كنند. در مورد اول، به افسردگي هايي كه به علت يك حادثه استرس زا ايجاد شده است، واكنشي اطلاق ميشود كه مدت اين افسردگي ها هم معمولاً زياد نيست. چنين افسردگي هايي را مي توان به صورت يك پاسخ طبيعي تشديد يافته در مقابل ناملايمات زندگي نيز درنظر گرفت.

انجام مشاوره، حمايت خانواده، كنترل استرس و بعضي از اقدامات عملي، ممكن است تمام آن چيزهايي باشند كه براي درمان اين بيماري لازم هستند.

با اينحال، يك حادثه استرس زا مي تواند باعث شروع افسردگي شديدي شود و افرادي كه مستعد به اين بيماري هستند مي توانند بعد از شروع بيماري شان، زندگي پراسترسي را داشته باشند. در صورت وقوع چنين وضعيتي، بسيار مشكل است كه دقيقاً بگوييم كه اين افسردگي، واقعاً واكنشي به استرس بوده است.

اصطلاح واكنش افسردگي را همچنين براي مواردي كه يك شخص هنوز مي تواند به موقعيتهاي اجتماعي واكنش نشان داده و از آن لذت ببرد نيز بكار مي برند.

افسردگي درون زاد: افسردگي درون زاد: (Endogenous Depression) بدون هيچ دليلي ايجاد ميشود. اين افسردگي معمولاً شديد بوده و بيمار احتمالاً دچار علايم جسمي افسردگي همچون از دست دادن اشتها و كاهش وزن، صبح خيلي زود از خواب بيدار شدن، بدتر شدن خلق در هنگام صبح و كاهش ميل جنسي، مي باشد. اين نوع افسردگي معمولاً فقط با درمان، بهبود مي يابد.

اشكالي كه استفاده از اين نوع روشها براي توصيف انواع افسردگي وجود دارد اين است كه همين علايم بيماري مي تواند در بعضي افراد به علت حوادث استرس زا ايجاد شود. بعلاوه، فقط بخاطر اينكه شما قادر نيستيد كه روي يك حادثه استرس زا انگشت بگذاريد و ان را مشخص نماييد كه باعث بروز افسردگي شده است به اين معني نيست كه چنين حادثه استرس زايي وجود نداشته است.

افسردگي عصبي: اصطلاح افسردگي عصبي (Neurotic Depression) براي توصيف نوع خفيفي از افسردگي بكار مي رود كه در آن، در بعضي روزها حال بيمار خوب است و در بعضي روزها حالش بد ميشود. چنين بيماراني معمولاً عصرها بيشتر احساس افسردگي مي كنند. در چنين نوعي از افسردگي، بيمار ممكن است شبها در بخواب رفتن مشكل داشته باشد و در نيمه هي شب هم از خواب بيدار ميشود، اما اين افراد صبح هاي زود بيدانمي شوند بعضي از اين بيماران بيش از حد مي خوابند و بعضي نيز احساس مي كنند كه بيشتر از معمول تحريك پذير شده اند.

افسردگي رواني: افسردگي رواني (Psychotic Depression) يك افسردگي شديد بوده و بيماراني كه به چنين افسردگي دچار ميشوند به علايم جسمي آن نيز مبتلا شده و ممكن است ارتباطشان را با واقعيت از دست بدهند. آنها ممكن است به هذيانها و يا توهمات نيز دچار شوند. بيماران مبتلا به افسردگي رواني هميشه به درمان پزشكي نياز دارند

افسردگي پنهان: افراد مبتلا به افسردگي پنهان (Masked Depression) اظهار مي دارند كه اصلاً احساس افسرده بودن ندارند (حتي با وجوديكه ساير علايم افسردگي را دارا مي باشند). در چنين افرادي ممكن است قبل از اينكه تشخيص افسردگي داده شود، آزمايشات و معاينات متعددي براي پيدا كردن مشكلشان انجام شود. علايم جسمي مثل درد سينه يا مشكلات خوابيدن ااين بيماري با مصرف داروهاي ضدافسردگي بهبود مي يابد.

 افسردگي عضوي: افسردگي عضوي يا ارگانيك (Organic Depression) نامي است كه به نوعي افسردگي داده شده است كه به علت يك بيماري جسمي و يا مصرف بعضي از داروها ايجاد شده است.

 

آنچه باعث افسردگى مى شود

علت دقيق افسردگى كاملاً شناخته شده نيست اما براساس شواهد به دست آمده مى توان چندين عامل را برشمرد:

1-وراثت 2- ساختار بيوشيميايى بدن 3- ساختار روان شناختى 4 حوادث زندگى پر استرس 5- نوسان ميزان هورمون ها 6- عوامل ديگر مانند بيمارى ها و درمان هاى خاص.

وراثت
افرادى كه يكى از بستگان نزديك آنها مبتلا به افسردگى اصلى يا اختلال خلقي دوگانه (دوقطبى) باشند دو برابر ديگران در معرضابتلا به افسردگى قرار دارند.

ساختار بيوشيميايى

هر انسانى ساختار شيميايى منحصر به فرد دارد. ابتلا يا عدم ابتلا به افسردگى، به ميزان مواد شيميايى مغز او و اين كه اين مواد شيميايى چگونه با سيستم عصب مركزى در تعامل است، بستگى دارد. ساختار بيوشيميايى هر فرد يك عمل تعادل ساز پيچيده است. اگر يكى از مواد شيميايى به درستى كار نكند كل تعادل و توازن به هم خواهد خورد.

مغز فرمانده بدن است. همانطور كه پيام هاى صادره از مغز (به شكل جريان الكتريكى) حركات ما را كنترل مى كند پيام هاى ديگر عواطف و احساسات ما را كنترل مى كنند. سلول هاى عصبى اصلى ترين واحد هاى مغز هستند. اين سلول هاى عصبى به وسيله فواصلى كه سيناپس ناميده مى شوند از هم جدا مى گردند. مواد شيميايى موسوم به ناقلان عصبى (NEURO TRANSMITTER) پيام ها يا علايم صادره از مغز را از بين اين سيناپس ها عبور داده به سلول هاى عصبى مختلف مى رساند.

اگر در يك ناقل عصبى نقص يا عدم توازن و تعادل وجود داشته باشد اختلالات گوناگون ممكن است رخ دهد.

ناقل هاى عصبى سروتونين، دوپامين و نورپين فراين پيام رسان هاى شيميايى هستند كه گفته مى شود، مسئول كنترل عواطف و روحيه هستند. مخصوصاً سروتونين كه در افسردگى نقش دارد. اعتقاد بر اين است كه وجود هرگونه نقصى در سروتونين يا اختلال در شيوه عمل آن اثرات منفى عميقى در روحيه و عواطف شخص بر جاى مى گذارد.

 

ساختار روان شناختى

گفته مى شود كه ويژگى هاى اصلى شخصيت يك فرد اغلب در سال هاى اوليه كودكى وى مشخص مى شود. يكى از اين عوامل مشخص كننده محيط زندگى فرد است. هر آنچه كه در دوران كودكى در زندگى ما رخ مى دهد به هنگام بزرگسالى اثرات ريشه اى و عميقى در نگرش و رفتار ما دارد مثلاً مورد بى مهرى و عدم توجه قرار گرفتن، منع شدن از چيزى، يا مورد سوء استفاده جنسى قرار گرفتن در دوران كودكى مى تواند بعدها در نوع نگرش فرد به جهان تأثير بگذارد.

محروميت اجتماعى مانند زندگى در خانه هاى پرجمعيت، و كمبود روابط گرم با شخص قابل اعتماد مى تواند در طول زندگى بر روابط فرد با ديگران تأثير بگذارد.

حوادث زندگى پراسترس

واكنش فرد نسبت به عوامل خارجى نيز مى تواند بر ميزان مواد شيميايى مغز و كيفيت عمل آنها تأثير گذاشته و نهايتاً بر روحيه و عواطف شخص تأثير بگذارد. يك حادثه مى تواند فرد را مبتلا به افسردگى سازد. (به ويژه آن كه فردى قبلاً در اثر عوامل ديگر در خطر افسردگى بوده باشد) اين حوادث عبارت اند از 1- بيمارى طولانى مدت 2- بيمارى يا مرگ فرد مورد علاقه 3- طلاق 4- پايان دادن به يك رابطه نزديك و صميمى 5- رفتن به يك خانه جديد 6- مشكلات مالى يا ادارى.

نوسان ميزان هورمون ها

در زنان نوسان ميزان هورمون ها مى تواند باعث افسردگى شود. اين حالات عبارت اند از سندرم پيش از قاعدگى- تقريباً 3 تا 8 درصد زنان يك هفته يا چند روز قبل از قاعدگى تحت تأثير اين سندرم قرار مى گيرند. از نشانه هاى اين حالت روحيه افسرده، نوسان روحى، اوقات تلخى، تشويش واضطراب است.

افسردگى پس از باردارى (زايمان)

اين نوع افسردگى با نوسان هورمون ها پس از حاملگى ارتباط مستقيم دارد، اما عوامل اجتماعى

نيز ممكن است در آن نقش داشته باشد. مثلاً يك زن شاغل كه مجبور است به طور ناگهاني به دور از محل كار خود در منزل بماند و روز را به تنهايى و با كودك خود سپرى كند ممكن است احساس افسردگى و انزوا به وى دست بدهد.

افسردگى در دوران يائسگى

ممكن است زنان در اين دوران به علت آنكه قدرت توليد مثل خود را دست داده اند دچار اندوه شوند و از طرف ديگر ممكن است رفتن فرزندان بزرگسال از خانه، مادر را دچار افسردگى كند.

عوامل ديگرى كه ممكن است منجر به افسردگى شوند عبارت اند از:1- مصرف مواد مخدر و الكل 2- استفاده از برخى داروها مانند استروئيد يا داروهاى مربوط به فشارخون 3- بيمارى هاى خاص مانند پركارى غده تيروئيد يا مشكلات عروقى 4- تحليل انرژى، از دست دادن انرژى ذهنى و جسمى كه معمولاً ناشى از كار طولانى مدت و يا تعهداتى است كه فرد بر روى دوش خود احساس مى كند.

 

افسردگي و روابط جنسي

اگر تغييراتي در ميل جنسي دوست يا همسر خود ديديد ، مي تواند از علائم ابتلا به افسرگي باشد. همچنين عدم نشان دادن محبت يا لذت از رابطه نيز مي تواند از نشانگان افسرگي باشد.پس هر تغييري را بي محبتي يا عدم علاقه طرف مقابل برداشت نكنيد.

در اين موارد صبور باشيد و بدانيد مي بايست تا زمان بهبودي شريكتان را همراهي كنيد و هيچگاه از محبت و گفتن سخنان اميدوار كننده دريغ ننماييد. رجوع به يك مشاور همواره بهترين و كم هزينه ترين راه حل خواهد بود.

 

 از ديگر عوامل

روانشناسان علت مبتلا شدن به افسردگي را مصرف دارو ، افزایش استرس و كاهش اشتغال و ناهنجاريهاي ارتباط گفته اند . علت دیگر افزایش افسردگی تغییرات اساسی اجتماعی است. گروهی از روان شناسان بر این باورند كه جامعه كنونی، كانونی ناسالم در درون افراد به وجود آورده و آنها را بیش از اندازه به رضایت خاطر و شكست های شخصی وابسته كرده است.

الف- عوامل استرس زا

استرس يا دل نگراني از علائم ابتلا به افسردگي است.استرس عبارت است از عدم تناسب بین تقاضاها در زندگی ما و منابعی كه برای برآوردن آنها داریم. در حقیقت استرس یك واقعه نیست. بلكه واكنش فرد نسبت به یك واقعه است.

توماس هلز در پژوهش های خود به این نتیجه رسید كه تنها عامل مشترك در ایجاد هر نوع استرس، لزوم و اجبار در ایجاد تغییر و تحول مهم در روند زندگی معمولی فرد است.

مسائلي كه سبب استرس در شما می شوند شامل وقایعی هستند كه شما را عصبانی یا دگرگون می سازند يا مسائلی كه شما را متأثر می كنند، می ترسانند، هیجان زده یا خوشحال می كنند.اين فشارهاي جسمي و روجي ، فرد را دچار تغييرات خاصي ميكند. اين تغييرات چه فيزيكي باشد يا چه روحي ، توان را كم كرده و فرد را مستعد ابتلا به انواع افسردگي مي نايد.

 

ب- خانواده:

شخصي كه در خانواده احساس مطرود شدن داشته باشد يا توانايي تطبيق با رويكرد خانواده نداشته باشد و خانواده نيز نيازها و احساسات وي را درك ننمايد به نوعي دچار كمبود ميشود و زمينه انزوا و افسردگي وي پديد مي آيد.

 

ج- آموزش يا رفتارهاي اكتسابي:

تمام رفتارها و بازخوردهاي ما به نوعي برگرفته از يادگيري است كه بطور محسوس يا نامحسوس از محيط شامل خانواده ، دوستان و اجتماع و يا رسانه و يا مذهب آموخته ايم.مثلا برخي از ما آموخته ايم دست دادن به منظور احترام ، فقط با افراد خاصي مجاز است و دست دادن با جنس مخالف گناه است. مسائلي از اين دست و تناقض آن با اجتماع و تمايل شخص كم كم وي را دچار يك نوع تناقص  و اجتماع گريزي يا اختلال شديد در تصميم گيري مي نمايد.شايد بعضا عذاب وجدان ناشي از تجميع مرتكب شدن اعمالي كه داراي تناقص در يادگيريهاي ما و ميل طبيعي ماست، ميتواند فرد را دچار استرس و انزوا نمايد.

د- نقص جسمي يا عدم توانايي در انجام مسووليتها:

 افراد در مقايسه خود با شخصيتهاي موفق يا كساني كه داراي قابليتهاي خاصي هستند يا ظاهر زيبايي دارند ، خود را يك فرد ناتوان يا نادان مي بينند.اين عدم توانايي يا نقص جسمي كه فرد دارد ،گاه بجاي اينكه فرد را به تلاش براي جبران نقيصه اش وادارد ، او را منزوي كرده و اصطلاحاً دچار خودخوري خواهد شد. در حادترين شكل اين مسئله فرد دچار پوچي شده و به فكر خودكشي خواهد افتاد.

موردي را مي شناختم كه فرد به علت مشكل افزايش شديد وزن خود، از هرگونه ارتباط با اجتماع گريزان شده بود و استرس شديدي را از بابت اين نقيصه خود وارد مي نمود. علائم افسردگي در وي مشخص بود و حتي اين موارد ،‌روند افزايش وزن وي را سرعت بخشيده بود. زيرا ثابت شده استرس بالا هرمونهايي را ترشح كرده ، كه سلولهاي چربي را در ميانه بدن تحريك و به حركت واميدارد.سرانجام پس از چند جلسه مشاوره تلفني، به علت وخامت اوضاع، وي را به استادم معرفي كردم.

ه- يك اتفاق ناگوار عاطفي

اگر چه مرگ يك عزيز يا از دست دادن محبوب و معشوق ، اگرچه خود دليل افسردگي نيست ،‌اما واكنشهاي طبيعي بدن در انكار موضوع و ترشح هرمونهاي خاص در جهت آسايش و صد البته خلاء حضور يك شخص مهم در زندگي، راه را براي فرو رفتن فرد در لاكي از توهم و غم و انزوا هموار ميسازد. عدم درك اين موضوع و عدم حضور فردي تسلا بخش ، كم كم شخص را دچار افسردگي مي نمايد.

بازگشت افسردگی در بیش از نیمی از افراد ظرف دو سال بعد از رویداد نخستین رخ می دهد. خطر افسردگی با تعداد بازگشت ها افزایش می یابد. بدین معنی كه بعد از دو بازگشت، هفتاد در صد و بعد از سه بازگشت به نود درصد می رسد.

علايم افسردگى هميشه غمگينى و گريه كردن نيست بلكه بسيار متنوع است. بسيارى از افراد مبنلا به افسردگى دچار تغييرات روحى و روانى مى شوند كه بر تفكر، خواب و يا ميزان انرژى آنها تأثير مى گذارد. علاوه بر اين، افسردگى هاى مختلف و متنوع علايم ديگرى را نيز به همراه دارند.

متخصصان معتقدند كه اگر فردى همه اين علايم يا بعضى از آنها را حداقل طى دو هفته هر روز داشته باشد آن فرد مبتلا به افسردگى بالينى است.

افسردگى مى تواند بر تمام زندگى فرد (و خانواده و دوستان نزديك او نيز) تأثير بگذارد. زيرا افسردگى روى توانايى شخص سايه مي اندازد و باعث يأس و دلسردى او مى شود. فرد افسرده اغلب از هيچ چيزى لذت نمى برد حتى از چيزهايى كه روزى از آنها لذت مى بُرد.

در طول دوره افسردگى بعضى از افراد عملاً از انجام هرگونه كارى عاجز و ناتوان هستند.

بعضى از افراد افسرده مى توانند به كار كردن ادامه دهند اما اين افراد فقط در شغل خود دوام مى آورند تا به تعهدات خود عمل كنند. اما اين كار بسيار سختى براى آنها است.

 

فرد مبتلا به افسردگى اصلى علاوه بر داشتن علايم عمومى افسردگى، ممكن است علايم زير را نيز از خود بروز بدهد:
1-سردردهاى مداوم
2-درد و رنج هاى ديگر، حتى بدون آنكه علت ظاهرى داشته باشند
3-مشكلات سوء هاضمه
4-عملكرد ضعيف جنسى.

ممكن است در كودكان و نوجوانان علايم افسردگى واضح تر باشد. اين علايم عبارت اند از:
1- افت نمرات 2- اوقات تلخى3- مشكلات اخلاقى 4- انزوا و گوشه گيرى 5- شكايت كردن از مشكلات جسمانى مانند سردرد و دل درد 6- كاهش انرژى 7- عدم تمركز 8- تغيير در الگوهاى خواب يا غذاخوردن.

 

 

لازم است بدانيد:

متخصصان تخمين مى زنند كه 20 درصد از كودكان و چهار تا هشت درصد از نوجوانان مبتلا به افسردگى هستند. بالاترين مورد افسردگى در دختران پس از سن بلوغ رخ مى دهد.
افسردگى مى تواند بر تمام زندگى فرد تأثير بگذارد. زيرا افسردگى روى توانايى شخص سايه مي اندازد و باعث يأس و دلسردى او مى شود. فرد افسرده اغلب از هيچ چيزى لذت نمى برد حتى از چيزهايى كه روزى از آنها لذت مى برد.

افراد بالاى 65 سال، چهار برابر گروه هاى سنى ديگر مبتلا به افسردگى هستند. در افراد مسن، افسردگى با علايم ديگرى همراه است؛ علايمى مانند گيجى، فراموشى، عدم توجه به بهداشت شخصى و ظاهر. علاوه بر اين، بيمارى ها نيز مى توانند باعث افسردگى شوند مانند بيمارى تيروئيد، بيمارى هاى سيستم عصبى و برخى سرطان ها.

 

راه هاي مقابله با افسردگي :

افسردگي يكي از درمان پذير ترين بيماري هاي رواني است. تقريبا 80 درصد افراد افسرده در مدت چند هفته يا چند ماه با اراده قوي و كمك متخصص بهبود پيدا مي كنند راههاي مقابله با اين اختلال عبارتند از:

1-دارو درماني:

به وسيله پزشك متخصص البته توصيه مي شود شناخت درماني را با دارو درماني تلفيق كنند

2-روان درماني:

با كمك روانشناسي با استفاده از( تلقين مثبت ،آموزش مهارت هاي اجتماعي ، استفاده از ورزش وآرميدگي ،گوش دادن به موسيقي آرام ، ديد و بازديد رفتن ، ...)

3- تركيبي از دارو درماني و روان درماني:

 اين نوع درمان معمولا براي بيماران افسرده شديد به وسيله پزشك به كار مي رود

4- خانواده درماني :

 به اين صورت كه به اعضاي خانواده آموزش داده مي شود كه چگونه با هم رابطه برقرار كنند. و چگونه به نياز ها و حقوق يكديگر توجه نموده و يكديگر را تقويت عاطفي كنند .

5

- مذهب درماني :

يعني تقويت ايمان وفعاليت هاي مذهبي فرد و توجه دادن او به خدا و قرآن و ادعيه كه بدند همه عوامل در اختيار ما نيست .

 

درمان افسردگي با داروهاي گياهي

درمان انواع افسردگي، ساليان درازي

است که از انواع داروهاي ضد افسردگي شيميايي استفاده مي شود ولي چون درمان افسردگي گاهي چندين ماه و يا چندين سال طول مي کشد، بنابراين مصرف    کنندگان اين داروها هميشه از عوارض جانبي آن ناراضي و نگران هستند، به    همين دليل در دو سه دهه گذشته تحقيقات وسيعي برروي گياهان دارويي ضدافسردگي، آرام    بخش و ضددرد صورت گرفته و تعدادي داروي گياهي موثر و داراي حداقل اثرات جانبي به بازارهاي جهاني عرضه شده است که مي تواند در بسياري از موارد، جايگزين داروهاي شيميايي ضد افسردگي شود. درحال حاضر يکي از بهترين داروهاي گياهي ضد افسردگي که داراي خاصيت دارويي و خواص ارزنده ديگري نيز مي باشد، دارويي است که از عصاره گياهي با نام علميPERFURMATUM HYPERiCUM  که در جهان با نام علميWORT NS JOH.St  مشهور است، تهيه مي شود. اين گياه در ايران با نام هاي علف چاي، گل راعي، علف هزار چشم و هوفاريقون شناخته مي شود. قدمت مصرف اين گياه، بيش از دو هزار سال است و نزد بيشتر اقوام و ملل جهان به    عنوان بهترين داروي بيماري هاي عصبي مورد استفاده بوده تا اينکه در حدود يک قرن پيش، براي اولين بار در آلمان از آن فرآورده صنعتي تهيه شده و سپس در حدود سه دهه قبل در بيشتر کشورهاي اروپايي و آمريکا محصولات زيادي از آن به بازار آمد. در حال حاضر بيش از 50 کارخانه داروسازي جهان از گياه علف چاي، داروهاي مختلف ضد افسردگي تهيه مي کنند. در ايران نيز براي اولين بار در سال 1378 از عصاره اين گياه دارويي به شکل قطره و با نام "هايپيران"  HYPIRAN  منطبق با استاندارد جهاني و با کيفيتي برابر با انواع خارجي تهيه و به عنوان داروي رسمي ايران شناخته شد. با توجه به اينکه به   طور اساسي و به   علت شرايط آب و هوايي، گياهان دارويي ايران داراي مرغوبيت خاصي مي باشند، لذا علف چاي ايران داراي بهترين کيفيت بوده و داروي ساخته شده از آن (هايپيران) نيز از کيفيت و استاندارد بالايي برخوردار استاثرات هايپيران اين دارو در افسردگي، انواع مشکلات عصبي، ميگرن، پرخوابي، مشکلات و دردهاي دوران قاعدگي، ترس و دلهره، افسردگي دوران کهولت، شب ادراري کودکان و وزوز گوش استفاده مي شود. هايپيران داراي عوارض جانبي نبوده و فقط در موارد محدودي که ممکن است تداخلاتي با داروهاي ديگر ايجاد کند در راهنماي دارو ذکر شده است. اين دارو قابل مصرف در سنين مختلف مي باشد. (از کودکان، جهت شب ادراري تا افسردگي سنين کهولت) نکاتي که درمورد اثرات ايده    آل اين دارو و اکثر داروهاي گياهي بايد در نظر داشت اين است که حداقل 2 تا 3 هفته پس از مصرف نبايد انتظار اثر داشت چون داروهاي گياهي دير اثر بوده و اثر آنها به طور اصولي پس از يک ماه ظاهر مي شود و به تدريج به حداکثر مي رسد، به علاوه مقادير مصرف نوشته شده در راهنماي داروي گياهي، بايد به دقت رعايت شود و همچنين داروهاي گياهي را بايد به طور منظم و مرتب مصرف کرد، چرا که مسئله مقدار، مدت مصرف و نظم در مصرف دارو شرط اصلي اثر بخشي داروهاي گياهي است. در حقيقت افرادي که داراي حوصله، نظم و دقت باشند به طور اصولي از داروهاي گياهي نتايج بهتري کسب مي کنند. آمارهاي تحقيقات کلينيکي نشان داده که رعايت

 مصرف صحيح هايپيران، بيش از 90 درصد اثرات ايده    آل و مثبت را برجاي گذاشته است.

 با توجه به  بي‌ضرري هايپيران و داروهاي مشابه آن در جهان، اين دارو در ليست داروهاي  OTC  (بدون احتياج به نسخه) قرار گرفته و در همه جاي دنيا مي توان آن را از داروخانه ها خريداري کرد. همچنين مصرف طولاني هايپيران بدون مشکل بوده و در صورت احتياج مي توان ماه ها و حتي سال ها از آن استفاده نمود. نکته بسيار با اهميتي که افراد داراي افسردگي بايد بدانند اين است که درمان افسردگي احتياج به زمان داشته و بايد اميدوار باشند که در صورت درمان

صحيح، افسردگي آنها برطرف شده و مي توانند زندگي شاد و خوبي را دنبال کنند.




 




 

نگارش در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1384 توسط محمد فهیمی |

دنیاى قدیم یا به زن اصلا ارث نمى‏داد و یا ارث مى‏داد اما با او مانند صغیر رفتار مى‏كرد یعنى به او استقلال و شخصیت‏حقوقى نمى‏داد.احیانا در بعضى از قوانین قدیم جهان اگر به دختر ارث مى‏دادند به فرزندان او ارث نمى‏دادند،بر خلاف پسر كه هم خودش مى‏توانست ارث ببرد و هم فرزندان او مى‏توانستند وارث مال پدربزرگ بشوند.و در بعضى از قوانین دیگر جهان كه به زن مانند مرد ارث مى‏دادند،نه به صورت سهم قطعى و به تعبیر قرآن نصیبا مفروضا بود بلكه به این صورت بود كه به مورث حق مى‏دادند كه درباره دختر خود نیز اگر بخواهد وصیت كند.

تاریخچه ارث زن طولانى است.محققین و مطلعین،بحثهاى فراوانى كرده و نوشته‏هاى زیادى در اختیار گذاشته‏اند.لزومى نمى‏بینیم به نقل گفته‏ها و نوشته‏هاى آنها بپردازم.خلاصه‏اش همین بود كه ذكر شد.
علل محرومیت زن از ارث

علت اصلى محرومیت زنان از ارث،جلوگیرى از انتقال ثروت خانواده‏اى به خانواده دیگر بوده است.طبق عقاید قدیمى نقش مادر در تولید فرزند ضعیف است; مادران فقط ظروفى هستند كه در آن ظرفها نطفه مردان پرورش مى‏یابد و فرزند به وجود مى‏آید. از این رو معتقد بودند كه فرزند زادگان پسرى یك مرد،فرزندان او و جزء خانواده او هستند و اما فرزند زادگان دخترى او فرزندان او و جزء خانواده او نیستند،بلكه جزء خانواده پدر شوهر دختر محسوب مى‏شوند.روى این حساب اگر دختر ارث ببرد و بعد ارث او به فرزندان او منتقل شود،سبب مى‏شود كه ثروت یك خانواده به یك خانواده بیگانه منتقل گردد.

در كتاب ارث در حقوق مدنى ایران تالیف مرحوم دكتر موسى عمید،صفحه 8،پس از آن كه مى‏گوید:در دوره‏هاى قدیم،مذهب اساس خانواده‏ها را تشكیل مى‏داده نه علقه طبیعى، مى‏گوید:

«ریاست مذهبى در این خانواده(پدر شاهى)با پدر بزرگ خانواده بود و پس از او اجراى مراسم و تشریفات مذهب خانوادگى فقط به واسطه اولاد ذكور از نسلى به نسل بعد منتقل مى‏شد و پیشینیان مردان را فقط وسیله ابقاى نسل مى‏دانستند و پدر خانواده چنانكه حیات بخش پسر خویش بود،همچنین عقاید و رسوم دینى خود و حق نگه داشتن آتش و خواندن ادعیه مخصوصه مذهبى را نیز بدو انتقال مى‏داد، چنانكه در وداهاى هند و قوانین یونان و رم مسطور است كه قوه تولید منحصر به مردان است و نتیجه این عقیده كهن این شد كه ادیان خانوادگى به مردان اختصاص یابد و زنان را بى‏واسطه پدر یا شوهر هیچ گونه دخالتى در امر مذهب نبوده...و چون در اجراى مراسم مذهبى سهیم نبودند از سایر مزایاى خانوادگى نیز قهرا بى‏بهره بودند، چنانكه بعدها كه وراثت ایجاد شد زنان از این حق محروم شدند.» محرومیت زن از ارث علل دیگر نیز داشته است،از آن جمله ضعف قدرت سربازى زن است.آنجا كه ارزشها بر اساس قهرمانیها و پهلوانیها بود و یكى مرد جنگى را به از صد هزار آدم ناتوان مى‏دانستند،زن را به خاطر عدم توانایى بر انجام عملیات دفاعى و سربازى از ارث محروم مى‏كردند.

عرب جاهلیت از همین نظر مخالف ارث بردن زن بود و تا پاى مردى-و لو در طبقات بعدى-در میان بود،به زن ارث نمى‏داد.لهذا وقتى كه آیه ارث نازل شد و تصریح كرد به اینكه: للرجال نصیب مما ترك الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مما ترك الوالدان و الاقربون مما قل منه او كثر نصیبا مفروضا (1) باعث تعجب اعراب شد.اتفاقا در آن اوقات برادر حسان بن ثابت،شاعر معروف عرب،مرد و از او زنى با چند دختر باقى ماند.پسر عموهاى او همه دارایى او را تصرف كردند و چیزى به زن و فرزندان او ندادند.زن او شكایت نزد رسول اكرم برد.رسول اكرم آنها را احضار كرد.آنها گفتند: زن كه قادر نیست‏سلاح بپوشد و در مقابل دشمن بایستد،این ما هستیم كه باید شمشیر دست‏بگیریم و از خودمان و از این زنها دفاع كنیم،پس ثروت هم باید متعلق به مردان باشد.ولى رسول اكرم حكم خدا را به آنها ابلاغ كرد.
ارث پسر خوانده

اعراب جاهلیت گاهى كسى را پسر خوانده قرار مى‏دادند و در نتیجه،آن پسر خوانده مانند یك پسر حقیقى وارث میت‏شمرده مى‏شد.رسم پسر خواندگى در میان ملتهاى دیگر و از آن جمله ایران و روم قدیم موجود بوده است.طبق این رسم یك پسر خوانده به دلیل اینكه پسر است از مزایایى برخوردار بود كه دختران نسلى برخوردار نبودند.از جمله مزایاى پسر خوانده ارث بردن بود،همچنان[كه]ممنوعیت ازدواج شخص با زن پسر خوانده یكى دیگر از این مزایا و آثار بود.قرآن كریم این رسم را نیز منسوخ كرد.
ارث هم پیمان

اعراب رسم دیگرى نیز در ارث داشتند كه آن را نیز قرآن كریم منسوخ كرد و آن رسم‏«هم پیمانى‏»بود.دو نفر بیگانه با یكدیگر پیمان مى‏بستند كه‏«خون من خون تو و تعرض به من تعرض به تو و من از تو ارث ببرم و تو از من ارث ببرى‏».به موجب این پیمان این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یكدیگر دفاع مى‏كردند و هر كدام زودتر مى‏مرد دیگرى مال او را به ارث مى‏برد.
زن،جزء سهم الارث

اعراب گاهى زن میت را جزء اموال و دارایى او به حساب مى‏آوردند و به صورت سهم الارث او را تصاحب مى‏كردند.اگر میت پسرى از زن دیگر مى‏داشت،آن پسر مى‏توانست‏به علامت تصاحب،جامه‏اى بر روى آن زن بیندازد و او را از آن خویش بشمارد.بسته به میل او بود كه آن زن را به عقد نكاح خود درآورد و یا او را به زنى به شخص دیگرى بدهد و از مهر او استفاده كند.این رسم نیز منحصر به اعراب نبوده است و قرآن آن را منسوخ كرد.

در قوانین قدیم هندى و ژاپنى و رومى و یونانى و ایرانى تبعیضهاى ناروا در مساله ارث،زیاد وجود داشته است و اگر بخواهیم به نقل آنچه مطلعین گفته‏اند بپردازیم چندین مقاله خواهد شد.
ارث زن در ایران ساسانى

مرحوم سعید نفیسى در تاریخ اجتماعى ایران از زمان ساسانیان تا انقراض امویان صفحه 42 مى‏نویسد:

«در زمینه تشكیل خانواده نكته جالب دیگر كه در تمدن ساسانى دیده مى‏شود این است كه چون پسرى به سن رشد و بلوغ مى‏رسید،پدر یكى از زنان متعدد خود را به عقد زناشویى وى درمى‏آورده است.نكته دیگر این است كه زن در تمدن ساسانى شخصیت‏حقوقى نداشته است و پدر و شوهر اختیارات بسیار وسیعى در دارایى وى داشته‏اند.هنگامى كه دخترى به پانزده سالگى مى‏رسید و رشد كامل كرده بود، پدر یا رئیس خانواده مكلف بود او را به شوى بدهد.اما سن زناشویى پسر را بیست‏سالگى دانسته‏اند و در زناشویى رضایت پدر شرط بود.دخترى كه به شوى مى‏رفت دیگر از پدر یا كفیل خود ارث نمى‏برد و در انتخاب شوهر هیچ گونه حقى براى او قائل نبودند.اما اگر در سن بلوغ،پدر در زناشویى وى كوتاهى مى‏كرد حق داشت‏به ازدواج نامشروع اقدام بكند و در این صورت از پدر ارث نمى‏برد.

شماره زنانى كه مردى مى‏توانست‏بگیرد نامحدود بود و گاهى در اسناد یونانى دیده شده است كه مردى چند صد زن در خانه داشته است.اصول زناشویى در دوره ساسانى-چنانكه در كتابهاى دینى زردشتى آمده-بسیار پیچیده و درهم بوده و پنج قسم زناشویى رواج داشته است:

1.زنى كه به رضاى پدر و مادر،شوهر مى‏رفت فرزندانى مى‏زاد كه در این جهان و آن جهان از او بودند و او را«پادشاه زن‏»مى‏گفتند.

2.زنى كه یگانه فرزند پدر و مادرش بود،او را«اوگ زن‏»یعنى زن یگانه مى‏گفتند و نخستین فرزندى كه مى‏زاد به پدر و مادرش داده مى‏شد تا جانشین فرزندى بشود كه از خانه آنها رفته است و شوهر كرده و پس از آن این زن را هم‏«پادشاه زن‏» مى‏گفتند.

3.اگر مردى در سن بلوغ بى‏زن مى‏مرد،خانواده‏اش زن بیگانه‏اى را جهیز مى‏داد و او را به كابین مرد بیگانه‏اى درمى‏آورد و آن زن را«سذر زن‏»یعنى زن خوانده مى‏گفتند و هر چه فرزند او مى‏زاد،نیمى به آن مرد مرده تعلق مى‏گرفت و در آن جهان فرزند او مى‏شد و نیمى دیگر از آن شوهر زنده بود.

4.زن بیوه‏اى كه دوباره شوهر كرده بود«چغر زن‏»مى‏گفتند كه به معنى چاكر زن یعنى زن خادمه باشد،و اگر از شوى اول خود فرزند نداشت او را«سذر زن‏» مى‏دانستند...

5.زنى كه بى‏رضاى پدر و مادرش به شوهر مى‏رفت،در میان زنان پست‏ترین پایه را داشت و او را«خودسراى زن‏»یعنى زن خودسر مى‏گفتند و از پدر و مادر خود ارث نمى‏برد مگر پس از آن كه پسرش به سن بلوغ برسد و او را به عنوان‏«اوگ زن‏» به عقد درآورد.» در قوانین اسلام هیچ یك از ناهمواریهاى گذشته در مورد ارث وجود ندارد.چیزى كه در قوانین اسلامى مورد اعتراض مدعیان تساوى حقوق است این است كه سهم الارث زن در اسلام معادل نصف سهم الارث مرد است.از نظر اسلام پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث مى‏برد.تنها در مورد پدر و مادر است كه اگر میت فرزندانى داشته باشد و پدر و مادرش نیز زنده باشد،هر یك از پدر و مادر یك ششم از مال میت را به ارث مى‏برند.

علت اینكه اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازى و برخى قوانین جزایى دارد;یعنى وضع خاص ارثى زن معلول وضع خاصى است كه زن از لحاظ مهر و نفقه و غیره دارد.

اسلام به موجب دلایلى كه در مقالات پیش گفتیم مهر و نفقه را امورى لازم و مؤثر در استحكام زناشویى و تامین آسایش خانوادگى و ایجاد وحدت میان زن و شوهر مى‏شناسد.از نظر اسلام الغاء مهر و نفقه و خصوصا نفقه موجب تزلزل اساس خانوادگى و كشیده شدن زن به سوى فحشاء است.و چون مهر و نفقه را لازم مى‏داند و به این سبب قهرا از بودجه زندگى زن كاسته شده است و تحمیلى از این نظر بر مرد شده است،اسلام مى‏خواهد این تحمیل از طریق ارث جبران بشود.لهذا براى مرد دو برابر زن سهم الارث قرار داده است.پس مهر و نفقه است كه سهم الارث زن را تنزل داده است.
ایراد غرب پرستان

برخى از غرب پرستان وقتى كه در این مساله داد سخن مى‏دهند و نقص سهم الارث زن را یك وسیله تبلیغ و هیاهو علیه اسلام قرار مى‏دهند،موضوع مهر و نفقه را پیش مى‏كشند. مى‏گویند چه لزومى دارد كه ما سهم زن را در ارث از سهم مرد كمتر قرار دهیم و آنگاه این كمبود را به وسیله مهر و نفقه جبران كنیم؟چرا چپ اندر قیچى كار كنیم و لقمه را از پشت گردن به دهان ببریم؟از اول سهم الارث زن را معادل سهم الارث مرد قرار مى‏دهیم تا مجبور نشویم با مهر و نفقه آن را جبران كنیم.

اولا این دایگان مهربانتر از مادر،علت را به جاى معلول و معلول را به جاى علت گرفته‏اند.اینها خیال كرده‏اند مهر و نفقه معلول وضع خاص ارثى زن است،غافل از اینكه وضع خاص ارثى زن معلول مهر و نفقه است.ثانیا گمان كرده‏اند آنچه در اینجا وجود دارد صرفا جنبه مالى و اقتصادى است.بدیهى است اگر تنها جنبه مالى و اقتصادى مطرح بود دلیلى نداشت كه مهر و نفقه‏اى در كار باشد و یا سهم الارث زن و مرد تفاوت داشته باشد.چنانكه در مقاله پیش گفتیم اسلام جهات زیادى را كه بعضى طبیعى و بعضى روانى است در نظر گرفته است.از یكى طرف احتیاجات و گرفتاریهاى زیاد زن از لحاظ تولید نسل در صورتى كه مرد طبعا از همه آنها آزاد است،از طرف دیگر قدرت كمتر او از مرد در تولید و تحصیل ثروت،و از جانب سوم استهلاك ثروت بیشتر او از مرد،بعلاوه ملاحظات روانى و روحى خاص زن و مرد و به عبارت دیگر روانشناسى زن و مرد و اینكه مرد همواره باید به صورت خرج كننده براى زن باشد و بالاخره ملاحظات دقیق روانى و اجتماعى كه سبب استحكام علقه خانوادگى مى‏شود،اسلام همه اینها را در نظر گرفته و مهر و نفقه را از این جهات لازم دانسته است.این امور ضرورى و لازم به طور غیر مستقیم سبب شده كه بر بودجه مرد تحمیل وارد شود.از این رو اسلام دستور داده كه به خاطر جبران تحمیلى كه بر مرد شده است، مرد دو برابر زن سهم الارث ببرد.پس تنها جنبه مالى و اقتصادى در میان نیست كه گفته شود چه لزومى دارد در یك جا سهم زن كسر شود و در جاى دیگر جبران گردد.
ایراد زنادقه صدر اسلام بر مساله ارث

گفتیم از نظر اسلام مهر و نفقه علت است و وضع ارثى زن معلول.این مطلبى نیست كه تازه ابراز شده باشد،از صدر اسلام مطرح بوده است.

ابن ابى العوجاء مردى است كه در قرن دوم مى‏زیسته و به خدا و مذهب اعتقاد نداشته است.این مرد از آزادى آن عصر استفاده مى‏كرد و عقاید الحادى خود را همه جا ابراز مى‏داشت.حتى گاهى در مسجد الحرام یا مسجد النبى مى‏آمد و با علماى عصر راجع به توحید و معاد و اصول اسلام به بحث مى‏پرداخت.یكى از اعتراضات او به اسلام همین بود،مى‏گفت:«ما بال المراة المسكینة الضعیفة تاخذ سهما و یاخذ الرجل سهمین؟»یعنى چرا زن بیچاره كه از مرد ناتوانتر است‏باید یك سهم ببرد و مرد كه تواناتر است دو سهم ببرد؟این خلاف عدالت و انصاف است.امام صادق فرمود:این براى این است كه اسلام سربازى را از عهده زن برداشته و بعلاوه مهر و نفقه را به نفع او بر مرد لازم شمرده است و در بعضى جنایات اشتباهى كه خویشاوندان جانى باید دیه بپردازند،زن از پرداخت دیه و شركت‏با دیگران معاف است.از این رو سهم زن در ارث از مرد كمتر شده است.امام صادق صریحا وضع خاص ارثى زن را معلول مهر و نفقه و معافیت از سربازى و دیه شمرد.

نظیر این پرسشها از سایر ائمه دین شده است و همه آنها به همین نحو پاسخ گفته‏اند.

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 توسط محمد فهیمی |

 

(Organization For The Prohibition of Chemical Weapons ) اجراي شرايط و مواد كنوانسيون سلاح‌هاي شيميايي در راستاي محقق كردن دو ديدگاه و هدف اصلي‌اش است. اين دو ديدگاه و هدف عبارتند از: عاري كردن جهان از سلاح‌هاي شيميايي و همكاري در عرصه علوم شيمي براي اهداف صلح آميز.

ماموريت سازمان منع سلاح‌هاي شيميايي (Organization For The Prohibition of Chemical Weapons ) اجراي شرايط و مواد كنوانسيون سلاح‌هاي شيميايي در راستاي محقق كردن دو ديدگاه و هدف اصلي‌اش است. اين دو ديدگاه و هدف عبارتند از: عاري كردن جهان از سلاح‌هاي شيميايي و همكاري در عرصه علوم شيمي براي اهداف صلح آميز.

براي نيل به اين اهداف، OPCW در مسايل مربوط به ثبات و امنيت بين‌المللي،‌ خلع سلاح و توسعه‌ي جهاني و اقتصادي مشاركتي فعال دارد.

براي اجراي مواد كنوانسيون، OPCW خط مشي‌هايي را وضع مي‌كند و برنامه‌هايي را در راستاي تحقق اين امر توسعه مي‌دهد. اين برنامه‌ها چهار هدف اصلي دارند كه عبارتند از:

‌١- فراهم آوردن رژيم حقوقي و سياسي معتبر و شفافي براي تاييد انهدام سلاح‌هاي شيميايي و ممانعت از ظهور مجدد آن‌ها در هر يك از دول عضو در عين اينكه از امنيت مشروع ملي حمايت كند و منافع آن كشور برآورده گردد.


‌٢- فراهم آوردن حمايت و مساعدت لازم براي مبارزه با سلاح‌هاي شيميايي

‌٣ - تشويق به همكاري بين‌المللي در استفاده صلح آميز از شيمي

‌٤ - تسهيل عضويت جهاني در سازمان از طريق تسهيل همكاري بين‌المللي و ظرفيت سازي ملي

سازمان منع سلاح‌هاي شيميايي (OPCW ) سازماني بين‌المللي است كه در سال ‌١٩٩٧ به وسيله‌ي كشورهايي كه به كنوانسيون سلاح‌هاي شيميايي پيوسته بودند پايه‌گذاري شد تا تضميني باشد براي اعمال موثر مواد كنوانسيون و پي‌گيري اهداف آن. تحت لواي كنوانسيون، OPCW
چند وظيفه دارد:

‌١- فعاليت در راستاي متقاعد كردن كشورهايي كه تاكنون به كنوانسيون نپيوسته‌اند براي اينكه به آن بپيوندند.


‌٢ - كنترل و تاييد انهدام سلاح‌هاي شيميايي موجود .

‌٣ - نظارت بر بعضي فعاليت‌ها در صنايع شيميايي با هدف تقليل دادن ريسك سوء استفاده از مواد شيميايي تجارتي در راستاي ساخت سلاح‌هاي شيميايي .

‌٤ - فراهم آوردن مساعدت و حمايت لازم از دولت‌هاي عضو در صورتي كه آن‌ها مورد حمله يا تهديد به حمله به وسيله‌ي سلاح‌هاي شيميايي قرار گيرند، از جمله حمله به وسيله تروريستها .

‌٥ - ارتقا بخشيدن به همكاري بين‌المللي براي مصارف صلح آميز شيمي


OPCW سازماني مستقل اما درارتباط با سازمان ملل متحد است كه در راستاي منافع اعضاي خود گام بر مي‌دارد. اين سازمان حدود ‌٥٠٠ كارمند دارد كه داراي ‌٦٦ مليت مختلف هستند. به مانند سازمان ملل، سازمان منع سلاح‌هاي شيميايي نيز شش زبان رسمي دارد كه عبارتند از: عربي، چيني، انگليسي، فرانسوي ، روسي و اسپانيايي.


در حال حاضر
OPCW ، سالانه بيش از ‌٦٠ ميليون يورو هزينه مي‌كند. تمامي ‌١٦٤ دولت عضو اين سازمان هر ساله در تامين بودجه آن مشاركت مي‌كنند. ميزان پرداخت‌هاي هر دولت بستگي به حجم اقتصاديش دارد. يعني در حالي كه كشورهاي توسعه يافته هزينه‌هاي عمده سازمان را تامين مي‌كنند، بعضي از كشورهاي فقير فقط در تامين يك هزارم از يك درصد بودجه سازمان مشاركت دارند.

سازمان منع سلاح‌هاي شيميايي سه ارگان اصلي دارد كه عبارتند از: ‌١ - كنفرانس دولت‌هاي عضو ‌٢ - شوراي اجرايي
‌٣ – دبيرخانه كنفرانس، ارگان اصلي OPCW است كه ناظر بر اجراي مواد كنوانسيون مي‌باشد. اين كنفرانس متشكل از تمامي ‌١٦٤ دولت عضو است كه حداقل سالي يك بار تشكيل جلسه مي‌دهد. شوراي اجرايي، ارگان مجريه OPCW مي‌باشد كه نمايندگان ‌٤١ دولت عضو در آن حضور دارند. اين ‌٤١ عضو به وسيله همه اعضا براي مدت دو سال انتخاب مي‌شوند. شوراي اجرايي معمولا سالي چهار بار تشكيل جلسه مي‌دهد و تصميم‌هايي را براي كاركرد درست و اصولي سازمان اتخاذ مي‌كند. دبيرخانه نيز مساعدت كننده كنفرانس و شورا در ايفاي وظايفشان مي‌باشد و حدود ‌٥٠٠ كارمند دارد. دبيرخانه به صورت روزانه كارهايي براي فراهم آوردن شرايط اجراي مواد كنوانسيون به اجرا مي‌رساند، از جمله شرايط بازرسي‌ها را كه به وسيله حدود ‌٢٠٠ بازرس انجام مي‌شوند، فراهم مي‌آورد. همچنين به دولت‌هاي عضو كمك مي‌كند تا مفاد كنوانسيون را در سطوح ملي به مرحله اجرا درآورند.

كنوانسيون‌ سلاح‌هاي شيميايي (Chemical Weapons Convention-CWC ) معاهده‌اي بين‌المللي است كه استفاده از سلاح‌هاي شيمايي را منع مي‌كند و هدف آن انهدام سلاح‌هاي شيميايي در هر نقطه‌اي از جهان مي‌باشد.

بر اساس مفاد كنوانسيون، هر كشوري كه عضو OPCW است هرگز نبايد:


‌١ - از سلاح‌هاي شيميايي استفاده كند.

‌٢ - سلاح‌هاي شيميايي را توسعه دهد، توليد كند،‌كسب كند يا نگهداري نمايد يا اينگونه سلاح‌ها را به هر كس در هر نقطه‌اي از جهان انتقال دهد.

‌٣ - به هر طريق ممكن هر چيزي را كه به وسيله كنوانسيون منع شده است تشويق كند يا در اعمال آن مساعدت لازم را به عمل آورد.

كنوانسيون سلاح‌هاي شيميايي در ‌١٣ ژانويه ‌١٩٩٣ براي امضاي دولت‌ها مفتوح شد و در ‌٢٩ آوريل ‌١٩٩٧ به مرحله اجرا درآمد. تا كنون ‌١88 كشور از كشورهايي كه كنوانسيون را امضا كرده‌اند آن را به تصويب مجالس مقننه خود نيز رسانده‌اند.

بحث و تبادل نظر و تصميم گيري براي منع سلاح‌هاي شيميايي، تاريخي بيش از صد سال دارد. در سال ‌١٨٩٩ كنفرانس صلح بين‌المللي در لاهه برگزار شد كه نتيجه آن تصويب موافقتنامه منع استفاده از موشك‌ها و بمب‌هاي حامل گازهاي سمي بود.

تا سال ‌١٩١٨ كه سال آخر جنگ جهاني اول بود طي چهار سال جنگ حدود ‌١٠٠ هزار تن سلاح حامل گازها و مواد سمي استفاده شده بود كه همين امر منجر به مرگ حدود ‌٩٠ هزار سرباز و مصدوميت حدود يك ميليون نفر شد. در سال ‌١٩٢٥ پروتكل ژنو تصويب شد.


اين پروتكل استفاده از سلاح‌هاي ميكروبي و شيميايي را منع كرد اما براي متوقف كردن توليد، استفاده و نگهداري سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي به وسيله كشورها ضمانت اجرايي لازم را نداشت. در طول جنگ عراق عليه ايران بارها صدام از سلاح‌هاي شيميايي و ميكروبي از جمله در حلبچه واقع در كردستان عراق استفاده كرد.

در سال ‌١٩٩٢ مذاكرات در ژنو منجر به موافقت بر سر متن كنوانسيون منع، توسعه، توليد، نگهداري و استفاده از سلاح‌هاي شيميايي و انهدام اينگونه سلاح‌ها شد.در سال ‌١٩٩٣ اين كنوانسيون براي امضا كشورها در مراسمي در پاريس مفتوح شد.


در سال ‌١٩٩٥ فرقه آئوم شينريكو در ژاپن از گاز شيميايي سارين در مترو توكيو استفاده كرد كه منجر به مرگ ‌١٢ نفر و مصدوميت حدود ‌٥٠٠٠ نفر شد. در سال ‌١٩٩٧ پس از اينكه ‌٨٧ دولت كنوانسيون را امضا كردند اين كنوانسيون اجرايي شد و به تبع آن سازمان منع سلاح‌هاي شيميايي (
OPCW ) در لاهه آغاز به كار كرد.



OPCW تاكنون بر انهدام ‌40 درصد از سلاح‌هاي شيميايي نظارت داشته و آن را اعلام كرده است. تاكنون چندين كشور در اختيار داشتن سلاح‌هاي شيميايي خود را اعلام كرده‌اند كه اين ميزان اعلام شده بالغ بر ‌٧٠ هزار تن مواد سمي در ‌٦/٨ ميليون قطعه مهمات و مخزن مي‌باشد.


بزرگترين زرادخانه سلاح‌هاي شيميايي كه بايد منهدم شود متعلق به دو كشور روسيه و آمريكا است. كنوانسيون مقرر داشته است كه كشورهاي عضو، طي ‌١٠ سال يعني از ‌١٩٩٧ تا ‌٢٠٠12 همه سلاح‌هاي شيميايي خود را منهدم كنند.

البته انهدام اين سلاح‌ها نبايد بر اساس روش‌ها و سلايق هر دولت باشد، بلكه بايد تحت نظارت OPCW طوري صورت پذيرد كه به مردم و محيط زيست آسيب نرساند.

همه دولت‌هاي عضو بايد فعاليت‌هاي مرتبط با مواد شيميايي خود را به OPCW اعلام كنند. كنوانسيون سه ليست از مواد شيميايي نگران كننده را اعلام داشته كه عبارتند از:


‌١ - مواد شيميايي‌اي كه يا مستقيم در ساخت سلاح‌هاي شيميايي به كار مي‌روند و يا رابطه بسيار نزديكي با سلاح‌هاي شيميايي دارند. از جمله اين مواد مي توان به گاز سارين و گاز خردل اشاره كرد .
‌٢- مواد شيميايي‌اي كه مي‌توانند در ساخت سلاح هاي شيميايي مورد استفاده قرار گيرند اما مي‌توانند مصارف صلح آميز نيز داشته باشند.

‌٣ - مواد شيميايي‌اي كه جزو مواد سمي هستند و مي‌توانند در ساخت سلاح‌هاي شيميايي به كار روند اما در حجم عظيمي نيز براي مصارف بسيار عمومي مورد استفاده هستند نظير نفت، سيمان، پارچه و كاغذ.
بعلاوه، كارخانه‌ها و يا تاسيساتي كه حجم عظيمي از مواد شيميايي را كه در سه ليست بالا نيامده‌اند، اما كنوانسيون آن‌ها را با عنوان «مواد شيميايي‌اي كه به لحاظ ارگانيك چند ساختاري» معرفي كرده‌ است، توليد مي‌كنند نيز جزو مواد شيميايي نگران كننده مي‌باشند.

بر اساس كنوانسيون‌، تمامي مراحل و مكان‌هاي توليد اينگونه مواد بايد تحت نظارت و بازرسي قرار داشته باشد.
حجم و اندازه تيم بازرسي
OPCW از تاسيسات هر كشور و مدت بازرسي، بر اساس نوع بازرسي و مكان مورد بازرسي متفاوت است. مثلا بازرسي از ليست دوم مواد شيميايي بايد توسط تيمي متشكل از ‌٢ تا ‌٦ بازرس انجام شود و نبايد مدت بازرسي نيز بيش از ‌٩٦ ساعت طول بكشد. از طرف ديگر،‌بازرسي از تاسيسات انبار و نگهداري سلاح‌هاي شيميايي (CWSF ) توسط تيم بازرسي‌اي متشكل از ‌٨ بازرس صورت مي‌گيرد و مدت بازرسي مي‌تواند دو هفته نيز طول بكشد.



OPCW درصدد منع تكثير سلاح‌هاي شيميايي با كاربرد سه روش است كه عبارتند از:


‌١- انهدام همه سلاح‌هاي شيميايي موجود

‌٢ - بازرسي از صنايع شيميايي براي تضمين اينكه مواد شيميايي سمي در ساخت سلاح‌هاي شيميايي به كار نروند.

‌٣ - جهاني كردن كنوانسيون كه از اين طريق ساخت و تكثير سلاح‌هاي شيميايي در سراسر جهان منع مي‌شود و هرگونه نقض مفاد كنوانسيون در هر نقطه از جهان غيرقانوني محسوب شده و عواقب تنبيهي در پي خواهد داشت.
منبع : ( www.iranian3.blogfa.com.)است

نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 توسط محمد فهیمی |

عاقلان و خردمندان گروهی هستند که همواره مورد مباهات و افتخار یک جامعه‌اند و افراد جامعه ایشان را در امور مختلف ملاک و محور قرار می‌دهند. این گروه افرادی هستند که در تصمیم‌گیری‌های اساسی زندگی مسیر درست را انتخاب می‌کنند و از این رو راهبر و الگوی سایر مردم نیز هستند. امّا آیا آنها نشانه‌هایی دارند تا بتوان آنها را از سایرین تمیز داد و شناخت و از عقل و خرد آنها بهره‌گیری نمود؟ می‌کوشیم در این مقاله این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم:

نشانه‌های عاقلان

شاید فرهنگ‌های مختلف تعاریف و نشانه‌های متفاوتی را برای عاقل و خردمند تعریف نمایند. فرهنگ اسلامی ما برگرفته از قرآن و روایات معصومین نشانه‌های خاصی را برای اهل عقل و خردمندان معرفی می‌نماید که در صورت یافتن این نشانه‌ها در کسی می‌توان او را خردمند نامید.

از جمله نشانه‌های خردمندان و اهل عقل می‌توان به ترجیح دادن زندگی آخرت بر زندگی دنیا در آنها اشاره کرد. این امر ممکن است سبب تعجب و شگفتی گردد امّا در واقع با تأمل در فلسفه و چرایی این موضوع معلوم می‌شود ترجیح آخرت بر دنیا به راستی از نشانه‌های عاقلان است!

خداوند متعال در سوره مبارکه انعام، آیه 32 می‌فرماید: «و ما الحیوةُ الدُّنیا إلاّ لعبٌ و لهوٌ و لَلدّارُ الآخرةُ خیرٌ للّذین یتَّقون أَفلا تعقلونَ»؛ زندگی دنیا جز بازیچه کودکانه و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دیگر برای پرهیزگاران نیکوترست. آیا تعقل و اندیشه در این گفتار نمی‌کنید؟!

در این آیه شریفه از نشانه تعقل و خرد آن است که زندگی پایدار و ماندگار آخرت بر زندگی گذران و فناپذیر دنیوی ترجیح داده شود، زیرا انسان عاقل، پایداری و ماندگاری آخرت را بر فنای دنیا نمی‌فروشد و به قول یک ضرب‌المثل قدیمی نقد را وِل نمی‌کند به نسیه بچسبد! عاقلان می‌دانند که دنیا و نعمات آن از سلامتی و دوران نشاط جسمانی گرفته تا مواهب و نعمات خدادادی همه و همه زوال پذیرند و روزگاری از دست می‌روند. قرآن کریم در جای دیگری آدمیان را مورد توبیخ قرار می‌دهد که خردمندانه با این موضوع روبرو نمی‌شوند که: «وَ مَن نُعَمّره نُنکّسهُ فی الخلق أفلا یعقلون»؛ و هر کس را عمر دراز دادیم در پیری از خلقتش می‌کاهیم آیا در این امر تعقل نمی‌کنند؟! (یس/68)

 

نشانه های خداوند در نظام هستی شاه کلید عاقلان

از دیگر نشانه‌هایی که خردمندان را از سایر مردمان متمایز می‌گرداند آن است که این گروه با دقت نظر به اطراف خویش توجه دارند و علامت‌های تجربی را به خوبی مورد کنکاش قرار می‌دهند و از دریچه آنها درس‌ها و عبرت‌های بزرگ را درمی‌یابند. خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و باران و سبزی و خرّمی زمین با آنها و نیز حیوانات و جانداران مختلف، باد و ابر و خلاصه همه نشانه‌های طبیعی در نظام خلقت الهی اموری هستند که خردمندان به سادگی از کنار آنها نمی‌گذرند. آنها حتی در قرار گرفتن کشتی بر روی آب دریا و فرو نرفتن در آنها و در نتیجه نفعی که مردمان از آن می‌برند تأمل می‌نمایند:

«إنّ فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللّیل و النّهار و الفلک الّتی تجری فی البحر بما ینفعُ النّاسَ و ما أنزلَ الله مِنَ السَّماءِ مِن مّاءٍ فأحیا به الأرض بعدَ موتها و بثَّ فیها مِن کُلِّ دابَّةٍ و تصریفِ الرّیاحِ و السّحابِ المُسَخَّرِ بین السّماء و الأرض لَایاتٍ لِقَومٍ یعقلون»؛ همانا در خلفت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتی‌ها که بر روی آب برای انتفاع خلق در حرکت است و بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا به آن آب زمین را بعد از مردن و نابود شدن گیاه آن، زنده کرد و سبز و خرّم گردانید و در برانگیختن انواع حیوانات در آن و در وزیدن بادها به هر طرف و در خلقت ابر که میان زمین و آسمان به تسخیر درآمده است در همه این امور عالم برای عاقلان نشانه‌های آشکاری بر علم و قدرت آفریننده است. (بقره/164)

در واقع کشف قوانین فیزیکی و شیمیایی و توجه به عناصر زیست محیطی خود به تنهایی نشانه عقل و خرد نیست بلکه عاقل واقعی و خردمند حقیقی آن کسی است که از همه این امور و نشانه‌ها که با نظم و حکمت وجود دارند، به علم و قدرت آفریدگاری حکیم و دانا ببرد. این استدلال و برهان در علم کلام، برهان نظم نامیده می‌شود و همان استدلالی است که همه ما در کتاب‌های دینی دوران ابتدایی با آن آشنا شده‌ایم که از روی نظم عالم می‌توان پی به وجود ناظمی الهی برد. امّا این که تا چه میزان هنوز هم در زندگی روزمره خود با دیدن این نظم‌های طبیعی پی به وجود آفریدگار حکیم می‌بریم و به بیان دیگر در جریده عاقلان و خردمندان قرار می‌گیریم خود معمّایی است مشکل که البته پاسخ آن را همه می‌دانند!!

«و ما الحیوةُ الدُّنیا إلاّ لعبٌ و لهوٌ و لَلدّارُ الآخرةُ خیرٌ للّذین یتَّقون أَفلا تعقلونَ»؛ زندگی دنیا جز بازیچه کودکانه و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دیگر برای پرهیزگاران نیکوترست. آیا تعقل و اندیشه در این گفتار نمی‌کنید؟!
عبرت و پندگیری کار آدم عاقل!

مراحل تقوا

یکی دیگر از نشانه‌های آدم عاقل آن است که اهل عبرت‌گیری است و از حوادث روزگار پند می‌گیرد. او همواره می‌کوشد با راهنمایی خرد و عقل خویش خود را از مهلکه‌هایی که او را تباه می‌کنند دور نماید. فرجام هلاکت بار مخالفان و دشمنان خدا و پیامبران الهی عرصه‌ایی وسیع است که خردمند عاقل از آن درس می‌گیرد و خود را از معرض آسیب دور می‌گرداند. در آیات قرآن نیز بارها صاحبان خرد و عقل به سوی پند گرفتن از سرانجام مردمان پیش از خود فراخوانده شده‌اند: افلم یهد لهم کم أهلکنا قبلهم مِن القُرونِ یَمشونَ فی مَساکِنهم إنّ فی ذلک لایاتٍ لاُولِی النُهِی؛ آیا کفّار قریش از مشاهده حال طوایف بسیاری از گذشتگان که ما همه را هلاک کردیم و اینان در منازل و عمارت‌های ایشان قدم می‌زنند عبرت نگرفتند و هدایت نیافتند؟! آری خردمند نیستند وگرنه احوال گذشتگان برای خردمندان بسیار مایه عبرت و آیت هدایت است. (طه/128)


خردمند پرهیزگار است!

در فرهنگ اسلامی برخلاف تفکر رایج در غرب نشانه عقل و خرد آن است که انسان که انسان مطیع اوامر الهی باشد و پرهیزگاری پیشه کند! در حالی که شاید عابد و زاهد و متقّی بودن در بسیاری دیگر از فرهنگها نشانه ساده لوحی و عدم عقل شمرده شود! از نظر قرآن و روایات اسلامی، آدم عاقل و انسان خردمند که به تعبیر قرآنی صاحب لُب (جمع: اَلباب) است تقوای الهی پیشه می‌کند و اهل ایمان است و با هدایت پروردگار خویش به سر می‌برد: ... فاتّقوا لله یا اولی الالباب الذین امنوا قد أنزل الله إلیکم ذکراً؛ ... پس شما ای خردمندانی که ایمان آورده‌اید از خدا بترسید و راه اطاعت پیش گیرید که خدا برای هدایت شما قرآن را نازل کرد.(طلاق/10)


کسی که قرآن را تصدیق نکند عقل ندارد!

در همین راستا از نظر قرآنی کسی که قرآن را به عنوان کتاب که از جانب خداوند نازل شده است، تصدیق نکند و آن را نپذیرد او اهل خرد و تعقل نیست! رمز این مطلب در آن است که چنین کسی کتابی با این عظمت را ساخته و پرداخته اذهان بشری تصور می‌کند و این خیال خام و باطلی است که جز از فکر و اندیشه غیرعاقلانه سرچشمه نمی‌گیرد! «لقد انزلنا إلیکم کتاباً فیه ذکرُکم افلا تعقلون»؛ همانا به سوی شما امّت کتابی که مایه عزت و شرافت شماست فرستادیم آیا در این کتاب نمی‌اندیشید. (انبیاء /10)

بر این اساس در فرهنگ اسلامی ما نشان‌های عقل و خرد بسیار متفاوت از نشانه‌های آن در نزد سایرین شمرده شده است و عاقلان جامعه که در تصمیم‌گیری‌های مهم و سرنوشت‌ساز مرجع سایر مردمان هستند گروهی ویژه به تأییدات الهی‌اند.

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط محمد فهیمی |

قرآن و كامپيوتر نوشته « دكتر رشاد خليفه» دانشمند مسلمان مصري داراي درجهپي اچ دي در رشته مهندسي سيستمها و استاد دانشگاه آريزوناي آمريكاست كه
مدتي معاون سازمان توسعه صنعتي ملل متحد بوده است . وي با كمك عده اي ازمسلمين متخصص و صرف وقت بسيار تحقيقات گسترده اي را در نظم رياضي كاربرد
حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آيات 11 تا 31 سوره مدثركه عدد 19 را كليد رمز اعجاز آميز قرآن و آسماني بودن آن معرفي ميكنند به
كمك عدد 19 توانست رمز نظم رياضي حيرت انگيز و اعجاز آميز حاكم بر حروفقرآني را كشف نمايد. دكتر رشاد خليفه ، نخستين بار ترجمه قرآن مجيد از
عربي به انگليسي را در 12 جلد نگاشت . اين ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق»واقع در شهرستان توسان ايالت آريزوناي آمريكا بچاپ رسيد. مقاله قرآن و
كامپيوتر در پايان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.

اينك متن مقاله :
درچهارده قرن اخير نوشته هاي بيشمار ادبي شامل كتاب ، مقاله . گزارشاتپژوهشي درباره كيفيت معجزه آساي قرآن برشته تحرير در آمده است . دراين
نوشته ها فصاحت بيان ، فضيلت ادبي، معجزات علمي، سبك و حتي جاذبه آهنگتلاوت قرآن تشريح شده است. با وجود اين، تحقيق در اعجاز قرآن بعلت
احساسات بشري، بيطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقيده نويسنده برعليه آنقلم فرسايي شده است . چون مطالعات وپژوهش هاي قبلي به بوسيله بشر انجام
شده خواهي نخواهي تمايلات ونظرات ضد ونقيض نويسندگان در آنها به چشمميخورد ، اين نوشته ها نتوانسته اند افراد غيرمسلمان را قانع كنند كه قرآن
كتاب آسماني است و دلايل نويسندگان درايشان مؤثر نبوده است. معجزه اي كهدر اين رساله پژوهشي ارائه مي شود برمبناي اصولي بي چون و چرا و خالي از
شك و شبيه و غيرقابل تغيير استوار است بدين ترتيب كه فن كامپيوتر با كشف سيستم اعدادي اعجاز آميز قرآن مدلل مي دارد كه قرآن مجيد بدون شك ساخته
فكر بشر نمي تواند باشد. خواست خداي توانا بوده است كه اين نظم پيچ در پيچ عددي قرآن مخفي نماند تا تايپ شود كه سرچشمه غيبي قرآن از جانب خداوند
متعال است و نيز در عرض گذشت قرون بوسيله ذات او محافظت ميشده و از گزند تغيير ، افزايش يا كاهش در امان مانده است.
رمزهاي اعجاز آميز قرآن منحصراً از اين قرارند :

1-      اولين آيه قرآن « بسم الله الرحمن الرحيم » داراي 19 حرف عربي است.
2- قرآن مجيد از 114 سوره تشكيل شده است و اين عدد به 19 قسمت است. (6× 19).
3- اولين سوره اي كه نازل شده است سوره علق (شماره96) نوزدهمين سوره از آخر قرآن است.
4- سوره علق 19 آيه دارد.
5- سوره علق 285 حرف (15× 19) دارد.
6- اولين باركه جبرئيل امين با قرآن فرود آمد 5 آيه اولي سوره علق را آورد كه شامل 19 كلمه است.
7- اين 19 كلمه ، 76 حرف (4× 19) دارد كه به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحيم است.
8- دومين باري كه جبرئيل امين فرود آمد 9 آيه اولي سوره قلم (شماره 68) را آورده كه شامل 38 كلمه است. (2 × 19) .
9- سومين باركه جبرئيل امين فرود آمد 10 آيه اولي سوره مزمل (شماره 73) را آورد كه شامل 57 كلمه است. (3× 19).
10-
چهارمين باركه جبرئيل فرود آمد 30 آيه اولي سوره مدثر (شماره 74) را آورد
كه آخرين آيه آن « بر آن دوزخ 19 فرشته موكلند» مي باشد. (آيه 30) .
11-
پنجمين بار كه جبرئيل فرود آمد اولين سوره كامل « فاتحه الكتاب» را آورد
كه با اولين بيانيه قرآن بسم الله الرحمن الرحيم (19 حرف) اغاز مي شود .اين بيانيه 19 حرفي بالفاصله بعد از نزول آيه «برآن دوزخ 19 فرشته موكلند»
نازل شد . اين مراتب گواهي ارتباط آري از شبهه آيه 30 سوره مدثر(عدد 19) واولين بيانيه قرآن «بسم الله الرحمن الرحيم» (عدد 19) با سيستم اعداي
اعجاز آميز است كه بر عدد 19 بنا نهاده شده است.

2-      12- آفريننده
ذوالجلال و عظيم الشأن با آيه 31 سوره مدثر به ما ياد مي دهد كه چرا عدد
19 را انتخاب كرده است. پنج دليل زير را بيان مي فرمايد :
الف) بي ايمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان يهود و نصارا اطمينان دهد كه قرآن آسماني است.
ج) ايمان مومنان تقويت نمايد.
د) تا هر گونه اثر شك و ترديد را از دل مسلمانان و خوبان يهويت و مسيحيت بزدايد.
ه) تا منافقين و كفار را كه سيستم اعدادي قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
13-
آفريننده بمامي آموزدكه اين نظم اعدادي قرآن تذكري به تمام جهانيان است
(آيه 31 سوره مدثر)ويكي از معجزات عظيم قران است. (آيه 35).
14- هركلمه
از جمله آغازيه قرآنبسم الله الرحمن الرحيم در تمام قرآن بنحوي تكرار شده
كه به عدد 19 قابل تقسيم است ،بدين ترتيب كه كلمه‍‎‎‎‎‏“ اسم “ 19 باركلمه
“ الله “ 2698بار(42*19)، كلمه “ الرحمن “ 57 بار (3*19) وكلمه “ الرحيم “
114بار (6*19)ديده مي شود.
15- قرآن 114سوره دارد كه هر كدام از سوره
ها با آيه افتتاحيه “ بسم الله الرحمن الرحيم “ آغاز ميشود بجز سوره توبه
(شماره 9) كه بدون آيه معموله افتتاحيه است،لذا آيه “ بسم الله الرحمن
الرحيم“ در ابتداي سوره ها 113 بار تكرار شده است.چون اين رقم به 19 قابل
قسمت نيست وسيستم اعدادي قرآن آسماني ساخته پروردگار بايد كامل باشد يكصد
وچهاردهمين آيه بسم الله را در سوره النمل كه دوبسم الله دارد(آيه 27)
(آيه افتتاحيه وآيه 30 )بنابراين قرآن مجيد 114 بسم الله دارد.
16-
همانطور كه در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آيه افتتاحيه بسم الله است .
هر گاه از سوره توبه شروع كرده آنرا سوره شماره يك وسوره يونس را سوره
شماره دو فرض نموده وبه همين ترتيب جلو برويم ، ملاحظه مي شود كه سوره
النمل نوزدهمين سوره است (سوره 27) كه بسم الله تكميلي را دارد .از اين
نظم نتيجه مي گيريم كه قرآني كه اكنون در دست ماست با قرآن زمان پيامبر از
لحاظ ترتيب سوره ها يكي است .
17- تعداد كلمات موجود بين دو آيه بسم الله سوره النمل 342(18*19) ميباشد.
18-
قرآن مجيد شامل اعداد بيشماري است .مثلاً : ما موسي را براي جهل شب احضار
كرديم ،ما هفت آسمان را آفريديم .شمار اين اعداد در تمام قرآن 285(15*19)
ميباشد.
19- اگر اعداد 285 فوق را با هم جمع كنيم ، حاصل جمع 174591 (9189*19)خواهد بود .
20- حتي اگر اعداد تكراري را از عدد فوق حذف نماييم حاصل جمع 162146 (8534*19) خواهد بود.
21-
يك كيفيت مخصوص به قرآن مجيد اينست كه29 سوره با حروف رمزي شروع ميشود كه
معني ظاهري ندارند ، اين علامات در هيچ كتاب ديگري و در هيچ جايي ديده نمي
شوند .اين حروف در ابتداي سوره هاي قرآن بخش مهمي از طرح اعدادي اعجاز
آميز مي باشد كه بر عدد 19 بنا شده است.اولين نشانه اين ارتباط اينست كه29
سوره از قرآن با اين علامات شروع ميشود.تعداد حروف الفبا دراين
رموز14وتعداد خود رمزها نيز14ميباشد.هرگاه تعدادسوره ها(29) وحروف
الفبا(14)راباتعدادرمزها(14)جمع كنيم ، حاصل جمع 57(3*19) خواهد بود.
22-
خداوند توانا بما ياد ميدهدكه در هشت سوره وسوره هاي شماره(
10،12،13،15،26،27،28 ،31)دو آيه اول كه با اين رموز آغاز ميشوند حاوي
وحامل معجزه قرآن هستند،بايد توجه داشت كه قرآن كلمه “ آيه “ را بمعني
معجزه بكار برده است . بايد كلمه آيه داراي معاني متعددي باشد كه يكي از
آنها معجزه است ونيز بايد دانست كه خود كلمه معجزه در هيچ جاي قرآن بكار
برده نشده است.بدين جهت قرآن مناسب تفسير نسلهاي گوناگون بشريت است مثلاً
نسلهاي قبلي (پيش ازكشف اهميت حروف رمزي قرآن )كلمه آيه رادر اين هشت سوره
،آيه نيم بيتي مي پنداشتند ،ولي نسلهاي بعدي كه از اهميت اين رموزبا خبر
شدند آيه را به معني معجزه تفسير كرده اند. بكار بردن كلمات چند معنايي و
مناسب براي همه نسلهاي بشر در زمانهاي گوناگون خود يكي از معجزات قران است.
23- سوره قاف كه با حرف ق شروع مي شود (شماره 50 ) شامل 57(3*19) حروف ق است.
24-
سوره ديگري در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزي خود دارد (سوره شورا شماره
42) كه اگر حروف ق را در اين سوره شمارش نمائيد، ملاحظه خواهيد كرد كه حرف
ق 57 (3 * 19) بار تكرار شده است.
25- بدين ترتيب در مييابيد كه دو
سوره قرآني فوق الذكر (شماره 50 و 42 ) به اندازه همديگر (57،57) شامل حرف
ق هستند كه مجموع آن دو با تعداد سوره هاي قرآن(114) برابر است. چون سوره
ق بدين نحو آغاز مي شود : “ق و القرآن المجيد“ تصور حرف ق به معني قرآن
مجيد مي نمايد و 114 ق مذكور گواه 114 سوره هاي قرآن است. اين احتساب
اعداد آشكار و گويا ، مدلل مي دارد كه 114 سوره قرآن ، تمام قرآن را تشكيل
مي دهند و چيزي جز قرآن نيستند.
26- آمار كامپيوتر نشان ميدهد كه فقط
اين دو سوره كه با حرف ق آغاز مي شود ، داراي تعداد معيني ق (57 مورد )
هستند ، گوئي خداوند توانا مي خواهد با اشاره و كنايه بفرمايد كه خودش
تنها از تعداد حروف الفبا در سوره هاي قرآن با خبر است.
27- يك نمونه
در آيه 13 از سوره ق مدلل مي دارد كه هر كلمه و در حقيقت هر حروف در قرآن
مجيد به دستور الهي و طبق يك سيستم اعدادي بخصوصي كه بيرون از قدرت بشر
است گنجانيده شده است اين آيه مي فرمايد “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در
تمام قرآن مردمي كه لوط را نپذيرفتند ، قوم ناميده مي شوند. خواننده
بلافاصله متوجه مي شود كه اگر بجاي « اخوان » در سوره ق كلمه « قوم » بكار
بدره مي شد چه اتفاقي مي افتاد . در اين صورت ذكر كلمه قوم بجاي اخوان،
حرف « ق» در اين سوره 58 بار تكرار مي شد و عدد 58 به 19 قابل قسمت نيست و
لذا با تعداد 57 «ق» كه در سوره شورا مطابقت نمي كرد و جمع آن دو با تعداد
سوره هاي قرآن برابرنمي شد ، بدين معني كه با جايگزين كردن يك كلمه بجاي
ديگري نظم قرآن از بين ميرود.
28- تنها سوره اي كه با حرف « ن » آغاز ميشود ، سوره قلم است ( شماره 6 ) اين سوره 133 « ن » دارد كه به 19 قابل قسمت است ( 7×19).
29- سه سوره اعراف (شماره 7 ) مريم ( شماره 19 ) و ص ( شماره 38) كه با حروف « ص» شروع ميشوند، جمعاً 152 حرف « ص » دارند ( 8×19).
30- در سوره طه (شماره 20 ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» 344 ميباشد ( 18 × 19) .
31- در سوره « يس » تعداد حروف « ي » و « س» 285 ميباشد ( 15×19).
32-
در هفت سوره 40 تا 46 كه با رمز « حم » شروع ميشوند تكرار حروف 2166
ميباشد (14*19) بنابراين تمام حروف اختصاري كه در ابتداي سوره هاي قرآن
قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددي اعجاز آميز قرآن شركت دارند. بايد
توجه داشت كه اين روش اعدادي قرآن ، در مواردي ساده و در خور فهم اشخاص
معمولي است ، اما در موارد ديگر ، بسيار مشكل و پيچيده بوده و براي درك
آنها اشخاص تحصيل كرده بايد از ماشينهاي الكترونيكي كمك بگيرند .
33-
در سوره هاي شماره 2و3و7و13و19و30و31و32 كه با رمز « الم » شروع ميشوند
تعداد حروف الف ، لام ، ميم جمعاً 26676 مورد و قابل قسمت به 19 ميباشند (
1404*19).
34- در سوره هاي 20و26و27و28و36و42 كه با رمز « طس » يا يكي
از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز ميشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» 494 مورد
ميباشد ( 26*19).
35- در سوره هاي 10و11و12و14و15 كه با رمز « الر»
آغاز مي شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره
سيزدهم ،9،97 مورد است كه اين عدد قابل قسمت بر عدد 19 مي باشد (511*19).
36- در سوره هايي كه با رمز يكي از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز مي شوند ، تعداد حروف طاء و سين و ميم 9177 مورد مي باشد (438*19).
37- در سوره رعد ( شماره 13 ) كه با حرف رمزي “المرا“ آغاز مي شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، ميم، را ) 1501 مورد مي باشد (79*19).
38-
در سوره اعراف (شماره 7) كه با حروف رمزي “المص“ شروع مي گردد تعداد وقوع
“الف“ 2572 مورد ، حرف “لام“ 1523 مورد ، حرف “ميم“ 165 و حرف “ص“ 98 مورد
كه جمعاً عدد 5358 بدست مي آيد(282*19).
39- در سوره مريم (شماره 19) كه با حروف “كهيعص“ شروع مي شود ، تعداد حروف (كاف ، ها ، يا ، عين ، صاد) 798 مورد مي باشد (42*19).
40- در سوره شورا (شماره 42) كه با حروف “حم عسق “ شروع مي شود ، تعداد حروف (حا ، ميم ، عين، سين ، قاف ) 570 مورد مي باشد(30*19).
41-
در سيزده سوره اي كه حرف “الف“ در لغت رمزي آنهاست (سوره هاي شماره 2 ، 3
، 7 ، 10 ، 11 ، 12 ، 13 ، 14 ، 29 ، 30 ، 31 ، 32و15 ) جمع الف هاي موجود
17499 مورد مي باشد(921*19).
42- در سيزده سوره فوق الذكر جمع حروف “لام“ 1870 مورد مي باشد(620*19).
43-
در هفده سوره اي كه حروف “ميم“ در لغت رمزي آنها ست (سوره هاي شماره 2 ، 3
، 7 ، 13 ، 32 ، 26 ، 28 ، 29 ، 31 ، 30 ، 40 ، 41 ، 42 ، 43 ، 44 ، 45 ،
46 ) جمع حروف “ميم“ 8683 مورد مي باشد (457*19).
درتاريخ ، كتابي سراغ
نداريم كه مانند قرآن طبق يك سيستم عددي تنظيم شده باشد بر اين حقيقت
علاوه بر 43 بند پيشين ، موارد زير نيز گواه صادقي است:
الف: كلمه
“الله“ 2698 مرتبه در قرآن تكرار شده كه مضربي از عدد 19 است (142 * 19 )
و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحيم“ نيز 19 مورد مي باشد. مسئله جالب
اينكه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در
صورتي كه اگر “هو الصمد“ مي آمد ، جمله صحيح بود. از نظر دسترو زباني بايد
“هو “ مي آمد اما با اين حال “الله“ آمده است ، اگر بجاي “الله“ “هو“ مي
آمد ، سيستم رياضي قران بهم مي ريخت و اين مسئله شباهت زيادي دارد به همان
“اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“.
ب: مورد جالب ديگر در سوره مريم حروف
مقطعه كهيعص مي باشد كه بصورت حروف آغازين آمده است ، اين حروف در سوره
مريم ، بصورت جداگانه ، با اين تعداد بكار رفته اند: حرف “ك“ 137 مرتبه،
حرف “ه“ 168 مرتبه ، حرف “ي“ 345 مرتبه ، حرف “ع“ 122 مرتبه، حرف ص“ 26
مرتبه. جمع اين ارقام به اين صورت است:
345+ 168+137+122+26= 897 كه
مضروب عدد 19 مي باشد (42*19) يعني مجموع تكرار حروف پنجگانه (ك، ه ، ي ،
ع ، ص،) سوره مريم (سوره شماره 19) علاوه بر آنكه برعدد 19 (تعداد حروف
بسم الله الرحمن الرحيم ) قابل تقسيم است، بر عدد 14 (كه تعداد حروف مقطعه
است) نيز قابل تقسيم مي باشد(798=57*14).
پ: در قرآن بعضي از كلمات با كلمه هاي ديگر كه از نظر معني با همديگر تناسب دارند يكسان به كار رفته اند. مثلاً :
1-
كلمه “حيوه“ 145 بار با مشتقات آن در قرآن بكار رفته است و به همان تعداد
(145 بار ) كلمه “موت يا مرگ“ با مشتقاتش بكار رفته است.
2- كلمه “دنيا “ 115 بار و كلمه “آخرت“ هم 115 بار بكار رفته است.
3- كلمه “ملائكه“ 88 بار در قرآن آمده است و كلمه “شياطين“ نيز به همان تعداد 88 بار بكار برده شده اند.
4-“حر“ يعني گرما 40 بار و كلمه “ برد“ يعني سرما نيز 40 بار بكار برده شده اند.
5- كلمه “مصائب“ 75 بار و كلمه “شكر“ نيز 75 بار
6- كلمه زكات 32 بار و كلمه “بركات“ نيز 32 بار .
7- كلمه “عقل“ ومشتقات آن 49 بار و كلمه “نور“ نيز با مشتقاتش 49 بار .
8- كلمه “يوم “ به معني روز و “شهر“ به معني ماه در قرآن به ترتيب 365 بار و 12 بار بكار رفته اند.
9- كلمه “رجل“ به معني مرد 24 بار و كلمه “امرأه “ به معني زن نيز 24 بار در قرآن بكار رفته اند.
10- كلمه “امام“ بصورت مفرد و جمع 12 بار در قرآن آمده است.
آيا اينها تصادفي است؟
ت:
تفاوتهايي د رحدود يك ده هزارم. ضمن بررسي سوره مريم و زمر ديدم كه نسبت
“درصد“ مجموع حروف ( ك، ه ، ي ، ع، ص) در هردو سوره مساوي است با اينكه
بايد در سوره مريم بيش از هر سوره ديگر باشد زيرا اين حروف مقطعه فقط در
آغاز سوره مريم قرار دارد. اما هنگاميكه محاسبات مربوط به نسبت گيري حروف
دو سوره را از رقم سوم اعشار بالاتر بردم روشن شد كه نسبت مجموع اين حروف
در سوره مريم يك ده هزارم (0001/0 ) بيش از سوره زمر است . اين تفاوتهاي
جزئي راستي عجيب و حيرت آوراست.
نتيجه:
1- يك مؤلف هر قدر هم كه
توانا باشد هر گز نمي تواند د رذهن خود حروف و اعدادي به اندازه معين
بگيرد سپس از آنها مقالات و يا كتابي بنويسد كه همچون قرآن حتي شماره ها و
حروف و كلمات آن نيز به اندازه و شمرده شده در آيد مثلاً حروف مقطعه “الم“
به ترتيب “الف“ بعد “ لام“ و سپس “ميم“ از ديگر حروف در سوره هاي مربوطه
بيشتر باشد. از طرف ديگر تعداد حروف مقطعه 14 حرف باشد يعني درست نصف
تعداد حروف الفباي عربي. اگر مشاهده كرديم انساني در مدت 23 سال با آن همه
گرفتاري ؛ سخناني آورد كه نه تنها مضامين آنها حساب شده و از نظر لفظ و
معني و محتوا در عاليترين صورت ممكن بود ؛ بلكه از نسبت رياضي و عددي حروف
چنان دقيق و حساب شده بود كه نسبت هر يك از حروف الفبا در هريك از سخنان
او يك نسبت دقيق رياضي دارد. آيا نمي فهميم كه كلام او از علم بي پايان
پروردگار سرچشمه گرفته است؟
2- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد. تمام
محاسبات فوق در صورتي صحيح خواهد بود كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن
دست نزنيم مثلاً اسحق و زكوه و صلواه را به همين صورت بنويسيم نه بصورت
اسحاق و زكات و صلاه . در غير اينصورت محاسبات ما بهم خواهد ريخت.
3-
عدم تحريف قرآن. در قران مجيد حتي كلمه و حرفي كم و زياد نشده و الا بطور
مسلم محاسبات كنوني روي قرآن فعلي صحيح از آب در نمي آمد و كلمات و حروف
حساب شده نظام كنوني حروف قرآن را بكلي به هم مي ريخت. پس اين نشانه ديگري
بر عدم كوچكترين تحريف در قرآن مجيد است.
حال فرموده پيامبر اسلام را ياد آوري مي كنم كه فرمود:
«عجائب
و شگفتيهاي قرآن پايان ناپذير است و قرآن ظاهرش خوشايند و باطنش عميق است.
عجائبش را نمي توان شمرد و غرائبش هرگز كهنه نشود مؤمن هرگاه قرآن بخواند
بوي عطر مانندي از دهانش خارج شود.»
«اميدوارم خوانندگان گرامي در
انجام وظيفه ديني و كتب ثواب اخروي و خشنودي پروردگار ، تاجايي كه مي
توانند اين معجزه را نشر و گسترش دهند تا اعجاز قرآن بيش از پيش روشن گشته
و اين كتاب شريف و گرانقدر از مظلوميت خارج و قانون زندگي واقعي گردد.
در
پايان با تمام وجود و با فريادي بلند به امت اسلامي مي گويم اي ملت اسلامي
قرآن را بخوانيد و عمل كنيد كه سعادت بشر در آن نهفته است.
يا دليل المتحيرين
در
يازدهم سپتامبر 2001ميلادي چند هواپيما با برجهاي دوقلوي نيويورك در
خيابان جرف هاربا طبقه 109 آن اصابت مي كند كه اين امر موجب بوجود آمدن
تشنج هاي سياسي واقتصادي و اجتماعي شد و نشان داد بنيا نهاي چپاول و
غارتگري سست و بي پايه مي باشد ؛ كه خداوند سبحان 1400 سال پيش توسط
پيامبر خود در قرآن كريم به اين موضوع اشاره مي كند.
سوره توبه ؛ جزء 11 و سوره 9 قرآن كريم مي باشد. روز حا دثه : 11/9/2001
كلمه 2001 آن جرف هار مي باشد. محل برج : خيابان جرف هار
خداوند در آيه 109 سوره به خرابي بنا اشاره مي فرمايد. طبقه اصابت : 109

نگارش در تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1384 توسط محمد فهیمی |

نوجواني يكي از مهمترين و پُر ارزش ترين دوره هاي زندگي هر فرد محسوب مي شود زيرا سرآغاز تحولات و دگرگوني هاي جسمي و رواني در اوست و « بلوغ » نقطه عطفي در گذر زندگي او از مرحله كودكي به بزرگسالي است. دوره نوجواني به گروه سني 10 تا 19 سالگي اطلاق مي شود و در اكثر كشورهاي جهان به خصوص كشورهاي در حال توسعه، بخش قابل توجهي از جمعيت را نوجوانان تشكيل مي دهند. با توجه به اين واقعيت كه نوجوانان، پدران و مادران فردا هستند پرداختن به مسائل بهداشتي شان (به خصوص بهداشت روان آنان) نه فقط براي خود آنها بلكه براي خانواده ها، جامعه و نسل آينده سودمند است و در برنامه توسعه هر كشوري مي بايست به مسائل آنها توجه خاص شود.نوجوان مي خواهد از قيد و بندهاي دوران كودكي كه او را به خانواده اش متصل كرده است، جدا شود ، لذا حس استقلال طلبي خود را با مخالفت ، مقاومت كردن و لجبازي با والدين و مربيان نشان مي دهد . براي برخورد با اين رفتار نوجوان، بهتر است هميشه با او به لحني صحبت كنيد كه احساس نكند برايش تصميم گيري مي كنيد.

آزادي را به تدريج و متناسب با سني كه دارد به او عطا كنيد و نظارت غيرمستقيم داشته باشيد و اگر زماني دريافتيد كه از اين آزادي، سوء استفاده كرده به او تذكر دهيد و وي را متوجه اعمالش بكنيد. بدانيد كه حذف آزادي، براي يك مدت كوتاه مي تواند برايش آموزنده باشد.آشنا شدن با پديده هاي جديد در زندگي، انسان را از بار هيجاني همراه آن پديده كه غالباً اضطراب و آشفتگي است مي رهاند، مطالعات روان شناختي نشان داده است كه تأثير منفي عوامل استرس زا كه همراه با آگاهي قبلي است بسيار كمتر از زماني است كه عوامل استرس زا ناگهان و بدون مقدمه به انسان وارد مي شوند. در زمينه برخورد با پديده بلوغ جنسي و تغييرات جسماني و رواني متعاقب آن هر اندازه آگاهي نوجوانان ما بيشتر باشد نتايج مبحث اين مرحله از زندگي در مسير آينده نوجوان بيشتر است. آگاهي نداشتن و يا عدم آگاهي كامل و صحيح، نوجوانان را گيج و سردرگم مي كند و اين حالات نتايج منفي و زيانباري به دنبال خواهد داشت. والدين و مربيان وظيفه دارند اطلاعات كافي در خصوص تغييراتي كه در طول و به دنبال بلوغ جنسي در نوجوان اتفاق مي افتد به تدريج و با استمرار ارائه كنند
عدم ارائه اطلاعات كافي و صحيح در مورد بلوغ باعث مي شود كه نوجوان از منابع ديگر كه معمولاً انحرافي است، اطلاعات كسب كند و اين اطلاعات غلط مي تواند او را به انحراف كشاند.والدين و مربيان از يك تا دو سال قبل از بلوغ كامل نوجوان مي بايستي اقدامات زير را انجام دهند.
او را آماده كنند كه به زودي و به تدريج تغييراتي را در جسم و روان خود احساس خواهد كرد.
 به طرق مختلف او را مطمئن كنند كه تغييرات ايجاد شده طبيعي است

 از اين كه اين تغييرات در او شروع شده به او تبريك بگويند و خاطر نشان كنند كه دوره ي جديدي در زندگي او آغاز شده است.

به او يادآوري نمايند كه اين تغييرات در جهت تكامل فردي و قدمي به سوي اجتماعي شدن اوست به همين دليل وظايف فردي و اجتماعي جديدي براي او منظور شده است.
 خاطر نشان كنند كه اين تغييرات قطعاً شروع مي شود اما زمان دقيق و مشخصي ندارد؛ بنابراين اگر ديرتر از ديگران هم شروع شود يك امر طبيعي است

نگارش در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384 توسط محمد فهیمی |

چوب سخت
عموماً چوبهاي سخت به خوبي و به آرامي ميسوزند و ذغالهاي بادوامي را به جا ميگذارند. درختهاي آنها پهن برگ هستند. برگ اکثر آنها در پاييز مي ريزد. چوبهاي سخت لزوماً هميشه محکمتر و مقاومتر از چوبهاي نرم نيستند.

چوب نرم
آتش توليد شده آنها داراي حرارت زيادي است ولي عمر کوتاه دارد. اين درختها برگهاي سوزني دارند. اکثراً هميشه سبز هستند (در پاييز برگهايشان نمي ريزد)، البته غير از انواع کاج اروپايي، سرو و سياه کاج با ميوه هاي مخروطي شکل.

چوب مناسب آتش
بايد از موارد زير اطلاع حاصل کنيد:
حرارت توليدي انواع مختلفي از چوبها هر چوب سبز و تازه چگونه ميسوزد؟
ذغال کداميک بادوام بوده و چه چوبي سريعاً به خاکستر تبديل ميشود؟
آتش گرفتن چه چوبي با جرقه همراه است؟
اين امر ميتواند باعث سوراخ شدن کيسه خواب، لباسها و چادر شده و يا منجر به آتش سوزي در جنگل شود.
درجه سختي انواع چوب در ايجاد برش درجه سهولت و سرعت در آتش گرفتن.

خشکاندن چوب
از قطعه قطعه کردن يک درخت سبز و زنده چوب سبز بدست مي آيد. يعني هنوز شيره گياهي در سلولهاي آنها وجود دارد. و وقتي که اين چوبها خشک ميشوند به آنها کنده گفته ميشود که اين نوع چوب معمولاً آتش بهتري ايجاد ميکند. زمان خشک شدن چوب هر درخت به سن درخت هنگام قطع شدن (درختان پيرتر شيره کمتري دارند)، فصل بريده شدن و آب و هواي منطقه رشد درخت بستگي دارد. مدت زمان متوسط براي خشکاندن چوب درختان سيب، بلوط و گردوي آمريکايي تقريباً يک سال و (زير تابش نور خورشيد تنها چند ماه) ميباشد.
چوب سبز: اين چوبها هنوز خشک نشده اند. همه چوبها خاصيت خشک شدن را ندارند پس نميتوان از آنها به عنوان سوخت استفاده کرد. از چوبهاي سبز ميتوان به عنوان بازتابنده و يا محافظ ظروف استفاده کرد.
چوب خشک: انقباض سبب ميشود اين چوبها از مرکز دچار ترک خوردگي شوند ولي اين مسئله به اين معني نيست که الزاماً راحت تر تکه تکه ميشوند. خاصيت تکه تکه شدن هر چوب به مشخصات آن برمي گردد.

چرا چوب مي‌سوزد؟ ... تغييرات شيميايي
براي اينکه مقادير مختلف چوب بسوزد به ميزان کافي اکسيژن و حرارت کافي نياز هست. درصورت فقدان يکي از اين عوامل چوب آتش نخواهد گرفت. ميزان اکسيژن مورد نياز و دماي مورد نياز بنا به نوع چوب متغير است. تغيير و تحولات شيميايي در داخل چوب، در غياب اکسيژن و با درجه حرارت بالا اتفاق مي افتد که درنتيجه چوب شکسته شده، گازهايي آزاد ميشوند که باعث آتش گرفتن بيشتر چوب ميشود. هرچه درجه حرارت بيشتر باشد ميزان گازهاي توليدي بيشتر است.
چوبهايي که به آتش اضافه ميشوند، قبل از آتش گرفتن به دماي 282 سانتي‌گراد مي‌رسند. درعين حال تحولات دروني شيميايي گازهاي ذکر شده را آزاد کرده و درنتيجه چوبها آتش ميگيرند. گازها براي سوختن اکسيژن کافي و درجه حرارت 537 درجه سانتي‌گراد. يک جرقه براي شعله ور شدن اين گازها کافيست.

ذغال سنگ
ذغال سنگ انباشته اي از باقيمانده گياهان است که هزاران سال در باتلاقها و لجنزارها روي هم جمع شده اند. کمبود اکسيژن مانع تجزيه کامل باقيمانده گياهان ميشود. ذغال سنگ را ميتوان با تراشيدن، مانند قالبهاي برفي، از زمين جدا نمود. در طول زمان استخراج (برداشت ذغال سنگ) به سرعت خشک شده و قابل استفاده ميشود. در مناطق مختلف دردسترس است. از آن براي ساختن آتش، به خصوص در زمانهاي گذشته، استفاده ميکردند.

انتخاب صحيح چوب
مشخصات درختان مختلف جهت درست کردن آتش
نوع مثال مشخصات ويژه
چوبهاي نرم وقتي که خوب خشک شوند به عنوان سوخت براي پخت و پز استفاده ميشوند. به راحتي مي شکنند و خراش برميدارند و زود آتش ميگيرند. چوبهايي که کنار نهرها و رودها ميرويند از اين دسته هستند. پس از چوبهاي شناوري که از آب ميگيريم ميتوان به عنوان سوخت استفاده کرد.
چوبهاي نرم کاج سفيد، به سرعت آتش گرفته و سريع خاموش ميشوند.
صنوبر، لاله درختي
کاجها به خاطر چوب سختي که دارند به عنوان سوخت مورد استفاده قرار ميگيرند درصورت خشک بودن مناسب اند.
سياه کاج
انواع کاج ميلاد يک سوخت ضعيف است و از آن به عنوان آتش گير استفاده ميشود، شعله اوليه آن براي درست کردن آتش مناسب است.
انواع کاج سياه وقتي که خشک هستند بسيار زود آتش ميگيرند، ولي موقعي که خيس هستند به سختي آتش ميگيرند.
انواع کاج زرد خوب ميسوزند چون شيره داخلي آنها به جاي اينکه مايع باشد حالت صمغي دارد.
بلوط قرمز براي سوخت بايد از تکه هاي کوچک آن استفاده کرد.

مشخصات درختان مختلف جهت درست کردن آتش
نوع مثال مشخصات ويژه
چوب سخت گردوي آمريکايي آتش با حرارت بالا و ماندگاري زياد،
بهترين چوب (چه سبز و چه خشک)، که ذغال سنگ سخت با گرماي بالا
شاه بلوط، درخت آهن، به جا ميگذارد.
مانگويي، لاله درختي.
ذغال اخته، سيب جنگلي ميسوزد و خاکستري سفيد رنگ از
بلوط سياه خود به جاي ميگذارد.
شاه بلوط خشک و آتشي با حرارت بالا دارند، جرقه هاي
سپيدار زرد زيادي ايجاد ميکنند، از خود ذغال به
نميگذارند مانند بالا آتش با حرارت زياد، جرقه زياد، بدون ذغال
افراي شکري زود آتش ميگيرند، شعله خوب ذغال
خوب دارد.
نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384 توسط محمد فهیمی |

استفاده از شیشه در معماري ايران

 

_ در قرن 19، در اروپا و به لحاظ نياز شديد معماري به ساخت فضاهاي گسترده مثل نمايشگاه ها ديگر استفاده از مواد و مصالح سنگي يا آجري پاسخگو نبود بنابراين ضرورت ساخت سقف ها و سازه هاي فلزي از سوي معماران مورد توجه قرار گرفت كه به منظور استفاده از پوشش هاي سبك براي پوشاندن اين سازه هاي فلزي، شيشه به عنوان ماده اي مقاوم از سوي معماران اروپايي مورد استقبال قرار گرفت. در اوايل قرن 19، توليد شيشه به شكل انبوه و صنعتي آن در اروپا آغاز شد و پس از مدتي رضاخان، به منظور استفاده از شيشه در ساخت بناهاي جديد، كارخانه شيشه و بلور كرج را احداث كرد. در همين دوران استفاده از سنگ نيز از سوي معماران مورد توجه قرار گرفت.

در دوره پهلوي اول، بهره گيري از برخي مواد و مصالح ساختماني كه از گذشته نيز معمول بود، بار ديگر از سوي معماران و استادكاران مورد توجه قرار گرفت به ويژه در دوره پهلوي اول و بازگشت به سبك معماري دوران هخامنشي و ساساني، استفاده از سنگ در بناهاي اين دوره مشهود است، ساختمان سينگر كه در امتداد خيابان سعدي به سمت ميدان امام خميني قرار گرفته است به عنوان يكي از بناهاي شاخص كه در احداث آن به استفاده از سنگ توجه شده، مطرح است.

جايگاه شيشه‌گري در معماري مساجد هنر و معماري مساجد

 هنر از تجليات فرهنگ محسوب مي‌شود و هنرهاي اسلامي، ايراني در خانه‌هاي خدا، مساجد، حفظ شده است. هنرمندان مسلمان ايراني كه علم، معنويت و هنر را يكجا دارا بودند با كمال اخلاص شاهكارهاي خويش را به خانه خدا هديه كرده‌اند.

خبرگزاري شبستان: در معماري اسلامي، شيشه به عنوان يكي از تزيينات با رنگهاي مختلف در تزيينات در و پنجره‌هاي سنتي كاربرد داشته است. شيشه‌گري بعد از صنعت حصيربافي و سفالگري قدمت ديرينه‌اي دارد شيشه از قديم تا به امروز نقش مهمي در تزيين مساجد داشته و پيشرفتهاي علمي نيز در كيفيت آن تاثيرگذار بوده است.در ايران نيز شيشه‌گري سابقه ديرينه‌اي دارد و از اين هنر در مراحل مختلف براي ساخت اشياء و لوازم ساده از ظرف گرفته تا شمعدانها و چراغها از شيشه استفاده شده است. از زماني كه اسلام در ايران رواج يافت، ساخت شيشه‌هاي رنگي در ايران متداول شد، پس از حمله مغول رونق اين هنر از بين رفت و در عوض كاشيكاري رونق گرفت.در زمان تيمور رواج شيشه‌گري قابل توجه است و تعدادي از شيشه‌گران نيز براي تزيين مساجد در بخشهاي شيشه خور به مصر و سوريه عزيمت كردند. در عصر صفويه نيز شيشه‌گري در اصفهان رونق گرفت و در اصفهان و شيراز مراكزي براي توليد انبوه شيشه به وجود آمد. شيشه‌هاي ايراني ابتدا مات و نيمه شفاف و يا سفيد رنگ بود و سپس ايرانيان توانستند شيشه‌هاي بلورين و شفاف بسازند و در نيشابور به انواع شيشه‌هاي رنگي كه كاربرد تزييني معماري داشته، برخورد مي‌كنيم.شيشه از طريق قالب شني، موزاييكي، تراشيدن و ساييدن، فشردن در قالب و يا دميدن شيشه ساخته مي‌شود. در مساجد ايراني شيشه‌هاي رنگي، آبي، قرمز، سفيد مات، شيشه سبز، زرد مات و بي‌رنگ و شفاف به كار رفته است. در اغلب مساجد ايراني بعد از ساخت از درها و پنجره‌هاي چوبي با شيشه‌هاي رنگين استفاده كرده‌اند. مايع گداخته‌اي كه با روشهاي گوناگون به اشياي شيشه‌اي زيبا تبديل مي‌شود عنصر تشكيل دهنده شيشه است. يكي از جوانب شيشه مساله زيبايي‌شناسي اين شي است. اين نكته در برخورد با شيشه‌هاي رنگي مساجد ايراني، تجلي تلاش انسانهايي است كه با كمترين امكانات توانسته‌اند، اين چنين هنري را ارائه دهند.

آشنايي با انواع شيشه ها

 

شيشه سودا-لايم-سيليكا :

شيشه ، جامد بي شكلي است كه در دماي تقريبي 650 درجه سانتيگراد به نقطه نرمي مي رسد و در دماي 1450 درجه سانتيگراد ذوب مي گردد. از ميان انواع گوناگون شيشه كه با تكنولوژي متفاوت و به منظور استفاده هاي گوناگون تهيه مي شوند ، انواعي كه توسط اين گروه توليد و به بازار عرضه مي شوند عبارتند از:

1- شيشه سكوريت:

روش و ماشين آلات شيشه هاي نشكن سازي شده (tempered) اولين بار توسط شركت فرانسوي سنت گوبين طراحي و ابداع شد و اين نوع شيشه با نام تجاري سكوريت وارد بازار گرديد. از اين زمان به بعد شيشه هاي سكوريت مصارف بسياري از جمله در صنايع خودرو سازي ، ساختمان ، قطار ها، هواپيماها ، ... پيدا كرد. شيشه هاي سكوريت داراي استحكام 5 الي 8 برابر شيشه هاي معمولي هستند . بنابر پس از شكستن به تكه ها و ذرات كوچك و ريزي تبديل مي شوند كه داراي لبه هاي تيز و خطرناك نمي باشند. اين شيشه ها همچنين در مقابل تغييرات دمائي DT=175°C درجه سانتيگراد نيز مقاومت مي كنند ، در صورتي كه شيشه هاي معمولي در اثر اين اختلاف دما ترك مي خورند. در اين قسمت ، شيشه هاي سكوريت را در دو طبقه بندي شامل اتومبيل و ساختماني بطور جداگانه بررسي مي كنيم:

الف- شيشه سكوريت اتومبيل:

استفاده از اين نوع شيشه براي قسمت عقب (backlite) و جانبي (sidelite) اتومبيل مي باشد و متناسب با حالت آيروديناميكي ، خم مناسب نيز به آن داده مي شود. اين نوع شيشه در كوره هاي مخصوص در دماي حدود 700 درجه خم مي شود و با عمليات دمش ناگهاني هوا ،‌تنش سطحي بالائي در شيشه ايجاد مي گردد كه سبب افزايش استحكام سكوريت شدن مي شود.

ب- شيشه سكوريت ساختماني


استفاده از شيشه معمولي (غير سكوريت) در ساختمانهاي بلند مرتبه در صورت بروز حادثه اعم از طبيعي مانند زلزله يا حوادث ناشي از دخالت بشر ، خطر آسيب ديدگي جدي و حتي مرگ به همراه دارد، چرا كه شيشه شكسته شده به صورت قطعات بزرگ در هوا شناور مي شود و شعاع زيادي را در معرض خطر قرار مي دهد . بكار گيري شيشه هاي سكوريت بعلت شدن شيشه در صورت شكست و ريزش پاي ساختمان خطرات احتمالي را به حداقل ممكن كاهش مي دهد.

 

2- شيشه طلقي

اين نوع شيشه شامل دو نوع اصلي مي شود :

الف – شيشه طلقي اتومبيل :

براي تهيه شيشه جلوي اتومبيل ، از دو لايه شيشه و يك لايه طلق مياني (PVB) استفاده مي گردد كه علت اين عمل پايدار ماندن شيشه پس از شكستن مي باشد. با استفاده از طلق هاي رنگي مي توان سايه باني در شيشه جلو ايجاد كرد كه از آزار چشم راننده توسط تابش خورشيد جلوگيري مي كند.

ب- شيشه طلقي ساختمان:

شيشه طلقي ساختمان به دو روش : 1- استفاده از طلق هاي PVB (پلي وينيل بوتيرال) و 2- رزيني تهيه مي شود. اين نوع محصول از دو لايه شيشه و يك لايه طلق يا رزين تشكيل شده است. از خواص اين شيشه مقاومت در برابر عبور اجسام و عدم ريزش آن پس از شكست مي باشد و همچنين مي تواند به عنوان عايقي مناسب در برابر نور و صوت بكار رود.

3- شيشه هاي دو جداره (double glazing)

شيشه دوجداره از تركيب دو لايه شيشه و يك لايه جدا كننده آلومينيومي كه با رطوبت گير (سيليكاژل) پر شده است ساخته مي شود . بين دو لايه شيشه را مي توان با گاز آرگون (عايق حرارتي) يا SF6 (عايق صوتي) يا تركيبي از آن دو پر نمود.

از مزاياي اين نوع شيشه در در پنجره هاي ساختمانها :

· - صرفه جوئي در مصرف انرژي

 

· - كاهش توليد گازهاي آلاينده تا حدود 70%

· - جلوگيري از توليد گازهاي زيان آور و حفاظت از محيط زيست


· - كاهش آلودگي صوتي و ...

4- شيشه هاي رفلكتيو

 

به شيشه هائي گفته مي شود كه داراي پوششهائي به رنگهاي متفاوت مي باشند و باعث انعكاس نور مي گردند. اين نوع شيشه ها هم به لحاظ زيبائي و هم از جهت انعكاس نورهاي مزاحم به كار برده مي شوند.

5- شيشه هاي Low-E

به شيشه هائي گفته مي شود كه داراي پوشش خاصي باشند. اين پوشش بيرنگ است و باعث مي گردد كه پرتوهاي نوري با طول موج پايين (يا اشعه با انرژي بالا) وارد ساختمان شوند، اما اجازه خروج اين اشعه را كه پس از برخورد با اسباب و اثاثيه داخل منزل طول موجش افزايش مي يابد نمي دهد. بنابر اين انرژي گرمائي در داخل ساختمان ذخيره مي گردد.

6- شيشه هاي سيمي (wired glass)

به شيشه هائي گفته مي شود كه هنگام توليد بعد از مرحله ذوب و هنگام شكل دهي ، يك لايه تور سيمي داخل شيشه قرار مي گيرد. كاربرد اين شيشه ها براي جلوگيري از حريق مي باشد و غالبا در آسانسورها بكار مي رود.

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384 توسط محمد فهیمی |

توصیه های مربوط به نگهداری نوزاد :
نوزاد را در تابستان بايد با آب معتدل، شستشو داد . در زمستان، آب شستشو بايد كمي گرم باشد ولي نه به آن اندازه اي كه آزار دهنده باشد . بهترين موقع شستشوي نوزاد بعد از خواب طولاني است . رواست كه نوزاد را روزي دو تا سه بار شست و زياني ندارد كه در تابستان آب شستشوي نوزاد، ولرم و تا اندازه اي خنك باشد ولي در زمستان حتما بايد معتدل الحراره باشد . گرمي آب شستشو بايد به حدي باشد كه تن نوزاد را گرم كند . موقع استحمام نوزاد بايد مواظب بود كه آب در سوراخ گوش هايش نفوذ نكند.


شير مادر براي نوزاد از هر شير ديگري بهتر است، زيرا بيشتر از هر غذاي ديگر، به گوهر غذايي نوزاد كه در زندگي جنيني به او مي رسد شباهت دارد . حتي به تجربه، ثابت شده است كه در دهان گرفتن نوك پستان ، در دفع آزار شيرخواران، بسيار سودمند است . جهت اعتدال مزاج و پرورش صحيح و سالم نوزاد، علاوه بر شير ، مراعات دو نكته بسيار مهم ديگر نيز ضروري است : يكي از آن دو نكته جنبانيدن نوزاد به آهستگي و ملايمت و ديگري موسيقي و آوازي است كه برحسب عادت، براي خوابانيدن نوزاد مي خوانند . نوزاد به هر نسبتي كه براي جنبانيدن و گوش دادن به موسيقي آمادگي بيشتري پيداكند، تن و روانش براي ورزش هاي بدني و رواني، آمادگي بيشتري مي يابد.

توصیه های مربوط به تربیت کودک :

وقتي بچه را از شير باز داشتند، غذايش بايد با شوربا (سوپ) و گوشت هاي سبك شروع شود . از شير باز داشتن بچه بايد به طور تدريجي صورت گيرد . بايد بچه را با قرص هايي كه از نان و شكر ساخته شده است مشغول کرد تا پستان را فراموش كند .

بچه را تا وقتي كه خود به طور طبيعي ياراي نشستن و راه رفتن ندارد، نبايد به زور به اين كارها وادار كرد، زيرا ممكن است به پشت و ساق هايش آسيبي برسد . در نخستين مراحلي كه طفل نشستن و يا خزيدن بر روي زمين را شروع مي كند، بايد زيراندازش نرم باشد تا از زبري زمين خراش برندارد . بايد چوب و كارد و هر چيزي كه آزار مي رساند ويا مي برد از مسير راهش جمع شود و نگذارند كه طفل از جاهاي بلند پر ت شود . وقتي دندان هاي نيش طفل سر بر مي آورند نبايد چيز سخت را بجود تا ماده اي كه نيش از آن تكوين مي يابد از بين نرود.

"بايد بسيار مراقب بود كه در اوان انتقال كودك به مرحله خردسالي، اخلاق و رفتار وي پسنديده و معتدل گردد. براي اين منظور نبايد كاري كرد كه كودك به خشم زياد ، ترس زياد، اندوه و شب بيداري زياد برخورد كند و يا دچار شود . هرچه را طفل آرزو كرد بايد زود برآورده شود و از هر چيز نفرت داشت از وي دور گردد . در اين دستور دو نفع وجود دارد : يكي نفع نفساني است زيرا بچه از همان طفوليت به اخلاق و رفتار نيكو خوي مي گيرد و نيكي در او سرشتي مي شود و از او جدا نمي گردد . ديگر آنكه براي بهبود تنش مطلوب است، زيرا همانطور كه از سوء مزاج، بدخلقي و بدرفتاري سر مي زند، از عادت به بدخويي نيز سوء مزاج پيدا مي شود . مثلا خشم، مزاج را بيشتر از حالت اعتدال گرم مي كند، اندوه ، خشك مزاجي ببار م ي آورد، پژمردگي و كم ارادگي نيروي رواني را سستي مي بخشد و سلامت مزاج رابه سوي بلغمي بودن گرايش مي دهد. پس معلوم مي شود كه در خوش خلقي دي تن و روان نيز هست.

وقتي كودك از خواب بيدار شد، بهتر آن است كه استحمام شود و بعد به مدت يك ساعت با اسباب بازي هايش و يا به منظور بازي كردن تنها گذاشته شود، سپس كمي غذا بخورد و از آن به بعد زياد تر از پيش به بازي بپردازد، باز استحمام كند و غذا بخورد و تا حد ممكن نگذارند در وقت غذا خوردن آب بنوشد، زيرا آب غذاي خام را قبل از هضم شدن به درون مي راند.

"وقتي كودك به شش سالگي رسيد، بايد او را به معلم و شخص ادب آموز سپرد و به تدريج به كسب تحصيلش واداشت. نبايد او را به زور وادار كرد كه يك دفعه كتاب را بگيرد و از خود دور نسازد.

اين بود دستور پرورش خردسالان تا زمان چهارده سالگي آنها . در اين مدت همواره بايد مراقب حال و مزاج آنها بود كه آيا تري يا خشكي در مزاج آنها و يا سختي در جسمشان در ا فزايش يا در كاهش و يا در حال اعتدال است .

بايد در كاهش دادن ورزش به تدريج عمل كنند، حتي در ورزش سخت و دشوار هم كه نمي خواهند ديگر انجام دهند بايد ترك آن تدريجي باشد. ورزش در بين سن خردسالي و نوجواني بايد به صورت معتدل انجام گيرد

نگارش در تاريخ شنبه بیست و یکم خرداد 1384 توسط محمد فهیمی |

آلبرت اينتشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم آلمان از پدري به نام هرمان اينشتين و مادري به نام پيش از ازدواج پاولين كخ به دنيا آمد. او پسر اول از دو پسر خانواده بود. خانواده در سال بعد به شهر مونيخ كه در آن هرمان و برادرش يعقوب يك كارگاه مهندسي برق داير كرده بودند نقل مكان كرد، يكسال پس از آن دختري به نام ماريا نيز در خانواده به دنيا آمد. خانواده آنها با فرهنگ، كتاب دوست و دوستدار موسيقي بود و به داشتن شيوه هاي فكري ليبرال و مبرا از خشك انديشي مباهات مي كرد. پيش از آنكه اينشتين به مدرسه برود واقعه اي رخ داد كه او را دگرگون كرد. به گفته خود او بچه چهار يا پنج ساله اي كه بودم پدرم به من يك قطب نما نشان داد ك از مشاهده آن احساس ديدن يك معجزه را كردم. در وراء اعماق آن گونه اشياء بايد چيزهايي نهفته مي بود- گسترش جهان انديشه ما به يك معنا با فاصله گرفتن از مفهوم معجزه است كه تحقق پيدا مي كند.». اينشتين در شش سالگي وارد مدرسه شد. او گرچه آبش با معلمان ابتدايي خود در يك جوي نمي رفت درآنجا عملكرد آموزشي خوبي داشت. او در سالهاي نخست مدرسه شاگردي ضعيف بود اما واقع امر آنست كه نمره هايي عالي مي گرفت و برخلاف روش يادگيري حفظي آزار دهنده و سخت مدرسه بارها شاگرد اول كلاس نيز شد. اينشتين در ده سالگي به دبيرستان (گيمنازيوم) نمونه لوئيتپولد انتقال يافت و در آن تحت آموزش سخت سربازخانه مانند معمول آن ايام قرار گرفت. اينشتين تا پانزده سالگي در گيمنازيوم لوئيتپولد باقي ماند و در آن به گرفتن نمره هاي خوب در دروس رياضي و زبان لاتين ادامه داد. او هميشه هم محبوب مربيان خود نبود. معلم درس يوناني او زماني به پدر او هرمان گفته بود كه فرقي نمي كند كه آلبرت چه رشته اي را براي حرفه آينده زندگي خود انتخاب كند، هريك را برگزيند درآن ناكام خواهد ماند.

در دوره دبيرستان دو اتفاق درخور توجه خاص براي او پيش آمد. نخست آنكه در دوازده سالگي مصمم به حل معماي جهان عظيم شد. در آن سال كه مطالعه مادام العمر خود درباره جهان عظيم را شروع كرد نسخه اي از كتاب هندسه اقليدس نيز به چنگ آورد كه در آينده از آن بارها به نام كتاب مقدس هندسه ياد كرد. او حساب ديفرانسيل و انتگرال را نيز به شيوه خودآموزي ياد گرفت. شخص ديگر موثر در زندگي اينشتين ماكس تالمود از دوستان نزديك خانوده او بود. او به اينشتين كتابهايي درباره علوم و بعداً درباره فلسفه براي خواندن مي داد و بعد ساعتها با او درباره آنها به گفتگو مي نشت. سرگرمي ذوقي اصلي اينشتين چه در روزهاي دبيرستان و چه در سالهاي آينده زندگي موسيقي بود. آلبرت با خودآموزي نوازندگي پيانو را ياد گرفت و تا پايان عمر به نواختن پيانو و ويولن ادامه داد.

كسب و كار برقي پدر اينشتين در سال 1894 به شكست انجاميد و خانواده به شهر ميلان ايتاليا نقل مكان كرد اما آلبرت براي اينكه دبيرستان را تمام كند در مونيخ نزد اقوام باقي ماند. او كه در مدرسه اكنون از پيش نيز ناشادتر شده بود و غم دوري از خانواده هم داشت از كار مدرسه دل كنده و به آن بي اعتنا شد. نمرات امتحاني اش لطمه ديد و كار او به آنجا كشيد كه يكي از معلمان از وي خواست ديگر از مدرسه برود. آلبرت اين پيشنهاد را پذيرفت و بي آنكه والدينش را مطلع كند گيمنازيوم را بدون اخذ مدرك ديپلم ترك كرد. اينشتين چندي بعد شنيد كه مؤسسه پلي تكنيك زوريخ از داوطلبان ديپلم دبيرستان نمي خواهد و به جاي آن از آنها يك امتحان ورودي مي گيرد. وي براي دادن اين امتحان در سال 1895 به زوريخ رفت و گرچه در امتحان مواد رياضي و علوم نجومي از عهده برآمد، در كل موفق نشد پس از آن در سال 1896 بار ديگر در امتحان ورودي مؤسسه شركت كرد و اين بار براي گذرانيدن يك دوره چهارساله كه وي را واجد شرايط شغل دبيري مي كرد، پذيرفته شد. اينشتين در بهار سال 1900 دوره درسي خود را در پلي تكنيك زوريخ تمام كرد و در جستجوي يافتن كاري پرداخت. او درجه دانشگاهي خود را در رشته فيزيك و همزمان با سه دانشجوي ديگر كه هر سه بلافاصله با سمت مدرس دستيار به استخدام خود دانشگاه درآمدند گرفت. اينشتين كه مايل نبود از نظر مالي سربار خانواده باشد بويژه كه خانواده درگير مشكلات مالي نيز بود سرانجام توانست يك شغل معلمي پاره وقت گرچه موقتي پيدا كند. اينشتين سرانجام در ماه ژوئن سال 1902 با مساعدت مارسل گراسمن در اداره ثبت اختراعات سوئيس در برن كاري با عنوان كارشناس فني درجه سه بدست آورد. با فرارسيدن سال 1905 سن او ديگر به بيست و شش سال رسيد و در محيط كار خود اداره ثبت اختراعات شهر برن احترام زيادي كسب كرده بود. خلاقيت فكري او در آن ايام از هر زمان ديگري بيشتر بود. اينشتين در ماه مه سال 1905 كار تأليف مكالمه اي را به پايان آورد كه هفده سال بعد جايزه نوبل را نصيب او مي كرد. او در ژوئن آن سال نيز مقاله ديگري نوشت كه به پاس آن به دريافت درجه دكتراي دانشگاه زوريخ نائل آمد. اينشتين پس از چهار مقاله علمي ديگر در مجله علمي بسيار معتبر آنالن در فيزيك منتشر كرد كه مقاله سوم آن نظريه نسبيت خاص ديد انسان درباره جهان هستي را براي هميشه تغيير داد. او همه اين توفيقات را با كار در تنهايي در اتاق پشتي آپارتمان كوچك خود در برن به دست آورد. نظريه نسبيت خاص را چنانچه بخواهيم براي يك دانشجوي فيزيك خلاصه كنيم به اين صورت بيان مي كنيم:

1- سرعت نور همواره ثابت است.

2- در حركت با سرعت نور زمان متوقف مي شود.

3- در حركت با سرعت نور، جرم متحرك بينهايت مي شود. E=MC2

بايد گفت نظريه نسبيت خاص مدعي نسبي بودن همه چيز نيست و فقط مي گويد كه چيزهايي مانند زمان و مكان (فضا) كه از نظر دنيا مطلق بودند، نسبي هستند و چيزي مانند سرعت نور كه نسبي انگاشته مي شد، مطلق است.

بنا به اظهارات اينشتين نسبيت سبب مي شود كه حوادث براي يك ناظر در مقايسه با ناظري ديگر كندتر پيش بروند و اين شامل وقايع مربوط به زندگي مانند فرآيند پيري نيز مي شود.

اينشتين به مقاله سال 1905 خود گونه اي پانوشت رياضي نيز افزود. وي در آنجا وجود رابطه اي بين انرژي و جرم را به اثبات رسانيد. به موجب فرمولي كه وي براي كمي كردن آن رابطه به دست داد محتواي انرژي (E) مقدار ماده اي به جرم M برابر با حاصلضرب مقدار جرم در مجذور سرعت نور (C) است. اين فرمول را عموماً به صورت E=MC2 مي نويسند. مقاله سال 1905 اينشتين امروزه نه تنها به صورت يك نظريه بلكه به مثابه بياني از واقعي بودن نسبيت نيز پذيرفته اند. اهميت نظريه نسبيت خاص براي علم به اندازه اهميت وجود اتم براي آن بنيادي است. پس از نظريه نسبيت خاص، فرضيه نسبيت عام را پيشنهاد داد. چكيده آنچه اينشتين در نظريه نسبيت عام خويش نشان داه است چنين است:

1- جرم لختي (اينرسي) دو كلمه مختلف براي چيز واحدي است (اصل هم ارزي)

2- در انديشه پيرامون فضا بايد چهار بعد را در نظر گرفت: طول، عرض، ارتفاع و زمان. زمان بعد چهارم است و هر حادثه كه در كيهان رخ دهد در يك جهان چهار بعدي فضا- زمان است كه روي مي دهد.

3- فضا- زمان به سبب اجرام بزرگي مانند خورشيد خميده يا تورفته است. ميزان اين تورفتگي ميزان قوت يا شدت ميدان جاذبه ثقلي (گراني) است. سياره اي مانند زمين كه به گرد خورشيد در حركت است مسيرش از آن رو بيضي شكل نيست كه خورشيد آن را به خود مي كشد، بلكه از آن رو است كه ميدان (تورفتگي كه در فضا به سبب حضور جرم خورشيد به وجود آمده است) به گونه اي است كه كوتاهترين مسير ممكني كه سياره مي تواند در فضا- زمان در پيش بگيرد يك بيضي است. براساس دو فرضيه نسبيت خاص و عام انيشتين اندازه هاي يك جسم متحرك در سمت حركت با سرعت نور به صفر تمايل پيدا مي كند و زمان متوقف مي شود. به اين دليل سرعت نور (000/ 300 كيلومتر بر ثانيه) بالاترين سرعت ممكن تمام سرعتهاست. انيشتين علاوه بر آن در كنار مسائل زيادي كه مطرح كرده است ادعا مي كند كه كائنات پايان ناپذير نيست بلكه فضايي در خود بسته و پايان پذير است. انيشتين علاوه بر چاپ و نشر نظريه نسبيت عام دو مقاله ديگر در سال 1917 انتشار داد. يكي از اين دو مقاله به برانگيزي الكترونها به تابش نور مي پرداخت كه مفهومي بود كه سرانجام اساس كار ليزر رها شد و ديگري به ساختار كيهان مي پرداخت كه امروز آن را عموماً اساس دانش كيهان شناسي جديد مي دانند. اين تلاشهاي فكري زياد در مدتي به آن كوتاهي سرانجام لطمه خود را زد و او نيز مانند (نيوتن و ماكسول) در اثر آن كارهاي فكري دشوار دچار ناراحتي عصبي شد وضع جسمي او نيز به هم خورده بود. او حتي در مدتي كه ضعف جسمي داشت به گونه چشمگيري مولد و خلاق بود از جمله فرضيه هاي بعدي او توضيح و بيان رياضياتي قوانين نيروي گرانش و الكترومغناطيس مي باشند. در سالهاي پاياني زندگي ديگر تندرستي او رو به زوال بود به طوريكه ديگر نه ويولن مي توانست بنوازد و نه توان انداختن زورق بادباني خود را به آب داشت. اينشتين در تاريخ 19 آوريل سال 1955 در سن 76 سالگي در حالي كه در خواب بود در بيمارستان پرينستون درگذشت اينشتين چيزي بيش از يك دانشمند، يك فيلسوف و يك سياستمدار بود. او مدتهاي طولاني در خاطره كساني كه او را مي شناختند زنده خواهد ماند. فردي متعهد و فروتن كه نبوغ علمي او شناخت و آگاهيهاي جديدي را از اسرار عالم براي تمام جهانيان به ارمغان آورد و در تاريخ بشر او به عنوان يكي از بزرگترين متفكران كه در زمين وجود داشته و زندگي كرده است، به شمار مي آيد

نگارش در تاريخ سه شنبه پانزدهم دی 1383 توسط محمد یوسفی |


علت واقعی این بیماری هنوز ناشناخته است. سابقه خانوادگی در یک سوم بیماران دیده می‌شود. در حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد بیماران اختلالاتی مانند کمبود آهن یا فولیک اسید یا ویتامین B12 دارند. عواملی مانند هیجانات روحی، ضربه، قاعدگی، حساسیتهای غذایی نیز در ایجاد این بیماری مؤثرند. این بیماری همچنین در ایدز و بندرت در کودکان همراه با گلودرد و تب و در بعضی از بیماریهای دیگر دیده می‌شود. با گذشت سن شدت بیماری کاهش و یا بهبود می‌یابد و تاکنون عامل عفونی برای این بیماری کشف نشده است. اما علل‌ زیر محتمل‌تر به‌ نظر می‌رسند:
استرس عاطفی‌ یا جسمانی‌، اضطراب‌، یا ناراحتی‌ و عصبی‌ بودن‌ پیش‌ از عادت‌ ماهانه‌
آسیب‌ به‌ مخاط‌ دهان‌ در اثر خشن‌ بودن‌ دندانهای‌ مصنوعی‌، غذای‌ داغ‌
مسواک‌ زدن‌، یا کار دندانپزشکی‌
آزردگی‌ و تحریک‌ ناشی‌ از غذاهایی‌ مثل‌ شکلات‌، غذاهای‌ ترش‌ و اسیدی‌ (سرکه‌، غذاهای‌ دودی‌)، آجیل‌ها یا چیس‌های‌ نمک‌ زده‌ شده‌
عفونتهای‌ ویروسی
علایم‌ شایع‌ آفت دهان‌
کوچک‌، بسیار دردناک‌، و کم‌ عمق‌ هستند و توسط‌ یک‌ غشای‌ خاکستری‌ پوشیده‌ شده‌اند. حاشیه‌ آنها توسط‌ یک‌ هاله‌ قرمز پررنگ‌ احاطه‌ شده‌ است‌.
این‌ زخمها می‌توانند روی‌ لب‌ها، لثه‌ها، داخل‌ گونه‌ها، زبان‌، کام‌ و گلو ظاهر شوند. به‌ هنگام‌ حمله‌ آفت‌ معمولاً 3-2 زخم‌ به‌ وجود می‌آیند، اما ظهور یک‌ باره‌ 15-10 زخم‌ با هم‌ دیگر خیلی‌ بعید نیست‌.
زخمها ممکن‌ است‌ در 3-2 روز اول‌ بسیار دردناک‌ باشند به‌ نحوی‌ که‌ فرد موقع‌ خوردن‌ یا صحبت‌ کردن‌ دچار ناراحتی‌ می‌شوند.
گاهی‌ قبل‌ از بروز زخم‌، برای‌ 24 ساعت‌ احساس‌ مورمور یا سوزش‌ وجود دارد.

تبخال

از عوامل پيشگيري تبخال: ورزش و کاهش فشار عصبي
...
عامل بروز تبخال ويروسی به نام هريس است که از طريق تماس فرد با فرد، تماس با ترشحات بزاقي و چشمي منتقل مي شود .
استرس و اضطراب، زياد قرار گرفتن در معرض نور آفتاب و مصرف داروهاي سرکوب کننده ايمني بدن از عوامل ايجاد تبخال است
ورزش کردن و کاهش فشار عصبى و استرس در درمان و پيشگيري از تبخال موثر است .

ديس هيدروز
عبارت است از يك مشكل پوستي كه مشخصه آن تاول هاي كوچك روي دست ها و پاها است كه بروز آنها ظاهراً با استرس روحي ارتباط دارد. اين تاول ها را مي توان روي نوك و كناره هاي انگشتان دست و پا، و نيز روي كف دست و پا پيدا كرد.
علايم شايع
تاول هاي كوچك با خصوصيات زير:
تاول ها بسيار كوچكند (1 ميلي متر يا كوچكتر). اين تاول ها بر روي نوك و كناره هاي انگشتان دست و پا، و نيز روي كف دست و پا ظاهر مي شوند.
تاول ها غير شفاف هستند و در عمق پوست قرار گرفته اند به طوري كه هم سطح با پوست يا تنها مختصري برآمده به نظر مي رسند. اين تاول ها به سادگي نمي تركند. نهايتاً، تاول هاي كوچك در هم ادغام شده و تاول هاي بزرگتري را تشكيل مي دهند.
تاول ها ممكن است خارش داشته باشند يا درد ايجاد كنند، يا اينكه اصلاً علامتي نداشته باشند. تاول ها در برخورد با صابون ، آب ، يا مواد تحريك كننده بدتر مي شوند.
عوامل افزايش دهنده خطر
استرس ، و سرماخوردگي يا آزردگي فرو خورده شده
شخصيت وسواسي
پيشگيري
كنترل كردن استرس عاطفي
اجتناب از تعريق زياد
عواقب مورد انتظار

سينوزيت
سينوزيت التهاب سينوس هاي (حفره هاي پر از هوا) اطراف بيني . سينوزيت معمولاً سينوس هاي اتموييد كه بين دو چشم واقعند، و سينوس هاي آرواره بالا كه در استخوان گونه قرار دارند را درگير مي سازد. ميكروب هاي ايجادكننده سينوزيت مسري هستند.
علايم شايع
در مراحل اوليه :
- احتقان بيني با ترشح سبز متمايل به زرد (و گاهي حاوي رگه هاي خوني )
احساس فشار در داخل سر
- درد چشم ها
- سردرد كه هنگام صبح يا هنگام خم شدن به جلو بدتر مي شود.
- درد گونه ها كه ممكن است شبيه دندان درد باشد
- ترشح پشت بيني
سرفه (گاهي ) كه معمولاً بدون خلط است .
- مختل شدن خواب (گاهي )
تب (گاهي )
در مراحل پيشرفته :
- انسداد كامل مجراي سينوس ، انباشته شدن ترشحات در داخل سينوس و درد پيشرونده
علل
عفونت كه معمولاً با يك سرماخوردگي يا ساير عفونت هاي مجاري تنفسي فوقاني شروع مي شود. اين عفونت ممكن است با تهاجم باكتريايي كه به طور طبيعي در بيني يا گلو زندگي مي كنند، عارضه دار گردد.
تحريك مجاري هوايي بيني در اثر آلرژي ، استعمال دخانيات ، عطسه شديد با دهان بسته ، قرار گرفتن در معرض سرما، شنا كردن (به ويژه پريدن به داخل آب بدون گرفتن بيني ) و خستگي

نگارش در تاريخ جمعه بیستم آذر 1383 توسط محمد فهیمی |

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از شاعران قدر اول زبان فارسی است که با تواناترین شعرای مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.

رمز توفیق این شاعرارزشمند فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر اوست .
یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و
منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .

کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة) قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان ، در جامعه ایرانی رخ می نمود.

اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

زندگینامه

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.

در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.

او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .

خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می‌کند:

"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."

خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.

پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.



این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.

پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.

با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
، پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.

اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1383 توسط محمد یوسفی |